امیر حسین محمدی فرد
در نظام سرمایه داری، ستیز اصلی مبارزه طبقاتی است. نظامی که اقلیتی از انسانها اکثریت زنان و مردان جامعه را استثمار می کنند؛ ثمره ی کار آن ها را تصاحب میکنند و هستی آنان را به انقیاد خود در میآورند. مناسبات نظامی که مالکیت خصوصی و انباشت سرمایه مشخصهی اصلی آن باشد، مناسباتی مبتنی بر ارزش آفرینی و کسب سود خواهد بود و در این روابط اجتماعی تولید، آزادی انسان در قالب نظام نابرابر مورد هجوم قرار خواهد گرفت. زنان نیز به عنوان بخشی از جامعه – جمعیت گستردهای از نیرویکار فعال و ذخیره – از قواعد این مناسبات استوار بر استثمار طبقاتی مستثنی نیستند. رهایی زنان جزو جدا نشدنی رهایی کل طبقه کارگر است. و نمی توان اشکال مختلف استثمار زن و عدم آزادی و بی حقوقی آن را در جامعهی سرمایهداری ، به صورت مجرد و جدا از شبکهی گستردهی روابط طبقاتی در نظر گرفت و جنبشهای بورژوایی را بستری برای پیگیری مطالبات زنان دانست.
در نظام بورژوایی مبتنی بر تقسیم کار تولید اجتماعی ، جایگاه طبقاتی هر فرد – جدا از مقولهی جنسیت اش – تعریف میشود و افراد در دو جناح متخاصم تقسیم میشوند. این مبارزهی تاریخی طبقاتی، بستر تعیین کنندهی دگرگونیهای اجتماعی وسیاسی تاکنون بوده و جنبشهای آزادیخواهانه در متن مبارزات طبقاتی تولد یافته و رشد کرده اند. بنابراین عوامل تاثیرگذار بر شرایط زندگی زنان نیز ریشه در تعلق طبقاتیشان دارند و نمیتوان گستره ی هویت انسانی زنان را به تفاوتهای جنسیتی محدود، و مبارزه سوری زن و مرد را جایگزین مبارزهی طبقاتی کنیم. ستم رواداشته بر زن در طول تاریخ در متن ستم طبقاتی قرار دارد چرا که تمام انسانها از نظر بورژوازی ابزاری برای تولید محسوب میشوند ، خواه در عرصهی کار مزدی حضور داشته باشند یا در خانواده به تولید کار بالقوه و پرورش آن و باز تولید نیروی کار فعلی مشغول باشند. در هر حال نگاه بورژوازی به انسان از دریچهی ابزار کار است و تفاوتهایی از قبیل جنسیت و اختلاف سن ، مهارت یا دانش تولیدی دلیل ارزانتر یا گرانتر خریده شدن نیرویکار است. برای بورژوازی کودک و زن بودن افراد فرقی ندارد ؛ همه در نظام تقسیم کار اجتماعی به بورژوا و پرولتر تقسیم خواهند شد.
البته باید یاد آور شد که بنابر سیاستهای اقتصادی بورژوازی در نظام مبتنی بر سود آوری ، اشکال دیگری از استثمار زنان، مثل کار خانگی به وجود میآید. در حقیقت در نهاد خانواده است که زن مورد ستم مضاعف قرار میگیرد، نهادی که در آن قانون تقسیم کار اجتماعی، وظیفه ی بازتولید نیروی کار نظام سرمایه داری را بر عهده زنان قرار داده است. کارگرانی که در قبال کار خود مزدی دریافت نمیکنند. خانواده ارزانترین شیوهی بازتجدید قوای نیروی کار سرمایهداری است و درست در این جاست که منافع زن پرولتر در مقابل زن بورژوا قرار میگیرد و مبارزهی موهومی جنسیتی بیمعنا میشود و انسانها در دو جبههی متخاصم مقابل یکدیگر صف آرایی میکنند. اکثریتی برای زندگی بهتر و اقلیتی برای سود آوری بیشتر میجنگند.
