فلسطين و اسرائيل

مبارزه مردم فلسطين براى کشورشان

بهمراه جزوه «براى رهايى فلسطين» نوشته استفان بکمان

نويسنده: استفان بکمان

مترجم: پيام پرتوى

٤. مبارزه براى فلسطين

در حال حاضر محور آمريکا/اسراييل يک واقعيت آشکار است· اين دو دولت در قراردادى در مورد همکارى استراتژيک با يکديگر هم داستانند· آمريکا به هيچ کشور ديگرى به اندازه اسراييل کمک مالى و نظامى ارائه نميدهد. نوام چامسکى در کتاب«مٽلٽ سرنوشت ساز» ارقام رسمى را حيرت انگيز ميخواند.

بر اساس آنها٬ براى مٽال ميان سالهاى ١۹٧۸١۹۸٢ ٬ اسراييل ٤۸ درصد از تمام کمکهاى نظامى ممکن و ٣٥ درصد از تمام کمکهاى اقتصادى ممکن آمريکا را دريافت نمود! – وابستگى اسراييل به آمريکا تا ميزانيست٬ که در شرايط بحرانى٬ پيشنهاد جايگزين نمودن دلار با ارز کشور را اراٸه نموده است··

سخن بر سر وضعيت استراتژيک اسراييل واهميت آنست و اينکه اسراييل و امپرياليسم آمريکا در اساس داراى دشمنان مشترکى هستند· بعنوان دولتى استعمارگر اسراييل با کليه جنبشهاى مترقى و رژيمها٬ کليه جنبشهاى آزاديخواه پيشرو – کليه آرمانهاى ضد امپرياليستىدر تضاد اساسى قرار دارد٬ چرا که آنها از ماهيتى ضد امپرياليستى و همزمان ضد استعمارى برخوردارند·

در نتيجه منافع امپرياليستى آمريکا و اسراييل بعنوان دولت٬ مورد تهديد نيروهاى مشترکی قرار دارند٬ و اتحاد ميان آنان بر اين اساس بنيان نهاده شده است٬ اگر چه هر دو براى مٽال از شش ميليون يهودى آمريکايى٬ که در پيوند سياست خود با آنان همواره در تلاشند٬ نيز بهره دارى مينمايند· اين يهوديان٬ و تصور اينکه شديدا به حمايت از اسراييل قادرند٬ بمنظور قانونى نمودن شيوه عمل صهينويستى و امپرياليستى مورد استفاده قرار ميگيرند·

دلال آمريکا

از همان لحظه اول اين اشتراک بنيانى – در يک مفهوم گسترده – آشکار بود· از آغاز دهه ١۹٥٠ اسراييل بمنظور انجام وظيفه در نقاط مختلف جهان بعنوان دلال يا نماينده آمريکا٬ بخاطر منافع خودش يا منافع آمريکا٬ کمکهاى مالى آمريکايى دريافت نمود·

اسراييل براى تحکيم مناطق مرزيش در مقابل چين به برمه – با کيبوتزها بعنوان مدل براى شهرک نشينان شبه نظامى کمک کرد· سربازان نپالى٬ برمه اى٬ اتيوپيايى٬ اوگاندايى٬ کنگويى٬ و غيرو و غيرو در اسراييل تعليم داده ميشدند٬ از جمله ديکتاتورهاى آينده ايدى امين و موبوتو·

در آنزمان «هيچکس» از اين موارد با خبر نبود· و «هيچکس» تصور هم نميکرد٬ که هئيت اسراييلى همزمان با محکوم نمودن نژادپرستى در سازمان ملل متحد با آفريقاى جنوبى از تقريبا سال ١۹٥٥ همکارى خود را آغاز نموده باشد٬ آفريقاى جنوبى در مبادله با تکنولوژى اوران تحويل ميداد·

در دوران «اولين دهه هاى آرمان» امکان بروز هر گونه رويدادى٬ بدون ديده شدن آن بروشنى٬ وجود داشتعمدتا به دليل اينکه «جهان» از اسراييل چنين انتظارى نداشت· در حال حاضر توسعه امور به قابل رويت نمودن دستکم بخشى از مسائل منجر گشته است·

۱۹۷۶ ناگهان نازيست سابق٬ نخست وزير آفريقاى جنوبى٬ وستر٬ در اسراييل با نخست وزير «دولت يهودى» و «حزب کار» دست داد· و در خلال ده سال اخير خواندن مواردى از قبيل تحويل سلاح اسراييلى به ديکتاتور/سوموزا در نيکاراگوئه يا ديکتاتور/ پينوشه در شيلى و تعليمات ضد پارتيزانى و تحويل سلاح به اغلب رژيمهاى نظامى آمريکاى جنوبى در روزنامه هاى معمولى سرمايه دارى امکانپذير گشته است·

در حال حاضر هر از گاهى روى ميدهد که رهبران برجسته اسراييلى در مورد اين فعاليتهاى بين المللى بصورتى آشکار صحبت ميکنند٬ مانند هنگاميکه ياکو مريدور در دولت قديمى مناخيم بگين اعلام نمود:

«ما ميخواهيم به آمريکاييها بگوييم: با ما در تايوان رقابت نکنيد٬ با ما در آفريقاى جنوبى رقابت نکنيد. در کارائيب يا در نقاط ديگر که مستقيما قادر به فروش اسلحه نيستيد با ما رقابت نکنيد··· به ما اجازه بدهيد که اين کار را بکنيم· شما از طريق واسطه قادر به فروش مهمات و تجهيزات هستيد· اسراييل مايل است که به واسطه شما مبدل بشود·»

و يقينا اسراييليهاى منتقد نيز وجود دارند· يکى از آنها٬ بنيامين بيتهالالحيم٬ اين تفسير را جهت افشاى آزمايشهاى مشترک هسته اى اسراييل و آفريقاى جنوبى ارائه ميدهد: «اين کاملا روشن است که در اين موارد اسراييل و آفريقاى جنوبى به مسئوليت خود بعنوان سنگرهاى [جهان آزاد] عمل خواهند نمود· اين مسئوليت دامنه خود را فراتر از حوزه مورد علاقه خاور ميانه و جنوب آفريقا گسترش داده و تحت رهبرى آمريکا به بخشى از يک شبکه جهانى توسعه يافته است»·

اما البته در مبارزه بر عليه اعراب٬ بر عليه هر آنچه که از مجاهدتهاى عربى بدنبال آزادى و توسعه اجتماعى وجود داشته و وجود دارد است که اسراييل قبل از هر چيز قابليت خود را نشان داده٬ و عمدتا در اين مبارزه است که اسراييل و صهيونيسم «شناخته شده اند»٬ بخصوص در تضاد ميان تلاش صهيونيسم بدنبال قلمرو وسيعتر و مقاومت و مبارزه آزاديبخش مردم فلسطين·

با استفاده از خشونت در فرايند يک استعمار طولانى٬ «پيروزيهاى درخشان»٬ فتوحات و اخراجها٬ و تمامی اينها در پيوند با نظريه نژادپرستانه در مورد «يک قوم يهود» با حق داشتن کشورى که مرزهايش ناشناخته باقى ميماند – با اين نيروهاى محرک و حمايت تقريبا کامل امپرياليسم آمريکاتمام جامعه استعمارى اسراييل به راست درغلطيده و «شناخته تر» شده است·

مقاومت مداوم اعراب٬ و بخصوص مبارزه آزاديبخش فلسطين٬ در اين فرايند بسيارى از حجابهاى آرمانگرا و پر تلالو دهه اول اسراييل و صهيونيسم را از هم دريده است· نماى شسته و رفته دمکراسى٬ که براى جلب حمايت عمومى «جهان غرب» و شمار بيشترى از يهوديان مهاجر بسوى خودش اهميت داشته است٬ اين توسعه را متلاشى و اسراييليان را به افشاى خود – گاهى همچنين براى خودشان – بعنوان اشغالگر و استعمارگرى که هستند ناگزير نموده است· – اينکه هستند اسراييليانى که عکس العمل نشان داده و بر عليه اين «انحطاط» بپاميخيزند امريست واضح·

اسراييل در مقابل دولتهاى عربى

در خلال ١۹ سال اول مناقشه عمدتا٬ ظاهرى از تضاد ميان اسراييل و دولتهاى عربى داشت– دولتهايى که صاحب رژيمهاى ملى و ضد امپرياليستى بودند· علت از جمله اين بود که براى مردم فلسطين سازماندهى دوباره مقاومتش مدت زمان درازى بطول انجاميد و اينکه عمدتا اين جنبش ملى عربى بود که مسئله فلسطينيان را٬ هر دو بخاطر خودش و براى فلسطينيان٬ هدايت مينمود·

در ضمن اسراييل به اينکه اين مناقشه داراى چنين ظاهرى بود علاقه داشت – بخشا به دليل اينکه اساسا وجود مردم فلسطين را انکار مينمود٬ بخشا بخاطر اينکه (به همين دليل) دولتهاى عربى را در دراز مدت تهديدى بر عليه خود ميديد٬ تهديدى که آنها خواهان از ميان برداشتن آن بودند· رژيمهاى عربى مسئول عملياتى شناخته ميشدند که رخ ميداد·

