راوی
اعتصابات کارگری چه بصورت وسیع و گستردهء آن و چه محدود و لوکال امری است که در ارتباط با اهداف تعیین شده اش قابل ارزیابی است و مسلمأ ارتباط تنگاتنگی هم با شرایط عینی و ذهنی دارد که بر مبنای آن هدف از اعتصاب بر بسترش قاعدتأ فرموله میشود. اعتصاب ظرفی است که میتوان آن را با توجه به تناسب قوا در مبارزه طبقاتی و روند تدارک انقلاب با محتوای انقلابی در راستای تغییر رادیکال وضع موجود پر کرد یا رفرمیستی در راستای بهبود شرایط کار و کسب منافع روزمره از قبیل بالا بردن سطح دستمزدها و بیمهء درمانی و بازنشستگی و امثالهم. خلط و مخدوش کردن این دو مورد در پس جار و جنجال و شعارهای چپی که در واقع براست میزند منجر به گمراهی زحمتکشان و دعوت به سکون و سکوت انها شده و بر خلاف ادعای کاذبش در وصف « نام و اعتبار تشکلات مستقل کارگری» انها را به خانه فرستاده تا بلاخره روزی روزگاری خانهای بی ملک و زمین ظرف اعتصاب آنها را با محتوای ابرانقلابی نداشته پر کنند. دعوت به سکوت پرهیز از اعتصاب آنهم به بهانهء حفظ «امنیت فعالین کارگری» و عدم فراهم بودن «شرایط عینی و ذهنی». شرایطی که گویا قرار است چند ابرمرد نخبه فراهمش سازند.چرا ابرنقدهائی که مدعی نبود «شرایط عینی و ذهنی» اعتصابند هیچ توضیحی راجع به شرایط مذکور نداده و فقط ادعای فراهم نبودنش را میکنند. آخر بدون شناخت این شرایط چگونه اصلأ میتوان صحبت از بود و نبودش کرد؟ این بدان معنا نیست که چون اتفاقأ خود شما سر داغ کرده را در برف فرو کرده و قادر به دیدن اوضاع جهان و ایران نیستید واقعییت عینی هم نیست و نابود شده و از صحنه روزگار حذف میشود. همانطور که گفته شد ظرف اعتصاب و اهدافش از شرایطی عینی و ضرورتهائی بر میخیزد که این اشکال اعتراض را ناگزیر به صحنه آورده و در دستور کار هر طبقه و قشر و لایه ای از آن قرار میدهد. این شرایط عینی در حداقل خود با شروع و همه گیر شدن بحران خانمانسوز اخیر سالهاست که خود را به زحمتکشان و محرومین جهان و بخصوص کشورهای تحت سلطه و ستم ازجمله ایران تحمیل کرده و روزگاری را فراهم کرده که در آن نه تنها طبقه کارگر بلکه اکثر احاد زحمتکشان و ستمدیدگان جامعه را به ورطهء فلاکت و نابودی کشیده است. همان شرایطی عینی است که بقول خودشان زمانیکه از آنسوی قضیه جوگیر شده بودند «اهرام ثلاثه نظم نوین سرمایه داری جهانی در منطقه را به لرزه در آورد!»
شرایط عینی انقلاب را خود این نظام و بحرانهای ویرانگرش تولید کرده و اتفاقأ ما در یکی از حادترین این شرایط بسر میبریم. شرایطی بحرانزده و مملو از هرج و مرج که دامنهء آن بطور گسترده و وسیعی دامان زحمتکشان خود کشورهای امپریالیستی و پایگاه های انباشت جهانی سرمایه را نیز گرفته و روزی نیست که ما با اعتصاب و اعتراض و زد خوردهای خیابانی مواجه نباشیم. زحمتکشان ایرانی چیزی برای از دست دادن ندارند و حتی مزد شش ماه قبل خود را نیز دریافت نمیکند و آنکه دریافت میکند هم حتی زیر خط فقری خود و خانواده اش قرار دارد که مرز تحریف شده اش را دم دستگاه دولتی تعیین کرده است. روزی نیست که خبر اعتصاب و دست کشیدن از کار و تجمع و درگیری و آتش زدن لاستیک در محوطه کار و کارخانه و دستگیری و سرکوب از ایران نرسد و فقط کسانی قادر به دیدن و شنیدنش نیستند که بنا به مصلحت کور و کر شده اند. حتی اگر من همهء این تحرکات کارگری را در محدودهء خودپوئی و خودانگیخته بسته بندی کنم باز این گواهی بر فراهم بودن شرایط عینی است که کارگران را بر آن وا میدارد که حتی بدون حضور عنصر آگاهی و آگاه در اشکال مختلف واکنش به این شرایط عینی غیر قابل تحمل نشان دهند . اگر عنصر آگاهی یا بقول بعضی ها «ذهنی» در این بین غایب یا کمرنگ است این دلیلی بر نفی شرایط عینی فراهم شده نبوده بلکه بالعکس انگیزه ای که باید ما را بر آن دارد تا این عقب افتادگی ذهن از عین را