shorawie

مبارزه قهرمانانه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی

علیه آلمان نازی بود که نیروهای متفق را نجات داد

در 70 مین سالگرد پیروزی ارتش سرخ کارگران درجنگ دوم جهانی بر نیروهای فاشیستی مقالاتی را درزیر آورده ایم برای نشان دادن این واقعیت که بدون وجود نظام سوسیالیستی مورد حمایت مردم شوروی انجام چنین جنگ وحشتناکی علیه فاشیسم ناممکن بود و آنانی که درنفی اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی به رهبری حزب کمونیست و در راس آن استالین سرازپا نمی شناسند به جای خدمت به دست آوردهای طبقه کارگر جهانی هم آوا با امپریالیستها به کوبیدن این کشور می پردازند، با پیچاندن خود درقبای خرده بورژوازی و با این گونه موضع گیریها توانسته اند جنبش کمونیستی و کارگری را به بزرگترین تفرقه و اتمی شدن موقتی بکشانند. اما این خراب کاری دیگر نمی تواند بیشترازاین تداوم سرسختانه تر در برابر حقایق تاریخی بیابد.

توسط: سُرجی بالماسوو، ۱۱ اکتبر ۲۰۱۰ 

چه کسی جنگ جهانی دوم را به پایان رساند و چه کسی هیتلر را شکست داد؟ اگر با استدلال حد اقل بگوئیم، این سئوالات برای تمام مردم روسیه بسیار عجیب و غریب به نظر می رسد. فاشیسم به وضوح توسط نیروهای ائتلاف ضد هیتلری ازپای درآمد، که در آن ارتش سرخ و اتحاد جماهیر شوروی مهم ترین نقش را برای شکست دادن نازی ها بازی کردند.

اتحاد جماهیر شوروی باعث آسیب زدن بزرگتری به سربازان نازی شد. تلفاتی که اتحاد جماهیر شوروی در جنگ متحمل شد، غیر قابل مقایسه با متحدین غربی بود. معهذا، به نظر می رسد غرب خود را به کوچه علی چپ می زند. مورخین غربی و ایده ئولوگهایشان، بسیاری از مردم در غرب را به این باور واداشته اند که این ایالات متحده و انگلستان بود که جهان را از فاشیسم نجات داد. این نقطه نظر را می توان در بسیاری از کتب درسی، روزنامه ها، مجلات، کارهای پژوهشی و فیلم های هالیوودی یافت.

ازحقایق تاریخی اغلب برداشت پوچی می شود. نبرد ال- الامین، در مرز بین لیبی و مصر، که آشکارا بسیار دور از صحنه عملیات اروپا بود، یک رویداد بود، که در آن ده ها هزار نفر از مردم در هر طرف جنگیدند. به هر حال، مورخین غربی این نبرد را با نبرد استالینگراد مقایسه می کنند، که در واقع درگیری میان میلیون ها نفر بود. فرود نیروهای متفقین در نرماندی در سال 1944 با تمام عملیات ارتش سرخ در جبهه شرق مقایسه شده است.

یک مورخ مشهور آمریکائی از مؤسسه هوور می گوید که ارتش سرخ قادر به شکست دادن آلمان نازی نمی شد اگر نیروی هوائی ایالات متحده حملات قهرمانانه خود را به طور روزمره بر روی اهداف اروپائی در سال ۱۹۴۳- ۱۹۴۲ انجام نمی داد. این مورخ فراموش کرده ذکر کند که این حملات به این دلیل امکان پذیر شد چون بسیاری از عملیات هواپیماهای جنگی آلمان در جبهه شرق انجام می گرفت.

یکی ممکن است به بسیاری از نتایج بی اساس محتمل برسد؛ اما حقیقت را نمی شود تحریف کرد که همیشه به قوت خود باقی خواهد ماند. تعداد زیادی از حقایق در تخریب نازیسم بازی کردند. یکی باید به خاطر بیآورد که ۶۰۷لشکر نازی درجبهه شوروی ـ آلمان نابودشدند، که سه چهارم کل ارتش فاشیستی را تشکیل می دادند.

