xcsder3322
 
نوشته :سرگرد دکترمحمد امین حطیط استاد دانشگاه لبنان
 
مترجم: احمد مزارعی، 20/11/2014

هنگامیکه آمریکا پس از تخریب کشور عراق ، موفق نشد آنرا اشغال ومحافظت نماید، وپس از اینکه مجبور شد در زیر ضربات کوبنده مقاومت ملت عراق از این کشور خارج شود وپس ازاینکه نتوانست ملت عراق را بوسیله تروریسمی که با خود آورده بود ، همچون القاعده وشاخه آن ، که در آن روزها بنام «دولت اسلامی در عراق» معروف شده بود،  به زانو در آورد ، وپس از همه این شکستها ، مجبور به خروج گردید واکتفا به این نمود که یک اتفاقیه امنیتی با عراق به امضارساند وسفارتی نیز که همچون دولتی در دولت عراق باشد، آمریکا فکر کرد که اتفاقیه امنیتی و سفارتخانه اش میتوانند منافعش را ، آنگونه که فکر میکرد، برایش حفظ کنند ومیخواست که عراق همچون «جرمی» در منظومه فلکی آمریکا  باشد وپایگاهی که بوسیله آن بتواند ایران را در شرق وسوریه را در غرب (1) به اشغای در آورد، ومانع شود تا عراق بتواند نقشی در تحقق پیشبرد منافع ملل منطقه ادا کند.

هنگامی که آمریکا تصورات خودرا در مورد عراق در بوته آزمایش گذاشت برایش روشن گردید که تصوراتش سرابی بیش نیست، بطوریکه عراق پس از سه سال توانست سفیحانه بودن رویاهای آمریکا را به اثبات رساند ، عراق در این مرحله بسوئی حرکت کرد و جایگاهی را اشغال نمود که شایسته جغرافیای سیاسیش بود ودر انسجام با سمتگیری عمومی محور مقاومت منطقه قرار داشت، عراق نقش طبیعی خود را همچون دوست و برادری برای کشور عربی سوریه وایران اسلامی دو همسایه بهم چسبیده ، بخوبی ایفا کرد، سپس با شروع تجاوز خارجی بر علیه سوریه، زمان آزمایشهای سخت پیش آمد ، عراق درخواست آمریکا را برای پیوستن به جبهه دشنان سوریه ، که به دروغ کلمه «دوستان» را فریبکارانه بر روی خود گذاشته بودند، رد کرد وشدیدا با آنها به مخالفت برخاست وخواستار حل مسالمت امیز مسئله سوریه شده، انچنانکه پاسخی به اراده ملت سوریه باشد ، عراق با این سیاست آمریکا که میخواست حاکمانی را بر سوریه بگمارد که نقش حافظان منافع آمریکا و صهیونیسم را در منطقه بعهده بگیرند، شدیدا به مخالفت برخاست .

در اینجا بود که آمریکا پی برد که سیاست اشغالگرانه اش درعراق درجهت اهداف دراز مدتش تحقق نیافته وخارج شدنش از عراق به طریقه ای که فکر میکرد میتواند به اهدافش خدمت کند نیز نقش بر اب شده ودر عراق جوقه ای که گوش بفرمانش باشند وجود ندارد ، از اینجا بود که صدای امریکائیها مبنی بر پشیمانی و احساس شکست بلند شد ، همچنین انتقادات شدیدی نیز بر اتفاقیه میان دوکشور وارد امد.

در پرتو آنچه توضیح داده شد ، وهمچنین در برخورد با منافع کشورهای منطقه که تابع آمریکا هستندف بویژه عربستان وترکیه ، بنظر میرسد آمریکا تصمیم بازگشت نظامی به عراق گرفته ، تا راه را بر این کشو درجهت موقعیت استراتژیکی که جغرافیای سیاسی منطقه برایش آماده کرده ببندد ، عراق در این مرحله تصمیم دارد که از نظر سیاسی بطور منظم ودر عالیترین حد ، واز نظر هماهنگی در حد اقل با محور مقاومت ادامه داده وبکوشد بطور کامل وقاطعانه ای از تبعیت  از هریک از کشورهائی که وابسته به امریکا هستند ، بویژه عربستان ، دوری گزیند ومخالف آشکار هر نوع سیاستی باشد که عراق را تبدیل به مستعمره آمریکا نماید.

