عصرما
مصاحبه با خوان د دیوس ویلانوئهوا مسئول روابط بینالمللی حزب کمونیست اسپانیا
تارنگاشت عدالت
س: از بیرون بنگریم، اینطور به نظر میرسد که کشور اسپانیا با بحرانهای متعددی روبروست: اقتصاد زمینگیر شده، بیکاری رشد میکند، منطقهگرائی میتواند به استقلال بیانجامد، رژیم سلطنتی ماهها است که به لرزه افتاده … آیا بحرانهای دیگری نیز وجود دارد؟
ج: کلیهبحرانهائی که نامبردید که البته برخی از آنها را باید دقیقتر بررسی کرد، را میتوان در چارچوب بحران رژیم تعریف کرد. «گذار» در اسپانیا (از دیکتاتوری فرانکو به سلطنت مشروطه خوان کارلوس) بر سه پایه استوار بود:
• سکوت در مورد سلطنت
• سکوت درمورد مدل کشوری دولت
• سکوت درمورد حافظه جمعی در رابطه با قربانیان رژیم فاشیستی
در اوائل دهه ٩٠ این سکوت رفته رفته شکسته شد. امروز سلطنت از طریق نوعی گروگانگیری حاکمیت خلق، خود را نگاه داشته است. روند استقلال طلبی در ایالت کاتالونیا در جنب لزوم به رسمیت شناختن حق تعیین سرنوشت کلیه خلقها، لزوم ایجاد یک جامعه فدرال را نیز نمایان میکند و در آخر: جنبش بزرگ و پلورالیستی برای احیای حافظهتاریخی تا به اینجا رشد کرده که دیگر نمیتوان کتمان کرد که در رابطه با تعداد افراد «مفقودالاثر»، اسپانیا بعد از کامبوج دومین کشور در سطح جهان به شمار میرود.
س: شما در روزنامه حزبی خود «دنیای کارگر» Mundo Obrero نوشتید که حداقل تعداد میلیونرهادر اسپانیا ٢۴ درصد افزایش داشته است. آیا این نتیجه سیاستهای «راخوی» محافظهکار (نخست وزیر وقت) بوده است و یا اینکه به دولت سابق اسپانیا که زیر نظر «رودریگز ساپاتهرو» سوسیالدمکرات بود نیز مربوط میشود؟
ج: این با مدل اجتماعی ٣٠ سال گذشته کشور مربوط است، که اساس آن مورد قبول حزب مردم و حزب سوسیالدموکرات بود، بیتفاوت از اینکه چه شخصی رهبری این احزاب را به عهده داشت. به عنوان نمونه میتوان از قدرتخرید واقعی دستمزدها نام برد: از سال ١٩٩۵ به بعد، با بحران یا بی بحران، با حزب سوسیالدمکرات و یا با حزب مردم، قدرت خرید دستمزدها در حال سقوط بوده است و اکنون به جائی رسیده که در تولید ناخالص ملی، سهم دستمزدها به پائینتر از سطح سود شرکتها رسیده. این اولین بار پس از سال ١٩٨٠ است و باید آن را بزرگترین سرقت در کشور ما دانست، شبیخون به دستمزدهای طبقه کارگر و انتقال آن به جیب سرمایه.
س: به نظر حزب کمونیست، اسپانیا با چه بحرانی روبروست؟ بحران بدهیها؟ بحران مالی؟ یعنی بحران بانکها و یا اینکه بحران، بحران سیستم است؟
ج: این بحران مربوط به سیستم است وبحران مالی نیست.سرمایهداری که تاکنون «جهان اول» نامیده میشود، دیگر آنچنان که باید و شاید بر مناطق استثمار شونده فعلی در «جهان سوم» حاکم نیست تا بتواند ثروتهای آن را چپاول کند و در نتیجه درجه استثمار خلق خود و طبقه کارگر خود را افزایش می بخشد. با فروپاشی کشورهای سوسیالیستی و اتحادجماهیر شوروی در سال ١٩٩١ آنها تصورمیکردند که دیگر راه باز شده است.
