راینر روپ
۱۳ مارس ۲۰۱۵
دنیای جوان
تارنگاشت عدالت
پس از پایان جنگ سرد و فروپاشی اتحادجماهیر شوروی «دمکراسیهای» غربی مجدداً به ابزار امپریالیستی تجاوزنظامی به کشوری در اروپا، به مثابه ادامه سیاست خارجی خود رویآوردند. به طور همزمان توسط بخش جنگ روانی وزارت جنگ ایالات متحده این آیه تبلیغ شد که «کشورهای دمکراتیک جنگافروز نیستند». نوچگان ایالات متحده در جهان و به ویژه در اروپا این فرمول را مانند یک مانترا دائم تکرارکردند. و از آن به بعد ایالات متحده و ناتو لفظاً در هیچ جنگی شرکت نداشتهاند بلکه برای حفظ حقوق بشر، برای تقویت دمکراسی و آزادی و به ویژه برای تحمیل اقتصاد بازار نئولیبرالی مجبور به «دخالتهای انساندوستانه خشن» بودهاند.
برعکس در اسناد برنامهریزی ناتو،مثلاً در «طرح استراتژیک» جدید مربوط به سال ۱۹۹۹ صریح و بیپرده صحبت از لزوم دخالتهای نظامی در مناطق مختلف جهان، برای «تامین و تضمین مواد خام، راههای ارتباطی و دستیابی به بازارهای فروش» است. در کتابهای سفید ارتش آلمان در مورد سیاست نظامی این کشور که بعد از ١٩٩٩ انتشار یافت نیز این امر مورد تاکید قرار گرفته. در اینجا صحبت از اسناد محرمانه نیست. محتوای این اسناد علنی است اما دولت و رسانهها حتیالامکان در مورد آنها سکوت پیشه میکنند. عملیات نظامی هزینهبردار در مناطق بسیار دور را میتوان در قبال انظار عمومی سادهتر از طریق داستانسرائی در مورد قساوت و بیرحمی دشمن جدید توجیه کرد تا منطق سرد افزایش نرخ سود و یا ارزش سهام کنسرنهای بزرگ.
بعد از اینکه کشوری به عنوان هدف انتخاب شد، ابلیسنمائی دشمن در درجه اول اولویت قرار گرفت، زیرا جو موجود در انظار عمومی در اروپا و به ویژه آلمان در سال ۱۹۹۹ عمدتاً ضد نظامیگری بود و انظار عمومی میبایست بدون غرولند و اعتراض جنگ علیه یوگسلاوی را تائید و یا تحمل کند. لذا تبلیغاتچیهای پیمان آتلانتیک به کرات دست به دامان «جنگ خوب» شدند که فاشیسم آلمان را به زانو درآورد و از طرف هیچیک از مخالفین دخالت نظامی نفی نمیشد.
این الگوئی بود که برای توجیه بمباران هدفهای غیرنظامی در بلگراد و دیگر شهرهای صربستان به کار گرفته شد. وزیر امور خارجه وقت آلمان و آتش بیار معرکه، ژوزف فیشر (حزب سبزها) استدلال میکرد که اگر مردم آلمان بخواهند که«از پیدایش یک آئوشویتس جدید جلوگیری شود» مجبور ند خسارتهای جنبی را پذیرا شوند.
ارقام نجومی قربانیان
حمله ناتو به یوگسلاوی روز ۲۴ مارس ۱۹۹۹ آغاز شد. بمبارانها ۷۸ روز و شب ادامه داشت. از آنجا که ارتش یوگسلاوی خوب استتار بود، بمبافکنهای ناتو مناطق غیرنظامی را هدف قرار میدادند: شبکه آب، پلها، سدها، شبکه برق، ایستگاههای راهآهن، مدارس و بیمارستانها و غیره… همزمان با عید پاک که بلگراد بمباران میشد، در واشنگتن «طرح استراتژیک » نوین ناتو به عنوان طرحی برای تجاوزگری این سازمان در سطح جهان رسماً از طرف سران کشورهای عضو ناتو به امضاء رسید.
امروز دیگر آنچه که از همان آغاز برای منتقدین آنزمان روشن بود، کاملاً آشکار شده که پیمان ناتو در جنگ تبلیغاتی ضد صربستان به کمک گزارشات جعلی انظار عمومی در کشورهای عضو ناتو را تحریک میکرده و گزارشدهی در مورد روند جنگ بسته به اقتضاء یا کاملاً غلوآمیز و یا بیاهمیت جلوهداده میشده است. با داستانسرائی در مورد اعمال خشونت غیرقابل تصور و ارقام قربانیان که تعدادشان از صدهاهزار میگذشت، کوشش میشد کوسوو را نمونه مشابهی از اردوگاههای کار اجباری نازیها و کشتار جمعی معرفیکرد.