در خلال اين ١۹ سال اول صهيونيستها در جهت تقويت جامعه خود٬ از جمله براى تصاحب هر چه بيشتر منابع آب شيرين محدود منطقه٬ تسخير و کشت مناطق غيرنظامى ايجاد شده در رابطه با قرارداد آتش بس ١۹٤۹ ٬ و حق بهره بردارى از راههاى آبى بطرف اقيانوس هند٬ کانال سوئز و تنگه تيران* با استفاده از زور٬ تلاش نمودند·

همه اينها در ارتباط با اقدامات جنگى قرار داشت· و بهمين دليل هر پيشرفتى در کشورهاى عربى همسايه تهديدى محسوب ميشد که اسراييل کم و بيش در جهت حذف آن بسرعت اقدام مينمود· در ميان اين حذف نمودنهاى سازمان جاسوسى اسراييل٬ ميتوان به دو مٽال اشاره نمود:

مسئله لاون١۹٥٤· افشاء شد که جاسوسان اسراييلى تاسيسات انگليس را در قاهره به منظور ناگزير نمودن انگليس به تقويت حضور نظاميش در مصر منفجر کردند· و داستان الى کوهن/جاسوس٬ که به ارتقاء خود تا ارشدترين مقام دولتى سوريه ناٸل آمد و در دمشق٬ ١۹٥٦ به دار آويخته شد·

اما اسراييل براى حملات و کشتارهاى دسته جمعى از نيروى نظامى خود بهره بردارى مينمود٬ حملاتى که توسط آنها نه فقط انسانها را کشته و روستاها را غارت مينمودند بلکه در ضمن – که هدف اصلى بود – رژيمهاى عربى را بى ٽبات نموده٬ ناتوانى آنان را آشکار و شرايط را براى کودتاهاى دولتى هموار ميکردند· همه اينها با اعلاميه هاى پى در پى «تنها چيزى که اسراييل ميخواهد صلح است» همراه ميشد·

از سويى ديگر جنبش ملى عربى٬ در ميان مردم محبوب٬ اما پراکنده٬ وجود داشت. دوران٬ دوران استعمار زدايى بزرگ بود. با فاصله اى زياد از فلسطين دولتهايى عربى مانند الجزاير و يمن جنوبى٬ ١۹٦٢ و ١۹٦٧ براى رهايى خود مبارزه مينمودند·

هدف مشترک کليه احزاب و جنبشهاى ضد امپرپاليست عربى حذف کليه رژيمهاى دست نشانده و پايگاههاى بيگانه بود٬ اينکه شرکتهاى نفتى٬ کانال سوئز و ديگر شرکتهاى امپرياليستى ملى ميشدند٬ که فلسطين آزاد و جهان عرب در حکومتى واحد متحد ميشد·

اما آن احزاب٬ گروههاى افسران و ناسيوناليستها که در اطراف اسراييل حکومت را بدست ميگرفتند اغلب ضعيفتر و پراکنده تر از آن بودند که قادر به مقاومت در برابر تهديدات آمريکا و اسراييل باشند·

سيا و سازمان جاسوسى اسراييل موساد فعال بودند· ارگانهاى اجتماعى و دستگاههاى دولتى عقب مانده و ارتشها تجهيزات کافى در اختيار نداشتند· اقتصادها ضعيف و به وضعيت بازارهاى امپرياليستى وابسته بودند· اين رژيمهاى سرمايه دارى و خرده سرمايه دارى به جنبشهاى مستقل در ميان طبقه کارگر و اقشار فقير در جامعه بعنوان تهديدى نگاه ميکردند·

در ضمن اين احزاب و رژيمها از داخل پراکنده بودند· – کودتاى دولتى بر عليه رژيم دست نشانده انگليس در عراق ٬ ١۹٥۸ ٬ (که بر اٽر آن پيمان بغداد بر گل نشست) بجاى ايجاد همکارى ميان رژيمهاى ضد امپرياليستى به رقابت و اختلافات ميان آنها دامن زد·

همان حزب سياسى٬ حزب پان عربى بعٽ٬ همزمان قدرت را در سوريه و عراق بدست گرفت – و نتيجه خصومت شد· مشکل در ضمن اين بود که اين رژيمها در مورد تلاش براى توسعه دستگاه توليد جامعه و اقتصاد به بن بست رسيده بودند چرا که براى توسعه ميان امپرياليسم/سرمايه دارى – که آنها خواهان مبارزه با آن بودند – و سوسياليسم – که البته در تضاد با منافع طبقاتى آنان قرار داشت٬ راه سومى وجود ندارد·

هنگاميکه از جانب آمريکا و بقيه قدرتهاى بزرگ تحت فشار قرار ميگرفتند٬ با اينحال براى خريد سلاح و دريافت کمک مالى از اتحاد جماهير شوروى و متحدانش آماده بودند·

١۹٥٦ «بحران سوئز»

اولين اوج اختلافات ميان اسراييل و دولتهاى عربى هنگامى روى داد که اسراييل در پاييز سال ١۹٥٦ ٬ در اتحاد با قدرتهاى استعمارگر قديمى٬ انگليس و فرانسه٬ به مصر يورش برد· – اين جنگ که «کارزار سوئز» يا «بحران سوئز» ناميده شد٬ به ايجاد يک بحران کوتاه مدت جدى در رابطه ميان آمريکا و اسراييل منجر شد·

پس از تصرف شبه جزيره سينا توسط اسراييل داويد بن گوريان در ٧ نوامبر ١۹٥٦ در پارلمان اسراييل٬ کنست٬ اعلام نمود٬ «ما سومين پادشاهى اسراييل را بوجود آورده ايم!» – اما چهار ماه بعد آمريکا و اتحاد جماهير شوروى بکمک هم اسراييل را به عقب نشينى ناگزير نمودند· آمريکا در رابطه با مصر به روش ديگرى اعتقاد داشت· – اما همزمان از توان جنگى ارتش اسراييل بصورتى جدى آگاه شده بود·

لازم به ذکر است که آمريکا از همان ابتدا در جهت متحد نمودن مصر پرجمعيت و همانند اسراييل در محلى استراتژيک قرار گرفته٬ تلاش نموده– و تا کنون٬ تا اطلاع ٽانوى٬ موفق بوده است·

اما کودتايى که آمريکا در سال ١۹٥٢ به آن يارى رساند نتيجه مورد انتظار را بسختى اراٸه داد· از ميان گروه «افسران آزادى» که در انجام کودتاى دولتى مشارکت نمودند بسرعت فالانژى ضد امپرياليستى تحت رهبرى جمال عبدالناصر شکل گرفت·

او طى يک دهه و نيم چهره مترقى جهان عرب بود٬ نيروهاى نظامى انگليس را به تخليه پايگاههاى خود ناگزير٬ کانال سوئز را ملى و از مبارزه آزاديبخش در الجزاير و جنبشهاى ضد امپرپياليستى٬ در داخل و خارج از جهان عرب حمايت نمود· او به اميد توده هاى تحت ستم عرب و بخصوص فلسطينيان مبدل گشته بود٬ و تا زمان مرگش٬ ١۹٧٠ ٬ رئيس جمهور مصر باقى ماند·

آمريکا در آغاز با تحت فشار قرار دادن ناصر به وادار نمودن وى به همکارى اميدوار بود· اسراييل حملاتى کرد – از جمله حمله بزرگ به غزه – ى تحت اداره مصر در سال ١۹٥٥· هنگاميکه ناصر براى خريد سلاح و ساخت و ساز سد اسوان در جهت دريافت کمک مالى تلاش نمود آمريکا آنرا به پيوستن مصر به پيمان بغداد مشروط نمود·

اتحاد جماهير شوروى به هر دو بخش مساعدت کرد – مدت کوتاهى پيش از آن٬ تحويل سلاح به سوريه را نيز آغاز نموده بود· در ضمن پس از حمله غزه ناصر به «فداييان» اجازه سازماندهى داد· حملات انتحارى آنان در امتداد خط آتش بس انجام ميشدند·

منافع اسراييل و امپرياليسم– بدون در نظر گرفته شدن عقب ماندگى وضعيت اقتصادى کشورهاى عربىيقينا در معرض تهديد قرار داشت· در سوريه نيز يک رژيم ضد امپرياليستى مبارز حکومت ميکرد. و در اردون (که صاحب به اصطلاح ساحل غربى٬ ١۹٤۸ ٬ بود) جمعيت مهاجر فلسطينى در شورشى وسيع مانع از پيوستن ملک حسين به پيمان بغداد شدند٬ او را به اخراج فرمانده انگليسى کل قوا غلوب پاشا و تحميل انتخابات عمومى وادار نمودند·– انتخاباتى که در ٢١ اکتبر ١۹٥٦ منجر به انتخاب اولين و تا بحال تنها دولت مترقى در اردون (تحت رهبرى سليمان نابولسى) شد·

