تاريخ تجارت برده از آفريقا به اروپا

از دهه هاى ۱٤٤۱ تا ۱٩٥۰

تجارت برده و نژادپرستى بعنوان خاستگاه سرمايه دارى

نويسنده: ماريو سوزا

مترجم: پيام پرتوى 

شيطان مرد و شيطان زن در آمارانته

زمانيکه تصور ميکنيم که همه چيز را ديده ايم٬ چيز جديدى ظاهر ميشود· صحت اين ادعا چندين سال بعد در آمارانته٬ شهرى کوچک و زيبا در شمال پرتقال٬ با فاصله کمى از پورتو٬ به من ٽابت شد· ما به آنجا توسط يک کتاب راهنماى توريستى که يک جفت مجسمه شيطان را در موزه شهر٬ صعومه سابق S Gonçalo٬ در مجاورت کليسايى با همان نام٬ توصيف مينمود٬ جلب شديم· بخصوص٬ اين واقعيت که «شيطان زنى» وجود داشت٬ بنظر هيجان انگيز ميامد· ما فکر کرديم که تا بحال يک شيطان زن نديده بوديم٬ اينبار پرتقاليها قصد سوار کردن چه کلکى را دارند؟

بنا بر ادعاى کتاب راهنماى توريستى مجسمه ها در دهه ۱۷۰۰ ساخته٬ و شيطان زن و مرد در ميان فرشته ها و قديسان٬ مطمٸنا بمنظور نشان دادن تضاد ميان خوب و بد و تقويت باورهاى مومنان٬ جاى داده شده بودند· اما دقيقا اينچنين نشد٬ بلکه با گذشت زمان اين شکلکها محبوب خاص و عام شدند· مسٸله چنان جدى شد که ۲۴ اوت هر سال به روز مقدس مبدل شد٬ روزى براى جشن پايکوبى بخاطر شياطين· در آنروز هيچکس در شهر کار نميکرد٬ و بمنظور دادن قربانى ··· به شياطين بسيارى به کليسا ميرفتند! مردم شياطين را با پارچه ها و گلها مياراستند و به آنان غذا و پول ميدادند·

۱۸۷۰ اسقف محله به اين کار پايان داد· او بخاطر محبوبيت شياطين نگران بود و به اين بهانه که شيطان مرد آلت تناسلى بزرگى داشت به سوزاندن مجسمه فرمان داد٬ چنين چيزى را نميتوان در کليسا٬ در ميان قديسن و فرشتگان داشت! در چنين وضعيتى پيدا کردن «فردى علاقمند به آتش افرزى عمدى» از ميان مردم شهر چندان آسان نبود· مسٸولان انجام ماموريت به بريدن ويژگى شيطان مرد تصميم گرفتند و پس از آن مجسمه ها بسرعت به کليسا عودت داده شدند·

 2dxye5

اما کشيشان به خلاصى از شر آنان تمايل داشتند و چند سال بعد به انگليس فروخته شدند· آنها نبايد اين کار را ميکردند· کشيشان در واقع بدليل فشار افکار عمومى به خريد دوباره آنان ناگزير گشتند· با آگاهى بر چنين پيشينه اى٬ چاره اى جز رفتن نبود٬ جهت ديدن شياطين سر ماشين را بسمت آمارانته کج کرديم·

ما اما با ديدن شياطين شوکه شديم! مجسمه ها٬ ساخته شده از چوب سياه٬ تقريبا يک متر ارتفاع٬ يک جفت آفريقايى سياه پوست را٬ با شاخ و پاى پرنده که مشخصه شياطين در کليساى کاتوليک پرتقال است٬ به تصوير ميکشيدند· در کتاب راهنماى توريستى اينکه مجسمه هاى شياطين سياهان آفريقا را به تصوير ميکشيدند ذکر نشده بود!

ظاهر مجسمه ها ارزش فکر کردن را دارد· مجسمه هاى آفريقايى بجز نشان ويژه شياطين بخاطر انتشار شادى٬ در تضاد با مجسمه هاى قديسين که همواره رنج و جديت را نشان ميدهند٬ با لبخندى بزرگ بر روى لبها٬ متمايز ميشوند· علاوه بر اين همانطور که گفته شد مردان آفريقايى آلتهاى تناسلى بسيار بزرگى داشتند·

3ggfتمام اينها به افسانه هاى نژادپرستانه اى که تجار اشراف برده در مورد آفريقاييان سياه پوست منتشر مينمودند اشاره دارند· شادى به افسانه کودکى آنان و عقب افتادگى مادرزداى و دستگاه تناسلى به افسانه تمايلات پايان ناپذير جنسى٬ تنها چيزى که بخاطر آن زندگى ميکردند٬ تاکيد دارند· شياطين زن و مرد در آمارانته کليساى کاتوليک را بعنوان يکى از مبلغان نژادپرستى بروشنى نشان ميدهند·

اما تاريخ شياطين نشان دهنده اين نيز هست که براى طبقه اشراف ناگزير نمودن مردم بقبول تبليغات نژادپرستانه همواره آسان نبوده است اگر چه کشيشان و اساقفه تلاش فراوانى را در جهت تحقق آن بکار گرفتند· در آمارانته در واقع بر عکس شد!