در طی یک فاز تقریباً یکساله قبل از آغاز جنگ هوائی ناتو ، کوسوو با درگیریهای نظامی بسیار سنگینی برای سرکوب قیام سازمان شبه نظامی و فاشیستی آلبانیائی (او چه کا) روبرو بود. طی این سال و سالهای پیش از آن از هردو طرف قریب ۲۰۰۰ نفر کشته شده بودند ولی به دنبال حملات ناتو و اغتشاشی که بعد از آن پدیدآمد تعداد قربانیان به شدت افزایش پیدا کرد. از یک طرف به خاطر بمبارانها و از طرف دیگر به علت قتل و ترور فزایندهای که سازمان (اوچهکا) (همپیمان ناتو) علیه همسایگان صربی، خلقهای روما و سینتی و همینطور آلبانیائیهای طرفدار صربستان در کوسوو به راه انداخت. و سپس وقتی که بمبارانهای پیمان نظامی نیز به آنها اضافه شد، سیل مهاجرت آوارگان نیز آغاز گردید. صدهاهزار نفر در مقابل ارتش صربستان، سازمان اوچهکا و بمبارانهای ناتو دست به فرار زدند. آنها از دست گرسنگی و درماندگی، یعنی از دست جنگ فرار کردند.
بنابرگزارشات سازمان امداد آوارگان سازمان ملل متحد قبل از حمله ناتو به یوگسلاوی تعداد مهاجرین آلبانیائی اهل کوسوو ۱۴۰۰۰ نفر محاسبه شده بود. با آغاز حمله فرار تودهای آغاز شد. تبلیغاتچیهای پیمان آتلانتیک شمالی از این آب گلآلود ماهی گرفتند تا نگذارند جو خستگی از جنگ و یا حتا تردید در بین انظار عمومی کشورهای خود پدید آید. درست در همین روزها بود که سخنگوی سازمان نظامی ناتو «جیمی شهآ» افسانه «مفقودالاثر شدن چندین هزار فرد جوان که احتمالاً به دست صربها به قتل رسیدهاند» را ارائه کرد.
تعداد «مفقودالاثرها» و «احتمالاً کشتهشدگان» آلبانیهای کوسووئیالاصل توسط ناتو روز به روز بالاتر تخمین زده میشد و به ۱۰۰ هزار تا ۲۵۰ هزار نفر رسید. هرروز ادعای شباهت وضعیت با هولوکاست تبلیغ و تحمیق میشد. در کنفرانسهای مطبوعاتی ناتو تصاویر ماهوارهای نمایش داده شد که هر تکه زمین ناصاف و بههم ریخته را گورهای تودهای معرفی میکرد. وزیرجنگ سوسیالدمکرات آلمان، آقای «رودولف شارپینگ» نیز بدون هیچ تردید و ابائی دروغهای ناتو را در «رسانههای کیفی» آلمان تبلیغ میکرد.
در جستجوی گورهای تودهای
نظریهپرداز مشهور آمریکائی، «ادوارد لوتواک» متاثر از فقر و نابسامانی کنونی، در نشریه «فورین آفیرز» که یکی از نشریات مهم سیاست خارجی ایالات متحده آمریکاست، نوشت: «ارزش دارد، بیاندیشیم که آیا اگر ناتو اصلاً هیچکاری نکرده بود، وضعیت مردم کوسوو امروز بهتر نبود.» اما مسئله پیمان نظامی، کمک به مردم کوسوو نبود، بلکه این بخش از یوگسلاوی در خدمت توجیه تغییر رژیم در بلگراد و دخالت به عنوان اولگوئی برای کاربست «طرح استراتژیک» نوین عمل میکرد.
هنگامی که سرانجام در روز ۱۰ ژوئن ۱۹۹۹ در کوسوو سکوت حاکم شد و یوگسلاوی به خاطر ازبین رفتن قدرت مقاومت تسلیم گردید و نیروهای ناتو وارد کوسوو شدند، جستجوی گورهای تودهای با شدت آغاز شد. آنها اکنون مجبور بودند «هولوکاست» اعلام شده را ارائه کنند. روزنامهنگاران نیز به کار گرفته شدند و نقشه گورهای تودهای احتمالی در اختیارشان نهاده شد.