از همه مهم تر این کهُ اتحاد جماهیر شوروی ۲۷ میلیون نفر را در این جنگ از دست داد( ناگفته نماند که بیش از ۱۲ میلیون نفر از اعضای حزب کمونیست بولشویک بر علیه فاشیسم هیتلری جان باختند و این یکی از عوامل بسیار مهمی در تضعیف حزب کمونیست بود که به رویزیونیسم مدرن به رهبری نیکیتا خروشچف پای داد که از طریق کودتا و زور سرمایه داری دولتی را در روسیه احیا کند – مترجم) – یعنی ۱۴ درصد کل جمعیت اتحاد جماهیر شوروی، در حالیکه، انگلستان و ایالات متحده به ترتیب ۴۰۰۰۰۰ و ۳۰۰۰۰۰ نفر از دست دادند – ۶. درصد و ۳. در صد از کل جمعیت آنها به ترتیب.

در نتیجه، برای جبهه دوم، در این مرحله بر طبق آن عمل نکردند. انگلستان و ایالات متحده حاضر به باز کردن آن نبودند و ترجیح می دادند صبر کنند برای اتحاد جماهیر شوروی تا بسیاری از نیروهای آلمان فاشیستی را نابود کند. آنها تنها در تابستان ۱۹۴۴ در اروپا فرود آمدند، زمانی که اتحاد جماهیر شوروی نزدیک به گرفتن جشن پیروزی در جنگ بود.

مورخین غربی هم چنین ادعا می کنند که پیش از این انگلستان بر علیه نازیسم در سال ۱۹۳۹ می جنگید، زمانی که آلمان و اتحاد جماهیر شوروی اروپای شرقی را تقسیم می کردند.

آنها هم چنین می گویند که اتحاد جماهیر شوروی و سپس روسیه حمایت از متحدان در شکل محمولات آزاد تسلیحات و مهمات را دست کم گرفتند. در واقع آنها ۱۵۰۰۰ هواپیما (ارتش سرخ نزدیک به ماه می ۱۹۴۵ تنها ۹۰۰۰ هواپیما در اختیار داشت) و ۷۰۰۰ تانک عرضه کردند. بر حال، مورخین روسی می گویند که این نقش مهمی در شکست نازیسم بازی نمی کرد.

نیروهای متفقین به علاوه، ۴۲۷۰۰۰ خود رو به اتحاد جماهیر شوروی رساندند که ارتش سرخ را بسیار سیار و متحرک کرد. علاوه براین، سیستم های موشکی افسانه ای کاتیوشا بر روی استودیبیکر های آمریکائی سوار بودند. هیچ دلیلی ندارد ما این واقعیات را نا دیده بگیریم یا کتمان کنیم. بدیهی است که بگوئیم حمایت از جانب نیروهای متحدین، پیروزی را تسریع کرد و جان بسیاری را حفظ کرد. به هر حال، این به طور واضح اغراق می باشد که بگوئیم که ارتش سرخ قادر به شکست دادن هیتلر نمی شد.

مختصری قبل از ۶۵ امین سالگرد جشن پیروزی در جنگ بزرگ میهنی، رسانه های غربی با هیجان در ساخت گزارشات در باره « تجاوز گران اتحاد جماهیر شوروی، که به دو میلیون از زنان آلمانی تجاوز کردند »، افراط یا زیاده روی کردند. در این جا تنها تعداد کمی از سرمقاله ها را برای خواننده ذکر می کنیم: « آنها به هر زن آلمانی از ۸ سال تا ۸۰ ساله تجاوز کردند (روزنامه گاردین)، « وحشی ها » (دیلی مییل) ( ۱ )، « جائی که روس ها از جنایتکاران بودند » (۲)، و غیره.