و يکى از اولين اقدامات دولت٬ در ٢٥ اکتبر٬ همراه شدن با سوريه و مصر در يک پيمان دفاعى بود· در ٢۹ اکتبر اسراييل به صحراى سينا يورش برد· در صورتيکه رژيم ناصر سقوط ميکرد٬ آمريکا شايد در مورد حمله فرانسه/انگليس/اسراييل نگرشى دوستانه تر را اتخاذ مينمود· اما ناصر باقى ماند و آمريکا در صدد سرمايه گذارى بر روى امکان جلب وى بود·

در ضمن آنها از تلاش انگليس و فرانسه براى تحکيم جايگاه استعمارى گذشته خودشان ناخشنود بودند – و آمريکاييها تحت هيچ شرايطى خواهان همکارى با آنان نبودند· آمريکا به هزينه مصر مايل به ايجاد «سومين پادشاهى» اسراييلى نبود·

در ٧ مارس ١۹٥٧ آخرين نيروهاى نظامى اسراييل به ترک صحراى سينا ناگزير گشتند· آمريکا «در عوض»٬ اما مطمئنا در راستاى منافع خود٬ به پهلو گرفتن ششمين ناوگان دريايى خود در خارج از سواحل لبنان اجازه داد و با حمايت ناو هواپيمابر٬ ملک حسين و ارتش وى٬ دولت نابولسى را در ١١ آوريل سرنگون نمود· و بدين ترتيب آمريکا جايگزين نفوذ انگليس در اردون شد·

شکست رژيمها

ده سال بعد٬ با حمله اسراييل در ژوئن ١۹٦٧ ٬ دورانى که دولتهاى عربى را در راس مقاومت بر عليه اسراييل قرار ميداد به پايان رسيد· با تحريکات بر عليه دولتهاى همسايه٬ بخصوص سوريه٬ اسراييليها دولتهاى ضد امپرياليستى را به ايجاد ترق و تروقى با سلاحهاى خود ناگزير نمودند – و اين امر تصور «افکار عمومى جهانى» بر اينکه اين نه اعراب٬ بلکه اسراييل است که مورد تهديد قرار دارد٬ سبب شد·

اينک اسراييل آمريکا را پشت سر خود داشت٬ و هدف آنان سرنگونى ناصر و رژيم سوريه بود· علاوه بر اين اسراييل به گسترش قلمرو خود تمايل داشت· ارتشهاى سوريه و مصر در عرض شش روز متلاشى شدند – و حتى اردونکه اسراييل جهت تسخير «ساحل غربى» به جنگ وادار نموده بود.

ناصر سقوط نکرد٬ اما رژيم وى و سوريه بشدت تضعيف شدند· در مقايسه با اسراييل نشان داده شد که نظاميگرى آنان نسبتا کاذب بود· دولتهاى ارتجاعى عرب٬ با کشور نفت خيز متحد آمريکا٬ عربستان سعودى در راس آنها٬ بمنظور کمک به اقتصاد مصر و سوريه وارد عمل شدند·

بخصوص در مصر اين امر شرايط را براى جابجايى طبقات٬ به نفع طبقه سرمايه دار٬ هموار نمود٬ طبقه اى که تمام تلاش خود را معطوف باز نمودن درهاى کشور بروى آمريکا و توسعه سرمايه دارى نموده بود· پس از مرگ ناصر اين سرمايه دارى تحت حاکميت انور سادات حکومت را بدست گرفت.

او٬ در اتحاد با سوريه و با کمک هنرى کيسينجر/آمريکايى٬ موفق به انجام يک حمله ساختگى ضد امپرياليستى٬ ١۹٧٣ ٬ به اسراييل شد (به اصطلاح جنگ اکتبرآن جنگ يا ابتکار در حقيقت همانچيزى بود که سادات براى تسليم مسئله فلسطين٬ بدون «از دست دادن حيٽيت خود»٬ به آن نياز داشت· ١۹٧٧ او به اورشليم رفت٬ قرارداد صلحى ميان اسراييل در مارس ١۹٧۹ بسته شد و در حال حاضر مصر٬ پس از اسراييل٬ بزرگترين کشور دريافت کننده کمکهاى نظامى از آمريکا بشمار ميرود·

همزمان رژيم سوريه با کمک اقتصادى کشورهاى نفت خيز٬ اسلحه و ديگر کمکها از جانب اتحاد جماهير شوروى سياستهاى اقتصادى متزلزلى را دنبال٬ و بر خلاف مصر فقط بخش کوچکى از منطقه (جولان) را که ۱۹۶۷ به اشغال اسراييل درآمد باز پس گرفته است·

در حال حاضر به استٽناى يمن جنوبى/سوسياليستى و ستيزه جويى نسبى در سوريه٬ ليبى و الجزاير٬ امپرياليسم و ارتجاع بر جهان عرب حاکم اند· با ملى شدن نفت (به اصطلاح بحران نفت) در کشورهاى ارتجاعى در خلال دهه ١۹٧٠ اشکال تغيير اما مبنا براى غارت امپرياليستها همچنان پابرجاست·

آغاز جنبش آزاديبخش

جنبش مدرن فلسطينى٬ بخشا در شورش اردوگاههاى پناهندگان فلسطينى بر عليه طرحهاى ملک حسين جهت همراه شدن با پيمان نامه بغداد در زمستان ١۹٥٥٥٦ ٬ بخشا در خلال اشغال کوتاه مدت نوار غزه توسط اسراييل در زمستان پس از آن٬ در اردون و غزه متولد شد·

شورش در اردون توسط از جمله حزبى به رهبرى جرج حبش که خود را جنبش ناسيوناليستى عرب ميناميد٬ رهبرى ميشد· در غزه گام تعيين کننده زمانى برداشته شد که توسط شمارى از فلسطينيان٬ با الهام از مبارزه آزاديبخش عربى يک گروه مقاومت که به مبارزه مسلحانه بعنوان مهمترين وسيله براى آزادى فلسطين نگاه ميکرد٬ تشکيل شد· نام گروه الفتح بود و توسط ياسر عرفات٬ ابو عمار٬ رهبرى ميشد·

جنبش ناسيوناليستى عربى (ANM) يک حزب پان عربى با انجمنها در سراسر شرق جهان عرب بود· شرايط براى رهايى در عدن٬ ۱۹۶۷ ٬ توسط شاخه جنوب يمن فراهم آمد· بخش فلسطينى حزب در سال ١۹٦٦ سازمان چريکى Abtal al-Audah٬ روند بازگشت قهرمانان٬ را تاسيس نمود· اما در ٢ نوامبر ١۹٦٤ ٬ اولين عضو جنبش ناسيوناليستى عربى٬ خليد ال حاجى٬ در جنگ با اسراييليها کشته شد·

الفتح بر خلاف جنبش ناسيوناليستى عربى خود را بعنوان يک حزب قلمداد نمينمود بلکه در جهت مبدل نمودن خود به جنبشى وسيع تلاش ميکرد٬ جنبشى که فلسطينيان با جايگاه اجتماعى و ايدئولوژى متفاوت به عضويت در آن قادر بودند· فتح يک سازمان صرفا فلسطينى ميشد٬ آزاد از دخالت دولتهاى عربى – اما همچنين آزاد براى استفاده از مشارکتهاى رژيمهاى مختلف در مورد مسئله فلسطين تا دريافت حمايت اقتصادى يا سياسى· سازمان اولين عمليات نظامى خود را در ١ ژانويه ١۹٦٥ انجام داد·

قبل از سال ١۹٦٧ گروههاى پارتيزانى فلسطينى ديگرى نيز تشکيل شدند٬ از جمله جبهه آزاديبخش فلسطينى احمد جبرييل٬ پ·ال·اف· هدف ايجاد بيدارى گسترده فلسطينى٬ تحت تاٽير مبارزه ضد استعمارى در سراسر جهان بود – و پس از يک دوره بسيار طولانى از داشتن اميد بيهوده به نيروهاى خارجى٬ مانند سازمان ملل متحد يا دولتهاى عربى٬ با هدف بازگرداندن آنان به کشور خودشان· سازمانهاى اتحاديه اى٬ انجمنهاى دانشجويى٬ سازمانهاى فرهنگى٬ غيرو و غيرو در نيمه پايانى دهه ١۹٦٠ تاسيس شدند·

دولتهاى عربى٬ همچنين رژيمهاى ضد امپرياليستى٬ از اين جنبش مستقل فلسطينى هراسناک شدند – بخصوص از عمليات مسلحانه که همواره به حملات اسراييل منجر ميشد· دولتهاى عربى در سال ١۹٦٤ بمنظور از دست ندادن ابتکار عمل سازمان آزاديبخش فلسطين٬ ساف٬ را با فلسطينانى که قادر به کنترل آنان بودند و ارتشى فلسطينى٬ ارتش آزاديبخش فلسطين٬ با واحدهاى مختلف تحت فرمان رژيمها٬ تشکيل دادند·

