
ژوزف بایدن معاون ريیسجمهور ایالات متحده آمریکا اخیراً در سخنرانی خود در مقابل دانشجویان دانشگاه هاروارد گله داشت که بزرگترین مشکل ایالات متحده در مبارزه با اسلامگرایان، همپیمانان این کشور هستند. ترکیه، عربستان سعودی و امارات متحده عرب شورشیان رادیکال سوری را مجهز به سلاح کرده و کمک مالی به آنها رسانده اند، زیرا تنها هدف آنان سرنگونی رژیم اسد بوده است. ولی بایدن اشارهای نکرد که این اقدامات نوعی تقسیم کار بوده که پیشاپیش با ایالات متحده هماهنگ شده بود و از آنجا که این مسأله برای همه طرفین بسیار نامطبوع بود، آقای بایدن مجبور شد روز بعد از این سخنرانی از همپیمانان خود عذرخواهی کند.
بایدن در پلمیک خود مهمترین پشتیبان گروههای اسلامی را در خاورمیانه و شمال آفریقا، یعنی قطر، شاید سهواً و یا شاید عمداً اصلاً نام نبرد. این امیرنشین سواحل خلیج فارس «همپیمان کلیدی» آمریکا محسوب میشود و در دسامبر سال گذشته با ایالات متحده پیمان همکاری نظامی به امضاء رسانده است. در ژوئیه سال جاری قراردادی در مورد ارسال سلاحهای نظامی به حجم ١١ میلیارد دلار به امضاء رسید. در لیست سلاحهای مورد نظر بالگردهای «آپاچی» و موشکهای زمین به هوای متعددی منظور گردیده است.
قطر یکی از کوچکترین کشورهای جهان است، ولی درآمد سرانه این کشور با ٢٨٠ هزار نفر جمعیت بیش از هر کشور دیگری در جهان است. در این کشور بیشترین تمرکز نیروهای نظامی ایالات متحده در جهان عرب وجود دارد و از سال ٢٠٠٢ به مرکز فرماندهی کماندوی مرکزی CENTCOM تبدیل شده است که مسؤولیت تنظیم عملیات نظامی و جنگی در افغانستان، عراق و سوریه را به عهده دارد. بعید نیست که در منطقه نظامی زیر نظر ارتش آمریکا تأسیسات مهم برای رسدزنی اطلاعاتی و مخابراتی منطقه توسط سازمانهای جاسوسی آمریکا و NSA و همچنین شعبه بزرگی از سازمان سیا ادغام شده باشد. طبیعتاً در این مورد هیچگونه اطلاعاتی وجود ندارد. همینطور در مورد روابط بعضاً بسیار نزدیک با اسرائیل نيز، که قطر در اینجا نقش نوعی پیشکسوت را بازی میکند، اطلاعی در دست نیست.
حامی اسلامگرایان
از طرف دیگر، این شیخنشین کوچک روابط بسیار نزدیکی با کلیه نیروهای اسلامگرا دارد. در اکتبر ٢٠١٢ امیر قطر به عنوان اولین ريیس یک کشور عرب، پس از به قدرت رسیدن حماس از نوار غزه بازدید به عمل آورد. او در این سفر در جنب نشانۀ سیاسی برای کمک به پروژههای فلسطینی، ٢۵٠ میلیون دلار نیز کمک مادی وعده داد. خالد مشعل رهبر سازمان فلسطینی حماس که آمریکا آن را یک سازمان تروریستی مینامد، پس از جدايی از سوریه در سال ٢٠١٢ به قطر رفت، جايی که او قبلاً بین سالهای ١٩٩٩ تا ٢٠٠١ در آنجا زندگی میکرد.
طالبانهای افغانی در ژوئن سال ٢٠١٣ توانستند بنا بر خواست موکد دولت آمریکا اولین دفتر رسمی نمایندگی خود را در دوحه بگشایند تا از آنجا به انجام مذاکرات صلح با کابل بپردازند. وزارت امور خارجه آمریکا به اعضای خانواده امیر قطر و اعضای کابینه او مظنون بود که حتا با بنلادن و دیگر اعضای بلندپایه سازمان القاعده روابط بسیار صمیمانهای دارند.
