3 / 7 / 1394
ابتدا نگاهی به حزب بلشویک ، حزب کمونیست چین و سپس جنبش چپ و کمونیستی ایران بی افکنیم
نگاهی به حزب بلشویک :
حزب بلشویک تئوری انقلابی خاص کشور روسیه را به کمک مارکسیسم لنینیسم پیدا کردو برنامه انقلابی متناسب با آن و مبتنی بر آنرا طراحی کرد و به اجرا گذاشت .. هر کس را که برنامه حزب را می پذیرفت و آماده بود که برای اجرای این برنامه جانفشانی کند ، با دل و جان می پذیرفت و درب این حزب را با آغوش باز و سرشار از مهر و حرارت آتشین برای او باز می کرد .. حتی بودند آدم های مذهبی که به این ترتیب به عضویت حزب درآمدند و جانشان را با غرور و افتخار در راه تحقق برنامه های حزب نثار کردند ..
دموکراسی وسیعی در حزب بود .. هر عضو حزب می توانست براحتی نظر خودرا چه موافق و چه مخالف ابراز کند ..
بدیهی است که در بین کادر ها و اعضای حزب تضاد های اساسی هم وجود داشت و در میان آنها افرادی وجود داشت که اصلا اهداف و آرمان های بلشویسم را در سر نمی پروراندند و سودای دیگری در سر داشتند .. تروتسکی ، زینوویف ، کامنف و .. از آن جمله بودند .
با وجود همه اینها ، بلشویک ها ، اس ار های چپ و بسیاری دیگر با هم متحد شدند .. حتی تروتسکی هم سرانجام تقاضای عضویت در حزب بلشویک کرد و لنین هم با شناخت دقیقی که از او داشت ، پست فرماندهی ارتش سرخ را باو سپرد و حتی ماموریت مذاکره با آلمان ها را در برست لیتوفسک به او واگذار کرد ..
باین ترتیب بلشویک ها و منشویک ها علیرغم علم به تضاد های فیمابین با هم متحد گشتند و همگی برای حل تضاد اصلی که همانا سرنگونی رژیم تزاری و نهایتا برپایی انقلاب اکتبر بود ، متحد گشتند ..
فقط پس از استقرار دیکتاتوری پرولتاریا و درگذشت لنین بود که تضاد ها بالا گرفت و کشمکش تروتسکی و رفیق استالین اوج گرفت و سرانجام این کشمکش به حذف تروتسکی و عده ای دیگر از صحنه سیاست اتحاد شوروی منجر شد ..
نگاهی به حرب کمونیست چین :
در تمام طول حیات حزب کمونیست چین در انقلاب 25 ساله انقلاب چین ، تضاد های اساسی فراوانی بوده است ..
اپورتونیست هایی چون ، چن دوسیو ، لی لی سان ، و وان مین ، هر کدام بنوبه خود بخاطر بینش و تحلیل های نادرست خود ، صدمات فراوانی به حزب وارد کردند .. اما رفیق مائوتسه دون هیچگاه از حزب جدا نشد .. او همواره نظرش را چه موافق و چه مخالف ، هم قبل از صدارتش و هم بعد از صدارتش می داد و در عین حال برای وحدت حزب تلاش فراوان می کرد ..
رفیق مائو تسه دون ، تئوری خاص انقلاب چین را کشف کرد و برنامه انقلاب را ، مبتنی بر آن و همراه با سایر رفقای چینی و با تشکیلاتی که بر پایه قانون سانترالیسم دموکراتیک استوار شده بود طراحی کرد و به اجرا گذاشت ..
در حزب کمونیست چین ، آنچنان دموکراسی وسیعی بر پایه سانترالیسم دموکراتیک جریان داشت که بندرت کسی به خیال انشعاب و جدایی از حزب می افتاد ، و سرداران بزرگی چون رفیق جوئن لای ، رفیق دن سیائو بین ، رفیق چوته ، رفیق لین پیائو ، و همچنین کسانی چون ، چیانگ چینک ( همسر و منشی رفیق مائو تسه دون در طول انقلاب ) و لیو شائو چی ، علیرغم تضاد های اساسی که با هم داشتند نقش عظیم و غیر قابل انکاری در تحقق انقلاب ایفا نمودند و همگی آنها مبتنی بر پایه قانون وحدت اضداد و قانون سانترالیسم دموکراتیک رفیق مائو تسه دون ، برای پیروزی انقلاب ، زحمات فراوان کشیدند که درود بر همگی آنها باد ..