بطور کوشائی جبران کرده و حتی گامی به جلو بکشیم. نه برای آسوده سازی وجدان خط خطی شدهء خود و رفع مسئولیت، شرایط مادی آشکاری را که جهان بحران زده لمس و تجربه میکنند، انکار کرد و فتوای تعطیلی جنبش کارگری را تا فراهم شدن شرایط کذائی اش صادر کرد. این تبلیغ و اشاعهء «پاسیویسمی» است که بعضی ها تهمتش را به دیگران میزنید. این یک بام و دو هوا ریاکاری و عوامفریبی است. اگر از« تفرقه و تشدد» و شقه شدن هراس دارید بهتر است که خود در عالم سکون و رکود و بی حرکتی بسر برید ولی خواهشأ آن را تحت پوشش حفظ «امنیت فعالین کارگری» و سوء استفادهء رژیم اسلامی بسته بندی نکرده و دست در کیسهء خالی کارگرانی نبرید که زیر خط مرگ تدریجی برای بقای خود و خانوداهایشان فریاد اعتراض خود را بلند کرده اند. مدتهاست که جان کارگران به لب و کارد به استخوان زحمتکشان رسیده و منتظر بلندگو بدستان از خود راضی ننشسته اند تا بعد از 35 سال در یکی از بحرانی ترین شرایط و برهه ها تازه از فراهم نبودن «شرایط عینی و ذهنی» برای یک اعتصاب سخنوری کرده و آنان را دعوت به
رامش و سکوت و انتظار کنند.
از کی این آقایان نگران وضعیت امنیتی « اعضای هیئتمدیره این نهاد»ها و «فعالین کارگری» شده اند وقتی خود بارها آنها را به مناسبت های مختلف به حق و ناحق به سازشکاری و همنوائی با بوژوازی متهم کرده و از عدم برافراشته شدن پرچم سرخ انقلاب پرولتری بر سر در سندیکاها و تشکلات صنفی کارگران شکوه و شکایت داشتند؟ مگر رادیکالیسمی که شما از این تشکلات تردیونیستی انتظار دارید خطر «امنیتی» برای فعالین آنها نداشته و چرا زمانیکه شما بلندگوی را بدست میگیرید نقش دایهء مهربانتر از مادر را بازی نکرده و مسائل امنیتی تنها چیزیست که کوچکترین توجه ای بدان ندارید؟
گام دیگری برداشته و از این دایه های مهربان می پرسم که مگر شاهرخ زمانی فعال پیشروی کارگری که از درون زندان و شکنجه گاه های رژیم به مناسبت های مختلف نه فقط در ارتباط با مسائل صنفی و روزمرهء کارگران بلکه مسائل سیاسی که خط قرمز رژیم محسوب میشود مدامأ افشاگری و روشنگری رادیکالی از وضع موجود نکرده و کارگران و زحمتکشان جامعه را برای تغییر وضع موجود ترغیب و تحریک نمیکند؟ چرا قلب رئوف «پدرانه» اینجا نگران وضع شاهرخ و بهنام و امثال انها و بسیاری از فعالین کارگری که هماکنون در زندانهای رژیم بسر برده و باوجود سرکوب به تناسب مبارزهء طبقاتی را در زندان ادامه میدهند، نیست و بدرد نیامده و برای رفع بلا خواستار سکوت آنها نمیشود که به مراتب در معرض خطر بیشتری قرار دارند؟
گام بعدی پا بر روی توهمی و ادعای کاذبی میگذارد که فقط در کارخانهء کوته فکران از خود راضی میتواند تولید شود. بدون احساس هیچ مسئولیتی و کوردلانه و فقط برای اثبات دگم های نظری خود ماهیت سرکوبگرانه و ضدبشری طبقه حاکم و مجموعهء هئیت حاکمه اش را بکناری نهاده و «مسئولیت» سرکوب و فضای امنیتی و پلیسی حاکم و سی و پنج سال اختناق و زندان و شکنجه را بر گردن نیروهائی میاندازند که در برابر هجوم و یورش ارتجاع حاکم به اشکال و تناسبهای مختلف مقاومت بخرج داده و چه بصورت خود پوی و خودانگیخته و چه آگاهانه داد از بیداش سر داده اند. گویا این آقایان هنوز نمیداند که این خصایل برامده از ماهیت طبقاتی نظامی است که دستگاه سیاسی آن یعنی دولت مسئولیت حفظ و استمرار تمامیتش را در جامعه بر عهده دارد و در ایدالترین فرمش هم نمیتواند از سرکوب اختناق و سانسور و پلیس و چماق صرف نظر کند. چون نظامی است که ارکانش بر ستم و بهره کشی انسان از انسان نهاده شده است و بر این اساس بقایش میسر و امکان پذیر میشود. ولی خب چه باک که این واقعییت عینی است که باید برای همسوئی و انطباق با اوهام نظری و تشویش های فکری این جماعت نان به نرخ روز خور کله پا و وارانه شده تا طبع خان منشی کمی بیشتراحساس رضایت کند.