اما دولتهاى عربى در کنترل آن ناموفق ماندند· حملات پارتيزانى مستقل فلسطينى افزايش يافت – و در فهرستى قرار گرفت که اسراييل از آنها بعنوان بهانه اى براى جنگ ١۹٦٧ بهره بردارى نمود· يا مطمئنا نه فقط بعنوان بهانه٬ چرا که صهيونيستها نيز از افزايش فعاليتهاى فلسطينيان نگران بودند· با شروع جنگ در ژوئن ١۹٦٧ شرايط کاملا جديدى ايجاد و ناتوانى رژيمهاى عربى براى رهبرى مبارزه برملاء شد· ابتکار عمل بدست فلسطينيان افتاد·

اسراييل در جنگ از جمله ساحل غربى و منطقه غزه را٬ به عبارت ديگر آنچه که از فلسطين باقى مانده بود٬ اشغال کرد· نيمى از جمعيت فلسطين تحت اشغال اسراييل قرار گرفت· در جهان غرب بودند کسانى که به «بهره بردارى اسراييل از فرصت» براى صلح با فلسطينيان اميد داشتند – اميدى کور٬ چرا که اسراييل يک دولت استعمارگر توسعه طلب و در پيوند با امپرياليسم بود· در عوض تضادها٬ درآنزمان که صهيونيستها و تلاشهاى توسعه طلبانه آنان در مواجه اى مستقيم با بيدارى و آگاهى رو به فزايش مردم فلسطين قرار گرفته بودند٬ تشديد شدند·

در ارتباط با پايان جنگ تقريبا ٢٠٠٠٠٠ فلسطينى از ساحل غربى و ١٠٠٠٠٠ سوريه اى از منطقه جولان اخراج شدند· تخريب روستاهاى بيت نوبا٬ يالير و ايرنواس واقع در غرب اورشليم نيز٬ بدون نشان دادن عکس العملى از جانب «افکار عمومى جهانى»٬ روى داد·

با اينحال تکرار اخراجهاى دسته جمعى سال ١۹٤۸ براى صهيونيستها از نظر سياسى امکان پذير نبود· اڒ آن پس در جريان اختلافاتمداوم – تاکتيکى در ميان صاحب منصبان صهيونيستى استعمار مناطق تازه فتح شده رخ داده است·

بدين ترتيب نيمى از مردم فلسطين تحت اشغال زندگى ميکردند٬ نيمى از آنان در تبعيد٬ عمدتا در اردوگاه پناهنده گان در اردون٬ لبنان و سوريه· در خلال دو دهه پس از ١۹٦٧ ٬ قبل از هر چيز در ميان فلسطينيان در تبعيد٬ بود که جنبش آزاديخواهانه گسترش يافت· عمدتا در اردون ١۹٦٧٧٠ و پس از آن در لبنان تا ١۹۸٢·

کمبودهاى سياسى طى دورانى طولانى به ناتوانى در پيوند مبارزه داخلى و خارجى منجر شد· تنها چند هفته پس از جنگ ژوئن نماينده گان گروههاى مختلف فلسطينى جهت گفتگو در مورد وضعيت جديد و جستجو براى يافتن راه حلى برای توسعه يک استراتژى جديد گرد هم آمدند·

نشان داده شد که تا اطلاع ٽانوى دستيابى به توافقى غير ممکن بود· الفتح/ ياسر عرفات از قبل سازمان مسلط و موضع فتح آغاز فورى عمليات نظامى در امتداد خطوط آتش بس بود· به گفته فتح٬ بايد در اسرع وقت با اٽبات عدم پيروزى نابود کننده بر اسراييل روحيه فلسطينيان و اعراب تقويت ميشد·

گروههاى ديگر٬ با جنبش ناسيوناليستى عربى/جرج حبش در راس آنان٬ تا ايجاد پايگاهى در مناطق اشغال شده براى يک سازمان مقاومت٬ با توقف عمليات پارتيزانى موافق بودند· اين امر از جمله با آغاز از احزاب موجود در ساحل غربى و غزه٬ حزب کمونيست اردون٬ حزب بعٽ٬ جنبش ناسيوناليستى عربى٬ غيرو و غيرو رخ ميداد·

ديدگاه ال فتح و ديگر گروهها در زمينه سازماندهى همکارى متفاوت بود· در حاليکه ديگران از يک جبهه با برنامه اى حداقل حمايت مينمودند الفتح خود را «جبهه» يا جنبشى محسوب مينمود که کليه مبارزان فلسطينى بايد به آن وارد ميشدند· الفتح ميز مذاکرات را ترک و فعاليتهاى نظامى را آغاز نمود· بقيه – جنبش ناسيوناليستى عربى٬ PLF و ديگران – در سال ١۹٦٧ جبهه مردمى براى آزادى فلسطين٬ پ اف ال پ را تاسيس نمودند.

اردون ١۹٦٧٧١

با اينحال تکه پاره شدن نظام اجتماعى ملک حسين اردونى يکى از شروط ادامه توسعه بود· ارتش٬ لژيون عرب٬ ستون فقرات اين جامعه٬ طراحى شده بدست انگليسيها٬ توسط اسراييليها در جنگ ١۹٦٧ کاملا نابود شد· در آنجا اينک خلايى – موقتى – وجود داشت که جنبش آزايخواه به بهره بردارى از آن قادر بود· دو سوم از جمعيت پناهندگان فلسطينى بودند·

با پايگاه در اردوگاه پناهنده گان و همچنين فقيران فلسطينى – و محلات کارگرى در شهرها٬ ايجاد سريع شهرى فلسطينى در شهر امکان پذير شد· الفتح با بدست آوردن ۴۰۰ عضو در آغاز ژوئن ٦٧ در زندانهاى اردون (و فقط چند ده نفر در اسراييل)٬ از طريق عمليات نظامى از نظر قدرت و شهرت بسرعت رشد کرد·

فلسطينيان جوان از سراسر جهان عرب به اردون هجوم آوردند و به شاخه نظامى فتح٬ ال آصفه٬ پيوستند· يکى از بزرگترين موفقيتها براى جنبش آزاديخواه در ۲۱ مارس ۱۹۶۸ با عبور اسراييليها از رودخانه اردون و حمله به شهر پناهندگان گان٬ کرامه٬ بدست آمد· در مقابل آن حمله – ى مورد انتظار توسط احمد جبرييل راه حلى طراحى شده بود و اين اولين بار بود که اسراييل مقاومتى موٽر را تجربه مینمود·

در ژانويه ١۹٦۹ الفتح براى وارد شدن به ساف به ميزان کافى نيرو و تکيه گاه بدست آورده بود· با حمايت از جانب يک اکٽريت قاطع در شوراى ملى فلسطين (معادل پارلمان) ياسر عرفات رئيس اجرايى ساف شد· چند ماه بعد فتح رهبرى خود را از طريق ايجاد يک ستاد فرماندهى٬ ستاد فرماندهى ارتش فلسطين٬ مستحکم نمود·

همزمان نيروهايى در پ اف ال پ٬ بخصوص در ميان جنبش ناسيوناليستى عربى٬ در جهت گسترش جبهه به يک بديل چپ تلاش مينمودند· از همان قبل از ١۹٦٧ افراد و گروههايى در جنبش ناسيوناليستى عربى خود را به کمونيسم و مارکسيسم نزديک نموده بودند· احمد جبرييل و سازمان او در پاييز سال ١۹٦۸در اعتراض به نظرات چپ با پ اف ال پ قطع رابطه و فرمانده عمومىپ·اف·ال·پ را تاسيس نمود·

در نتيجه پ اف ال پ به معناى واقعى جبهه اى محسوب نميشد· – در ضمن در آغاز ١۹٦۹ در ميان شاخه چپ جنبش ناسيوناليستى عربى انشعابى روى داد· گروهى از روشنفکران که بدنبال جدا شدن از اعضاى ناآگاهتره پايگاه بزرگ جنبش ناسيوناليستى عربى تلاش مينمودند سازمان جبهه دمکراتيک مردمى٬ د·اف·ال·پ٬ را ايجاد نمودند·

در فوريه ١۹٦۹ پ اف ال پ/جرج حبش اولين برنامه مارکسيستى لنينستى «استراتژى براى آزادى فلسطين» را ارائه نمود و به تلاش خود جهت جذب هر چه بيشتر اعضاء در تبديل پ اف ال پ به يک حزب انقلابى ادامه داد.