از آغاز به اصطلاح بهار عربی در دسامبر ٢٠١٠، قطر شورشهای تونس، مصر، لیبی و سوریه را نه تنها توسط فرستنده تلویزیونی بینالمللی خود «الجزیره»، بلکه توسط پول و اسلحه مورد پشتیبانی قرار داد و هنوز هم قرار میدهد. قطر برای ادای سهم خود به ناتو، علاوه بر جنگندههای شکاری و هواپیماهای باربری، نیروهای ویژه نیز به لیبی اعزام کرد. در حال حاضر گویا قطر چندین گروه مسلح شورشی را علیه دولت مرکزی در لیبی مورد پشتیبانی قرار میدهد.
قطر تنها کشور عربی بود که سعی کرد با کمکهای میلیاردی خود ريیسجمهور مخلوع مصر، محمد مرسی را نجات دهد. پس از کودتای نظامی در مصر در سال ٢٠١٣ چندین نماینده بلندپایه اخوانالمسلمين مصری در امیرنشین قطر پناهندگی سیاسی گرفتند. البته یک ماه پیش هفت نفر از مشهورترین آنها مجبور به ترک قطر شدند و احتمالاً در حال حاضر در ترکیه به سر میبرند.
با اخراج میهمانان مصری، قطر کوشش میکند از وجود تنش با چندین کشور عرب بکاهد. عربستان سعودی، امارات متحده و بحرین در ماه مارس سال جاری البته نه فقط به خاطر پشتیبانی قطر از اخوانالمسلمين، سفرای خود را از دوحه فراخواستند. عربستان سعودی حتا قطر را تهدید به محاصره زمینی، دریايی و هوايی کرد. این مناقشه البته با فشار و مداخله ایالات متحده در آوریل همین سال تخفیف پیدا کرد.
اقتصاد مواد خام
وضعیت جغرافیايی قطر در وهله نخست فوقالعاده به نظر میرسد. این شیخنشین در شبهجزیره باریکی قرار دارد که تقریباً ١۶٠ کیلومتر به میان خلیج فارس فرو رفته است. طول سواحل آن بالغ بر ۵۶٠ کیلومتر است و از جنوب دارای مرز مشترکی با عربستان سعودی است که طول آن ۶٠ کیلومتر میباشد. این کشور با مساحتی قریب ١١۶٠٠ کیلومتر مربع از نظر سطح دارای رتبه ١۶۴ در سطح جهان است. در روی نقشه جغرافیا این کشور شبیه زايده کوچکی از عربستان سعودی به نظر میرسد که ١٨۶ مرتبه از آن بزرگتر است. و درست این همان چیزی است که خانواده بزرگ آل ثانی که قریب صد سال قدمت دارد و از سال ١٩٧١ که انگلیس سند استقلال قطر را امضاء کرد، در آنجا حاکم است، نمیخواهد، که زايده کوچکی از کشور عربستان سعودی باشد و این امر تا اندازهای مبیین سیاست خارجی متفاوتی است که قطر انتخاب کرده است.
شیخ حمد بن خلیفه آل ثانی که روز ٢٧ ژوئن ١٩٩۵ طی یک کودتای نرم پدرش را از قدرت خلع کرد عناصر موجود ولی ضعیف و متضاد این سیاست خارجی متفاوت را در سطح گستردهای بسط داد. البته هنوز معلوم نیست که چهارمین فرزند ٣٣ ساله او، تمیم بن حمد آل ثانی که خلیفه روز ٢۵ ژوئن ٢٠١٣ به نفع او از حکومت کناره گرفت تا چه حد این سیاست را دنبال خواهد کرد.