اما راهی که امریکا برای بازگشت مجدد به عراق برگزیده وراه دگری هم بجز ان ندارد بسیار بسیار مشکل است،آمریکا نمیتواند جنگ تازه ای را برای اشغال مجدد عراق به راه بیندازد، این امر به چند اعتبار نا ممکن است، از طرفی حاکمان عراق بنا به اتفاقیه ای که با آمریکا امضا کرده اند ،خود دارای این صلاحیت هستند که حجم ونوع کمکهائی که نیاز دارند وطریقه استفاده از آنهارا، خود مشخص نمایند و این حکومت علیرغم حجم بزرگ خطرات امنیتی که تروریسم برایش بوجود اورده ، در خواست کمک از نیروهای زمینی آمریکا نکرده است ، دولت عراق برای حفظ استقلال خود کوشیده است تا با خطرات موجود با همان امکاناتی که از نظر امکانات ملی، در دسترس داشته به دفاع از کشور بپردازد ، وبدینوسیله بتواند امور کشوری را تحت کنترل خود نگهدارد. (2)

با توضیحاتی که در بالا آمد ، امریکا دست به ابداع برنامه ای شیطانی زد که بتواند با یک تیر دو  نشان  را هدف قرار دهد ، نخست داعش که از دست پرورده های آمریکا بوده وبمثابه پلی میباشد که آمریکا برای رسیدن به اهدافش از طریق ان به عراق وسوریه عبور میکند. آمریکا بوسیله داعش از طرفی  «استراتژی جنگ فرسایشی» درازمدت را به اجرا گذاشت ، به این امید که عراق مجبور شود درخواست کمک نظامی کرده والبته به طریقه ای که موجب وارد شدن آمریکا در عرصه نظامی کشور عراق گردد، واین امکان فراهم گردد که نتایج پیروزیهای ارتش سوریه در مقابله با تروریستها به حساب امریکا ریخته شده واز طرفی مانع آن شود تا دولت سوریه بتواند از پیروزیهای مذکور در جهت دستاوردهای میهنی وایجاد امنیت و آرامش کشور، بهره برداری کند.

جنگ فرسایشی آمریکا بر علیه عراق وسوریه با اجرای داعشی واز تآتر موصل که بطور کامل زیر نظر وراهنمائی آمریکا عمل میکرد آغاز گرد ید سپس عملیات ادامه پیدا کرده بطرف شرق عراق امتدادیافت ، در ادامه کوشید تا از طریق عرسال وارد لبنان شده به دریای مدیترانه برسد ومرکز عملیاتی خودرا در بندر شهر طرابلس قرار دهد. پس از عملیات جنایتکارانه ای که داعش در شمال کشور عراق در حق ایزدیها(3) از یکطرف ودرحق اربیل ازطرف دیگر مرتکب شد » امریکا کارت قرمز را برای دست پرورده خود بالا برد» وتصمیم گرفت بر ضد داعش دخالت نظامی کرده ومدعی شد که برای نجات انسانها از خطر تروریسم به اینکار دست زده است، در اینجا عده ای در دام خدعه های آمریکا سقوط کردند ، اما کسانی که از سیاستهای آمریکا شناخت داشتند متوجه شدند که حیله ای در کار است ویا تاتری بازی میشود وامریکا بوسیه ان میخواهد در عراق وسوریه وحشت آفرینی کرده تا دخالت نظامی را توجیه وسپس وارد میدان گردد.