نژادپرستى «علمى» استادان

به اندازه کافى در مورد روحانيت نژاد پرست صحبت کرديم· اکنون به ما اجازه بدهيد که نگاهى هم به دانشمندان٬ استادان و مسافران انداخته و ببينيم که در مورد آفريقا و آفريقاييان چه چيزى براى عرضه دارند·

يک روش خوب براى کسب اطلاعات در مورد اينکه در خلال دهه هاى ۱۶۰۰ و ۱۷۰۰ چه تصوراتى در مورد آفريقا منتشر ميشد مطالعه نقشه هاى آنزمانه مربوط به قاره است· اروپاييان چيزى در مورد مساٸل آفريقا نميدانستند بدليل اينکه در اواسط دهه ۱۸۰۰ هيچ اروپايى در آنجا زندگى نميکرد· بجز نوار ساحلى بايد نقشه ها کاملا خالى بنظر بيايند· اما اينچنين نبود· به تخيلات دانشمندان اجازه داده شد که آزادانه جارى و بصورتى تصادفى رودخانه ها و رشته کوهها٬ جنگلهاى عميق و دشتها٬ همگى آميخته با هيولاهايى از انواع مختلف٬ جانوران شبيه به فيل٬ مخلوقات خطرناک در جهان غير متمدن و شرور٬ پر شوند·

در اين دوران کتب و متونى نيز در اين زمينه منتشر شدند· يکى از اولين کتب منتشر شده در مورد آفريقا٬ که براى گفتگوهاى عملى و براى شکل دادن به درک ما در مورد قاره تعيين کننده شد٬ کتاب دانيل دفو «کاپيتان سينگلتون»٬ ۱۷۲۰ ٬ بود· کتاب که يک رمان است چگونگى رفتن گروهى از کشتى شکسته گان را تشريح مينمايد که از ميان تمام قاره تا ساحل غربى به ماداگاسکار رفتند· گروه با حوادٽ وحشتناکى دست و پنجه نرم کردند که هر صفحه از کتاب با صفحه قبلى در مورد دهشتناکترين جنايات که قوم بيشعور بر عهده گرفت مسابقه ميدهند· آنها توسط زبان تفنگهاى فيتله اى٬ «تنها چيزى که اين بوميان وحشى به آن احترام ميگذاردند» نجات داده شدند·

از اينجا و از روايتهاى مشابه آن يکى از بزرگترين اسطوره ها در تبليغ براى برده دارى زاده شد· تاجران برده اعلام نمودند که اروپاييان در واقع بمردم سياه٬ هنگاميکه بعنوان برده فروخته و در نهايت از بربريت افريقايى نقل مکان نمود٬ خدمتى کردند·

همان مورد با برخى تفاوتها در تعدادى از کتب ديگر و بروشورها که در ميان طبقه تحصيلکرده در مدارس و دانشگاهها به گردش در آمدند مطرح شدند· بروشورى منتشر شده در ليورپول٬ ۱۷۹۲ ٬ که ميگويد «آفريقاييان شهوت پرستترين مخلوقات انسانى هستند و بهمين دليل بعيد نيست که فرياد و فغانشان٬ هنگاميکه از زنانشان جدايشان ميکنند٬ وابسته به اين باشد که آنها در کشورى که به آن حمل ميشوند به امکان خشنود نمودن اميال جنسيشان دست پيدا نميکنند»·

تصميم گرفته شد که مردم اروپا مردم آفريقا را٬ که براى هميشه از خانواده شان دزديده شدند٬ اينچنين درک کنند· تقريبا صد سال بعد٬ ۱۸۹۶ ٬ وضعيت بهتر نبود· برعکس لحن و صداى «علمى» بدون مانع رشد کرد· پروفسور کين براى مٽال نوشت که «حقارت روانى آفريقاييان٬ که تقريبا از خواص فيزيکى آنها مشخصتر است٬ دلايل فيزيولوژيکى دارد»· توجه کنيد که چنين نظرياتى٬ بعنوان حقايقى مطلقا ٽابت شده٬ نسلهايى از اروپاييان را آموزش داد·

سجده روشنفکران اروپايى در مقابل طبقه اشراف تا آنجايى پيش رفت که برخى دانش و تجربيات خود را بمنظور مناسب نمودن آنها با الگوى کلى نژاد پرستانه انکار نمودند· بخاطر سپردن قطعه زير که توسط کنسول انگليس٬ سر هنرى جانستون٬ در مورد پادشاهى کنگو نوشته شد با ارزش است:

«نفوذ پرتقاليها با خود تغييرات شگفت انگيزى را در مناطق ساحلى غرب آفريقا و در بخش جنوبى حوضه کنگو بهمراه آورد٬ تغييراتى که از طريق آن پادشاهى کنگو ظاهر شد٬ که معاملات تجارى را ايجاد و رونق بخشيد و تاٽير آن احتمالا و در مجموع بر روى انسانيت٬ در مقايسه با هرج و مرج آدمخواران وحشى٬ کمتر وحشتناک و غم انگيز بود·»

حتى يک گرم حقيقت در اين ادعاى جانستون وجود ندارد· پادشاهى کنگو مدتها قبل از ورود پرتقاليها بوجود آمده بود و جامعه اى با ٽبات و ٽروتمند بود· پرتقاليها کنگو و بقيه مناطق ساحلى را به اردوگاه مرگ بردگى مبدل نمودند· فقر و بدبختى انسانى که براى بيش صدها سال برجاى مانده است· اما سر هنرى جانستون خود را با اعلاميه «علمى» فوق الذکر خشنود ننمود٬ او در ادامه نوشت:

«چيزى که به بدبختى بزرگ انسانى در آفريقا مربوط ميشود احتمالا اين نبود که تجارت برده ميان اين قاره و آمريکا به شيوه اى افزايش يافت٬ چرا که وقتى اين تجارت آغاز و فروش يک مخلوق انسانى به صرفه بود٬ تاجران برده تعداد زيادى زن و مرد و کودک را خريدند٬ که در غير اينصورت از بلهوسى محض و يا براى اينکه کسى مايل به ديدن جارى شدن خون بود٬ يا در يک مهمانى بزرگ به اراٸه يک غذاى لذيذى تمايل داشت٬ ميمردند»·

بعبارت ديگر سر جانستون تجارت برده را بعنوان راهى براى اروپاييان که با آدمخوارى مبارزه نمايند تبليغ مينمود٬ تجارت برده بعنوان راهى براى آفريقاييان که خود را از خورده شدن توسط ديگر آفريقاييان نجات دهند! کتب سر جانستون در مدارس و دانشگاهها بعنوان مهمترين آٽار مورد بحٽ قرار ميگرفتند· اظهارات جانستون و رفقاى وى تا چه ميزان به تغذيه٬ قدرت و گسترش نژادپرستى يارى رسانده است؟ و بنابراين سوالى اجتناب ناپذير· جانستون و همپالگيهايش براى تحريف تاريخ چه مبلغى دريافت نمودند؟

مٽالى ديگر در مورد يک نظريه بشدت بى ارزش ديگر از جانب يک روشنفکر ديگر٬ همراه با نقل قولى از کتاب راهنماى اصولى انگليسى در تاريخ شرق آفريقا· کتاب در اواخر سال ۱۹۲۸ توسط کپلند٬ يک دانشمند در اين زمينه نوشته شد· او نوشت:

«يک فصل جديد در تاريخ آفريقا با ديويد ليوينگستون آغاز ميشود· ميتوان گفت که آفريقا تا آنزمان تاريخى نداشت· بخش بزرگى از آفريقاييان طى قرنهاى متمادى در بربريت غرق بودند· اينچنين بنظر ميايد که اين تقريبا قانونى طبيعى بوده است٬ آن بدون پيشرفت بعقب يا جلو راکد مانده٬ و قلب آفريقا تقريبا از طپش افتاده بود»· تصور کنيد٬ که تاريخ آفريقا با ورود اروپاييان آغاز ميشد!

اينچنين تفکرى٬ که در اواخر ۱۹۲۹ «علمى» و معتبر بود٬ تنها ميتواند از نگرشى نژادپرستانه سرچشمه گرفته باشد که تحقيقات علمى را کاملا تحت الشعاع و ناديده ميگيرد· انکار تاريخ آفريقا يکى از بزرگترين جناياتيست که طبقه اشراف اروپا مرتکب آن شده اند· هدف مبدل نمودن آفريقاييان به مخلوقاتى در پايينترين درجه ارزش انسانى و بدين ترتيب قابل قبول جلوه دادن تجارت برده جارى در کلنيانيسم دهه ۱۹۰۰ بود·

تبليغات نژاد پرستانه سرمايه دارى و امپرياليستى با جامعه مدرنى که ما در آن زندگى ميکنيم پايان نميپذيرد· طبقه حاکم فعلى به دفاع از آن جناياتى که سرمايه دارى بر عليه انسانيت انجام داده است ادامه خواهد داد و استدلالت قديمى را٬ که هزاران بار خلاف آن به اٽبات رسيده اند٬ دوباره تکرار خواهد نمود·

جيمز آ· ويليامسون نويسنده ايست متعلق به دهه ۱۹۰۰ که خود را بخاطر مجموعه اى از آٽار (بيش از ده کتاب) در مورد روزهاى طلايى امپرياليسم انگليس متمايز نموده است· او از جمله در مورد تاجر برده ى دهه ۱۵۰۰ سر جان هاوکينز٬ که مرد سياه به زنجير کشيده شده اى را بعنوان نمادى بر روى سپر خود انتخاب نمود٬ دو کتاب نوشته است· ويليامسون يکى از ستايش کننده گان هاوکينز است و ميخواهد مشارکت قهرمان خود را در تجارت برده تشريح نمايد· او در سال ۱۹۴۹ در کتاب خود «Hawkins of Plymouth» «هاوکينز از پليموٽ» در مورد هاوکينز و زمان وى مينويسد·