اساس مادی این سیاست خارجی مستقل و فوقالعاده قطر را درآمد هنگفت این کشور از فروش نفت و به ویژه گاز تشکیل میدهد. البته به طور کل گفته میشود که منابع نفتی این کشور در ١٠ تا ١٣ سال آینده فروکش خواهد کرد اما قطر بعد از روسیه و ایران دارای سومین ذخیره بزرگ گاز طبیعی ثبت شده در جهان است. این منبع، میدان گازی پارس جنوبی نام دارد که زیر خلیج فارس نهفته و تقریباً نیمی از آن متعلق به ایران است. این میدان طبق اطلاعاتی که تا کنون به دست آمده یکپنجم منابع گازی جهان را تشکیل میدهد. تقریباً دوسوم ذخایر این میدان در بخشی که به قطر تعلق دارد، نهفته است.
آنچه که میتواند دلیلی برای تنش و درگیری باشد، استخراج گاز از این میدان توسط قطر است که حجم بیشتری گاز پمپاژ میکند تا ایران. علت عمده آن تحریمها و اقدامات تنبیهی است که ایالات متحده آمریکا قبل از برنامه اتمی ایران و بیشتر از ده سال پیش علیه ایران اعمال داشته، از جمله تهدیدهايی که متوجه شرکتهايی میشود، که به نحوی با صنایع نفتی و گازی ایران در ارتباط اند و خسارتهايی که در بازارهای فروش ایالات متحده شامل حال آنها میشود. در نتیجه ایران هم از میلیاردها دلار سرمایهگذاریهای خارجی برای آینده کشور و هم از داشتن تکنولوژی و ماشینها و ابزار مدرن محروم میگردد. علاوه بر آن، باید از تحریمهای غیرمستقیم دولت آمریکا یاد کرد که هدفشان کاهش صادرات نفت و گاز ایران از طریق ارعاب و اخاذی از کشورهای خریدار نفت و گاز ایران است. نتیجه این که کشورهای شبهجزیره عرب، از جمله قطر در این وضعیت ذینفع هستند.
شیخنشین قطر به کمک تکنولوژی غربی صنعت تولید گاز مایع را بنا کرد و اکنون نقش تعیین کنندهای در سطح جهان داراست. از این طریق قطر میتواند گاز را با تانکر به اقساء نقاط جهان، عمدتاً ژاپن، کره جنوبی و هندوستان صادر کند. قطر از سال ٢٠٠۶، جلوتر از اندونزی و نیجریه بزرگترین صادرکننده گاز مایع در جهان است. البته چندین طرح وجود داشته و هنوز نیز وجود دارد که لوله گازی به سوریه، که امیرنشین قطر مدتها روابط خوبی با آن داشت و یا به ترکیه کشیده شود ولی این چنین لولههای گازی باید اجباراً از عربستان سعودی عبور کند که به وابستگی ناشی از آن خواهد انجامید.
رابطه با اسرائیل
قطر در حقیقت یک دیکتاتوری مطلقه است که در آن کلیه تصمیمهای سیاسی توسط گروه کوچکی از افراد، عمدتاً از قبیله آل ثانی گرفته میشود. همین امر به اعوجاجات بعضاً عجیب و مشهود در سیاست خارجی کمک میکند و مقدور میسازد که حتا برخی از تصمیمات کاملاً نامطلوب و سؤالبرانگیز مثل رابطه با اسرائیل، که دیگر کشورهای عربی را با مشکل مواجه میکند، اتخاذ شود.
رابطه اسرائیل با جهان عرب، به دلیل خودداری این کشور از به رسمیت شناختن فلسطین و همچنین غصب گام به گام مناطقی که از سال ١٩۶٧ در اشغال این کشور قرار دارد، شدیداً تیره است. البته این رابطه به مقدار زیادی نیز با سطح تکامل مناقشات ارتباط دارد. منباب مثال روند به اصطلاح مذاکرات اوسلو بین اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین در سال ١٩٩٠ تحولی در روابط بسیاری از کشورهای مسلمان، از جمله مراکش، تونس، عمان و همچنین قطر با اسرائیل به وجود آورد. در همین زمان (سال ١٩٩۴) قرارداد صلح با اردن به امضاء رسید و روابط دیپلماتیک برقرار شد. تا آن لحظه تنها مصر بود که از سال ١٩٧٩ دارای چنین روابطی با اسرائیل بود. این روابط مغایر با تصمیمات لیگ عرب بود و الزاماً به تعلیق عضویت قاهره در لیگ عرب انجامید که تازه بعد از ١٠ سال لغو گردید.