س: و به ناگاه در اسپانیا یک گروه اپوزیسیون به نام «میتوانیم»Podemos پدید آمد. خصلت این گروه را چگونه توصیف میکنید و علت پیروزیهای آنها در انتخابات را در چه میبینید؟
ج: «میتوانیم» جنبشی است که توانسته به خاطر اتفاقاتی که رخ داده، بخشی از مردم ناراضی و «خشمگین» را به سوی خود جلب کند. این جنبش خود را به عنوان بدیلی در مقابل رژیم ارائه کرد، که البته هنوز معلوم نیست و بستگی به خود جنبش دارد که آیا میتواند این امکان را عملی سازد و به آلترناتیو وحدت خلق مبدل شود و یا اینکه با شکست روبرو خواهد شد. این امر منوط بر تزلزلناپذیری آن، برنامهاش، این که محبوب همه باشد، منوط بر ارادهاش برای ایجاد وحدت و همینطور سعی و کوشش آن برای جذب سازمانهای دیگر خواهد بود و اینکه آیا به ارزش پروژههای مشترک معتقد خواهد ماند و یا به «رهبرپرستی» که فقط روی یک فرد متمرکز شده روی خواهد آورد.
نهایتاً در تاریخ ٩۵ ساله حزب کمونیست اسپانیا یک پروژه وحدت ٣٠ ساله به نام «وحدت چپ» Izquierda Unida ایجاد شد که مدافع نان، صلح، کار، محل سکونت و مرتبت انسانی است و آنهم در طی دورانهائی که نظرات ما با اقبال روبرو نبود. نظر به فراخوان وحدت، ما کماکان روی آلترناتیو نیروهای چپ حساب میکنیم، البته با این شناخت که میدانیم ما که هستیم و افتخار میکنیم که از کجا آمدهایم و میدانیم که به کجا میخواهیم برویم. واین به این مفهوم است که ما اصول و پرنسیپهای خود را با آرای انتخاباتی معامله نمیکنیم.
س: موضع حزب کمونیست اسپانیا با معضل کاتالونیا چیست؟
ج: همانطور که گفته شد، حزب مدافع یک مدل سیستم دولتی فدرال است. یک اسپانیای واحد باید از تجمع داوطلبانه خلقهائی که آن را تشکیل میدهند بناشده باشد و به همین دلیل باید ما حق تعیین سرنوشت و حق تصمیمگیری را بپذیریم. اعمال حق تعیین سرنوشت به این مفهوم است که ما به عنوان حزب کمونیست خواهان آنیم که کاتالونیا بخشی از اسپانیا باقی بماند و همراه مناطق و خلقهای دیگر یک کشور فدرال و چندملیتی را تشکیل دهد.
س: حزب کمونیست اسپانیا یکی از احزاب بسیار فعال در بین «حزب چپهای اروپائی»ELP است. شما میدانید که حزب کمونیست آلمان بصورت ناظر در آنجا شرکت دارد و در مورد باقیماندن درآن متردد است. میتوانید عللی را که موضعگیری مثبت حزب کمونیست اسپانیا در مورد ELP را توجیه میکند بیان کنید و دیگر اینکه به نظر شما چه چیز باید بهتر شود؟
حزب کمونیست اسپانیا از اواخر دهه ١٩٨٠ برای ایجاد یک نیروی سیاسی با خصلت اروپائی مبارزه کرده است، که کلیه چپهای در حال گذار را دربرگیرد که با مدل ایجاد شده ساختار اروپائی، که به دنبال قرارداد ماستریخت بازهم بدتر شد، موافق نباشند. پس از یک مرحله کسب تجربه، عمدتاً در پارلمان اروپا و از طریق فراکسیون چپها GUE-NGL (چپها اروپائی متحد و سبزهای شمالی)، پس از مذاکرات متعدد، ملاقاتها و همینطور تجربیات منفی، سرانجام در سال ٢٠٠۴ ELP (حزب چپ اروپائی) تاسیس شد … اکنون رفقای ما، مثل معاون دبیر اول ELPمایته مولا در رهبری روزمره حزب سهیمند.
در حزب چپهای اروپائی چه چیز باید بهتر شود؟ بلی، خیلی چیزها مثلاً اینکه به مفهوم ایدئولوژیکی، لازم است که خود را بیشتر به عنوان یک جنبش پلورالیستی مطرح کند تا یک حزب واحد سیاسی. و یا اینکه مثلاً خصلت ضدامپریالیستی و ضدسرمایهداری خود را بیشتر تعمیق بخشد. ولی به هرحال این حزب ابزاری مضاعف برای کار بینالمللی ماست. ما به عنوان حزب کمونیست در کلیه عرصههای تودهای که چپ ها، نیروهای مترقی و ضد نئولیبرالی در اختیار دارند حضور خواهیم داشت، تا چه در سطح منطقه و چه سطح بینالمللی مبارزه کنیم.