« در تجارت برده کسى ايرادى نميديد· جان هاوکينز که مراقب شهرت خود بود٬ از اينکار خجالت نميکشيد٬ در غير اينصورت سپرى را با مردى در زنجير بر روى آن انتخاب نمينمود· وى ستمگران خونين و هوسباز را که سياهان تحت آن زندگى ميکردند ديده بود٬ او ميدانست که بخشى از سياهان بمنظور فرار خود را داوطلبانه به تاجران برده تسليم نموده بودند٬ و او همچنين ميدانست که ارزش بالاى آن سياهان در کشورهاى غربى ميتوانست تضمينى باشد بر اينکه آن مخلوقات بينوا بعنوان معقول درک شوند و به مهربانى مورد رفتار صاحبان خود قرار گيرند»·

چه آش شله قلمکارى از تحريفات تاريخى! در تشريح ويليامسون از وضعيت آفريقا در سالهاى ۱۵۰۰ ذره اى حقيقت وجود ندارد· اما با اينحال نوآوريهاى ارتجاعى ويليامسون به گسترش خود در ميان نسلهاى جديد ادامه ميدهد٬ اين را سرمايه داران ضمانت مينمايند· کتاب در مورد قهرمان هاوکينز٬ در چاپ جديدى در اواخر ۱۹۶۹ منتىشر شد و به يک اٽر با ارزش نسبت داده ميشود٬ يکى وسيله آموزشى سرمايه دارى٬ مانند دائرة المعارف بریتانیکا·

اين دائرة المعارف بریتانیکا نيز مورديست ناخوشايند از حافظه از دست رفته· در مٽالها از ۱۹۱۰ ميتوان خواند که تاجر برده٬ هاوکينز٬ بعنوان سلاح٬ سپرى را با مردى سياه در زنجير بر روى آن انتخاب کرده بود (he was granted a coat of arms with a demi-Moor or negro chained, as his crestاين اطلاعات در نسخه هاى اخير بریتانیکا (۱۹۹۵) ناپديد شده اند· در دوران آزاد فعلى حقايق در مورد قهرمانان طبقه سرمايه دارى بوضوح ناراحت کننده هستند٬ چيزى که بايد فراموش شود٬ به اين تظاهر کنيم که باران ميايد·

پرتقال پادشاه خود را بدينگونه از دست داد

در پرانتزى کوتاه بايد عباراتى در مورد پيشينه ناپديد شدن ناگهانى خانواده سلطنتى پرتقال٬ ۱۵۸۰ ٬ گفته شود· تاريخ ساده است· ۱۵۵۷ تاج پادشاهى توسط سباستيانوه سه ساله به ارٽ برده شد· آن پسر کوچک در يک محيط بسيار سخت مذهبى توسط کشيشان يسوعى٬ تحت رهبرى پدربزرگ برادرش کاردينال د· هنريک٬ اسقف اعظم ليسبون و بالاترين رٸيس تفتيش عقايد٬ تربيت شد·

پادشاه سباستيانو يک متعصب مذهبى شد· او از اين نظريه که ازدواج کند و کشور را به يک وارٽ بدهد متنفر بود· عفاف خلوص بود· هدف با تربيت يسوعى آماده نمودن وى براى آغاز يک جنگ صليبى بر عليه کفار در آفريقاى شمالى٬ و سلاح در دست به ارمغان آوردن پيروزى در جنگ بزرگ براى مسيحيت بود·

هنگاميکه پسرک ۱۴ ساله شد تاج را بر سر گذارد و آن رويا بايد به واقعيت مبدل ميشد· تمام دوران حکومت وى با فعاليتهاى مذهبى و تمام اوقاتش صرف آماده نمودن جنگ صليبى سرنوشت ساز بر عليه کفار در مراکش٬ مشخص شد· ۱۵۷۸ شرايط آماده بود· پادشاه سباستيانو جهت گرفتن جايى در جنگ صليبى جديد از تمام شواليه ها و صاحب منصبان دعوت بعمل آورد· شمشيرها جلا داده و قايقها تدارک ديده شدند·

پادشاه خود را در جنگ از پيش پيروز ميديد٬ جنگى همراه با ٽروتهاى بيشمار که صليبيون با خود آنچه را که خداوند و کشيشان يسوعى وعده داده بود به خانه مياوردند· بدين ترتيب صاحب منصبان بمعناى واقعى به پشتيبانى برخاستند٬ معشوقه ها و نوکران خود را بهمراه بردند و با لوکس ترين و بهترين قاشق و چنگالها براى انجام اين پياده روى زيبا٬ هنگاميکه مسيحيان پرتقالى/منتخب خدا ميخواستند کشور کفار را به تصرف خود درآورند٬ براه افتادند· هنگام حمل چمدانهاى صاحب منصبان به قايقها بيش از هزار واگن به خدمت گرفته شدند· شمار نوکران٬ مستخدمين آشپزخانه٬ برده گان و فواحش بالغ بر ۱۳ هزار شد· اين را با ارتشى ۱۷۰۰۰ هزار نفره مقايسه کنيد!