اما جريان چپ در ميان جنبش آزاديبخش در مقابل توسعه اى که در اردون ادامه داشت ضعيف٬ کم تجربه و پراکنده باقى ماند· البته توسط ملک حسين و آمريکا براى احياى سريع نظم قديم کليه امکانات بکار گرفته شدند· همزمان پادشاه از تصور رهبرى فتح يا ساف٬ که اختلاف رژيم اردون با اسراييل از ماهيتى براى همکارى برخوردار است٬ بهره بردارى نمود·

حسين اعلام نمود٬ «ما همه فدايى هستيم». پ اف ال هشدار داد. د·اف·ال·پ همراه با٬ از جمله الصاعقه٬ يک گروه پارتيزان ايجاد شده توسط حزب بعٽ٬ به رهبرى ساف وارد شده بودند· حملات مکرر و تحريکات از جانب ارتش اردون ياسر عرفات و رهبرى ساف را بدنبال اصلاح «اشتباه» يا «سوء تفاهمات» ترغيب نمودند که تصور ميشد عامل مناقشات باشند·

زمانيکه رژيم ملک حسين در آغاز سپتامبر ١۹٧٠ براى وارد آوردن ضربه نهايى بر جنبش آزاديخواه آماده بود پ اف ال پ با ربودن سه هواپيما که در صحراى اردون بزمين نشستند در جهت بسيج عمومى فلسطينى تلاش نمود·

اما روش ملک حسين پرهيز از درگيرى مستقيم با جنبش پارتيزانى بود٬ تانکها و توپها در اطراف اردوگاه پناهنده گان به صف شدند و مستقيما بطرف کلبه ها شليک کردند· قريب به ٤٠٠٠ فلسطينى در اين قتل عام که از آن پس سپتامبر سياه ناميده ميشود کشته شدند. رهبرى ساف بتدريج در مقابل شروط رژيم سر فرود آورد٬ شهرها را تخليه٬ شبه نظاميان را خلع سلاح و اردوگاهها را از اسلحه تخليه نمود·

در جولاى ١۹٧١ جنبش آزاديخواه درمانده و محاصره شده در تپه هاى عجلون٬ و ارتش دو هزار نفر را به اسارت گرفته و بقيه پارتيزانها را از کشور اخراج کرده بود· لژيون عرب٬ پليس امنيتى اردون و سيا نظم خود را در اردون برقرار نمودند·

اشغال و مقاومت

همزمان اسراييل در امتداد رودخانه اردون حصارهاى الکتريکى نصب کرد٬ تمام دهکده هاى واقع در امتداد ساحل رودخانه را با شليک گلوله نابود نمود٬ هزاران خانه را فقط با اين بهانه که پارتيزانى خود را در آنجا پنهان نموده منفجر کرد٬ صدها هزار روشنفکر را که از همکارى با حکومت اشغالگر سرباز زده بودند اخراج٬ و هزاران تن از رزمنده گان را به زندانهاى دراز مدت (اغلب «زندان ابد چند باره») محکوم نمود·

کليه اشکال شکنجه در زندانهاى اسراييل بکار گرفته ميشدند اما «افکار عمومى جهانى» مايل به ديدن نبود بلکه تبليغات اسراييلى را در مورد «يک اشغال ملايم» پذيرفت· «افکار عمومى جهانى» به ديدن توسعه مرحله به مرحله استعمار در مناطق اشغال شده نيز تمايلى نداشت·

موفقيت آميزترين مقاومت فلسطينيان ميان سالهاى ١۹٦۹٧١ در داخل و اطراف غزه بدست آمد· در مبارزه مسلحانه آنجا از جمله عضو دفتر سياسى پ اف ال پ کشته شد· تنها در خلال ١۹٧٠ ٬ ١٢٦ سرباز اسراييلى و ٧۸٠ فلسطينى کشته و زخمى شدند.

توسط يک ترور خونينکه از جمله شمار فراوانى از خانواده ها جهت ناگزير نمودن پارتيزانها به مشخص نمودن هويت خود به اردوگاههاى کار در صحراى سينا منتقل شدند اسراييل تا اطلاع ٽانوى به در هم کوبيدن مقاومت ناٸل آمد· اين آريل شارون٬ قصاب صبرا و شتيلا و قتل عام دهه ١۹٥٠ بود که در آنجا آنچه که «Iron Fist» سياست مشت آهنين اسراييل ناميده شده است را هدايت نمود·

در خلال ده ساله آينده٬ پس از استقرار سياسى و نظامى ساف در لبنان٬ است که مردم فلسطين سرانجام براى مردم جهان قابل مشاهده ميشوند· در ١٣ نوامبر ١۹٧٤ ياسر عرفات در مجمع عمومى سازمان ملل سخنرانى کرد·

در ٢٢ نوامبر سازمان ملل متحد اعلاميه ٣٢٣٦ را به تصويب رساند که در آن حق مردم فلسطين در مورد تعيين سرنوشت و بازگشت به خانه هاى خود برسميت شناخته شده است·

يکسال بعد٬ در ١٠ نوامبر ١۹٧٥ ٬ مجمع عمومى اعلاميه اى را به تصويب رساند که در آن صهيونيسم بعنوان «نوعى از نژاد پرستى و فاشيسم» محکوم ميشد· اسراييل و رفقايش عصبانى شدند·

در مانورى جهت٬ بخشا بعنوان دمکرات بنظر آمدن و بخشا تلاشى بمنظور يافتن جايگزينى براى رهبرى فلسطين در ساف٬ در ساحل غربى٬ بهار ١۹٧٦ ٬ انتخابات محلى براه انداخته شد٬ نشان داده شد که شهرداران و شوراهاى شهرى انتخاب شده٬ در عمل٬ همه از هوادارن ساف بودند·

همچنين درآغاز سال ١۹٧٦ «اعراب اسراييلى» (آنهايى که پس از ١۹٤۸ تحت اشغال اسراييل زندگى کرده بودند) بصورتى جدى به روند توسعه کشيده شدند­ ادامه مصادره زمينهايشان در ٣٠ مارس به اعتصاب و تظاهرات در «روز زمين» منجر و «دولت کارگرى» اسراييل با قرار دادن ارتش در مقابل مردم «خودش» پاسخ داد· شش تظاهر کننده کشته و شمار زيادى دستگير و مورد ضرب و شتم قرار گرفتند·

در انتخابات اسراييل٬ ١۹٧٧ ٬ اسراييل با يک دولت ائتلافى دست راستى که تحت رياست مناخيم بگين به حکومت رسيد «شناخته شده تر» شد· تحت حکومت «دولت کارگرى» براى مٽال سياست خانه سازى بر روى برخى از بخشهاى «از لحاظ استراتژيکى» با اهميت در مناطق اشغال شده متمرکز شد٬ بگين تاييد نمود که «تمام درهاى اسراييل انجيلى» بر روى استعمار يهودى باز خواهد شد·

همزمان در مناطق اشغال شده بصورت فزاينده اى مقاومت گسترش يافت. درآغاز دهه ١۹۸٠ اسراييل شهردارهاى منتخب را معزول و در جهت جايگزين نمودن آنان با خاٸنان تلاش نمود· ١۹۸٠ ٬ ٢٠٠٠٠٠ نفر از ساکنان مناطق اشغالى در زندانهاى کوتاه و يا بلند مدت بسر برده بودند٬ احتمالا بزرگترين درصد زندانى از مردمى اشغال شده اى در طول تاريخ·

لبنان ١۹٦۹۸٢

۱۹۶۹ جنبش آزاديخواه در لبنان پليس امنيتى و جاسوسان را از اردوگاههاى پناهنده گان اخراج نموده بود· زمانيکه که فروپاشى در اردو روى داد٬ پايگاههاى آماده در آنجا از قبل وجود داشتند·

لبنان در آن دوران «سوئيس خاور ميانه» ناميده ميشد· بيروت به مرکز تجارت ميان اروپاآمريکا و جهان عرب مبدل شده بود· رژيم در جريان مناقشات منطقه٬ حتى در مخالفت با اسراييل٬ تلاش خود را بر روى بيطرفى متمرکز و کليه کشورهاى عربى از اين بيطرفى٬ بدليل بهره بردارى از آن٬ حمايت مينمودند·

ارتش لبنان عمدا محدود بود و بعنوان تنها عملکرد وظيفه کنترل مردم خود را بر عهده داشت – که عمدتا در فقر و فاقه و عقب ماندگى زندگى ميکردند٬ از نظر مذهبى پراکنده و روستاها اغلب از نظر سنتى وابسته به زمين داران بزرگ و طوايف آنان بودند. رژيم طرحى بود فرانسوى با هدف تضمين تسط سرمايه دارى مسيحى بر روى سرمايه دارى مسلمان· اين همچنين فرانسويها بودند که کشور لبنان را از طريق جدا نمودن از سوريه٬ پس از جنگ جهانى اول٬ ايجاد نموده بودند·

لبنان جامعه اى بود بيمار· در رابطه با کودتاى دولتى بر عليه رژيم پادشاهى در عراق٬ ١۹٥۸ ٬ يک جنبش شورشى خودبخودى فلسطينى ايجاد شده بود· آن جنبش توسط سربازان نيروى دريايى آمريکا سرکوب شد – پس از آن سازمان ملل متحد (با همکارى از جمله سربازان سوئدى) ردپاى آنرا از ميان برداشتند·