دلیل دیگری که برخی مطرح کرده و عمدتأ محرک تخطئه اشان از دعوت به اعتصاب سندیکای هفت تپه است، مربوط میشود به اطلاعیه های متفاوت در تأیید و تکذیبی که حول و حوش این فراخوان به اعتصاب از اطراف صادر شد و شک و تردیدی را دل بسیاری دامن زد. دلیل بوجود امدن و شکل گیری این دو دستگی امری است که دیر یا زود روشن خواهد شد و اصل یا جعل بودنش مسجل میشود. ولی این مسئله در کلیت خود در هر دو حالت مفروضه تاثیر تعیین کننده ای در اساسی که نقد من بر آن قرار گرفته نداشته و تا آنزمان یعنی روشن شدن این قضیه در حداقل خود من بخود اجازه میدهم که ان را محصول مبارزهء خطوط مختلف در و حول این تشکلات صنفی متصور شده که نه تنها دلیلی برای تخطئه آن نشده بلکه حتی باید مقدمش را نیز گرامی دانست. این روند خود در کنار عوامل دیگر یکی از راهکردهائی میتواند باشد که به واسطهء آن پالایش این تشکلات صنفی کارگری و ارتقاء سطح مبارزاتی آنان میسر شده و در کنار خطراتش فرصتهای مناسبی را نیز برای بخش رادیکالتر این تشکلات فراهم میسازد. این حداقل آن چیزیست که در این دوگانگی ها میتوان یافت و تا زمانیکه بعضی ها به غیر از فحاشی و انگ و تهمت زدن کاری یا برنامه ائی برای ارائه دادن ندارند، باید نه تنها مانع آن نشد و فتوای خاموش سازی آنرا صادر کرد بلکه بالعکس روندش را تسریع و دامنه اش را گسترده تر کرده و بر عمق آن افزود. جالب اینجاست که کسانی خواستار یکپارچگی و همرنگی یگانگی این تشکلات صنفی هستند که اینجا و انجا با در دادن قمپوزهای فلسفی که اصلأ نمدانند چیست خود را مبلغ مبارزهء دوخط و تقسیم یک به یک و نیم و از این حرفها معرفی کرده و پویش و تکامل هر تشکلی را سنتز این پروسه میداند. مشکل درک یک جانبه و انحصاری این فیلسوفان بی فلسفه از امر مبارزهء دوخط بوده و هست و این نمونهء خوبی برای فهم این ادعاست. در این درک دگماتیستی مبارزه دو خط یعنی یا این یا آن..یعنی یکپارچگی و یکنواختی زورکی..مبارزه دو خط یعنی کودتای درونی و استبداد و انحصار طلبی خانی با رنگ سرخابی …مبارزه دو خط یعنی یا من یا هیچکس و هیچ چیز دیگر…مبارزه دو خط یعنی ارضای طبع متزلزلی که خود نیز نمیداند چه میخواهد..مبارزه دو خط یعنی من مرکز جهانم و چرخش همه کس و همه چیز بدور طبع متزلزلم..
این دیدگاه نمیتواند حرکت را به مثابه سنتز این مبارزهء مدام لازم و ضروری درک کرده و بداند که خط صحیح عمدتأ خود حاصل این مبارزه است و در پروسهء آن تکمیل و تداوم می یابد..قادر به درک این مسئله نیست که خط صحیح انقلابی یکبار برای همیشه
تدوین نشده و در حداقل خود همپای واقعیات در جریان در حال تکامل است..قادر نیست که پراتیک اجتماعی که اینگونه تحرکات خودانگیختهء کارگری نیز در گذشته و امروز بخشی از آن بوده و هست را به مثابهء معیار درستی یا نادرستی ذهنیت اش برسمیت شناخته و چنانکه در آن خطری برای اوهام دگم مقدسش بیند، فتوای حذف آنرا صادر میکند. این درک بر خلاف ادعایش هیچ سنخیتی با ماتریالیسم دیالکتیکی ندارد و دو خط مبارزه اش نه در ارتباط با هم بلکه تا بی نهایت به موازات هم کشیده شده و امتداد می یابند.