از سوى ديگر چيزى بغير از يک پياده روى ساده در انتظار بود· در آنجا مولا عبدالملک معروف سمت فرماندهى را بعهده داشت· ارتش عرب به خوبى تدارک ديده شده بود و تفرجگاه پرتقالى پايانى غم انگيز بخود گرفت· در القصر الکبير (قصر الکبير)٬ ارتش پرتقال کاملا نابود شد· در طول چند ساعت نيمى از٬ تقريبا ۷۰۰۰ نفر ٬ ارتش سلاخى و کمتر از ۱۰۰ نفر موفق به فرار شدند·

پس از آن تخريب و غارت چنان عظيم بود که يافتن جسد پادشاه سباستيانو روزها بطول انجاميد! شمار اندکى موفق به خريد آزادى خود و بازگشت به پرتقال شدند٬ تقريبا فقط نجيب زاده گان· اغلب آنان به بردگى کشيده شدند· بنيادگرايى مذهبى شرايط دشوارى را براى مردم پرتقال سبب گشته بود٬ آنها براى اسيرانى که توسط پادشاهان پرتقال مورد بهره بردارى قرار ميگرفتند به پرداخت مبالغ هنگفتى ناگزير بودند·

«سفيدها فقط جنگ و بدبختى را به ما داده اند»

در خلال اولين سال دهه ۱۸۰۰ رشد شديد افکار عمومى و جنبشهاى سازمان داده شده بر عليه تجارت برده و بردگى آغاز و در چندين کشور اروپايى صاحب نفوذ سياسى شد· شروع رشد افکار عمومى ريشه در اين حقيقت داشت که دامنه واقعى توسعه تجارت برده و شرايط تهوع آور آن براى قشرهاى بزرگى از مردم اروپا روشن شده بود· اين امر عمدتا در انگليس رخ داد که از آغاز ده ۱۷۰۰ تجارت برده را تحت سلطه خود داشت· زنان و مردان شجاع٬ به تجار برده حمله ميکردند٬ اعمال آنها را برملاء مينمودند و بر اٽر فعاليت آنان مسٸله برده در آنزمان به بخشى از مبارزه سياسى مبدل گشت·

۱۸۰۷انگليس سرانجام تجارت برده را در کشتيهاى انگليسى ممنوع اعلام نمود· نيروى دريايى انگليس به مصادره کشتيهاى حامل برده فرمان گرفته بود و در صورت برخورد به برده اى در کشتيهاى انگليسى٬ که معمولا به مستعمره انگليس سيرالٸون برده ميشدند٬ آنانرا آزاد مينمود· نيروى دريايى انگليس به کشتيهاى کشورهاى ديگر نيز حمله ميکرد· اين چرخش مهمى بود در تجارت با انسانها· در خلال دهه ۱۸۰۰ تجارت برده در آنسوى اقيانوسها بشدت کاهش يافت٬ اگر چه قاچاق آن قبل از آغاز دهه ۱۹۰۰ کاملا متوقف نشد·

البته لغو برده دارى با توسعه جامعه همراه شد· از سويى فعاليت مخالفان برده دارى ابزار مهمى بود براى براه انداختن ممنوعيت بر عليه آن· از سويى ديگر تغييرات در فرايند توليد در اغلب کشورهاى اروپايى شيوه ديگرى از نظم و ترتيب را مطالبه مينمود·

اين امر عمدتا در مورد بزرگترين کشور امپرياليستى صادق بود· کشور به يک جامعه صنعتى با نياز به مواد خام و بازارهاى بزرگ مبدل شده بود· براى صنعت انگليس مٽلٽ تجارت٬ مالکان مزارع آن و برده گان بى اهميتر شدند· براى صاحبان سرمايه دزديدن انسانها٬ حمل آنان از روى اقيانوس و فروش آنان اهميت خود را از دست داده بود·

مهم تهيه کالاى خام براى صنايع و توليد کالاهاى ارزان جهت فروش به سراسر جهان بود· اما کالاهاى خام در کجا وجود داشتند؟ پاسخ به اين سوال مهم براى توسعه جامعه اروپايى از قبل مشخص نبود· ما ميدانيم که مهمترين کالاهاى خام در سطحى گسترده در آفريقا وجود داشتند و دارند· اما اين سوال پاسخ مشخصى را در آغاز دهه ۱۸۰۰ دريافت ننموده بود· آغاز کاوش در مورد داخل آفريقا ابتدا در پايان دهه ۱۷۰۰ طرح ريزى شد· انجمن بريتانيايى آفريقايى در سال ۱۷۸۸ با هدف کسب اطلاعات در مورد اينکه قاره اروپا چگونه بنظر ميامد٬ ترويج مسيحيت٬ و تجارت تاسيس شد·