آمریکا در بدو ورود ، از بمباران هوائی بر علیه داعش شروع کرد  ومدعی شد که بدینوسیله داعش را در عراق ریشه کن کرده و فعالیت آنرا در سوریه محدود خواهد کرد، آمریکا این ادعا را مطرح نمود ، علیرغم اینکه به یقین میدانست که هیچ بمباران هوائی بدون هماهنگی با نیروهای زمینی کاربرد ندارد وهیچگاه به مرحله نابودی وپاکسازی کلی نخواهد رسید، با وجود این آمریکا به بمباران مواقع داعش ادامه داده وباعث رشد وتقویت بیشتر داعش گردید ، چه بسیاری گمان میکردند که داعش جنبشی اسلامی بوده ونه برعکس که این تشکیلاتی بود تروریستی وساخته وپرداخته آمریکا تا هم با اسلام مبارزه کند وهم اینکه بوسیله آن به تخریب کامل منطقه پرداخته ودر نتیجه خدمت بزرگی به پروژه صهیونیستی – آمریکائی، در منطقه کرده باشد .

بمبارانهای هوائی آمریکا با همکاری ائتلافی که تشکیل داده بود همراه با جنگ روانی و تبلیغات گسترده ای که داعش را بسیار بزرگ کرده که دارای قدرتی بسیار عظیم است وحتی چنین شایع کردند که ممکن است داعش سلاح اتمی داشته باشد، این بمبارانها همراه با تبلیغات گسترده ، فرصت بازگشت مجدد نظامی را برای آمریکا در منطقه فراهم ساخت ، همچنین داعش هم بزرگ وبزرگتر نشان داده شد ، بطوریکه بعد از اجرای تآتر موصل ، شماره نیروهای وی را از 25 هزار نفر به 80 هزار تروریست ارتقا دادند.

اما سوریه در این دام نیفتاد ودانست ، کسی که تروریسم را خلق کرده ، امکان ندارد با ان مبارزه کند ، چه هنوز به خدمات این تروریسم نیاز دارد ، امریکا همچنان به داعش نیاز دارد تا آنرا به عراق باز گردانیده وتوان هر دو کشور عراق وسوریه  را فرسوده کند ، بویژه در مورد سوریه ، آمریکا نمیخواست اجازه دهد تا این کشور پیروزیهای خودرا گسترش دهد تا ساقط کردنش آسان باشد ، برنامه ای که آمریکا از ابتدا برای سوریه در نظر داشت ، ارتش عربی سوریه عملیات پیروزمندانه خود را ادامه داد که پاسخ محکم وروشنی بود در مقابل جنگ فرسایشی آمریکا.

در مورد عراق باید گفت که آنان نیز به وضعیت داعش آگاه بودند وعلیرغم اینکه بر طبق اتفاقیه امنیتی میان دو کشور ، حق داشتند در صورت تهاجم تروریستی علیه عراق، انواع کمکهارا از آمریکا درخواست کنند، اما آنان بجز کمکهای هوائی بر علیه داعش ، اما بشکل قاطعانه ای اعلام داشتند که مخالف بازگشت هرگونه نیروی زمینی بیگانه در سرزمین خود بوده ، صرف نظر از اینکه تعدادآنها چند نفر بوده ودارای چه ملیتی هستند ، از جمله هر نوع نیروی آمریکائی، در همزمانی با اوضاع موجود ، نیروهای رسمی وغیر رسمی وتوده ای عراق متحدا بشکل بسیار فعالی بر علیه داعش بسیج شده وتوانستند پیروزیهای بسیار مهم واز نوع استراتژیک نصیب خود کنند، برجسته ترین این پیروزیها ، پاکسازی دو منطقه مهم کشور ، یعنی جرف الصخر و شهر وپالایشگاه بیجی بود.

اگر چه موضعگیری سوریها برای آمریکائیها غیر منتظره نبود، اما موضعگیری عراقیها آنانرا دچار شگفی کرد، به همین دلیل آنها کوشیدند تا مسیر مورد نظرشان را دور زده وپیشنهاد ارسال نیروی زمینی به عراق دادند ، همچنین تصمیم به تشکیل منظومه ای گرفتند تا از طریق آن بتوانند در آینده در تصمیم گیریهای سیاسی عراق تاثیر گذاشته آنچنانکه به اهداف آمریکا خدمت کندو عراق را ازمحور مقاومت خارج کرده  وتبدیل به پلی برای رتق وفتق سیاستهای منطقه ای آمریکا گردد.