در اينزمان ضعف ارتش لبنان شرايط را براى بازسازى جنبش آزاديخواه فلسطين و تحکيم مواضعش آماده نموده بود– و تحت تاٽير آن مقاومت فقيران لبنانى بر عليه ظالمانى که تحت حاکميت آنان زندگى ميکردند تقويت شد· يک جنبش ملى لبنانى با مجموعه اى از احزاب چپ توسعه يافت· کارگران٬ ماهيگيران٬ کشاورزان فقير٬ غيرو و غيرو خود را براى مبارزه٬ متاسفانه بر اساس مواضع مذهبى٬ سازماندهى نمودند·

کشيدن ماشه «عمليات الجليل» توسط اسراييل در حمله به لبنان در تابستان ١۹۸٢ ٬ تلاشى بود مذبوحانه٬ صهيونيستى و حمايت شده از جانب آمريکا که پس از نزديک به ١٥ سال از بمبارانهاى بيرحمانه٬ يورشهاى بى نتيجه٬ حملات پارتيزانى٬ ترور رهبران ساف٬ جاسوسى٬ تسليح نيروهاى دست راستى لبنانى٬ کشتارهاى جمعى٬ کوشش براى تقسيم و انفکاک٬ و غيرو – سر انجام٬ اين قلب انقلاب (جنبش ملى لبنان) را متلاشى نمايد (و اسراييل در ضمن تصور مينمود که از اين طريق قادر به سرکوب شورشى ميشد که آنزمان از سالها قبل در ساحل غربى جريان داشت

اسراييل سالها اردوگاههاى فلسطينى را باهدف ترور بمباران نموده بود· بعنوان پاسخ به عمليات در داخل اسراييل/فلسطين روستاهاى جنوب لبنان تا جايى بمباران شدند که صدها هزار لبنانى در کشور خودشان بعنوان پناهنده زندگى ميکردند·

در مى ١۹٧٣ اسراييليها ارتش لبنان را به حمله به ساف وادار نمودند٬ اما جنبش آزاديخواه قادر به عقب راندن آن شد· سپس اسراييل و سيا با کمک هم «مسيحيان»– به عبارت ديگر فاشيستها – را تعليم داده و مسلح نمودند· شبه نظاميان حزب فالانژ اينبار٬ ١۹٧٥ ٬ دست به حمله بردند·

ابتدا٬ عمدتا٬ مواجه اى شد ميان لبنانيهاى چپ و فالانژها· ارتش لبنان در اين جنگ تکه تکه شده بود· پس از پيروزى بخشهايى از جنبش آزايبخش فلسطين و جنبش چپ لبنان٬ در بهار ١۹٧٦ ٬ ارتش سوريه مداخله و فالانژها را نجات داد·

در اوت ١۹٧٦ حزب فالانژ٬ پس از بيش از شش ماه محاصره٬ طرح قتلعام فلسطينيان را به اجرا گذارد و بيش از ٣٠٠٠ نفر از آنان را در اردوگاه تل زعتر در مرکز بيروت بقتل رساند· يک «نيروى صلح عربى»٬ تحت رهبرى نيروهاى نظامى سوريه٬ پناهگاه را تعطيل کرد – اما ارتش آزاديبخش به کار خود ادامه داد·

در جنوب لبنان اسراييل يک منطقه حفاظتى سنگربندى شده را که توسط نيروهاى دست راستى لبنان٬ تحت فرمان سرگرد سعد حداد٬ هدايت ميشد سازماندهى نمود· ١٥ مارس ١۹٧۸ اسراييل با ٢٥٠٠٠ سرباز به لبنان هجوم آورد اما با مقاومت شديد فلسطينيان و متحدانشان مواجه شد· حتى «افکار عمومى جهان» بر عليه وحشيگريهاى اسراييل عکس العمل نشان دادند· سازمان ملل متحد نيروهاى ناظر ارسال نمود و اسراييل به عقب نشينى ناچار شد·

بمبارانهاى تروريستى اسراييل ادامه يافت· در تابستان ١۹٧۹ ٬ ١١٣ روز بدون وقفه ٬ بمباران٬ حملات و بمباران توپخانه به اجرا٬ و سلاحهاى مرگبار آمريکا بطور فزاينده اى٬ براى مٽال بمبهاى خوشه اى٬ بر عليه اردوگاه پناهنده گان فلسطينى بکار گرفته شدند· در تابستان ١۹۹١ براى اولين بار محله هاى مسکونى بيروت بمباران شدند· – به اين حملات مکرر خودروهاى حامل بمب نيز اضافه شدند که منشاء آنان هرگز شناخته نشدند·

«پيروزى» اسراييل و آمريکا

در عرض سه ماه٬ ژوئن٬ جولاى و اوت ١۹۸٢ ٬ ساف و جنبش ملى فلسطين در مقابل «عمليات الجليل» مقاومت نمودند· با توپها به بيروت شليک و با بمبهاى ناپالم٬ خوشه اى٬ بمباران شدند· خارج از ساحل لبنان بزرگترين واحد نيروى دريايى آمريکا٬ تجمعى بيسابقه٬ در درياى مديترانه پهلو گرفته بود·

اسراييليها آب و برق را قطع و راههاى ورود مواغذايى را به شهر بسته بودند· در ماه اوت آنها با زره پوش در جهت ورود به شهر تلاش نمودند اما به عقب رانده شدند· – سرانجام آمريکا نقش «ميانجى» را بر عهده گرفت· رهبران ساف و اکثريت در ميان جريان چپ لنبان خواهان پايان جنگ بودند· رهبران فلسطينى و بزرگترين بخش از نيروهاى چريکى توسط قايق لبنان را تخليه و در سراسر جهان عرب پراکنده شدند·

آمريکا مسئوليت امنيت مردم غيرنظامى را بر عهده گرفت· دو هفته پس از تخليه٬ ١٦ تا ١۸ سپتامبر٬ اسراييل و فالانژيستها با کمک هم کشتارها را در اردوگاههاى صبرا و شتيلا به اجرا گذاردند· ٣٠٠٠ نفر سلاخى شدند·

در جهان غرب اين يک پيروزى براى «دمکراسى» اسراييل نام گرفت٬ در حاليکه يک کميسيون اسراييلى شش ماه بعد تحقيقاتى از کشتارها ارائه نمود که به تغييراتى در دولت و رهبرى ارتش منجر شد· به وزير دفاع٬ آريل شارون٬ که تصميم ارسال فالانژيستها به اردوگاهها توسط او اتخاذ شده بود٬ يک مقام وزارت جديد٬ با مرتبه اى پايينتر٬ داده شد·

در خلال سالهاى پيش رو جهان شاهد هرج و مرج وحشتناکى در لبنان بود· جدالهاى داخلى٬ خودروهاى حامل بمب٬ دشوارترين درد و رنجها براى صدها هزار انسان (اگر چه «افکار جهانى» بيشتر درگير ربودن سياستمداران خارجى٬ روزنامه نگاران٬ غيرو و غيرو بود

و ساف بحرانيترين وضعيت خود را پشت سر ميگذارد – اختلاس٬ پراکندگى سياسى٬ مدتى نيز با جنگهاى مسلحانه ميان جناحهاى مختلف· به نظر ميامد که جنبشهاى مذهبى٬ مسلمانان شيعه در لبنان و مذهبيون سنى در فلسطين٬ در حال خارج نمودن ابتکار عمل از دست جناح چپ و جنبشهاى آزاديخواه بودند·

شبه نظاميان شيعه مذهب امل٬ متحد سابق ساف که خواستار خلع سلاح همه فلسطينيان بود محاصره هاى دراز مدت و کشتارهاى جمعى وحشيانه اى را به بسيارى از اردوگاههاى پناهنده گان تحميل نمود·

اما – در ميان اين هرج و مرج توسعه اى نيز روى داد· روشنترين گام در اين فرايند رانده شدن سربازان نيروى دريايى آمريکا (پس از يک حمله انتحارى مذهبى در ٢٣ اکتبر ١۹۸٣ با ٢٤١ سرباز آمريکايى بعنوان کشته) از بيروت و عقب رانده شدن ارتش اشغالگر اسراييل تا پايين رودخانه ليتانى بود·

سپس عمليات مشترک پارتيزانهاى فلسطينى و لبنانى بيش پانصد کشته را بر دشمن تحميل نمود· در آخر و بخصوص جنبش آزاديخواه موفق به نگهدارى تسليحات خود شد· – و در اين جنگهاى مشترک دفاعى يکى از شروط اتحاد مهيا گشت۔

در نشست شوراى ملى فلسطين در الجزاير٬ ٢٠٢٦ آوريل ١۹۸٧ ساف از نو متحد شد· – ١٩٨٢ تنها مورد باقيمانده در آنزمان از «پيروزى» اسراييل و آمريکا٬ رژيمى بود غيرقابل استفاده و سرسپرده در بيروت· و در دسامبر ١۹۸٧ شورش افتخار آفرين و توده اى در فلسطين اشغالى آغاز شد·