فعاليتهاى مبلغان مسيحى نيز در آغاز دهه ۱۸۰۰ سرعت گرفت· ۱۸۰۴ جامعه مبلغان کليساى بريتانيايى فعاليت خود را در آفريقا آغاز نمود· هر دو کاتوليکها و پروتستانها مبلغان خود را به سراسر آفريقا اعزام نمودند·

آنها در کنار سواحل آغاز کردند و در پايان دهه ۱۸۰۰ کمتر جايى بود که براى مبلغان مسيحى ناشناخته مانده باشد· در واقع بزرگترين دانش در مورد وضعيت داخلى آفريقا: مردم٬ منابع و مواد خام آنجا در نزد مبلغان مسيحى وجود داشت· آنها با اراٸه تجربيات آفريقايى خود در اروپا٬ دانش خود را به سرمايه داران اروپايى اهدا نمودند· چنين اطلاعاتى بسيار با ارزش بودند·

در اواسط دهه ۱۸۰۰ ايجاد طرحهاى امپرياليستى براى اشغال مناطق آفريقا در پايتخت تمام کشور اروپايى آغاز شد· برخى از کشورهاى اروپايى از در همکارى با هم درآمدند و برخى از در دشمنى· همه اينها بخاطر بدست آوردن قطعه اى از آفريقا!

 1fdsre5

«لئوپولد دوم کنگو را تصرف و بهره کشى بيرحمانه اى را آغاز نمود»

نفوذ در آفريقا در پايان دهه ۱۸۰۰ با شرکت بسيارى از کشورهاى اروپايى و اشغال مناطق بزرگى آغاز شد· همه آنها براى بدست آوردن بزرگترين و بهترين قطعه فعاليت مينمودند٬ امرى که احتمال جنگ ميان کشورهاى اروپايى را به خطرى بر عليه تمام سرمايه گذاريهاى امپرياليستى مبدل نموده بود· اقدام پادشاه لئوپولد دوم از بلژيک تعيين کننده شد·

لئوپولد دوم در کنار رودخانه کنگو تعدادى ايستگاه تجارى تهيه نموده بود· درآنزمان او منطقه بزرگى از آفريقاى مرکزى٬ کنگو فعلى٬ منطقه اى ۷۵ برابر بزرگتر از کشور خودش بلژيک را بعنوان املاک شخصى خود مصادره! و آنرا ايالت کنگو آزاد ناميد٬ کشورى آزاد از گمرکيها براى تمام حکومتهاى علاقمند اروپايى·

اشغال ايالت آزاد کنگو توسط لئوپولد دوم ديگر کشورهاى امپرياليستى را منقلب نمود٬ در جهت ايجاد نوعى از نظم و ترتيب بايد کارى انجام ميشد· بهمين دليل ميان سالهاى ۱۸۸۴۸۵ صدر اعظم آلمان٬ بيسمارک٬ دولتهاى اروپايى را به کنفرانسى در برلن فراخواند· شرکت کننده گان انگيس٬ فرانسه٬ آلمان٬ ايتاليا٬ پرتقال٬ اسپانيا و پادشاه بلژيک لئوپولد دوم بودند·

در جريان کنفرانس به لئوپولد دوم حفظ ايالت آزاد کنگو بعنوان ملک شخصى اجازه داده شد٬ اين عليرغم علاقه بسيارى از آقايان بسيار قدرتمندتر به منطقه· کنفرانس همچنين برآنشد که در مورد تقسيم آفريقا ميان دولتهاى آنزمانه اروپا تصميم گيرى کند· اين امر توسط استفاده از خط کش و اعلام طول و عرض جغرافيايى٬ بدون کمترين توجه به نژاد٬ مليت٬ تابعيت و يا روابط جغرافيايى انجام شد· حتى امروز مرزهاى بسيارى از کشورهاى آفريقايى «سياست خط کشى» از کنفرانس برلن را نشان ميدهند· علاوه بر اين کنفرانس به توافق رسيد که هيچ دولت اروپايى اجازه تصرف کشور جديدى را بدون اطلاع و تاييد ديگران نداشته باشد·

در نتيجه اشغال آفريقا از همه طرف آغاز شد· ارتشهاى بزرگ٬ مدرن و مسلح به همه جا نفوذ کردند و بيرحمانه هر گونه مقاومتى را در هم شکستند· پس از چهار صد سال تجارت برده٬ ساختار جامعه در بسيارى نقاط ضعيف بود و براى دفاعى موفقيت آميز در آفريقا امکانات چندانى وجود نداشت· تجارت برده تنها تحليل عظيم از افراد جوان٬ توسعه و اميد بزرگ به آينده نبود· آن بدليل کاهش ميزان تجارت با کالاهاى آفريقايى بمعناى توقف روابط توليدى نيز بود· تنها کالاى قابل تعويض در معاملات تجارى انسانها بودند·