آمریکا متوجه پیروزیهای سوریه وعراق گردید واینکه چگونه این پیروزیها میتواند بر جنگ فرسایشی که آمریکا چهار سال است بر علیه دو کشورآغاز کرده تاثیرمنفی داشته باشد ، آمریکا ازاین نظر احساس سرخوردگی نموده واینبار موضوعی را بیان داشت که در زمان تشکیل ائتلاف ضد داعش مخفی نگهداشته بود، در این مورد یکی از افسران عالیرتبه آمریکا تصریح کرد که :» عراق برای ریشه کن کردن داعش به 80 هزار سرباز بیگانه نیاز دارد». معنای این اظهارات این بود ، بازگشت نظامیان بیگانه به رهبری آمریکا ، اما در سوریه ، نمیتوان داعش را ازمیان برد ویا بر آن غلبه کرد بدون اینکه دولت فعلی سوریه به رهبری بشار اسد ، سرنگون شود، این اظهارات در سی ان ان واز قول یک مسئول آمریکائی بیان گردید.

آمریکا از پیش خود تصمیم گرفت تا 1500 نظامی را برای آموزش نیروهای عراقی به این کشور بفرستد ، قبل از این نیز آمریکا تعدادی نیرو برای امر آموزش به عراق فرستاده بود ، آمیکا به خوبی میداند که این تعداد نظامی تنها برای آموزش نیست ، زیرا در قانون ارتش ونظامیگری ، برای آموزش هر 500 نفر به 15 نفر مربی بیشتر نیاز نیست، ایا آمریکا میخواهد 200 گردان ، سرباز عراقی را تحت اموز ش قرار دهد، یعنی یکصد هزار سرباز عراقی ودر یک زمان ؟ مسلم است که این امر امکان نا پذیر است ، از طرفی دیگر ، چرا امریکا پایگاههای نظامی میخواهد ومیگوید میخواهد سربازان را آموزش بدهد ، ، سپس 5 منطقه را مشخص میکند تا » اردوگاههای اموزشی» درانجاها متمرکز شود که زیر نظر وتسلط کامل آمریکائیها باشد واین اقدام مخالف قرار داد امنیتی متفقه با عراق است؟

همه اینوقایع و سیاستها یک چیز را ثابت میکند که ما از همان لحظه اول تشکیل این ائتلاف بیان کردیم، واینکه آمریکا از لحظه شروع اهداف دیگری داشته که آن را مخفی نگهداشته بود و اکنون  پس از اینکه هم سوریه وهم عراق با پیروزیهائی که بدست آورده وآمریکارادچار سرخوردگی و شکست کرده اند، لذا آمریکا مجبور شده است تا اهداف مخفیانه خودراآشکار سازد ، اکنون آمریکا به وضوح می بیند که تمام برنامه هایش در معرض شکست ورسوائی قرار دارد ، به همین دلیل هم  پرده را به کنار زده و خواسته ها واهداف اصلی خود را  با دقت تمام  در دو چیز بیان داشته است :

در عراق : بازگشت اشغال اما در شکلی لطیف و تثبیت پایگاههای نظامی دائمی ، همین پایگاههائی که مالکی سابقا حاضر نشد در اختیار آنها قرار بدهد، پایگاههائی که هر کدام ظرفیت 15 تا 25 هزار سرباز را دارد و با نیروی هوائی و ناوگان پنجم آمریکا در خلیج فارس ، حمایت میشود ، هدف این پایگاهها این خواهد بود که مانع ملحق شدن عراق به محور مقاومت شده وعراق بمثابه برزخی باشد میان سایراعضای کشورها ی این محور.

در سوریه : ادامه وتقویت اعمال تروریستی درسراسر سوریه با این هدف که استقرار وامنیت  در  سوریه برقرار نشده ، در نتیجه دولت سوریه مجبور به تسلیم شود وقبول کند که آمریکا ازطریق مزدورانش در تصمیم گیریهای سیاسی دولت شریک باشد.

