غرب و استفاده ابزاری از گروههای اسلامی

به خوبی میدانیم که داعش و پیشکسوتهای آن «جبهه النصر» و «فتح الاسلام» توسط آمریکا و کشورهای عربی… و نیز از طریق مساجد اروپایی سالها فعال گشته و در جنگهای چیچن، افغانستان و در کوزوی آلبانی دوره دیدهاند.

 

دستگاه ادارى بوش جهت مبارزه با «افراطيون شيعه مذهب» و حامى نيرومند آنها ايران، با اشتياق فراوان از گروههاى سلفی و وهابی استفاده ميکند .

شاخه هاى تندرو در ميان اسلام سنى٬ مانند سلفيسم (مومنان) يا وهابيها (شاخه اى از سلفيستها) ،از جمله جرياناتى هستند که از «افراطيون شيعه» و در مجموع مسلمانان شيعه متنفرند. وهابیت شاخه ای از اسلام میباشد که توسط دولت انگلیس در قرن نوزدهم بوجود آمد. این فرقه، مورد حمایت مالی و سیاسی دولت انگلیس و در جهت اهداف استعماری او در خاورمیانه قرار گرفت.

 

اما استفاده از نیروهای مذهبی مرتجع برای پیش بردن سیاست برون مرزی غرب در طول تاریخ، همیشه مثبت نبود و گاها مخرب نیز بود. دراین مورد جاسوسان انگلیس در سالهای اخیر، بارها به آمریکا در مورد استفاده از نیروهای القاعده، بویژه در خاک لبنان هشدار میدادند.

از قرار معلوم در درون صفبندیهای گروههای اسلامی، نه تنها گرایشات ضد سوری، ضد شیعه، بلکه گرایشات شدید ضد غربی، ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی نیز وجود دارد. همین صفبندیهای متفاوت در میان گروههای تروریست شرکت کننده در جنگ سوریه، منجر به ضعف و پراکندگی آنها در مقابل رژیم بشار اسد شد.این یکی از دلایل ناکامی جبهه ضد سوری نیز میباشد.

در طی ماههای گذشته، این ناهمگونی و ناخوانی با سیاست استعماری جدید در مورد خاورمیانه بزرگ، منجر به ائتلاف جدیدی گشت که ظاهرا میخواهد علیه گروههای تروریستی بجنگد.

در اینجا این سوال پیش میآید که چگونه غرب علیه متحدین دیروز خود وارد جنگ میشود؟ آیا این همان سیاست نان قندی و شلاق نیست؟ این همان سیاستی نیست که به مانند سالهای نود، کردها را در مقابل صدام به میدان میراند و سپس در وسط کارزار آنها را که دل به کمک آمریکا بسته بودند تنها میگذارد که توسط بمبهای شیمیایی صدام نابود شوند؟ این همان سیاستی نیست که در افغانستان ابتدا طالبانیها توسط پول و تسلیحات غرب تجهیز گشته و سپس توسط همانها مورد هدف قرار میگیرند. نکته ظریقی که نیروهای ظاهرا انقلابی جهان کمتر به آن پرداختند این بود که نتوانستند توضیح دهند که هدف اعتلاف جهان امپریالیستی در افعانستان ، نه در هم کوبیدن تمام گروههای تروریست، بلکه در هم کوبیدن آن بخش از گروههای تروریستی بود، که نه تنها ضد ساختار دموکراتیک در منطقه بودند، بلکه در عین حال ضد سیاستهای غرب نیز بودند. برای آماده کردن نیروهای به شدت ارتجاعی در بدست گرفتن قدرت، ابتدا «شاه مسعود» و بسیاری دیگر ترور شدند. جهان امپریالیستی اینبار به افغانستان آمده بود تا بتواند آنها را بر سر عقل بیاورد که بتوانند دست از شعارهای ضد غربی برداشته و در چهارچوب سیاستهای نو دیکته شده «نئولیبرالیسم» عمل کنند. به خوبی میدانیم که در طی سیزده سال دخالت خارجی در افغانستان نیز تعداد زیادی از نیروهای جهادی «تروریست» در قالب یک گروه سیاسی در دولت افغانستان پذیرفته شدند.

اما برگردیم به شرایط امروز جهان و منطقه.

در سالهای گذشته سران قبایل سنی و فرماندهان بازنشسته طرفدار صدام در شمال عراق که شدیدا از دولت شیعه مالکی ناراضی میباشند، در کمکهای اطلاعاتی به این گروهها برای درهم شکستن دولت مالکی فعال شدند.