پس از پیروزی انقلاب و استقرار دیکتاتوری پرولتاریا بود که تضاد بین رفقای چینی نامبرده ، آرام آرام بالا گرفت و اوج گرفت و جزب کمونیست برای حل این تضاد ها به چاره جویی پرداخت و سرانجام با کمک توده های خلق چین ، مبادرت به برپایی انقلاب فرهنگی بزرگ پرولتاریایی چین نمود ..
اما حال نگاهی به گروه های چپ ایرانی کنیم :
هنوز دیکتاتوری پرولتاریا بر ایران حاکم نشده است ..
حتی هنوز حزب طبقه کارگر ایران هم تشکیل نشده است ..
اما گروه های چپ ایران در بدر به دنبال مچ گیری یکدیگر می افتند ..
کافی است یک نقطه منفی به زعم خودشان از گروهی دیگر پیدا کنند .. چنان آنرا علم می کنند که آدم شاخ در میاورد .. خود محوری ، سکتاریسم ، و گروه گرایی در جنبش چپ و کمونیستی ایران بیداد می کند ..
گروه های چپ ایران ، تضاد هایی را که حل آنها مربوط به دوران دیکتاتوری پرولتاریا است نه اکنون ، از هم اکنون به شدید ترین وجهی مطرح می کنند و اصرار اکید دارند که تا زمانیکه اینگونه تضاد ها حل نشود هیچ امکانی برای وحدت اضداد نیست ..
گروه های چپ ایران ، سالهای سال است که که برای حل چنین تضاد هایی ، به دنبال نخود سیاه می گردند تا گروه رقیب را ایزوله نمایند و حق انحصاری مبارزه انقلابی را برای خود نگهدارند ..
بدیهی است که علم به اینگونه تضاد ها ، امری است ضروری و مبارزه ایدئولوژیک برای دفع آفات بورژوایی و ضد کمونیستی در محیط کارگری و کمونیستی باید همواره مورد تاکید قرار گیرد .. اما نه آنگونه که موجب پیدایش و زاد و ولد تعداد بی شماری فرقه های چپ گردد .. فرقه هایی که هر کدام خودرا منزه ترین گروه کمونیستی و تنها نماینده طبقه کارگر ایران می داند ..
اگر رفقای چینی یا روسی توانستند دو انقلاب کبیر چین و روسیه را به پیروزی رسانند ، اینچنین عمل نکردند که چپ ها ی ایران هم اکنون عمل می کنند ..
حل هر تضاد زمانی دارد و مکانی ..
در هر زمان ، کمونیست ها با تضاد های بی شماری روبرو هستند .. اما فقط یکی از این تضاد ها ، تضاد اصلی محسوب میشود بقسمی که حل سایر تضاد ها فقط در گرو حل آن می باشد .. این به آن معنی نیست که تا حل تضاد اصلی ، در مقابل سایر تضاد ها سکوت مطلق کنیم .. بلکه به این معنی است که ضمن پذرش واقعیت سایر تضاد ها و شناخت علمی آنها ، نحوه برخورد ما با سایر تضاد ها بگونه ای باشد که نه تنها به حل تضاد اصلی لطمه ای وارد نسازد ، بلکه امکان حل تضاد اصلی را هموار گرداند .. برای حل تضاد اصلی باید تضاد ها را عمیقا شناخت و قانون وحدت اضداد را بکار بست ..
نیرو های چپ ایران ، آثار مارکسیستی می خوانند .. بحث می کنند و مبارزه انقلابی می کنند .. اما به دلیل ابتلا آنها به کیش شخصیت الگو های پذیرفته شده مزمن خود ، در رسیدن به تئوری خاص انقلاب ایران عاجز مانده اند و از وحدت با یکدیگر اکراه دارند ..
آیا رفقای چینی یا روسی هم ، چنین بوده اند ؟
نه .. بنا بر نگاه هایی که در بالا به حزب بلشویک روسیه و حزب کمونیست چین کردیم ، رفقای چینی و روسی بگونه ای دیگر با تضاد های فیمابین خود عمل کردند ..