توقف روند اوسلو و آغاز «انتفاضه دوم» در پايیز سال ٢٠٠٠ و عملیات نظامی اسرائیل علیه نوار غزه بین ٢٧ دسامبر ٢٠٠٨ تا ١٨ ژانویه ٢٠٠٩ محدودیتهای فراوانی در روابط عملی اسرائیل با تک تک کشورهای مسلمان به دنبال داشت. در حال حاضر اسرائیل تنها از طرف ١٠ کشور که رسماً مسلمان به شمار میروند، از جمله ۶ کشور از اعضای قبلی اتحاد جماهیر شوروی سابق (۵ کشور آسیای مرکزی و آذربایجان) و همچنین جمهوری سابق خلق آلبانی، مصر و اردن و در خاتمه ترکیه به رسمیت شناخته شده است.
ولی ٢٠ سال پیش پس از امضاء قرارداد اسلو (١٣ سپتامبر ١٩٩٣) روند بهبود روابط اسرائیل با جهان عرب امیدبخش به نظر میرسید. در سال ١٩٩۶ هنوز قبل از اینکه دفاتر نمایندگی اسرائیل در قطر و عمان زیر اسم دفاتر بازرگانی ایجاد گردد، اسرائیل در سال ١٩٩٣ شایعه معامله کلان گاز با قطر را که در آینده به امضاء خواهد رسید، در رسانههای بینالمللی پخش کرد. در آن زمان ادعا شد که امیرنشین عرب در صدد است گاز مایع توسط تانکر به بندر اسرائیلی ایلات در دریای سرخ صادر کند و آن را از آنجا توسط لوله گازی که ساخته خواهد شد به بنادر آشدود و یا آشکلون در دریای مدیترانه منتقل نماید، که بعد از آن از طریق لوله گازی که آنهم ساخته خواهد شد به یونان و از آنجا به سایر کشورهای اروپايی صادر خواهد گردید. (نیویورک تایمز ٢٩ اکتبر ١٩٩٣)
وزارت نفت قطر این شایعه را به شدت تکذیب کرد و اشاره کرد که به علت تصمیمهای کشورهای عربی در رابطه با تحریم اسرائیل، تجارت با این کشور مقدور نیست. در واقع در نظر اول این داستان مبهم و نامعقول به نظر میرسید، به ویژه آنکه چنین پروژهای به وابستگی این کشور به اسرائیل میانجامید که قطر مجبور بود ملاحظه همسایه بزرگ خود عربستان سعودی را نیز بکند؛ علاوه بر آن، استخراج گاز نیاز به زمان زیادی داشت و تازه در سال ١٩٩١ آغاز شده بود و صدور آن در سال ١٩٩٧ اساساً مقدور گردید.
