نويسنده: ماريو سوزا
کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوٸد- م·ل) آوريل ۲۰۰۰
اگر چه حاميان بورژوازى و سرمايه دارى از ده سال پيش مرگ کمونيسم و سوسياليسم را اعلام نمودند٬ با اينحال توليد اکاذيب و تهمتهاى ضد کمونيستى همچنان ادامه دارند· در اين رابطه هنگام متهم نمودن کمونيسم و سوسياليسم به انجام بربرمنشانه ترين جنايات٬ استفان اسکوت- ه خبرنگار يکى از فعالترين است·
اٽر تازه او – «ديگر هرگز» – در اين زمينه٬ که با توجه به رقابت در اين شاخه ارتجاعى و دروغپردازى کم نميگويد٬ از بسيارى پيشى ميگيرد· ماريو سوزا٬ يکى از اعضاى با سابقه کميته مرکزى حزب کمونيست سوٸد (م·ل)٬ کتاب اسکوت را مورد بررسى قرار داده و نشان ميدهد که فردى در مقام او بمنظور دادن آزادى عمل به افکار ضد کمونيستى خود تا چه ميزان آماده جعل اکاذيب است·
در خلال دهه هاى ۱۹۹۰ در جهان سرمايه دارى که ما در آن زندگى ميکنيم شمارى فراوانى از متون ضد کمونيستى در بسيارى از کشورها ظاهر شده اند· اين شگفت انگيز است چرا که کشورهاى به اصطلاح کمونيستى متعلق به گذشته ها بوده و ديگر نميتوان آنان را به تهديدى بر عليه سرمايه دارى متهم نمود·
اما در واقع براى موجوديت و بقاى سرمايه دارى متون ضد کمونيستى ضروريتر از هر زمان ديگرى شده اند· پس از شکست مبارزه طبقاتى در به اصطلاح کشورهاى سوسياليستى و به اجرا گذاشته شدن دمکراسى سرمايه دارى و بورژوازى در آنها بدبختى و هرج و مرج گسترش يافته و زحمتکشان در حال حاضر توسط طوايف مافيايى سرمايه دارى بين المللى در معرض يک استٽمار وحشيانه قرار گرفته اند·
مردم اين کشورها درخواست برقرارى دوباره سوسياليسم٬ امرى که سرمايه داران با آن مخالفتند٬ را مطرح مينمايند· اما هر چه تعيين کننده تر براى ضرورت متون ضد کمونيستى سقوط اجتماعى رو به افزايش در کشورهاى سرمايه دارى غرب است
تجربيات سوٸد رسا و گويا هستند· از رفرم مالياتى سال ۱۹۹۱ که صدها ميليارد را از کارگران به سرمايه داران منتقل نمود٬ تا خلع سلاح اجتماعى بيمارستانها٬ مدارس و مراقبت از کودکان و سالمندان· تکامل وحشيانه سرمايه دارى در اين اواخر٬ دزديدن ۲۵۸ ميليارد کرون از صندوق بازنشستگى و به اجرا گذاردن سيستم جديد بازنشستگى است که کارگران بازنشسته را به کهولتى با زجر و بدبختى محکوم مينمايد·
در اين کشور ٽروتمند٬ مدرن و توسعه يافته تکامل جامعه با شتابى شديد٬ تنها براى ٽروتمند نمودن هر چه بيشتر ٽروتمندتران٬ به عقب ميرود· مدافعان سرمايه دارى با کمک اين متون ضد کمونيستى به پنهان نمودن تمامى اينها و نابود نمودن کليه آرزوها در مورد آينده اى در امنيت و رفاه و برى از استٽمار و فقر تمايل دارند· هدف آنها متقاعد نمودن ما به اينست که جايگزينى براى سرمايه دارى وجود ندارد٬ که سوسيالىسم براى هميشه مرده است و پايان تاريخ بشريت فرا رسيده است·
حجب و حيا را کنار ميگذارند