مقالات ذکر شده در بالا ورود نیروهای اتحاد جماهیر شوروی به آلمان را در طی اشغال توصیف کرده است. به هر حال، این « مورخین » به هیچ اسنادی اشاره نمی کنند. آنها هم چنین ترجیح دادند حقیقتی را که در مورد حکم فرماندهی اتحاد جماهیر شوروی نسبت به اعدام آنهائی که مقصر در تجاور به زنان آلمانی بودند، چیزی ذکر نکنند.

آنها هیچ چیز در مورد آن چه که در آلمان اتفاق افتاد در طی اقامت سربازان متفقین در آنجا، به عنوان مثال، اقامت لژیون خارجی فرانسه در اشتوتگارت با تجاوز جمعی زنان آلمانی مشخص شده بود.

نقطه نظر یا معنی این دروغ های تاریخی چیست؟

مورخ روسی، اسکندر دایوکوو(۳ ) گقت: « برخی از کسانی که چنین چیزهائی می نویسند، می خواهند توجه به خودشان جلب کنند. به هر حال، بسیاری از آنها عمداً قصد تهمت و افترا به اتحاد جماهیر شوروی و جنگ جویان روسی به منظور مقاصد سیاسی را دارند. آنها می خواهند نقشی را که اتحاد جماهیر شوروی در شکست نازیسم بازی کرد را کم ارزش جلوه دهند و حتی نازیسم را در برخی مراحل توجیح کنند. »

شایان توجه است که ذکر شود که نه هر کشور غربی علاقه اهانت به نقش اتحاد جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم دارد. چنین مورخانی مانند ریچارد اُوری (بریتانیا)، رابرت کانکوئست (بریتانیا)، اَن اَپل بآم (ایالات متحده) و نورمن دیویس (بریتانیا)، از حقیقت عینی دفاع می کنند و استدلال های ذکر شده در بالا را رد می کنند. به عنوان مثال، نورمن دیویس، خاطر جمع است که نیروهای متفقه هرگز نمی توانستند در خاک اروپا فرود بیایند، اگر ارتش سرخ از قبل ۱۵۰ لشگر آلمان را نابود نمی کرد.

لوران جافرین، سردبیر لونوئل ابزُرواتور (۴ )، از فرانسه گفت که، فرانسوی ها، مثل کشورهای دیگر، خیلی مدیون روس ها هستند، به دلیل اینکه اتحاد جماهیر شوروی برنده درجه اول جنگ بود.

بطور کلی بسیاری از خبرنگاران و مورخین از کشورهای پیروز هنوز پیروزی اتحاد جماهیر شوروی را زیر سئوال می برند. (علت اساسی آن اینست که سرمایه داری گندیده و رو به زوال هرگز نمی خواهد توده های نا آگاه به قدرت عظیم حزب بولشویک به عنوان عامل رهبری کننده در جنگ جهانی دوم پی ببرند- مترجم). این رویکردیست (یا برخوردیست) کاملاً خالی از سپاسگزاری. هر یک و هر عضو ائتلاف ضد هیتلری سهم بسیار پر بهائی در این پیروزی عظیم داشت. وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده آمریکا، کورنل هال (۱۹۴۴ – ۱۹۳۳ ) زمانی گفت، مبارزه قهرمانانه اتحاد جماهیر شوروی علیه آلمان نازی متفقین را نجات داد.

(1 ) The Daily Mail

(2 ) The Times

(3 ) Alexander Dyukov

(4) Le Nouvel Observateur (France)

درس های جنگ جهانی دوم به ما می آموزد که چگونه میلیون ها نفر به ارزان ترین طریق در جنگ جهانی سوم کشته می شوند

توسط : انتون اوسیو، ژوئیه، ۲۰۱۵ – منبع: آرشیو پراودا 

خبرگزاری پراودا، مصاحبه ای با مدیر کل مؤسسه انرژی، فیزیک دان هسته ای معروف، دکتر اقتصاد، بولات نیگماتولین به انجام رسانید. ما برای مصاحبه با آقای نیگماتولین در مورد جزء اصلی اقتصاد پیروزی اتحاد جماهیر شوروی در جنگ بزرگ میهنی به صحبت نشستیم..