روزنامه انگلیسی «ایندیپندنت» که خود را وارد هیستری همگانی جنگی نکرد، روز ۲۷ ژوئن ۱۹۹۹ در مورد جو هیجانزدگی و مسابقه بین خبرنگاران در کوسوو نوشت هرکس که میتوانست اولین گزارشات تصویری از یک گورتودهای ارائه کند، شهرت و ثروت از آنش بود و آلبانیائیهای مبتکر نیز به خوبی میدانستند که چگونه میتوان از آب کره گرفت. این روزنامه از یک آلبانیائی کوسووتبار نقل قول میکرد «کمی آنطرفتر کشتار شده بود» و بعد یواشکی زیر گوش خبرنگار گفته بود که اگر حقالزحمه کافی دریافت کند، حاضر است او را به آنجا هدایت کند و برای اینکه قضیه جالبتر شود اضافه کرده بود: «۲۰ جسد سربریده». خبرنگار پولش را از دست داد ولی به اذای آن گوری ندید.
وقتی که اولین تردیدها در مورد تعداد کشتهشدگان و گورهای جمعی بالا گرفت، تبلیغاتچیهای ناتو فوراً گمانهزنیهای گذشته خود را مورد تجدیدنظر قرارداده و وقیحانه اعلام کردند که آنها هرگز نگفتهبودند که صدهاهزار نفر کشته شدهاند و بعد تعداد مقتولین را ۱۰۰۰۰نفر و تعداد گورهای جمعی را ۱۳۰ عدد اعلام کردند. البته برای این تعداد هم مدرکی پیدا نشد. نبش قبر علنی و جنجالی«گورهای جمعی» عمدتاً پوشالی از آب درآمد و اثری از لاشههای انسانی و یا باقیمانده اجساد آنان وجود نداشت. گودالهائی که در تصاویرماهوارهای به علت ناصافی و به هم ریختگی، گورهای جمعی نامیده شده بود، اکنون به جز از لاشه گاو و حیوانات خانگی دیگر چیز دیگری پیدا نشد.
آنچه که بعد از آن آمد، بسیار عجیب بود: خبرنگاران به کمک دستگاه ضداطلاعات ناتو تصمیمگرفتند که آنچه نباید وجود داشته باشد، وجود ندارد. این واقعیت که «گورهای تودهای» خالی تنها حاوی لاشه حیوانات خانگی بودند را ارباب جراید دلیلی به ویژه برشناعت صربها تعبیر کردند، زیرا گویا برای اینکه جنایتهای جنگی آنان توسط پیمان آتلانتیک برملا نگردد، آنها پیشاپیش نبش قبر کرده و گورها را از اجساد خالی کرده بودند و ارباب جراید حتا میدانستند که این اجساد به کجا نقل مکان شدهاند: به معادن تربکا در شما شرق کوسوو.
وقتی که در آنجا هم لاشهای یافته نشد، خبرنگاران «محقق» فکر دیگری به مخیلهشان خطور کرد که باز تصویر هولوکائوست را تداعی میکرد: لاشهها در کوره ذوبآهن کارخانجات فولادسازی صربها در کوسوو سوزانده شدهاند. ولی گروههای اعزامی پزشکان قانونی کشورهای مختلف ناتو نیز در آنجا هم مدرکی به دست نیاوردند. سازمان پلیس آمریکا FBI بزرگترین بخش از اعضای شرکتکننده را گروهها را تشکیل میداد. این منطقه «بزرگترین منطقه مورد بازرسی پزشکی قانونی در تاریخ FBI بود». چندماه بعد مامورین آمریکائی دست از پا درازتر به کشور خود بازگشتند. رئیس هیات پزشکیقانونی اسپانیا در مقابل رسانهها گلایه کرد که او همکارانش به عنوان برگانجیر از طرف ناتو مورد سوءاستفاده قرار گرفتهاند. آنها « پردهحجابی برای دستگاه تبلیغات جنگی» شدهاند، زیرا که حتا یک گور تودهای پیدا نشده است».
و سرانجام «جان کیفنر» از نیویورکتایمز به این ایده خارقالعاده رسید: او با استفاده از نفوذ روزنامه ادعا کرد که لاشهها به مناطق صنعتی صربستان برده شده و در آنجا در کورههای ذوبآهن سوزانده شدهاند. و از آنجا که سازمان نظامی ناتو قادر نبود خود در صربستان به جستجو پردازد، لذا غیرممکن است که بتوان این کشتارها را که توسط صربها صورت گرفته، ثابت کرد.