يکى از بنيانگذاران سوٸدى اين نظريات ارتجاعى٬ استفان اسکوت٬ نويسنده يکى از تازه ترين متون تبليغاتى ضد کمونيستى٬ است· کتاب «ديگر هرگز!» نام دارد و بر اساس اظهارات نويسنده از «جنايات رژيمهاى کمونيستى بر عليه بشريت» پرده ميدارد·
او بمنظور معتبر جلوه دادن کتاب و اميد به گذاردن تاٽير هر چه بيشتر بر روى خواننده از همان صفحه اول٬ قبل از مقدمه٬ اشاره ميکند که آن توسط دو روزنامه نگار –ه در گذشته شاغل در مسکو٬ شل آلبين آبراهامسون و هانس بيورکه گرن٬ و دو پروفسور٬ کريستينا جرنر از دانشگاه اوپسالا و توربيون لودن از دانشگاه استکهلم «بصورتى حرفه اى مورد بازبينى قرار گرفته است»·
براى ما٬ آشنا با اين شکلکها و سالها ناگزير به تحمل متون کاذب و مغرضانه آنان٬ «بازبينى حرفه اى» اشاره ايست به آنچه خواهد آمد· بعنوان مٽال پروفسور جرنر را در نظر بگيريد که ما در گذشته در مورد او در نشريه کارگر سخن گفته ايم٬ که از سرمايه هاى مالى سوٸدى بمنظور برابر قلمداد نمودن نفرت نژادى با نفرت طبقه زحمتکش از مستبدان جهان مالى دستمزد دريافت ميکند·
بديهىست که کتابى مانند «ديگر هرگز!» بايد مورد نقد و بررسى قرار گرفته و مندرجات کاذب در داستانهاى آن افشاء گردند· اين دقيقا هدف ماست· با اينحال انجام تمامى آن در حوزه توانمان نيست چرا که فرصت زيادى را مطالبه مينمايد·
مسٸله اينجاست که در اين کتاب بسختى ميتوان جمله اى را پيدا کرد که دروغ نباشد· اسکوت در متون سابق خود به منظور بد نام نمودن سوسياليسم از تکنيک «دروغ و نيمه حقايق» بهره بردارى نموده است٬ اما در اينجا شرم و حيا را به کنارى نهاده و بى پرده سخن ميگويد· کتاب حمله ى يک افراطى به سوسياليسم است و اين افراطى مرزى نميشناسد·
اندک جلوه دادن جنايات نازيها
يک مضمون مشترک در «ديگر هرگز!» اندک جلوه دادن جنايات نازيسم در جهان و کاهشى قابل توجه از شمار قربانيان کشتار نازيهاست· اين امر همواره با ادعاى جنايات بسيار بزرگتر کمونيستها مقايسه ميگردد· هدف البته بد نام نمودن کمونيسم توسط يکسان قرار دادن آن با جنبش جنايى – ه محکوم شده اى مانند نازيسم است·
اما دليلى بسيار مهمتر براى اسکوت اتخاذ نگرشى ملايمتر نسبت به نازيسم است· واقعيت اينست که «مدارک» اسکوت براى جنايات کمونيسم تقريبا – تماما از مرکز تبليغاتى نازيها٬ گشتاپو٬ ميايند· او بمنظور هر چه بيشتر مورد قبول جلوه دادن آنها و به اميد عدم مورد سوال قرار گرفتن «مدارک»٬ از نازيها سلب مسٸوليت مينمايد·
از همين مقدمه/پيشگفتار ميتوان اکاذيب اسکوت را پيدا کرد· در هالوکوست– ه نازيها بجز شش ميليون يهودى که کشته شدند٬ پنج ميليون نفر ديگر نيز٬ از ميان گروههاى قومى مانند کوليها و هواداران مخالفان سياسى٬ همجنس بازان٬ بيماران روانى و افراد ديگرى که از نظر نازيها انسانهاى مناسبى نبودند٬ بقتل رسيدند·