به این واقعیت تلخ در جنبش چپ و کمونیستی ایران اعتراف کنیم .. زیرا اعتراف به آن می تواند زمینه ساز پیروزی آینده گردد …



2 پاسخ به “گروه های چپ و کمونیستی ایران بر سر یک چیز با هم وحدت دارند : وحدت برای نفی یکدیگر”
آفرین، این رفیق علی کارگر ساده درست زد به هدف : زیرا روی اصلیت مداخلۀ انسانی در اردوی مبازرۀ طبقاتی تأکید می کند. در مورد کمونیست های ایرانی و مسائل و مشکلاتی که در این متن مطرح شده، من فکر می کنم که — احتمالاً — این وضعیت به دلیل حضور قدرت هائی است که جنبش کمونیستی را کاملاً منزوی کرده اند، در نتیجه، ظاهراً کار دیگری باقی نمی ماند. از سوی دیگر نباید فراموش کنیم که ایدئولوژی اسلامی طی 1400 سال تهدید و تروریسم و سرکوب هر آنچه که می تواند شباهتی به انسان و زندگی و شناخت داشته باشد، عمیقاً در ناخودآگاه همه و از جمله در ناخودآگاه امثال «فدائیان» (و نه تنها فدائیان و شهیدیان…) رخنه کرده است، این وجهه از «داستان» کمونیست ایرانی هنوز شناخته شده نیست. البته از آگاهی هم به تنهائی کاری ساخته نیست، تفاوت آن فردی که در رخت خواب خودش را خیس می کند و نمی داند چرا، با فردی که خودش را روانکاوی کرده و به اصطلاح پی برده که چرا خودش را خیس می کند باید مورد توجه ما قرار گیرد…ولی دانستن مانع از خیس کردن نمی شود، فرد آگاه فقط می داند که چرا خودش را خیس می کند و آن یکی نمی داند و او هم همچنان خودش را خیس می کند. همه میدانیم که انقلاب سوسیالیستی به حزب طبقۀ کارگر نیازمند است، ولی چند دستگی بیداد می کند و از حزب طبقۀ کارگر نیز خبری نیست. پس باید علت این واقعه ای که باید روی دهد و هنوز روی نداده را باید در جای دیگری جستجو کنیم. کمونیست های ایرانی به انضمام استالینیست های دو آتشه نیز بحث ها و موضوعات روبنائی را از ده فرسنگی هدف می گیرند… به همین علت از دیدگاه فرهنگی به شکل متناقضی در برخی موارد بنجل های فرهنگی ایران را ارج می گذارند زیرا هنوز به مفهوم هنر و جایگاه آن در زندگی انقلاب و ضرورت مبارزه برای هنر اصیل که طبیعتاً در سنگر انقلاب جای می گیرد پی نبرده اند و این گونه بحث ها را روبنائی و بی مورد می دانند و یا به نوعی آن را انحرافی ارزیابی می کنند… «اول شکم بعد اخلاق، بعد انقلاب و غیره». تحولات مرتبط به جنبش کموینستی ایران — مثل وضعیت هنر و خلاقیت — در ایران به رشد نیروهای مولد بستگی دارد. یعنی رشدی که سیستماتکیمان توسط دستگاه پر قدرت مذهبی و طبقۀ بورژوازی کمپرادور و یعنی مداخلات امپریالیستی و منافع سرمایه های جهانی به تأخیر می افتد. فضای مانور چندانی برای کمونیست ها باقی نمی ماند. حال باید ببینیم که در این محدودۀ بسیار اندک کمونیست های ایرانی چگونه و به چه شکلی می توانند مبارزۀ طبقاتی را شکل بدهند.
لایکلایک
من که یک کارگر ساده ام چپ را کسی می دانم که مخالف مالکیت خصوصی بر ابزار تولید باشد و مخالف استثمار انسان از انسان باشد فکر می کنم که درک این زیاد هم به هوش بالا نیاز نداشته باشد اما من مشکل چپ در ایران را راست های چپ نما می دانم که اصلا اعتقادی به اصول اولیه چپ که من ذکر کردم ندارند من به دو سه مورد اشاره می کنم یکی حزب کمونیست کارگری است که مدام به مردم ایران اهانت می کنند و غرب را می ستایند اگر مردمان شرق کره زمین عقب افتاده بودند چرا انقلابات کمونیستی در آنها اتفاق افتاد و یکی دیگر از اینها مرتضی محیط است که مدام از مارکس حدیث ذکر می کند و مدام شرایط حال حاضر ایران را با شرایط 200 سال پیش آلمان مقایسه می کند و انقلهب کمونیستی در ایران را فاجعه بار می داند واقعا اینها نمی دانند که برای یک انقلاب پیشرو انسانها مهم هستند نه صنعتی بودن جامعه اگر این طور بود که هنقلاب در آلمان پیروز می شد نه در شوروی .
لایکلایک