آنچه که نگران کننده است این است که رسانههائی که روزی دارای اعتبار بودند به عامل بدوی تبلیغات جنگی تنزل کردند. سخنگوی پیمان آتلانتیک شمالی بخش عمده افسانهسرائیهای خود را در مورد رفتار شنیع صربها، از دولت بریتانیا اقتباس میکرد. ادعاهای آنها نه برپایه تحقیقات در محل، بلکه برپایه اظهارات به اصطلاح شاهدینی که طی بازجوئی مهاجرین آلبانیائی ـ کوسووئی در اردوگاههای آلبانی و یا مقدونی و یا رسانههای محلی و یا گزارشات نظامی جمعآوری شده بود، از جمله قصه زنان حامله (یعنی زنان آلبانیائی) که بچههایشان زنده زنده توسط وحوش (منظور صربها) از زهدانشان بیرون کشیده شده بود، بناگردیده بود.
هرروز یک هیتلر جدید
یک سال بعد تریبون بینالمللی جنایات جنگی یوگسلاوی در لاهه که نه از طرف سازمان ملل متحد، بلکه از طرف ناتو برپاشده بود اعلام کرد که در کوسوو رویهم رفته در «گورهای جمعی» ٢٧٨٨ جسد یافته شده. ولی این لاشههای بقایای اجساد مبارزین هردوطرف و همچنین قربانیان غیرنظامی «اوچهکا»، صدها صرب، روما، سینتی و آلبانیائیهای هوادار صربستان نیز بود که در جنگ به قتل رسیده بودند. هزاران کشته غیرنظامی که قربانی بمبارانهای مکرر نیروی هوائی ناتو شده بودند، به حساب نیامد.
جالبتوجه این که شدیدترین انتقاد استابلیشمنت از جنگ کوسوو توسط رئیس بزرگترین شرکتجاسوسی خصوصی ایالات متحده آمریکا(StratforIntelligence)، اقای جورج فریدمان صورت گرفت: بزعم او «تعداد کشتهشدگان از دونظر بسیار مهم است». اول اینکه بدیهی است که توفیر میکند که «آیا وقتی ناتو جنگی را شروع کرد حقیقت را گفت یا نه». و دوم اینکه یک «تفاوت کیفی موجود است بین صدها کشته که در چارچوب مبارزه با تروریسم کشته میشوند از یک طرف و کشتار تودهای هزاران نفر که به نسلکشی شباهت دارد از طرف دیگر».
زیر عنوان «گورهای کوسوو کجاست؟» این شبکه جاسوسی خصوصی روز ١٧ نوامبر ١٩٩٩ یک تحلیل انتقادی منتشر کرد که طی آن ادعای سازمان ناتو در مورد نسلکشی آلبانیائیهای اهل کوسوو توسط صربها را در مقابل تعداد قلیل اجساد یافت شده قرار میداد. رئیس شرکت استاتفورد گفت «اگر قرار باشد که خط سرخ غیرقابل عبور برای تجاوز و از دست رفتن حاکمیت یک کشور، تنها تعداد چندصد تن کشته باشد که به دنبال خشونتهای نژادی جان خود را از دست دادهاند، در آن صورت باید حالت جنگی برای بسیاری از کشورها، از بریتانیا گرفته تا ترکیه و کره جنوبی اعلام شود. (…) ولی اگر جنایات صربستان زیاد تفاوتی با جنایات کشورهای دیگر نداشته باشد، در آن صورت تصمیم به بمباران صربستان از نظر اخلاقی مشکوک به نظر خواهد رسید.» از اینرو تعداد کشتهشدگان دارای اهمیت مرکزی است.مسئولین پشتمیزنشین قتل و کشتار در کوسوو، رئیسجمهور آمریکا ویلیام کلینتون، همکار بریتانیائی او تونی بلر، صدراعظم وقت آلمان گرهارد شرودر و وزیرامورخارجهاش ژوزف فیشر تا به امروز پاسخگو نبودهاند. برعکس آنها در جامعه ارزشی غربی بیخیال زندگی کرده و مورد احترام قراردارند. اما در واقع رئیس جمهور صربستان سلوبودان میلوزوویچ «هیتلر جدید» نامیده شد و مسئولیت «گورهای تودهای» در کوسوو به گردن او افتاد.