کمونيستهاى آلمانى و اعضاى اتحاديه هاى کارگرى در حقيقت اولين گروهى بودند که اردوگاههاى کار آلمانيها را پر کردند و توسط نازيها بقتل رسيدند· دو ماه پس از بدست گيرى قدرت توسط هيتلر در ژانويه ۱۹۳۳ ٬ بيست هزار نفر از اعضاى حزب کمونيست آلمان و هزاران تن از اعضاى اتحاديه ها در اولين اردوگاههاى کار آلمان بسر ميبردند· هزاران تن از مردان و زنان قبل از پايان سال بقتل رسيده بودند·
تنها پس از در هم کوبيدن حزب کمونيست و سازمانهاى طبقه کارگر آلمان بود که آغاز تعقيب و آزار يهوديان براى نازيها امکانپذير شد· اسکوت در همان مسير ادامه داده و نسل کشى نازيها را تا ۲۰ ميليون قربانى پيشنهاد ميکند·
او آن ۲۵ ميليونى را که نازيها در خلال چهار سال در اتحاد جماهير شوروى کشتند٬ از ميان آنها يک ميليون يهودى٬ بحساب نمياورد٬ از ميزان قربانيان نازيسم ميکاهد و براى او تنها کشته شده گان در غرب قربانى محسوب ميشوند·
آيا آنهايى که نازيها در شرق سلاخى نمودند ارزش کمترى داشتند يا همانطور که هيتلر مدعى بود٬ واپسين انسان بودند؟ در واقع هيتلر و نازيها آن نيرويى بودند که در جنگ جهانى دوم جامعه بشرى را به سلاخى کشيدند· بهمين دليل نازيهاى آلمانى و فاشيستها در ايتاليا و ژاپن بايد بعنوان مسٸول جان ۵۰ ميليون انسانى شناخته شوند که کشته شدند·
اما اين حقايق در چهارچوب تحريفات تاريخى اسکوت جايى ندارند· او در عوض مينويسد که هيتلر «ديکتاتور آلمان – جنگ جهانى دوم را با توافق با استالين آغاز نمود»· اينکه استالين با هيتلر در مورد حمله به اتحاد جماهير شوروى به توافق رسيده باشد وضعيت سلامتى اسکوت را مورد سوال قرار ميدهد·
اما نه فقط اسکوت· پروفسورها و روزنامه نگاران محقق ماهر نيز بايد قربانى همان عدم سلامت شده باشند· حقيقت اينست که هيچ مورخى در گذشته اينچنين باور نکردنى مدعى نشده بود که هيتلر و استالين در مورد آغاز جنگ جهانى دوم به توافق رسيده باشند· نه حتى از جانب مرتجعترين عوامل دست راستى- ضد کمونيست سيا· در اين مورد اسکوت و محققان ماهر در سمت راست دست راستيهاى متعصب قرار گرفته اند·
در جهان تخيلات
با اين پس زمينه ديگر نميتوان از ادامه نٽر اسکوت حيرت زده شد· جمله بعدى ميگويد: «در کشورهاى دمکراتيک نقض حقوق انسانى بندرت رخ ميدهد· دمکراسيهاى کامل هرگز جنگ را آغاز نکرده اند»·
حقيقت اينست که حقوق انسانى هر روز زير پاى سوٸد – ه متعلق به اسکوت (يک دمکراسى؟) و ديگر کشورهاى مشابه – ه موسوم به دمکرات لگد مال ميشوند· هر فردى با کمترين تماس با واقعيات اماکن کار سوٸدى قادر به تاييد اين امر است·
ويليام هرست با رهبران نازى در جريان سفر به آلمان نازى ۱۹۳۴· از چپ: منشى هرست روکر٬ رهبران نازى آلفرد روزنبرگ٬ ويليام هرست٬ کارل بومر٬ مسٸول مطبوعاتى در وزارت امور خارجه٬ Thilo von Trotha٬ آجودان-ه روزنبرگ
در حال حاضر امنيت استخدامى به امرى نادر مبدل گشته است· جوانان با دستمزهاى ناچيز و کارهاى بسيار سنگين بصورتى وحشيانه استٽمار و معترضان به اين بيعدالتيها و بى قانونيها اخراج ميشوند·
