تا ابر سیه به قطره اِنکار نشد
سر تا قدمش بارشِ بسیار نشد
در ذهن پر از همهمه اش جوشش کور
رویای نهان بود پدیدار نشد
٭
بس قطره که بر دامنه هاشور کشید
صد جوی روان گشت، ز صد دره رسید
رودی شد و تا بحر دوان پای دوید
از بحر به ابر آمد و از ابر چکید
٭
کهسار چنان محفل و ساقی شده ابر
باران چو می ناب و زمین ساغر ابر
صد غنچه نو رسیده مست از باران
فریاد زنان که مِی چکید از رخ ابر
٭
باران ز هجوم باد حیران شده باز
آشفته خیال و مو پریشان شده باز
باد ار چه قوی، رمنده، وحشی، سرکش
باران دل خاک، وصل رویش شده باز
٭
سرگشته به کوه، تشنه بودیم همه
وندر پی چشمه ای دویدیم همه
گمگشتهٔ بی نقشگی راه شدیم
گر چشمه نیابیم هلاکیم همه


یک پاسخ به “رباعیات”
مسعود دليجاني تا بهامروز توانائيهاي شعري زيادي از خود نشان داده است. با اين وجود، او پيوسته در حال اوج و حضيض نير بوده است. او تمامي قلمروهاي شعري را آزموده است، از غزل و قصيده و رباعي تا، صد البته، شعر نو ـ گسترهاي كه، به باور من، زيباترين شعرهاي او در آن به ثمر نشسته است. با اين همه، او تا اين لحظه، و صد افسوس، نتوانسته است به فرم و زبان خاص خود دستيابد. اين كه بهرغم توانائيهاي شعري، او هنوز به اين مهم دست نيافته مشگلي است كه او بايد مصممانه در پي حل آن باشد.
من كارهاي يكي دو سال اخير او را نخواندهام و داوريايم بر اساس كارهاي گذشتهي اوست. به هر حال، آرزوي موفقيت بيش از پيش براي او دارم.
لایکلایک