«فلسطين کوچک» يک کوچه بن بست

عليرغم حوادٽ رخداده تا کنون٬ اينکه مبارزه آزاديبخش فلسطين تنها در ابتداى راه خود قرار دارد ادعايى بيهوده نيست··· به اين دليل ساده٬ تا زمانيکه امپرياليسم بر خاور ميانه فرمانروايى ميکند و اسراييل صهيونيستى وجود دارد٬ راه حلى براى «مسئله فلسطين» وجود ندارد·

در همين لحظه که در حال نوشتن هستم٬ در زمستان بهار ١۹۸۸ ٬ ليبرالها٬ سوسيال دمکراتها٬ انسان دوستان سراسر «جهان غرب» جهت دادن کشورى به فلسطينيان در کنار اسراييل٬ در تلاشند·

آسيب ديده از مقاومت فلسطينيان٬ خشمگين از خشونت حکومت اشغالگر اسراييل٬ آنها با دادن کشورى به فلسطينيان درصدد نجات «اخلاق» و «دمکراسى» اسراييل هستند·

در حال حاضر آمريکا نيز مسئله «خودگردانى» يا «خودمختارى» فلسطينى را تبليغ مينمايد· – هدف نهادن سرپوش بر روى مبارزه و راديکاليسم در منطقه است· يک «فلسطين کوچک» در ساحل غربى و در نوار غزه٬ فشرده شده ميان اسراييل و ارتجاعيون٬ رژيمهاى متحد آمريکا در اردون و مصر٬ ميتواند نسخه اى از «بانتوستان»* آفريقاى جنوبى باشد·

نيازى به گفتن نيست که به چنين «دولتى» اجازه سازماندهى ارتش يا دستگاه پليسى مستقل داده نخواهد شد· اينکه در آنجا وجود اتحاديه هاى فلسطينى يا سازمانهاى فرهنگى موجود٬ انجمنهاى زنان – يا دانشجويى٬ غيرو و غيرو– در حال حاضر همگى با ساف٬ ارائه شده در شوراى ملى فلسطين٬ امکانپذير نيست·

پس به چنين «فلسطينى» اجازه داشتن دولتى مستقل داده نخواهد شد! – تنها دولتى مورد پذيرش آمريکا٬ اسراييل و دولتهاى ارتجاعى قرار خواهد گرفت که توسط آنها قابل کنترل باشد٬ دولتى تحت کنترل کامل ارتجاع·

براى چنين حکومتى امکان يافتن جايى براى نيمى از جمعيت فلسطين در تبعيد امکانپذير نيست· اين کمک چندانى به آزادى و فلسطين نميکند! – جهت ايجاد يک جامعه فلسطينى واقعى مستقل بر روى بخشى از خاک فلسطين تغييرات سياسى بسيارى مورد نياز است·

يک «فلسطين کوچک» در شرايط فعلى تنها در خدمت پيچيده نمودن مبارزه آزاديبخش و آن صلحى قرار خواهد گرفتکه روزى بايد به واقعيت مبدل گردد·

و در صورت پذيرفتن چنين کشورى از سوى اسراييل و صهيونيسم از روى اجبار– آغاز جنگى از جانب آنان براى فتح مناطق جديد چه مدت زمانى طول خواهد کشيد؟

* بانتوستان يا وطن سياه پوستان آفريقاى جنوبى بعنواب بخشى از سياست آپارتايد منطقه اى بود براى جمعيت سياه آفريقاى جنوبى و جنوب غربى آفريقا· بانتوستان مناطق مختلفى بودند که از طرف دولت سفيد پوست آفريقاى جنوبى به آنان حق خودگردانى و استقلال اراٸه و هدف شهروند نمودن سياه پوستان آفريقاى جنوبى بود – ترجمه از زبان سوئدى به فارسى در ويکى پديا. براى خواندن مطلب به زبان انگليسى بر روى آدرس زير کليک کنيد:

http://en.wikipedia.org/wiki/Bantustan

آيا جذب يهوديان توسط اسراييل به اساس تفکرات صهيونيسم متعلق نيست؟ و تناقضات استعمارى و نقش «سگ نگهبان» نبايد ادامه پيدا کند؟

در جهان غرب بسيارى از سازنده گان افکار عمومى موجوديت اسراييل را پذىرفته اند – بخاطر يهوديان٬ آنها ميگويند· آنها نميبيند که اين کشور٬ اين دولت استعمارگر٬ نه فقط يک تهديد دائمى بر عليه کارگران بلکه همچنين تهديدى است بر عليه مردم خودش! يهوديان اسراييلى٬ مانند فلسطينيان٬ پيش از خاتمه شرايط استعمار قادر به کسب صلح و امنيت نخواهند بود!

براى يک فلسطين دمکراتيک

آنچه که ساف بخاطر آن ميرزمد٬ يک فلسطين آزاد و دمکراتيک است٬ فلسطينى که در آن يهوديان خواهان ماندن ميمانند و در ساخت و ساز جامعه شرکت ميکنند· به اين هدف نميتوان دست يافت بجز از طريق مبارزه اى دراز مدت– که وجود شرايط مساعد در خاور ميانه و جهان بسود مبارزه آزاديخوانه لازمه اين امر است در تمام سطوح·

آيا ساف و مردم فلسطين در چنين مبارزه پيچيده اى – در منطقه اى که داراى چنين ارزشى براى امپرياليسم است چنين شانسى را دارند؟ تنها پاسخ ممکن اينست که آنها آنرا تا کنون به انجام رسانده اند و در ضمن با ٽباتى هر چه محکمتر٬ سازماندهى و روشى توسعه يافته تر· مسئله تعيين کننده در فرايند ادامه مبارزه اينست که ساف٬ وسيله برای آڒادی٬ در بالاترين درجه چگونه تکامل پيدا ميکند·

نشان داده شده است که از همان سال ١۹٦٧ دو موضع در جنبش آزاديبخش وجود داشت – الفتح در مقابل پ اف ال پ· بهمان ترتيب در دوران اقامتشان در اردون٬ که رهبرى الفتح وديگران٬ توهماتى در مورد رژيم ملک حسين داشتند· تضاده ها از جمله خود را بشکل همکارى الفتح با اتحاديه هاى تحت کنترل رژيم٬ و حمايت پ اف ال پ از مبارزه اتحاديه اى و سازماندهى خارج از اين انجمنها نشان ميداد·

اين تضادها تصادفى نبودندآنها ريشه در ماهيت طبقاتى٬ ايدئولوژيکى و تمايلات سياسى در نزد هر دو سازمان داشتند· پ اف ال پ در حاليکه٬ ١۹٦۹ ٬ از اصول مارکسيسم لنينيسم حمايت مينمود و بدنبال ايجاد يک حزب کارگرى انقلابى بود٬ الفتح حزب سرمايه دارى ملى – مترقى/ از نظر ايدئولوژيکى «غير وابسته» بود و هست·

اگر چه اغلب اعضاى اوليه الفتح از ميان اقشار پايين فلسطينيان فقير و محروم هستند٬ ياسر عرفات و ديگر رهبران الفتح از دشمن و دوست (و در نتيجه يک استراتژى درکى سرمايه دارى سرمايه دارى) اراٸه داده و بنابراين منافع سرمايه دارى ملى و آرمانهاى آنان را نمايندگى مينمايند·

در خلال دهه ١۹٧٠ در لبنان٬ پس از واقعه موسوم به جنگ اکتبر ١۹٧٣ ٬ تضادها ميان مواضع روشنتر شدند· آن جنگ٬ که بخصوص از جانب مصر براى ايجاد يک تسليم «آبرومندانه» در مقابل اسراييل و امپرياليسم آمريکا سازماندهى شده بود٬ ايجادگر توهماتى شد در نزد فلسطينيان و تمام سرمايه دارى ملى جهان عرب·

ياسر عرفات با عجله به قاهره شتافت و در «واگن جادويى» انور سادات نشست – و به نظر ميامد که در حال افتادن به دام آمريکا و طرحهاى صلح آن باشد· جرج حبش رهبر پ اف ال پ٬ که سالها قبل به شوراى ملى فلسطين و کميته اجرايى ساف وارد شده بود٬ جاى خود را در رهبرى ترک و ابتکار عمل را براى ايجاد يک «جبهه امتناع» بدست گرفت٬ جبهه اى که سالها با تعامل عرفات با دولتهاى عربى و تلاش او براى نزديک شدن به آمريکا مبارزه نمود·

لازم به ذکر است که عمدتا اين تعامل با رژيمهاى عربى بود که عرفات را به سازمان ملل متحد برد و منجر به قطعنامه مهم سازمان ملل متحد به سود فلسطينيان شد· مسئله اين بود که آن نه يک «سوء استفاده» از دولتهاى عربى٬ بلکه بخشى از تغييرات در سياست رهبرى آنزمان ساف بود·