خیر آقایان این یاوه ها نه تنها نقد روشنگرانه نیست بلکه خود عاملی است افزوده در راستای گمراهی و تحریف حقیقت و اشاعهء بن بستهای فکری و عملی که خود دچار آنید. پریشان نویسی هائی که هیچ اثری از یک بینش علمی یعنی ماتریالیسم تاریخی و دیالکتیکی و کاربرد متد ماتریالیستی و دیالکتیکی در آنها دیده نشده و بالتبع امر شناخت را نیز غیر ممکن میسازد. طبقهء کارگر نیازی به این چرک نویسی ها ندارد و ضرورتش چیز دیگری است که پیشرط رفتن به ورای آن شناختی است که امثال شما فاقد آنید.
راوی
هشتم بهمن ۱۳۹۳


8 پاسخ به “مکثی کوتاهی حول و حوش مقولهء اعتصاب”
آقای راوی ابتدا به این نکته حائز اهمیت اشاره میکنم که در مورد درک ناصحیح شما از ارتباط تئوری و پراتیک و پیشی گرفتن پراتیک از دید شما (طبق نوشته خودتان در بالا) با دوست محترم م. تنکابنی موافقم.
برخلاف اظهارات ناصحیح شما، دیدگاه طبقاتی اسانلو پیش و قبل از آنکه «حسابش» (به نظر من تکلیفش)در «همین روند مبارزات اقتصادی» روشن شود، از همان ابتدا ظهورش بر پایه رفرمیسم اصلاحطلبانه قرار داشت. از همان ابتدای تولدش در جنبش کارگری ایران همواره به حکومت «اصلاحطلب» خاتمی توهم شدید داشت. طبق اصول لنینیسم، تئوری اکونومیستی- رفرمیستی آقای اسانلو بر پراتیک رفرمیستی اش سبقتگرفته بود! تئوری اکونومیسم- رفرمیستی بر پراتیک رفرمیستی اش ارجحیت داشت و پیشی گرفته بود. برای درک چنین مطلبی شمارا به تاریخنگاری آقای اسانلو در مورد تشکیل سندیکای شرکت واحد و تشکیل کلاسهای سندیکایی بار کارگران آن شرکت رجوع میدهم. برای همین در ادامهی پافشاریاش بر حرکت سندیکا-رفرمیسمی بود که به منجلاب همکاری با جریانات ارتجاعی وابسته به سالیداریتی سنتر امپریالیستی و مهرههای ایرانیاش کشانید. درواقع فرجام ایشان در ابتدا به خاطر پافشاری بر رفرمیسم و نرد عشق باختن با جناح «اصلاحطلب»( درواقع ترمیم طلب!) نظام جمهوری اسلامی مشخص بود. که البته بسیاری از پراگماتیسمان که خود مشوق اکونومیسم در جنبش کارگری بودند از همان ابتدا به حاشا کردن رشد چنین روندی در اسانلو پرداختند و خود به دنبال ایشان روان شدند!
نکتهی دیگر من این است. آقای راوی شما اگر برای سومین و حتی چهارمین بار همنظرتان را تکرار کنید باز اوضاع حاکم بر جنبش کارگری تغییری نمیکند همچنان هم که نکرده است. مبارزه طبقه کارگر ایران در شکل بسیار اولیه و عمده مبارزات اقتصادی یا تردیونیونیستی نه بر مبنای نظرات این یا آن فرد(و بالطبع نظر ناصحیح شما) بلکه بر پایه تضاد اساسی عمیق تنیده شده در نظام سرمایهداری ایران که شکل حرکت عمدهاش آنارشی هست، در جریان است. «به تعویق افتادن» دستمزد کارگران در رشتههای صنعتی و غیر صنعتی ایران از طرف سرمایهداران(طبقه سرمایهدار) ازیکطرف و بالا رفتن نرخ تورم ناشی از بحران اقتصادی از طرف دیگر دقیقا در ارتباط با چنان حرکت آنارشی سرمایه برای دستیابیاش به حداکثر سود (که مساوی است با سوپر دوپر استثمار افسارگسیخته کارگران) برای انباشت سرمایه اضافی است. بنابراین در مقابل طبقه کارگر در خود ایران هیچ راه دیگری مگر مبارزهی اقتصادی یا تردیونیسستی بهعنوان شکل اساسی در تقابل با چنان روند آنارشی گری سرمایه متصور نیست. اما دیدگاه بسیاری همچون شما مقاومت و مبارزه طبقه کارگرِ در خود را تئوریزه مینمایند، به پرستش چنان مبارزات بهحق اما ناکافی و محدود تردیونیستی میپردازند، به دنبال چنان حرکتی روان میگردند و آن را بهعنوان «ضرورت عینی» و تنها شکل مبارزه این طبقه برای «برونرفت» از بحران کنونی حاکم بر جنبش کارگری ایران تا سطح یک تئوری(که به قول لنین یک تئوری اکونومیسمی در تقدیس و سر فرود آوردن در مقابل حرکت خودبهخودی طبقه کارگر و مبارزان اقتصادیاش هست) فرموله مینمایند. شکل و یا ظرفی اولیه و محدودکنندهی حرکت مبارزات اقتصادی طبقه کارگر همان اتحادیه و یا سندیکا هست. درنتیجه طبقهی کارگر برای پیشبرد جنگ ابتدایی تردیونیستی خویش نه به شما و نه به من و نه به هیچ فرد مدعی دیگری بهعنوان «عنصر آگاه» یا «ذهنی» که لنین آنها را منشیهای تردیون( سندیکا یا اتحادیه) بورژوازی مینامد، اساساً احتیاجی ندارد. خودشان بهتر از من و شما بهضرورت چنان مبارزهی محدودکننده و ابتداییشان واقفاند. شوربختانه بیش از یک دهه است که ناقلان دیدگاهی( تئوری!) همچون شما جنبش کارگری را در دور باطل و محدودکننده مبارزات اکونومیستی تشویق کرده است میکند، و بهعنوان «عنصر آگاه» یا «عنصر ذهنی» مدام در گوش کارگران نجوا نموده و همچنان مینماید که » آن مبارزهای مطلوب است که در حین امکان باشد و مبارزهای هم که در حین امکان است همان است که در دقیقه (زمان) فعلی جریان دارد.» و بدین طریق این دیدگاه همان آپورتونیسم بیکرانی است که بهطور غیرفعال خود را با جریان خودبهخودی هماهنگ میسازد.