رفتار به اصطلاح وحشیانه و شنیع و گورهای جمعی فرضی در کوسوو همگی در زرادخانههای مسموم ناتو اختراع شد، درست همانطور که چندسال بعد از آن «سلاحهای کشتارجمعی» اسرارآمیز هیتلر عراقی، صدام حسین و یا «کشتار جمعی» مردم غیرنظامی در بنغازی توسط هیتلر لیبیائی، معمرالقذافی و یا استعمال گاز شیمیائی علیه هممیهنان خود توسط هیتلر سوری، بشارالاسد. و چندی پیش خانم هیلاری کلینتون رئیسجمهور روسیه را نیز چندین بار «یک هیتلر جدید» نامید. نخست وزیر بریتانیا، دیوید کامرون نیز او را هیتلر نامیده بود.
جنگ به عنوان نمایشتلویزیونی
در آخر چند اشاره در مورد «جیمی شهآ»، این چهره همیشهخندان جنگ کوسوو. درست یک سال پس از آغاز جنگ علیه یوگسلاوی سخنگوی نامبرده ناتو مجدداً در مرکز توجه قرار گرفت. روزنامه نویه زوزیخر تسایتونگ روز ٢٩ مارس ٢٠٠٠ از حضور وی در برن گزارش داد. او در مقابل شنوندگان متعجب خود از حوزههای سیاسی و اقتصادی تعریف کرد که چگونه ناتو انظار عمومی جهانی را در مورد جنگ گمراه کرده بود. او در سخنرانی خود زیر عنوان «Selling a conflict-the ultimate PR challeng » (چگونه باید یک مناقشه را قالب کرد ـ حداکثر چالش تبلیغاتی) خود را مردی معرفی کرد که جنگ را مانند یک کالای تولیدی بستهبندی کرده، فروخته و (توجه کنید!) تقریباً به تنهائی آن را به پیروزی رسانده است.
آقای «شهآ» حتا برای روزهای بیرمق جنگ نیز توصیههای خوبی در چنته داشت: «اگر تو افسانهای آماده نداری، خیلی ساده باید یکی اختراع کنی! ». علاوه برآن ملت عاشق برنامههای سطحی روزمره «Soap Opera»تلویزیون است و به یک هنرپیشه اول نیاز دارد که البته منظورش خود او بود. همه در تمام جهان امروز او را میشناسند و مجله زنان ELLE او را جزو ١٠ مرد سکسی جهان محسوب کرده.
روزنامه نویه زوزیخر تسایتونگ این رویکرد را اینطور تحلیل کرد که امیدوار است که این فرد خود پسند حداقل در مورد مسائل جنسی موفقتر باشد تا الغاء اطلاعات سازمان نظامی ناتو. در دمکراسیها، انظار عمومی محق است از طرف دولتهای خود که در شرایط جنگ به سر می برند، صادقانه مطلع شود. اعتماد برپایه وفاداری به واقعیت و فاکت پدید میآید. اگر این امر مدت زیادی رعایت شود، در آن صورت انسان حاضر خواهد بود به دولت اعتماد کند، حتا در شرایطی که به دلایل امنیتی در مورد جزئیات مطلع نگردد . این روزنامه ادامه میدهد: «ولی وقتی یک سخنگوی کوچک که درست نمیفهمد مسئله برسر چیست، ادعا کند همه چیز فقط تبلیغات است و این نظر را حتا تبلیغ کند، ارزش خود را در بازار قدرتمندان پائین خواهد آورد. درجه اعتماد به او به ناگاه سقوط میکند و او دیگر به دردی نخواهد خورد و در کوتاهترین مدت مردم سر خود را خواهند خاراند و از خود خواهند پرسید: این بابا… این سخنگو اسمش چی بود؟ جیمی… چه؟» ولی نویه زوزیخر تسایتونگ اشتباه میکرد.
آقای «شهآ» به ترقی خود در سازمان نظامی ناتو ادامه داد. روند تکامل شغلی او مطابق با ک خصلت این سازمان است. او نه تنها رئیس بخش «برنامهریزی سیاست» شد بلکه امروز معاون دبیر کل سازمان ناتو گردیده است. او اکنون میتواند در مورد روسیه به عنوان یک قدرت غیرقابل اعتماد گزافهگوئی کند که تهدید جدیدی برای این سازمان صلح دوست و مدافع ارزشهای دمکراتیک گردیده است.