حتی در جامعهای مثل ایران که شرق زدگی و زن ستیزی، سنت و سرکوب آزادی ، سیاست دیرینهی آن است، مشکلات زنان ایران به طور عام – مثل مردسالاری و عدم آزادی پوشش – ناشی از تفاوتهای جنسیتی یا نظام مردسالار صرف نیست، بلکه ریشه در مختصات شیوهی تولید و سیاست محافظت و ادارهی نظام سرمایهداری ایران دارد. چه بسا که حق طلاق یا آزادی پوشش از نگاه طبقاتی زن طبقهی کارگر با یک زن بورژوا تفاوت بسیاری دارد تا جایی که زنانی به عنوان سرمایه گذاران جدی و کارفرمایان در زمینههای تولیدی و ارکان دولتی وسرکوب حضور دارند. تضاد مادی کار وسرمایه و منافع مادی است که افراد را در صفهای واقعی تقسیم میکند. تمام شیوههای ستم و تبعیض علیه زن در درون سیستم سرمایهداری نمود مییابند. و مبارزه علیه آن از کانال مبارزات طبقاتی و در ارتباط با نظام بردگی بورژوایی تعریف میشود. و بر همین اساس که رهایی زن با برچیدن نظام استثمار در هم تنیده شده و بهبود شرایط زندگی امکان پذیر خواهد بود.
بر خلاف اصرار بورژوازی و پرچم داران سیاسی آن اعم از اصلاح طلبان و اپوزوسیون راست، رهایی زنان مقولهای دموکراتیک و صرفا در تقابل با فرم حکومت نیست که با اصلاح قانون اساسی و عریضه نویسی یا با دموکراتیک شدن ساختار دولت بورژوازی محقق شود. چرا که در تکامل یافتهترین دولتهای دموکراتیک جوامع سرمایهداری هم ، ستم و تبعیض علیه زنان ادامه دارد. مادامی که نظام بردگی حاکم است و انسان در حال استثمار شدن است، رهایی زن در تمام سطوح و ریشهای ممکن نخواهد شد چه بسا که معیار آزادی و برابری هر جامعهای نیز به رهایی زنان آن جامعه است.
بنابر خصلت طبقاتی مطالبات زنان ، نمیتوان در محدودهی اصلاحات قانونی و حکومتی یا در قالب جریان های اپوزوسیون بورژوایی و بعضا مذهبی، مبارزه برای رهایی زن را پیش برد. در دو دههی اخیر نیز شاهد بودیم که جریانات مختلف بورژوایی، چه اصلاح طلب یا ضد رژیمی، همگی یک صدا داعیهی دفاع از حقوق زنان را داشتند. از کمپین یک میلیون امضاء که طیف گستردهای از اصلاح طلبان، اپوزوسیونهای گوناگون بورژوایی لیبرال و ناسیونالیستی، چپ خرده بورژوایی را بسیج کرد، تا فمینیسم اسلامی نوشین احمدی خراسانی، در مرتجع ترین شکل آن صفوف بهم فشردهی زنان چارقد به سر سرخ و سبز پوش، ویترین آزادی خواهی مجاهدین، همگی در زمین بورژوایی قدم برداشتند و جنبش زنان را از مسیر اصلی مبارزاتی خود به عنوان یکی از ستونهای مبارزات طبقاتی جنبش کارگری منحرف کردند. جنبش زنان به عنوان بخش تعیین کنندهی روند مبارزه علیه نظام حاکم از سوی این جریانات نادیده گرفته شدند، و آن را از مبارزات سیاسی اجتماعی طبقهای که قدرت دگرگونی شرایط موجود را دارد، جدا کردند. مبارزه علیه مرد سالاری و تبعیضهای موجود علیه زنان در جامعهی ایران، تنها با جهتگیری طبقاتی علیه نظام سرمایه داری امکان پذیر است.