در ژانویه ١٩٩۶ اسرائیل و عمان قرارداد تأسیس نمایندگی بازرگانی متقابل را به امضاء رساندند. امضاء این قرارداد غیرمترقبه نبود، زیرا نخستوزیر اسرائیل اسحاق رابین در سال ١٩٩۴ از عمان بازدید به عمل آورده بود. البته بعد از اینکه نیروهای انتظامی اسرائیل انتفاضه دوم فلسطین را سرکوب کردند عمان به این بخش از رابطه سیاسی خود با اسرائیل پایان داد. در ماههای بعد رسانههای بینالمللی گزارش دادند که قطر نیز اعلام کرده که دفتر نمایندگی بازرگانی اسرائیل را که در سال ١٩٩۶ تأسیس شده بود، تعطیل خواهد کرد. ظاهراً اینطور به نظر میرسید که امیر قطر برای جلوگیری از ایجاد تنش در اجلاس سران کشورهای اسلامی OIC دست به این اقدام زده است. قبل از آن به ویژه ایران و عربستان سعودی تهدید کرده بودند که کنفرانس را بایکوت خواهند کرد. ولی در واقع قطر تازه در سال ٢٠٠٩ کارمندان دفتر نمایندگی بازرگانی اسرائیل را به اسرائیل پس فرستاد و دفتر نمایندگی خویش در تل آویو را بست. علت این گام حمله ارتش اسرائیل به نوار غزه بود که تحت عنوان سرب مذاب صورت گرفت. سفیر کنونی اسرائیل در آلمان، یعقوب حداش بین سالهای ٢٠٠١ تا ٢٠٠٣ ريیس هیأت نمایندگی اسرائیل در دوحه بود. این نوع نمایندگیها، وقتی که روابط دیپلماسی رسمی وجود نداشته باشد، طیف وسیعی از وظیفهها را به عهده دارد، به طوری که لقب «نمایندگی بازرگانی» تنها نوعی استتار و گمراه کننده است. در چنین مواردی سازمان جاسوسی اسرائیل موساد نقش بزرگی به عهده دارد. از جمله وظایف نمایندگی فوق در قطر احتمالاً ایجاد روابط محرمانه با دیگر کشورهای منطقه بود، که اسرائیل با آنها دارای هیچنوع روابط رسمی نیست. (…)
گویا امیرنشین قطر در دسامبر سال ٢٠٠٩ و همینطور چهار ماه بعد از آن پیشنهاد کرده بود تا دفتر نمایندگی بازرگانی اسرائیل را مجدداً بگشاید. البته این گزارشات توسط منابع ناشناس اسرائیلی نشر یافته بود. بر پایه این گزارشها هر دو دولت حتا برای این اقدام وارد مذاکرات مستقیم شده بودند. اما این کوشش قطر به نتیجه نرسید، زیرا گویا این کشور در عوض، خواستار ارسال سیمان و مصالح ساختمانی به غزه شده بود (Commentary ٢۴ مه ٢٠١٠). اسرائیل در آن زمان بیتفاوت از اینکه چه کسی قصد چنین کاری را داشته باشد، اساساً از ورود این مصالح به غزه جلوگیری میکرد، با اینکه پس از عملیات سرب مذاب نیاز عظیمی به بازسازی غزه وجود داشت. گویا قطر مضافاً از اسرائیل خواسته بود نقش مثبت قطر در منطقه را به رسمیت بشناسد. البته این امر غیرمحتمل است، زیرا رژیم دوحه همواره سعی داشته حتیالامکان روابط خود را با اسرائیل مخفی نگاه دارد.
افت اهمیت استراتژیکی
پس از سرنگونی رژیم مصر در سال ٢٠١١ روزنامههای مصری و همینطور دیگر روزنامهها به کرات از صدور گاز مایع قطر به اسرائیل گزارش کردند اما هیچ یک از طرفین به طور رسمی این گزارشات را مورد تأيید قرار ندادند. تا آن لحظه اسرائیل از طریق یک لوله گازی مقادیر معتنابهی گاز از مصر وارد کرده بود. اما این لوله اکنون از منطقه ناامن شبهجزیره سینا میگذشت که به کرات از طرف گروههای شورشی مورد حمله و خرابکاری قرار گرفته بود. علاوه برآن، اعتراضاتی رخ داده بود، چون نمایندگان فاسد رژیم مبارک گاز را زیر قیمت بازار به اسرائیل فروخته و در عوض از طرف اسرائیل پاداش دریافت کرده بودند. همه اینها باعث شد که چندین ماه صدور گاز به اسرائیل متوقف گردد و معامله فرضی گاز با قطر نیز ظاهراً اجرايی نشد.
در ماه مه ٢٠١٣ فاش شد که در منطقه خلیج یک نمایندگی دیپلماتیک دیگر اسرائیلی موجود است. این امر سهواً در بودجه مخارج وزارت دارايی برای سال ٢٠١۴ انتشار یافت اما زیاد روشن نبود که این نمایندگی در کدام کشور است. (تایمز اسرائیل ١٢ مه ٢٠١٣) ظاهراً میبایست این رابطه مخفی میماند که خود دال بر آن بود که این نمایندگی حداقل از طرف موساد و وزارت امور خارجه تغذیه میشود.