در آنزمان طبقه اشراف اروپا آفريقاييان را در معرض بيرحمانه ترين بهره برداريها و استبدادها قرار دادند٬ در نقاط بسيارى شنيعتر از دوران تجارت برده· استعمارگران تمام ملل اروپايى در اين وحشيگرى بدون هيچ زحمتى شرکت کردند· همه٬ از پيره زنهاى مو سفيد بلژيکى٬ مهندسان با هوش انگليسى٬ افسران جذاب و خوش عطر و بوى فرانسوى٬ محققان زبان شناس آلمانى با جاه طلبيهاى فرهنگى٬ دهقانان مرد سالار پرتقالى٬ تا سربازان٬ پليسها٬ کشيشان و مبلغان از سراسر کشورهاى اروپايى·

بمنظور دريافت درک و بينشى کلى توسط خواننده در مورد روابط در دوران استعمار آفريقا٬ در اينجا به اراٸه شهادتى مايلم· اين مبلغ مذهبى سوٸدى٬ ايى وى خوبلوم٬ است که در مورد اقامت خود در ايالت آزاد کنگو سخن ميگويد· اين روايتى طولانيست اما کاملا ضرورى براى اراٸه· به موضع خوبلوم نيز توجه کنيد·

«من به سفر خود ادامه و محترمانه به تمام بوميان سلام دادم٬ مانند هميشه به غالب آمدن بر هراس و دستکم٬ بخشا٬ جلب اعتماد آنان ناٸل آمدم· برخى از جوانان بدنبال من آمدند٬ و هنگاميکه ما به اردوگاه رسيديم تعداد زيادى مردم از قبل در آنجا گرد آمده بودند· تعداد بيشترى از بوميان از جستجو بدنبال لاستيک در جنگل بازگشتند· بزودى جمعيتى تقريبا صد نفرى را مقابل خود داشتم· ناگهان يکى از سربازان – خود بومى اما از روستايى ديگر – پير مردى را گرفت و او را بست و سپس رو به من کرد و گفت: من قصد دارم اين مرد را بدليل نداشتن لاستيکى با خود٬ بکشم·

پاسخ دادم: در اساس اين قضيه به من ارتباطى ندارد و حق ندارم که مانع تو بشوم· اما آرزوى من اينست که تو اينکار را در مقابل چشمان من نکنى و بخصوص اکنون که جمعيت زيادى در اينجا جهت شنيدن سخنان خدا گرد آمده اند·

پاسخ داد: اگر ما کسانى را که بدون لاستيک ميايند نکشيم٬ افسر ايالت آزاد ما را ميکشد٬ بجاى اينکه خودمان بميريم٬ ديگران را ميکشيم·

او پس از شنيدن اين مطلب مانند ببرى خشمگين بطرف مرد پير هجوم برد٬ وى را چند قدمى بطرفى کشيد واسلحه اى بر روى گيجگاهش گذاشت و شليک کرد٬ پس از آن فشنگ جديدى در سلاح خود گذاشت و لوله آنرا بطرف جمعيت حاضر٬ که البته مانند کاه در مقابل باد متفرق شدند٬ نشانه رفت·

طى چند دقيقه همه چيز ساکت شد· جمعيت فرار کرده بود٬ و افراد من مانند خودم ساکت ايستاده بودند· سرباز به يک پسر کوچک٬ تقريبا ۹ ساله٬ فرمان داد که دست راست مرده را قطع کند· اين مانند تعدادى از دستهاى ديگر٬ که در گذشته به همان روش بريده شده بودند٬ بعنوان نشانه اى از پيروزى به کميساريا داده ميشد·»

پس زمينه جمع آورى دستهاى بريده شده اين است که سربازان در ازاى هر فشنگ استفاده شده بايد يک دست راست را به افسر ايالت آزاد تحويل ميدادند· هيچ پوکه فشنگى نبايد بهدر ميرفت٬ همه آنها بايد گزارش ميشدند· سربازان گاهى از فشنگها جهت شکار استفاده ميکردند٬ پس از آن دست انسان زنده اى را ميبريدند· بصورتى منظم هزاران پوکه فشنگ خالى همراه با همان مقدار دست راست از بدن مرده ها يا انسانهاى معيوب به افسر حکومت کنگو آزاد تحويل ميشدند·

اما شمار کشته شده گان با اينحال بيش از اينها بودند· چرا که سربازان بنا بر عادت کودکان را با پيستون تفنگ ميکشتند· ۱۹۱۹ يک کميسيون رسمى بلژيکى به اين نتيجه رسيد که جمعيت در ايالت آزاد کنگوکنگو/بلژيک پس از اشغال اروپا٬ ۱۸۸۴ ٬ به نصف کاهش يافته بود· کاهش يافته تا نصف در عرض ۳۵ سال! چيزى که ما از آن صحبت ميکنيم دستکم ۱۰ ميليون کشته است!