اما در مقابل سؤالات پوپولیستی و گمراهکننده شما سؤال اساسی این است که نقش عنصر آگاه کمونیست و معتقد به سوسیالیسم علمی و نه سوسیالیسم تخیلی خردهبورژوازی در قبال جنبش خود بخوی طبقه کارگر چیست؟
مبارزه برای سرنگونی قدرت سرمایه و کسب قدرت سیاسی یا رفرم رژیم بر بستر مبارزات اکونومیستی برای کسب آزادی سیاسی در چهارچوب همین قدرت سرمایه؟!
لنین در مقابل اکونومیستها که به تقدیس حرکت خودبهخودی طبقه کارگر میپردازند در تبیین تئوری انقلابی که همواره بر پراتیک پیش دارد آموزش گرانبهایی را بیش از 90 سال پیش در رساله «سوسیالیسم و مذهب» داده و میگوید:
«کارگران شاید بتوانند درجۀ بیشتر یا کمتری از آزادی سیاسی برای مبارزه درراه رهایی اقتصادی خود به دست آورند اما هیچ میزان آزادی آنها را از شر فقر، بیکاری و سرکوب رها نمیکند تا وقتیکه قدرت سرمایه سرنگون شود.»
لایکلایک
ممنون فرهاد عزیز
دوباره تکرار میکنم مسئلهء درستی یا جعلی بودن این دعوت به اعتصاب هیچ تغییری در اصل قضیه نمی دهد. سوال اینجاست که آیا دعوت به اعتصابی که نمونه های پراکنده و خودپوی آن هر روزه در جریان بوده و کارگران را به صحن مبارزهء اقتصادی کشانده عملی تقبیه شده است یا در حداقل خود بخشی از مبارزه به حق کارگران در راستای منافع روزمره و اقتصادی؟ سوال اینجاست که ایا به دلیل عدم وجود «شرایط ذهنی» باید کارگران را تا بوجود امدن این شرایط به خانه فرستاد و مثلأ اعتصاب برای مزدی که شش ماه است پرداخت نشده را نفی کرد یا حمایت؟ سوال اینجاست که چه رابطه ای میان شرایط عینی و ذهنی موجود بوده و مگر دیوار چین انها را از هم جدا ساخته است؟ سوال اینجاست که آیا از وحشت اسانلو و اسانلوها باید برای ناب شدن مبارزه دست از مبارزه کشید و منتظر ماند تا اول شرایط سازان نخبهء ذهنی، جنبش کارگری را برای آنان الک و غربیل کرده بعد اجازه نامهء چنین مبارزاتی را حتی در مدار تردیونی صادر کرد؟ مگر همین نمونه یعنی اسانلو در روند همین مبارزات اقتصادی حسابش جدا نشد؟ و بلاخره چی و تکلیف کارگران تا زمانی که عنصر آگاهی توسط نخبگان فرهیخته اش به او هدیده نشده، چیست و نبایستی حتی برای ابتدائی ترین حقوق خود بدون اجازهء من و شما مقاومت و اعتراض کند؟ زنده باشید
لایکلایک
راوی فغان خردهبورژوازی است که در ورای برخوردهای شخصی انتقام گیرایانه میخواهد خود را بهعنوان روشنفکری که تازه از خواب غفلت بیدار گشته است بر متن ماتریالیسم مکانیکی قرار دهد. هر چه نوشته ایشان را میخوانم بهجز تحریف اوضاع عینی و پراگماتیسم-اکونومیسمی نشأتگرفته از پراتیک اجتماعی که عملی سازنده و نشو دهندهی تئوری است چیز دیگری نمییابم. در برداشت صریح ماتریالیسم مکانیکی ایشان پراتیک بر تئوری پیشی گرفته است. دیدگاهی که در تضاد کامل با آموزشهای لنینیسم است. اما مترصد است که خود را همچنان «لنینیسم» نشان دهد. اما «لنینیسم» ایشان و رفقایش چیزی مگر رویکرد و متدلوژی پراگماتیسمی برای جمعبندی های اکونومیستی و روان گشتن در پی «شرایط عینی جاری» نمی باشد!