با این حال، قطر (اگر واقعاً همانطور که بسیاری از مفسرین سیاسی حدس می زنند آن کشور مزبور باشد) دیگر امروز دارای همان اهمیت برجستهای نیست، که ١٠ تا ١۵ سال پیش برای اسرائیل داشت. هماکنون اغلب کشورهای شبهجزیره عرب احتمالاً علیه ایران و دولت سوریه دارای همکاری محرمانه با اسرائیل اند. رسانههای اسرائیلی، که ظاهراً آگاهانه از طرف منابع دولتی تغذیه شده اند، گزارش میدهند که اخیراً تعداد زیادی ملاقاتهای محرمانه با «شخصیتهای سرشناس» از منطقه خلیج و دیگر کشورهای عربی صورت گرفته است. حتا یک «مقام بلندپایه دولتی» از کشوری که از آن نام برده نشده، به اسرائیل سفر کرده است. نخستوزیر بنیامین نتانیاهو شخصاً این ملاقاتها را سازماندهی میکند. (تایمز اسرائیل ٢ اکتبر ٢٠١٣)
قطر رسماً در اسرائیل و بین لابیگرهای اسرائیلی در خارج از کشور وجهه خود را از دست داده است. ريیس سابق سازمان جاسوسی موساد، مئیر دوغان در سال ٢٠١٠ از ایالات متحده آمریکا خواست پایگاه نظامی خود را در قطر تخلیه کند. «مورتون کلاین» ريیس سازمان صهیونیستها در آمریکا از دولت آمریکا خواست که قطر باید در لیست «یاوران دولتی تروریسم» قرار داده شود. و به قول «کلاین» از این طریق ممکن خواهد بود، ارسال سلاحهای نظامی به غزه را که قطر طبق قرارداد متعهد شده متوقف کرد و علاوه برآن «قربانیان حملات حماس» محق خواهند بود از قطر برای اخذ غرامت به دادگاههای آمریکايی شکایت کنند.
این نوع درخواستها احتمالاً شانسی برای پیروزی ندارد. قطر به عنوان میزبان همهساله گفتوگوهای بینالمللی دوحه و همینطور مقر یکی از اندیشکدههای آمریکايی به نام Brookings Institution مرکزی است برای ملاقات و تبادل نظر بین جهان غرب و جهان اسلام یا به ویژه جهان عرب که طبیعتاً و عمدتاً محلی برای جمعآوری اطلاعات، تحقیقات و نهایتاً اعمال نفوذ میباشد. در ضمن بدیهی است که حتا اسرائیل هم به طور جدی برای نقش امیرنشین قطر به عنوان هماهنگکننده روابط محرمانه بین سازمانهای اسلامی و یا مثلاً میانجیگری بین دولت فلسطین و حماس اهمیت فراوانی قايل است.


یک پاسخ به “قطر – مورد ویژه”
با درود . با حضور و متمرکز بودن این همه نیروی نظامی و امنیتی امریکای جنایت کار بیان مورد ویژه بی معنا است از این منطقه باید به عنوان یک پایگاه نظامی امنیتی که سنگینی بارش را بر دوش میزبان احمش گذاشته یاد کرد و نه کشور . این شیوخ از خود هیچ ندارند و 35 سال هم میباشد که امریکا و غرب با علم کردن تهدید ایران از یک طرف و در اختیار گذاشتن این امکان برای ایران که شعار دلخواه امریکا را سر داده و مدام بر طبل صدور انقلاب کوبیده نتیجه طبیعی همین است که ببار نشسته و امروز ثمر دلخواه را داده است . و این خود نشان میدهد که انقلاب گوادلوپی در ایران غیر از این هم نمی تواند باشد و مثل حالا که داعش پیاده نظامشان است در چندین سال گذشته نیز ایران به قیمت فقر و فلاکت مردم ارتجاعی ترین اسلام را در سرزمین های مسلمانان از ترس انقلاب و کمونیست برای حضور امریکا اماده نمود .
لایکلایک