سربازانى که به اين اقدام مبادرت ميورزيدند يک نيروى ۲۵۰۰۰ نفره بود٬ نيرويى متشکل از مزدوران سياه٬ تحت فرمان يک گروه از افسران بلژيکى با ژنرال اميل يانسنز بعنوان فرمانده· يانسنز از بزرگان قبايل ارسال «خشنترين مردان» را مطالبه مينمود٬ مردانى که تحت «نظم و انضباتى دقيق و مطلق» قرار ميگرفتند و طى يک دوره ۷ ساله٬ تحت نام٬ Boula Matari٬ بعبارت ديگر پادشاه ما٬ که بر بلژيک و کنگو٬ دو کشور براى هميشه متحد٬ فرمان ميراند» شست و شوى مغزى داده ميشدند·

به گفته ژنرال يانسنز هدف وفادار نمودن مطلق اين مردان به پادشاه و حکومت استعمارگر بود· بر اساس اظهارات وى «جهت دستيابى به اين منظور از همه گونه وسيله اى بهره بردارى ميشد: تحصيل٬ فشار٬ راديو٬ فعاليتهاى اجتماعى٬ کنترلهاى امنيتى G2٬ ماموران اطلاعاتى٬ ارتباطات بسيار موٽره نزديک با سازمان جاسوسى کشور»·

در خلال جنگ جهانى دوم ظلم و ستم استعمارى و بهره کشى از مردم کنگو٬ که به پرداخت فعاليتهاى جنگى بلژيک ناگزير گشتند٬ افزايش يافت· ما از آقاى گودين که در خلال جنگ جهانى دوم وزير مستعمراتى در دولت – ه در تبعيد بلژيک در لندن بود نقل قول ميکنيم· آقاى گودين ميگويد: «در خلال جنگ٬ کنگو به تامين تمام هزينه هاى دولت بلژيک در لندن٬ از جمله خدمات دپيلماتيک و هزينه نيروهاى نظاميان در اروپا و آفريقا٬ در جمع مبلغى بالغ بر ۴۰ ميليون پوند٬ قادر گشت· به لطف امکانات کنگو دولت در تبعيد – ه بلژيک در لندن در واقع هرگز نيازى به دريافت يک شلينگ يا يک دلار نداشت٬ و ذخاٸر طلاى بلژيک بدون دستبرد باقى ماندند»·

حوادٽ در ايالت آزاد کنگو پديده اى مجزا نيست٬ آنها در ديگر متصرفات استعمارى٬ بدون در نظر گرفتن اينکه کدام کشور اروپايى قدرت را در دست داشت معادل خود را دارند· مواضع استعمارگران را ميتوان با اظهارات ژنرال آلمانى فون تروتا در مورد بزانو در آوردن مردم هررو و ناما در جنوب غربى آفريقا٬ که او با دريافت ماموريت از سرمايه گذار آلمانى لادريتز انجام داد خلاصه نمود· فون تروتا در مورد جنگ بنيان برانداز بر عليه هررو و ناما نوشت:

«من با قبايل آفريقايى آشنايى دارم· آنها همه شبيه هم اند· آنها بچيزى بجز قدرت احترام نميگذارند· نشان دادن اين نيرو با ترور وحشيانه و حتى با خشونت وظيفه من بوده و هست· من قبايل شورشى را با موجى از خون و پول نابود ميکنم· تنها توسط اين روش چيز جديدى٬ چيزى که ماندنيست٬ رشد ميکند·»

پس از ۵۰۰ سال!

۱۴۴۱ اولين اروپايى با قايق به قاره آفريقا٬ جنوب صحراى بزرگ آفريقا٬ آمد· پس از آن قاره آفريقا در معرض تغييراتى قرار گرفت که مردمش قادر به کنترل و اتخاذ تصميم در مورد آن نبوده اند· مردم پنده٬ قومى در اصل از سواحل آنگولا٬ در دهه ۱۵۰۰ به فرار از چنگ پرتقاليها به خشکى در کنار رودخانه کاسايى ناگزير گشتند· آنها در سنت داستان سرايى شان خاطره فتح پرتقاليها را حفظ نموده اند· «سفيدها از آنزمان تا بحال تنها فقر و جنگ و بدبختى را به ما داده اند»· قضاوتى ساده و عادلانه در مورد بهره کشى اروپا از آفريقا·

اما در حال حاضر شرايط بصورت حيرت انگيزى تغيير نموده است· پس از ۵۰۰ سال بهره کشى و ظلم و ستم وضعيت براى آفريقاييان براى نبردى سرنوشت ساز بمنظور کسب توان تصميم گيرى در مورد قاره خودشان مهيا گشته است! سرمايه داران جهانى مايل به از دست دادن آفريقا نيستند و تمام توان خود را براى ممانعت از اين توسعه اجتماعى بکار خواهند گرفت· اما دگرگونيها نيرومند هستند· ديگر نميتوان مبارزه آزاديبخش آفريقا را بر عليه استعمار و استعمار نو متوقف نمود·

ماريو سوزا