جنبش زنان به عنوان بخشی از جنبش مبارزهی کارگران و زحمتکشان، برای تکامل خود و پیشبرد مطالباتاش باید جهتگیری طبقاتی داشته باشد و در متن مبارزات جنبش کارگری، متشکل شود.
برخلاف آنچه که عملکرد جریانات لیبرال یا چپ پوپولیست خرده بورژوایی میبینیم، جنبش زنان معلولی از قوانین مرد سالار یا سنتهای اجتماعی نیست بلکه در کلیت نظام مالکیت خصوصی و در روند تقسیم کار اجتماعی است که تبیین میشود و بنابراین روش و نحوهی مبارزه برای رهایی زن نیز باید در قالب جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر بررسی میشود.
جنبش زنان تنها با صفبندی مستقل خود مقابل کلیت نظام پول و قدرت و در کنار کارگران و زحمتکشان و پرچم داران واقعی منافع پرولتاریاست که میتواند متشکل شود، مبارزه در راه رسیدن به مطالبات حداقلی زنان تا رهایی زنان در تمام سطوح، تنها با پیوند با جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر و جهتگیری رادیکال و طبقاتی امکانپذیر خواهد بود. جنبش زنان یک جنبش طبقاتی بوده و با طبقهی کارگر در مبارزه علیه وضع موجود هم داستان است.


یک پاسخ به “ضرورت پیوند جنبش زنان با مبارزات گارگری”
رفیق امیر حسین محمدی فرد
تمام اصولی که شما بصورت کلی برشمرده اید، در بین مارکسیستهای صادق (حتی نه لنینیستها)، بدیهی و مورد پذیرش است.
فقط چیزی را که شما در عمل فراموش مینمایید، سوءاستفاده ارتجاع سیاه از در عقب میباشد که پوشیده مانده و قدمهای جنبش کارگری را بجلو کند نموده و گاهی به بیراهه میکشاند.
زنان بطوریکه شما بشکلی جنبی نامیده اید هنوز در جامعه ما بغیر از استخصال ارزش اضافه در خارج از خانه؛
به ارزش آفرینی ای اشتغال دارند که در حوطه ارزش اضافه تولید شده در جامعه سرمایه داری در پروسه تولید کالایی نبوده و جزو مقوله خدمات میباشد. از بازتولید نیروی کار سخن گفته میشود که مارکس در کاپیتال و بخصوص انگلس در کتاب منشاء خانواده کاملاً روشن بیان کرده اند. ولی بازتولید نیروی کار با تولید ارزش اضافه فرق داشته و در رابطه مستقیم و بلاواسطه قرار ندارند.(مساله ای بسیار پر اهمیت بوده و مانند نیروی کار تمام زحمتکشان بجز کارگران صنعتی باید مورد دقت بیشتری قرار گیرد)
این است که ارتجاع سیاه در ایران و همچنین در کشورهای «متمدن» لايیکی اروپایی (مذهب جدا از دولت) هم وضع دقیقاً همینطور است.(با کمی تفاوتهای منتالیتت(رسم و رسومات و عادات جمعی) و مبارزات طبقه کارگر آنکشور).
از این مقوله سرمایه داران حد اکثر سوءاستفاده را کرده و جنبش های مختلفه فمینیستی (در آلمان «آلیس شوراتس» که حتی در خاتمه عملیاتش جایزه «بوندس کریتس» را دریافت کرد این جایزه را نخبگان امپریالیسم آلمان آنهم مرد دریافت میکردند)، که کار نیروهای ذهنی را پیچیدهتر مینماید.
زیرا زنان اعم از طبقه کارگر و خرده بورژوازی برایشان فهم گفتههای پروپاگاندیست های الیسه شوارتس ای خیلی قابل فهم تر از کردار و گفتار کمونیست های راستین(البته در ابتد) میباشد. چرا:
زیرا نظام سرمایه داری هرگز بمردان کارگر فرصت فراگیری و لذت بردن از پدر شدن را نمیدهد. آنان محکومند که هرچه بیشتر بکوشند که اوضاع زندگی و خوانواده را قابل تحملتر نمایند. نه وقت و نه انرژی برایشان باقی میماند!