عرفات مانند د·اف·ال·پ بحٽ و گفتگو در مورد امکان ايجاد يک «دولت ملى» فلسطينى را٬ در هر منطقه اى که صهيونيستها قادر به رها نمودن آن بودند٬ آغاز نمود و آنها آشکارا ميان اينکه اين مناطق توسط توازن نيرو به نفع فلسطينيها آزاد شده بودند و يا به فلسطينيها در چهار چوب طرحهاى امپرياليستى داده شده بودند تفاوتى قاٸل نبودند· و ١۹٧۸ ساف به توقف مبارزه مسلحانه از مناطق لبنان تصميم گرفت٬ امرى که همچنين به معناى برداشتن گامى بود بزرگ براى خارج شدن از دفاع مشترک لبنانىفلسطينى از جنوب لبنان·

يکى از جديترين جنبه هاى تعامل عرفات با رژيمها عربى اين بود که رهبرى ساف در قبال اعتصابات و تلاشهاى آزاديخواهانه در دولتهاى ارتجاعى عربى موضعى اتخاذ ننمود – که البته به معناى جدا افتادن ساف از توده هاى وسيع عربى بود·

در جنگهاى لبنان ١۹٧٥٧٦ عرفات در حد توان مانع از دخالت الفتح در مبارزه با فالانژيستها شد· – و نتيجه انزواى ساف بخصوص در سال ١۹۸٢ آشکار شد٬ که مقاومت فلسطينى/لبنانى از جانب هيچ جنبشى در جهان عرب مورد حمايت قرار نگرفت.

در حاليکه الفتح بر اساس رويکرد خود به جلب هر فلسطينى مايل به مبارزه براى کشور خود قادر بود – و در نتيجه از لحاظ تعداد و سلاح بسرعت نيرويى بسيار نيرومند تهيه نمود پ اف ال پ به سازماندهى بسيار دقيق خود ناگزير بود (و آنها در خلال سال اول در ضمن با انحرافات «چپ» مسئله داشتند).

در دهه ٧٠ د·اف·ال·پ در رهبرى ساف شرکت نکرد چرا که جهت در نغلطيدن بدام سياستهاى عرفات به ميزان کافى نيرومند نبود· آنها کرسيهاى خود را در شوراى ملى حفظ کردند اما ابتدا به تقويت نيروها خود اعتقاد داشتند و با سازمانهاى مخالف سياست سرمايه دارى متحد ميشدند·

در حال حاضر٬ پس از نشست الجزاير٬ ١۹٧۸ ٬ پ اف ال پ يکبار ديگر در رهبرى ساف داراى نماينده ايست. پس از ١۹۸٢ در رابطه با توازن نيرو تغييرعظيمى در ميان دو نيرو رخ داده است.

اين امر قبل از تخليه بيروت٬ که با ترک لبنان توسط بخش بزرگى از نيروهاى نظامى الفتح همراه شد٬ رخ داد – نتيجه اى از سياست الفتح و اشکال سازمانى آن. همچنين بسيارى از سازمانهاى فلسطينى کوچکتر واحدهاى نظامى خود را تخليه نمودند. از طرف ديگر پ اف ال پ چهار دفتر سياسى اعضا و بخش اعظم کادرهاى را خود را باقى گذاشت.

محروم از پايگاه خود در لبنان٬ ياسر عرفات بيش از هر زمان ديگرى در جهت نزديک نمودن خود به آمريکا تلاش نمود· در گفتگو و توافق با رژيم مبارک در مصر و ملک حسين در اردون او با بسيارى از قطعنامه هاى اساسى سازمان قطع رابطه نمود. کليه سازمانهاى فلسطينى با او مخالفت نمودند و حتى توسط نيروهاى نظامى شورشى الفتح در معرض يک محاصره بلادرنگ٬ هنگام بازديد از شهر شمالى لبنان٬ قرار گرفت.

او در عمان يک شوراى ملى «خصوصى»٬ که کسى بجز متحدان نزديک وى در آن شرکت نداشتند٬ تشکيل داد· – اين فقط بخاطر اينکه آمريکا او را نميخواست و اينکه گفتگو با مبارک و ملک حسين فقط به يک مورد ختم ميشد٬ اينکه او قعطنامه هاى سازمان ملل ٢٤٢ و ٣٣۸ را٬ که بر اساس آنها چيزى به نام مسئله ملى فلسطينى وجود ندارد بلکه مسئله فقط بر سر پناهنده گان است٬ را ميپذيرفت. و اين درخواستى بود که پذيرفتن آن از جانب عرفات غير ممکن بود· «راه حل امپرياليسم آمريکا يک در بسته بود»٬ که جرج حبش آنرا فرموله نمود·

همزمان پ اف ال پ در جنگها نقش تعيين کننده اى را بر عليه نيروهاى اشغالگر اسراييل در لبنان٬ درساخت و ساز و دفاع از اردوگاههاى فلسطينى٬ در مبارزه برعليه شبه نظاميان امل٬ ايفا نمود. «جبهه امتناع» با هدف مبارزه با سياست عرفات و ايجاد اتحاد دوباره ساف جايگزين جبهه نجات ملى شد. نشستهاى مکرر ميان کميته مرکزى الفتح و ديگر سازمانها از جمله در عدن٬ پراگ و الجزاير٬ برگزار شدند. در پايان ١۹۸٦ جرج حبش و دومين فرد نزديک به عرفات ابو جهاد نشست مهمى را در چکسلواکى برگزار نمودند.

در آوريل ١۹۸٧ ديدار مجددى روى داد – هنگامى که چند سازمان بشدت وابسته به سوريه ( از جمله ابو موسى «الفتح – شورشى») به حفظ «جبهه نجات» ادامه دادند· پ اف ال پ نزديک نمودن ساف به سوريه را بعنوان مهمترين وظيفه تلقى مينمود·

مسئله بر سر يک مبارزه طولانى– دهه ها – است· يکى از شروط کاميابى٬ به گفته پ اف ال پ٬ اين بود که ساف به جبهه اى آزاديبخش مانند FNL در ويتنام توسعه ميافت – «اين کافى نيست که ساف تنها نماينده قانونى» مردم فلسطين است·

١۹٤۸ صهيونيستها ٧٠ درصد از مساحت فلسطين را به اشغال خود درآورده و ۸۹٠٠٠٠٠ نفر را که پس از آن مانع از بازگشت آنها شده اند اخراج کرده بودند· کليه اموال مشترک و شخصى اين افراد مصادره شده اند. در اين کشور فتح شده دولتى بر اساس قوانين نژاد پرستى ساخته شده است.

زمين را نميتوان به غير يهودى فروخت. غير يهوديان به تاسيس احزاب مستقل سياسى مجاز نيستند· تعلقات «نژادى» بر روى مدارک شناسايى نشان داده ميشوند· هر شخصى که بر اساس نظرات من در آوردى بعنوان «يهود» شناخته شود به شهروندى اسراييل درميايد – بر خلاف فلسطينيان اخراج شده.

١۹٦٧ اسراييل از جمله منطقه جولان و باقيمانده فلسطين را تصرف نمود – «ساحل غربى» و «نوار غزه»· ١۹۸٢ جولان مصادره شد. در آغاز ١۹۸۸ اسراييل ٥٢ درصد از قلمرو ساحل غربى و ٤٠ درصد از نوار غزه را در هم ادغام نموده بود· بجز استعمار در داخل و اطراف بيت المقدس (که اسراييل مصادره و بعنوان پايتخت خود اعلام نموده است) ١٣٥ شهرک سازى در ساحل غربى و ١٥ فقره حول غزه ايجاد شده بود.

در اسراييل حدود ١٢٠٠٠٠ فلسطينى اڒ مناطق اشغال شده در سال ١۹٦٧ بعنوان نيروى کار ارزان استفاده ميشود٬ در آنجا آنها هر روز بدون داشتن حق اقامت شبانه به کشت و کار مشغولند· بخش عظيمى از اين ١٢٠٠٠٠ نفر در اردوگاهها زندگى ميکنند و در واقع در مناطقى که در سال ١۹٤۸ به اشغال درآمد حق اقامت دارند.

مسلح شده توسط امپرياليسم آمريکا٬ اسراييل بعنوان سنگرى در جهت ضمانت بقاى شرايط ارتجاعى و غارت امپرياليستى در شرق جهان عرب عمل مينمايد. صدها هزار نفر بدليل وجود سياست خشن اسراييل کشته و مٽله شده اند. ميليونها انسان٬ عمدتا فلسطينيها٬ به دليل عملکرد اسراييل و امپرياليسم در فقر و فاقه زندگى ميکنند. در ضمن اسراييل در آفريقا٬ آمريکاى مرکزى و جنوبى و ديگر نقاط جهان بعنوان دلال يا واسطه آمريکا عمل مينمايد. صهيونيسم توسط يهودى ستيزى تغذيه ميشود. در مقابل اسراييل صهيونيستى و اشغالگر جنبشى براى آزادى و دمکراسى ايستاده است.

استکهلم ١٩٨٨

استفان بکمان