534etشعری از احمد خزاعی

سیزیف

سیزیف وار به قله برمی کشم هر روز

انبوه اسطوره ها را

و جهان همچنان غرق است

در اشک و خون.

سیاوشان من

انگار رنگ جاودانگی گرفته

چرا که لبخندت دیگر بر من نمی تابد

تا تبعید کند تاریکی را

و آسمان من با همه وسعتها بیگانه شده است.

و این جلجتائی دیگر است

جلجتای من، مصلوب حقارتهای سردارانی

مخلوع از جوانمردیها