نکته برجستهی دیگری که نظرم جلب نموده است رقابت کودکانه غیرمفیدی است که در نیش قلم عصبی خاکستری مایل به سیاه و نه سرخ ایشان وجود دارد. اما چنین خردهبورژوازی که میخواهد در جنبش کارگری نفوذ خویش را رسمیت بخشد مانند رفقایش(محمد اشرفیها و شرکا) که پشت سر هم نامههای شاهرخ زمانی را بیرون میدهند(!) نتوانسته است زخمزبانها و بددهنیهایش را مخفی دارد.
راوی دقیقا میداند کجا و در کنار کدام جریان فکری خردهبورژوازی شبه تروتسکیستی که منافع طبقاتیاش به خاطر بحران اقتصادی به خطر افتاده است و در تضاد با منافع طبقه کوتاه و درازمدت طبقه کارگر هست، نشسته است اما فعلاً در کوتاهمدت تلاش دارد که خود را بهعنوان شاگرد یک گرایش «خالص کارگری» به خورد طبقه کارگر دهد. اما اوضاع کنونی آن چنان است که طبقه کارگر انقلابی(پرولتاریا) فعلا و در کوتاه مدت با گرد و خاکی حاصل از یورش و نفوذ و سروصداهای اینترنتی و مجازی غیرقابل انکار گرایشات خرده بورژوازی و بورژوازی در جنبش کارگری صدایش ضعیف است. اما وضعیت کنونی نه ضروری است و نه ادامه دار خواهد بود.
لایکلایک
آقای راوی
مثل روز روشن است ابتدا در 28 دیماه اطلاعیهی دروغینی به نام «سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه» برای اعتصاب سراسری کارگران ایران بیرون آمد.
چند روز بعد در ماه دی ماه( یا 29 دی ماه یا 30 دی ماه) در اطلاعیهای که بدون تردید از طرف «سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه» بیرون داده شد که ضمن آن صریحاً اعلام نمود: «ما ضمن اینکه قویاً بیانیه مذکور را تکذیب میکنیم؛ یادآور میشویم که هیچگونه ارتباط و یا تماسی درین باره با تشکلهای مذکور نداشته و انزجار خود را ازین گونه خبرسازیها اعلام میکنیم.»
بنابراین طبق اعلام موضع صریح سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه واقعی و نه جعلی شما نمیتوانید کماکان موضع بالایی که نوشتهتان گرفتهاید را دوباره کپی و پیست کنید و بر آن تأکید کنید.
دوست گرامی راوی شما نوشتهاید : «دلیل دیگری که برخی مطرح کرده و عمدتاً محرک تخطئه اشان از دعوت به اعتصاب سندیکای هفت تپه است، مربوط میشود به اطلاعیه های متفاوت در تأیید و تکذیبی که حول و حوش این فراخوان به اعتصاب از اطراف صادر شد و شک و تردیدی را دل بسیاری دامن زد. »
معنی نوشتهتان چنین است: که شما با دعوت سندیکای جعلی هفت تپه برای اعتصاب سراسری موافقید! ممکن است شما به این سؤال جواب دهید، که چرا علیرغم بیرون آمدن بیانیه از طرف سندیکای واقعی نیشکر هفت تپه در تکذیب فراخوان به اعتصاب سراسری شما کماکان روی نظرتان دایر بر اینکه»دلیل دیگری که برخی مطرح کرده و عمدتاً محرک تخطئه اشان از دعوت به اعتصاب سندیکای هفت تپه است، مربوط میشود به اطلاعیه های متفاوت در تأیید و تکذیبی که حول و حوش این فراخوان به اعتصاب از اطراف صادر شد و شک و تردیدی را دل بسیاری دامن زد.» تأکید میکنید. و تازه بدون تحقیق هم ادعا میکنید» «ولی این مسئله در کلیت خود در هر دو حالت مفروضه تأثیر تعیین کننده ای در اساسی که نقد من بر آن قرار گرفته نداشته و تا آنزمان یعنی روشن شدن این قضیه در حداقل خود من بخود اجازه میدهم که ان را محصول مبارزهء خطوط مختلف در و حول این تشکلات صنفی متصور شده که نه تنها دلیلی برای تخطئه آن نشده بلکه حتی باید مقدمش را نیز گرامی دانست.»