«اشغالگری حیله گرانه ونرم افزاری» ، این ا ست  آن چیزی که آمریکا برای عراق وسوریه میخواهد ، اما بنظر ما شکست در انتظارش خواهد بود، همچنانکه در گذشته ودر برنامه های سابقش شکست خورد ، زیرا محور مقاومت بهمراهی عراق ودولت این کشور واکثریت ملت عراق با توانائیها واراده خود ، مخالف اشغال کشور خود هستند وتصمیم دارند با امکانات و توانائیهای ذاتی خود تروریزم را ریشه کن کنند حتی اگر مستلزم ان باشد که زمان بیشتری وقت صرف آن کنند.

یک پاسخ به “«اشغالگری حیله گرانه ونرم افزاری» گزینه آمریکا در برابر شکست جنگ فرسایشی”

  1. Shahram 15

    بر گرفته از یک وبلاگ ایرانی‌: مهمترین تحولات چند روز اخیر، تغییر موضع ایالات متحد در بحران سوریه و ناکامی این‌کشور در باز پس گرفتن استیلای از دست رفته‌اش در «شرق دور» است. اشتباه نکنیم، شکست واشنگتن و متحدانش در سوریه از یک شکست نظامی به مراتب فراتر میرود. فروپاشی استراتژی‌های اتلانتیسم در سوریه به معنی‌ از میان رفتن «کلان – طرح های» استراتژیکی است که روی کاغذ باطله‌های پنتاگون می‌بایست، هم آمریکا را به هزاره سوم رهنمون شود و هم منافع دراز مدت اتلانتیسم در منطقهٔ خاور میانه را دست نخورده نگاه داشته، زمینه مناسب جهت اجرایی کردن طرح‌های «خرد» را فراهم آورد. ولی‌ بحران سوریه که ناکامی تمام عیّار ایالات متحد را در پی‌ آورد، در عمل تیر خلاصی شد بر جسد نیمه جان بهار عرب. به این ترتیب تمامی‌ استراتژی‌هایی‌ که دولت اوباما را بر اساس آن در واشنگتن به قدرت رسانده بودند از هم فرو پاشید.

    نخستین ضربه هولناکی که اتلانتیسم پس از شکست در سوریه متحمل شد همان از دست رفتن زراد خانه اسلامگرایی است. این «زراد خانه» که پس از کودتای ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ در ایران، توسط غرب در مناطق مختلف خاور میانه، اروپای غربی، و حتا کانادا و امریکای شمالی تاسیس شد، در عمل می‌‌بایست پاسدار منافع عالیه اتلانتیسم می‌‌شد. در چار چوب این طرح ضدّ انسانی‌، فاشیستی و پوپولیستی، عناصر مختلف از اقصی نقاط جهان، خصوصاً از مناطقی که «جهان اسلام» می‌‌خواندند، توسط شبکه‌های سازمان سیا بسیج شدند. در کشور‌های «اسلام زده» فعالیت‌های فزاینده این گروه‌ها را شاهد بودیم و هستیم. و در برخی‌ نقاط همچون ایران، ترکیه، پاکستان و افغانستان این بسیج نهایت امر به تشکیل دولتهای اسلامگرا نیز منجر شد و در نقاط دیگر همچون عراق دوران صدام حسین و سوریه بعث «طیف اپوزیسیون» را تشکیل داد. غرب قصد داشت از طریق حمایت از عملیات پوپولیستی که توسط قشر‌های تحریک شده مسلمان در این مناطق به راه می‌‌انداخت روسیه را تحت فشار قرار دهد، باج گیری کند. خروج نابهنگام آمریکا از افغانستان در دوره بیل کلینتن، و سپردن این کشور به دولت طالبان در راستای همین سیاست صورت گرفت. سیاستی که سال‌ها بعد توسط دولت اوباما این بار در کشور عراق اعمال شد.

    لایک