در شاخه هاى دولتى وضعيت در بسيارى از اماکن کار فاجعه بار و بى قانونى محض بر آنان حاکم است· اما مردم از مطالبه حق خود ميهراسند· هراس از اخراج و در ليست سياه قرار گرفتن آنان را به سکوت وادار مينمايد·
در اغلب «دمکراسيهاى» جهان وضعيت از اين هم وخيمتر است· در آمريکا که تبليغات براى فعاليتهاى اتحاديه اى در محل کار غير قانونى اعلام شده است٬ نژاد پرستى و توهين به کارگران امريست عادى· اسکوت زمانى که در مورد «دمکراسيهاى کامل» که هرگز بر عليه هم جنگى براه نيانداخته اند صحبت ميکند يقينا به جهانى علمى- تخيلى ميانديشد·
از جمله٬ به گفته اسکوت و بررسى کننده گان حرفه اى٬ دمکراتترين و از هر جهت بهترين٬ آمريکا٬ را در نظر بگيريم· اين کشور در تاريخ خود يک روز را بسختى بدون جنگ پشت سر گذاشته است· کشورهاى آمريکاى لاتين بيش از ۱۰۰ بار مورد حمله آمريکا قرار گرفته اند· در اينجا از سلاخى يانکيها در جنگ ويتنام و کره صحبت نميکنيم·
اکنون بايد اعتراف کنيم که کار ما با هدف برجسته نمودن بزرگترين اکاذيب اسکوت بعنوان مدرک٬ در حال فراموش شدن است· تفسير ادعاهاى باور نکردنى اسکوت بدون واکنش بسيار دشوار است· در اينجا قبل از ترک مقدمه مايليم که به موردى اشاره کنيم·
اسکوت مينويسد که اطلاعات داده شده در کتاب در مورد قتل عامهاى ادعايى کمونيستها در اتحاد جماهير شوروى بر اساس «قضاوتهاى انجام شده توسط محققان بين المللى مانند کانکوست٬ پيپز٬ رومل٬ هللر و نکريتى»٬ دست راستيهاى افراطى در ميان مورخان آمريکايى٬ مکتبى تاسيس شده توسط سيا و رابرت کانکوست٬ جاسوس پليس و فعال در گذشته در دستگاه امنيتى انگليس٬ قوام يافته اند· در پايان دهه هاى ۱۹۵۰ کانکوست به آمريکا نقل مکان و کار براى سيا را آغاز نمود·
ما در مورد کانکوست در جزوه «حقيقتى که آشکار نشد» نوشته ايم· او در روزنامه ليبرالى گاردين در ۲۷ ژانويه ۱۹۷۸ ٬ که در مورد اقداماتش براى سيا نيز گفت٬ بعنوان جاسوس پليس در خدمت سازمان جاسوسى انگليس افشاء شد·
بخش بزرگى از داستانهاى اسکوت در «ديگر هرگز» از کتاب کانکوست «The Harvest of Sorrow»٬ «برداشت از غم و اندوه»٬ ۱۹۸۶ ٬ گرفته شده اند· کتاب اٽرى بود سفارشى از کارزار ضد کمونيستى دولت ريگان در خلال دهه هاى ۱۹۸۰· در کتابى٬ ۱۹۶۹ ٬ کانکوست نوشته بود که قربانيهاى قحطى در اتحاد جماهير شوروى ۱۹۳۲-۳۳ بالغ بر ۵ ميليون نفر بودند·
در خلال کارزار ضد کمونيستى ريگان مرگ و مير ناشى از قحطى ناگهان٬ به گفته کانکوست٬ ۱۴ ميليون نفر شد! اينکه اسکوت ميگويد که ديگر محققان٬ مانند کورتوا٬ معتقدند که قتلعامهاى ادعايى از نظر تعداد کمتر بودند نيز جالب است·
کورتوا ضد کمونيستى است شناخته شده٬ مسٸول ويرايش کتاب «کتاب سياه کمونيست»٬ کتابى که ما در گذشته در نشريه کارگر مورد نقد و بررسى قرار داده ايم· او چندان مورد قبول کانکوست نيست چرا که براى دريافت تاييد از جانب کانکوست بايد مهر سيا بر پيشانى داشت·
ادامه دارد