در طول مدت زمان حاکمیت اتحاد جماهیر شوروی، به ما آموزش داده شده بود که جنگ بزرگ میهنی برتری سیستم اقتصادی سوسیالیستی نسبت به سرمایه داری در آلمان را تأیید کرده بود. آیا ما می توانیم این قضاوت را در دنیای ضد ایده ئولوژیک (یا غیر ایده ئولوژیک) تأیید کنیم؟

« خوب، در آن زمان، اقتصاد برنانه ریزی شده اتحاد جماهیر شوروی و هم چنین اقتصادبازار آنها وجود داشت. اقتصاد آلمان به شدت انحصاری شده بود. آنها یک برنامه چهار ساله دلالت کننده داشتند. در طول سال اول جنگ، درست از سال ۱۹۴۱ ، اتحاد جماهیر شوروی از اقتصاد آلمان پیشی می جست. از لحاظ اقتصادی، این تنها آلمان نبود که جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی به راه انداخته بود. در سال 1939 ، آلمان کشور اتریش، بخشی از لهستان و جمهوری چک را  جزء قلمرو خود کرده بود. علاوه بر آلمان، تمام غرب و مرکز اروپا در جنگ با اتحاد جماهیر شوروی بود. بلغارستان، رومانی، مجارستان، یونان، کشورهای اشغال شده دیگر، و هم چنین سوئد، اسپانیا، پرتقال و ترکیه – تماماً در خدمت آلمان بودند.

« اتحاد جماهیر شوروی عملاً در سال های ۱۹۴۱ و ۱۹۴۲ تنها بود. تنها در سال ۱۹۴۳ بود که کمک هایی به ما رسید – از جانب ایالات متحده، بریتانیا و کانادا – و این در مورد برنامه وام و کرایه دهی رواج داشت. در سال ۱۹۴۱ پتانسیل آلمان بدون متحدین و سرزمین های اشغالی و پتانسیل اتحاد جماهیر شوروی تقریباً برابر بودند. تولید ناخالص داخلی تحت هدایت پروفسور هریسون از دانشگاه کامبریج محاسبه شد. اقتصاد شرکت کنندگان اصلی در جنگ جهانی دوم با هم مقایسه شدند، و معلوم شد که تولید نا خالص داخلی اتحاد جماهیر شوروی، ۸٪ قوی تر بود، اما با کمک سرزمین های اشغالی، آلمان برتری یافت.

من شاخص هایی از مجموعه های سوخت و انرژی را با هم مقایسه کردم: ذغال سنگ، برق، نفت و سوخت. سپس من ظرفیت تولید یعنی حجم فلز پیچیده و ماشین های برش فلز را مقایسه کردم. حجم تولید ذغال سنگ، فلز پیچیده و تولید برق در مقایسه با آلمان، ۳۰ تا ۴۰ در صد کم تر بود. با این حال، مقدار سوخت مایع اتحاد جماهیر شوروی در مقایسه ۳ برابر بود. فلز پیچیده پایه تمام تسلیحات و مهمات می باشد. نیروی برق بر تمام ظرفیت های صنعتی تأثیر می گذارد. تولید نیروی برق – ذغال سنگ یا نفت. سوخت موتور – موتورهای احتراق داخلی.

آلمانی ها از سرزمین های اشغالی خود، قلمرو کشورهای متحد و بی طرف منابع در یافت می کردند. ماشین نظامی در حال حرکت بود. در اواسط جنگ، اتحاد جماهیر شوروی تفوق جدی از آلمان به دست می آورد. اجرای واقعی و مدیریت اقتصاد در دست رفیق استالین، کمیته دفاعی دولت بود که در هشتادمین روز شروع جنگ ایجاد شده بود. در آن کمیته، استالین، مولوتف، مالینکوف، بریا، وروشیلوف و میکویان بودند.