دوست عزیز از کدام «مبارزهی خطوط مختلف در و حول این تشکیلات صنفی» صحبت میکنید؟ مگر تکذیبنامه سندیکای واقعی هفت تپه را ندیدهاید؟ مگر شما با نیروهای غیبی در ارتباط هست که از مبارزه خطوط مختلف در درون نیشکر خبر میدهید؟ آیا در فکرتان این مسئله مهم طرح نگشته است که با بیرون آمدن تکذیبیه از طرف سندیکای واقعی هفت تپه عدهای بیمسئولیت به منافع طبقهی کارگر چنان بیانیههایی را بیرون دادهاند.
شما بهتر است در این مورد مشخص( بیرون آمدن بیانیه جعلی با سوءاستفاده از نام سندیکای هفت تپه و همچنین تکذیب بیرون دادن چنان بیانیهای از طرف سندیکای واقعی هفت تپه) در نوشتار خویش مواضع و جهتگیریهایی را که علناً بیان میکنید، به تضعیف سندیکای واقعی نیشکر هفت تپه نپردازید.
چنین مواضعی ظرف چند سال گذشته تنها از طرف افرادی بیانشده است که هیچگونه مسئولیتی در قبال جنبش طبقه کارگر ندارند.
توقع ما از شما بیش از این بود!
لایکلایک
آقای فرهاد و آقای راوی عزیز،
مساله را اگر درست فهمیده باشم؟ باید از اثر بسیار منفی و نا مقبول در میان کاگران سخن گفت.
اگر تکامل خبر رسانی و اعلامیه پراکنی و بگیر و ببر هایی که در باره مبارزات کارگری انجام میشود،(البته در خارجه و در داخل از طرف متخصصین امور دولتی و خصوصی، بسیار پیچیده تر) در چند سال گذشته را در مد نظر بگیریم، چه اعلامیه پراکنی های آقای اسانلو و چه گروه های مدد کار کارگری که در رسانه ها عرض اندام میکنند، و برعکس ِ آن برادر اسانلو که واقعا در زندان رژیم وفات یافت، را در عوض برخورد به رژيم ضد کارگری، هجو در باره وی نوشتند، اینها میتوانند مانند چوپان دروغگو چنان سردر گمی ناسالمی را بوجود آورند که درست در زمانی که بالایی ها دیگر قادر به ادامه استثمار این چنینی نباشند؛
طبقه کارگر مدتهای زیادی بی تفاوت و مشکوک مانده و میتواند جذب کارگران به مبارزات سیاسی و جذب به گردان فرماندهی خود بتعویق غیر قابل بخششی افتد!
لطفا این خسارت بزرگ را نادیده نگیرید، که در مقابل اعمالی جهت تقدم وتاخر قراردادن اشخاص و گروه ها و خط ها بسیار عمده تر و تعیین کننده تراست. زیرا طبق تجربه مبارزات کارگری، کارگران بسیار سریع در عمل سره را از ناسره و شعار نادرست و تند روانه و برعکس را در چنین زمانهایی تشخیص میدهند ولی از بین رفتن سردرگمی اجتماعی مدت بیشتری زمان میبرد، بخصوص که اثرات مثبت دست اندازهای بحران برای تشکل کارگران کوتاه مدت بوده و سرمایهداران سعی میکند که این سردرگمی را بشکل مزمن و دايمی در آورند.
در عین حال نباید فراموش کرد که در مبارزه طبقات حلوا خیر نــمیکنند و مبارزه یکدست و همیشه بی عیب، نمیتوان در اوایل مبارزه انتظار داشت.
ولی با هر زمین خوردنی، کارگران دوباره بلند شده و قول آسا حهت رسیدن به اهداف صنفی خود مبارزه را ادامه خواهند داد. تنها چیزی که کشنده است، چنین اشتباهاتی از طرف نیروی ذهنی انقلات(نه نیروهای ذهنی، زیرا نیروهای ذهنی تکنواز بر سر هر برزنی فراوانند) سرزند، که خساراتش خیلی زیاد تر است.
سپیده
لایکلایک
دوست عزیز فرهاد اگر در خوانش نوشته کمی دقت میکردید پاسخ خود را در آن می یافتید. تمرکز نوشته بر سر مقوله اعتصاب و بحث شرایط عینی و ذهنی بود که اعتصاب را به مثابهء سلاحی در دست کارگران در ارتباط با اهدافی که برای ان تعیین شده است، قرار میدهد. به همین خاطر آگاهانه در نوشته بالا ذکر شد که:
«دلیل دیگری که برخی مطرح کرده و عمدتأ محرک تخطئه اشان از دعوت به اعتصاب سندیکای هفت تپه است، مربوط میشود به اطلاعیه های متفاوت در تأیید و تکذیبی که حول و حوش این فراخوان به اعتصاب از اطراف صادر شد و شک و تردیدی را دل بسیاری دامن زد. دلیل بوجود امدن و شکل گیری این دو دستگی امری است که دیر یا زود روشن خواهد شد و اصل یا جعل بودنش مسجل میشود. ولی این مسئله در کلیت خود در هر دو حالت مفروضه تاثیر تعیین کننده ای در اساسی که نقد من بر آن قرار گرفته نداشته و تا آنزمان یعنی روشن شدن این قضیه در حداقل خود من بخود اجازه میدهم که ان را محصول مبارزهء خطوط مختلف در و حول این تشکلات صنفی متصور شده که نه تنها دلیلی برای تخطئه آن نشده بلکه حتی باید مقدمش را نیز گرامی دانست.»