آنها بسیاری از اطلاعات نظامی و انبار اسلحه و مهمات و نیز مناطق استراتژیکی را به گروههای اسلامی منتقل میکردند.

چند ماه پس ازآغاز هجوم «دولت اسلامی شام و عراق» ، بلافاصله فرستادگان نظامی دولت آمریکا با سران قبایل سنی طرفدار صدام در شمال عراق به مذاکره پرداختند.

دولت آمریکا در همسویی با سران قبایل سنی در مورد از میان برداشتن دولت مالکی که رابطه نزدیکی با دولت اسلامی ایران دارد به توافق رسید.

در پی این توافق، دولت مالکی منحل و دولت جدید عراق معرفی شد. فقط در اینصورت بود که ائتلاف جدید به رهبری آمریکا علیه داعش شکل گرفت. اما این ائتلاف قبل از همه آن نیروهایی از داعش را مورد تهاجم قرار میدهد که در همسویی با غرب و اسرائیل تمایلی از خود نشان نمیدهند. این بدان مفهوم خواهد بود که حملات هوایی آمریکا فقط علیه آندسته از گروهها ی اسلامی خواهد بود که در سرسپردگی از غرب تلاش زیادی نمیکنند.

همچنین در میان گروههای اسلامی که در سوریه و عراق فعال هستند ، افرادی میباشند که عملا به سرویسهای اطلاعات غربی و کشورهای عربی وابسته میباشند. این افراد با توجه به نقش برجسته خود در فعل و انفعالات منطقه   و اطلاعات وسیعی که در اختیار دارند، کاربرد خود را به لحاظ امنیتی از دست داده اند.

یکی از این افراد برجسته ، «ماجد الماجد» از شهروندان وابسته به سازمان اطلاعات عربستان سعودی میباشد که به تازگی، به طرز مشکوکی کشته شده. «ماجد الماجد» کسی است که در اردوگاه «نهر البارد» در جنوب لبنان ،در قالب یک گروه تندروی اسلامی به نام » فتح الاسلام» فعالیت میکرد. او رهبری گروه «عبد الله عزام» را از ژوئن ۲۰۱۲، بر عهده داشته است.

منابع روسی میگویند ،ماجد الماجد» توسط گروههای مرتبط مانند گروه «عبدللاه عزام» ، در انفجار سفارت ایران در لبنان و روسیه نیز نقش داشت. در انفجار لبنان ۶ نفر کشته و ۱۴۶تن دیگر زخمی شدند.

این شخص اطلاعات زیادی از اعضای القاعده، مکانیزم‌های کاری، هسته‌های نرم و اهداف آن و اصلاحاتی که در شیوه انجام عملیات‌ها بعد از حمله آمریکا به عراق و بحران سوریه روی داده است، در اختیار داشته است.

ماجد همچنین آگاهی عمیقی از مکانیزم رسیدن پول‌ها به سران القاعده و افراد آن و همچنین کانال‌های که این اموال از طریق آنها استفاده می‌شده داشته است. در ضمن بسیاری رهبران سلفی که از کشورهای چچن در منطقه فعال بودند در ماههای اخیر در سوریه و عراق کشته شدند.

نتیجه: با توجه به موارد یاد شده در متن بالا میتوانیم به علل موضعگیریهای بسیاری از نیروهای سیاسی ایرانی و خارجی پی ببریم.

ما به خوبی میدانیم که یک حزب و یا سازمان سیاسی با آگاهی از فعل و انفعالات منطقه و جهان به تحلیل وقایع میپردازد. جهتگیریهای یک حزب و یا سازمان سیاسی، اتفاقی و احساسی نیست، بلکه اهداف معینی را دنبال میکند. حزب کمونیست با همه شاخه های کارگری و غیر کارگری، سلطنت طلبان و مجاهدین … هجوم جهان امپریالیستی به عراق، افعانستان و لیبی را تائید میکنند. آنها با ادبیاتی که در نشریات خود درج میکنند به دفاع از هجوم نظامی علیه ارتجاع اسلامی در منطقه میپردازند. آنها میخواهند بخشی از واقعیت را ببینند و نه تمام آن را . آیا هنگامیکه جهان امپریالیستی به بهانه داشتن انرژی هسته ای به ج اسلامی هجوم بیاورد و بار دیگر ملت ایران را در تصفیه حساب اساسی خود علیه رژیمهای ناسیونالیست و مذهبی «شاه و شیخ» ناکام بگذارد، موضع «کمونیستهای وطنی» چه خواهد بود؟

سیروس کار دسامبر 2014