همانطوریکه «بتینا واگنر» این خواننده جنبش زنان آلمان سالهای شصت و هفتاد (نه فمینیست) هم سراییده است، «از عشق درد و زحمت مادر شدن مال زن است….».
بر عکس عناصر بورژوازی و خرده بورژوازی در بخش دانشگاهی و اداری هم وقت و هم انرژی و توان مالی آنرا سرمایه در اختیارشان گذاشته تا فمینیست هایی بوجود آیند که همیشه دوقرتو نمیشان باقی میماند و فقط نابودی مردان را مراد دارند.
اکنون حتی ادعا دارند که مردان دیگر مورد نیاز نیستند و میتوانند سلول تخم خود را کنسرو کرده و در سنین پنجاه تا هفتاد بچهدار گردند و سلول مرد را هم از بانک سلول خریداری نموده و سرعت ترقی(کاریر) در شغل را زیاد تر نمایند(در میان زنان در شرکت «گوگل» در جریان است و برایش هم تبلیغ میشود)
شما در سرتاسر رسانهها یک فیلم حتی نیم ساعته درسال نمیتوانید بیابید که این مطلب را مستمرا با پتک بر سر زنان و مردان کارگر نکوبند.
خود بخود تمام رسانهها پر از عیاشی های میلیونر های سرمایه دار اعم از زن و مرد میباشد و از طبقه کارگر چیز مثبتی نمیتوان در آن یافت.
این است که وظیفه عملی کمونیستها اعم از زن و مرد را دو چندان پیچیده تر میکند.
۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
ولی زنان در عمل نشان دادهاند که چقدر عمیق بر مسایل طبقاتی که بدان متعلقند، وفادارند:
خانم سچر، خانم مرکل، خانم زوس موت رئیس مجلس گذشته آلمان و خانم آندرلین وزیر جنگ کنونی آلمان، خانم گلدن مایر صهیونیست، خانم کندورا رایس وصد ها هزاران زنان وکلای مجلس و در کنسرن ها، بانکها؛
همگی بشایستگی نشان دادهاند چگونه از منافع مردان سرمایه دار در مقابل زنان کارگر دفاع کرده و زنان را تا سرحد نابودی ذلیل نمایند.
برعکس، انگلس از سرمایه داری شاهد میآورد که گفت: «چه دهشتناک میبود اگر تمام پاریسی ها زن میبودند» (کمون پاریس و دیدی بس خشن تر بسرمایه داران مرد و زن). آن زنان هم «اگر نمیدانستند چگونه زنده بمانند اما میدانستند چگونه قهرمانانه بمیرند» (ک.مارکس).
در انقلاب اکتبر هم وضع بهمین منوال بود و باتالیون زنان تزار خونخوارترین و جانی ترین ضد کمونیستها بودند و مبارزات زنان کارگر و کارگران زن که خود معرف حضور همه میباشد(تاتر مادر برتولت برشت و آثار سینمایی سرگی آیزن اشتاین).
این است که فشار مضاعف بر زنان در جامعه خرده بورژوازی، دهقانی و کارگری را باید نیروهای ذهنی انقلاب بسیار جدی بگیرند.
امید از این پرگویی بحث بیشتر و بسخن آمدن فمینیستهای مدرن امروزی در حل این مشکل، و رساندن کمک نیروهای ذهنی انقلاب میباشد.
و نه تافته ای جداگانه باقیمانده و بمبارزه با اختلافات بیولوژیکی(طبیعت داده جنس ها) بپردازند.
پیروزی نیروهای ذهنی انقلاب اعم از زن و یا مرد را در این راه خواستارم
لایکلایک