لایکلایک
آقای محترم هفته چرا نظر منتقدین این نوشته را سانسور می کنید؟
چرا جانبداری می کنید؟
مجله هفته:نظر دهنده مخترمجانبداری در کار نیست مشگلات فنی داریم با سایت کمی صبر کنید بر طرف میشود
لایکلایک
آقای راوی نعل وارونه زده است و خواسته است اظهار فضل نمایند! در نوشته بالا اظهار فضل روشنفکرانه ای می نمایند که تنها نشان دهنده ی این است که نمی خواهد بگوید در واقع دارند در مورد چه صحبت می کند….
تمام اظهار فضل روشنفکرانه ایشان در دفاع محافظه کارانه شان از بیانیه است که از طرف رفقایش در مورد همان بیانیه در دعوت از کارگران به “اعتصاب سراسری” است! اعتصاب سراسری که موقعیت تشکلاتی، نه ذهنی و نه عنینی اش وجود ندارد! اما ایشان با یک بام و دو هوا کردن در نوشته شان سعی کرده است حتی در عنوان نوشته شان آنچنان سر به زیر برف نمایند که کسی محتوی اصلی نوشته شان را نفهمند. عنوان نوشته شان گویا در مورد «مکثی کوتاهی حول و حوش مقولهء اعتصاب» می باشد اما محتوی نوشته با عنوان در تضاد قرار دارد!
اما با رجوع به نوشته مشخص است که در مورد دفاع از اعتصاب سراسری کارگران صحبت می کند.
آقای راوی در نوشته بالا دارد از متن بیانیه ای دفاع می کند اما به در می گوید تا دیوار بشوند حتی شهامت و صداقت کمونیستی ندارد که بطور شفاف اعلام کند نقد و نوشته بالا در دفاع از بیانیه ی مشکوکی است که به دروغ خود را
”سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه” در فراخوان اعتصاب سراسری ۲۸ دیماه ۱۳۹۳ معرفی نمود. بیانیه ای که از طرف خود سندیکای هفت تپه تکذیب شد.
اقای راوی اگر می خواهد با شهامت و صداقت کمونیستی بنویسشد ابتدا باید مرز خود را با چنان کار فرصت طلبانه که رفقایش در آن بیانیه کذایی مطرح کرده است روشن کند.
برای آشنایی خواننده در زیر بیانیه دعوت به اعتصاب سراسری کارگران و تکذیبه ی هر دو آورده می شود.
فراخوان کذایی: فراخوان به اعتصاب سراسری
۲۸ دیماه ۱۳۹۳
سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه از همه کارگران کشور و کارگران شرکت نفت دعوت میکند از اول بهمن اعتصابات سراسری نا محدود را با هدف دستیابی به همه حقوق قانونی کارگری و انسانی و معیشتی ، آغاز نمایند.
تا آزادی همه کارگران زندانی
تا تشکیل و فعال شدن سندیکاهای کارگری
تا باز پرداخت تمام حقوق و مطالبات عقب افتاده اعتصاب نا محدود میکنیم
از همه فعالین دعوت می شود با این اعتصاب سراسری همکاری کنند و خبر آن را منتشر کنند
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
گروهی از کارگران شرکت نفت در خوزستان
کارگران مجتمع ها و صنایع فولاد
کارگران لوله سازی
کارگران پالایشگاه آبادان
۲- تکذیبه ی سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه در مورد اطلاعیه اعتصاب عمومی
باخبر شدیم که از طرف سندیکای کارگران هفت تپه بیانیه ای جهت دعوت به اعتصابات سراسری بهمراه چند تشکل دیگر در جنوب صادر شده است. ما ضمن اینکه قویا بیانیه مذکور را تکذیب می کنیم ؛یادآورمیشویم که هیچگونه ارتباط ویا تماسی درین باره با تشکلهای مذکور نداشته و انزجار خود را ازین گونه خبر سازیها اعلام می کنیم.
با آرزوی دنیایی که شاهد این قبیل امور نادرست وغیر اخلاقی نباشی
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه – دیماه ۱۳۹۳
لایکلایک