در طول جنگ، این کمیته ۹۵۰۰ حکم صادر کرد – یعنی تعداد .۵۷ جنگ در روز. هر یک از اعضای کمیته دولتی برای دفاع، مسئول یک منطقه خاص بود. در طول جنگ، تعداد زیادی ادارجات کارپردازی و کلانتری، متعلق به مردم تأسیس شد: از صنعت تانک، مهمات، صنعت هواپیمائی، توپخانه و خمپاره. در روز سوم جنگ، شورای تخلیه تشکیل شد. آن تصمیم درخشانی بود که انجام گرفت. بسیاری از کارخانجات از اوکراین، از جنوب و مرکز کشور تخلیه شدند. تا ۱۲ میلیون نفر از مردم بین ۴ تا ۵ ماه تخلیه کردند. پس از آن، ساخت و ساز در مقیاسی بزرگ در اورال، قزاقستان و سیبری راه اندازی شد.

در سال ۱۹۴۲ ، آلمانی ها تولید دفاعی خود را افزایش نمی دادند. آنها از سال ۱۹۴۱، معتقد بودند که آنها هم اکنون در این جنگ برنده بودند. آنها تولید مهمات و مواد منفجره را متوقف ساختند. در اتحاد جماهیر شوروی تمام مردان به جبهه رفتند. حدود یک میلیون نو جوان در کارخانجات مشغول کار بودند. تعداد کارگران در سال ۱۹۴۰ در اتحاد جماهیر شوروی ۱۲ میلیون نفر و در آلمان ۱۰ میلیون نفر بود. در سال ۱۹۴۲ ، ۸ میلیون در اتحاد جماهیر شوروی و ۱۰ میلیون در آلمان کارگر بود. از نظر کمیت، اتحاد جماهیر شوروی از دست می داد، اما تمام مردم برای پیروزی مشغول به کار بودند. و تولیدات تسلیحاتی این کشور در مقایسه با آلمان ۳ برابر بود.

آلمانی ها از پیروزی قریب الوقوع خود کاملاً خاطر جمع بودند. آنها به اشتباه خود تنها در سال ۱۹۴۴ پی بردند، اما این دیگر خیلی دیر شده بود. اتحاد جماهیر شوروی بیشتر از آن تسلیحاتی که در جنگ از دست می داد تولید می کرد. از نطر اقتصادی و استراتژیکی بود که چگونه اتحاد جماهیر شوروی از آلمان در جنگ پیشی گرفت.

جنگ های مدرن نمی تواند برای سالهای طولانی ادامه داشته باشد. تکنولوژی مدرن دفاعی برای اقدام سریع جهانی تصریح می کند. اگر …جرقه جنگ بین دو ابرقدرت جهانی صورت گیرد، شکست پایانی برای همه خواهد بود. یک طرف همیشه باید تعادل شدت عمل های (یا نیروهای) حمله و دفاع را حفظ کند. ارزان ترین راه برای حفظ این تعادل، این است که تسلیحات هسته ای در میان باشد. برخی می گویند که یک بمب هسته ای سلاحی است در دست نیروی ضعیف – آنهائیکه برتری در سلاح های متعارف ندارند. من معتقدم که بمب هسته ای ارزان ترین راه برای حفاظت در برابر جنگ است.

آیا واقعاً اولین بمب اتمی توسط آلمان نازی بسط و توسعه یافت؟

مصاحبه با سعید گفوروو توسط خبر گزاری پراودا ـ پنج اکتبر ۲۰۱۱ 

اخیراْ، شایعات دو باره آغاز به چرخیدن دهن به دهن در مورد این واقعیت که اولین سلاح های هسته ای در ایالات متحده نبود که توسعه یافت و با موفقیت آزمایش شد، بلکه در آلمان نازی بود. آیا نازی ها واقعاً موفق به ساختن بمب اتمی شدند ؟

نظریه در مورد توسعه سلاح های هسته ای توسط نازی ها در میان فرضیه هائیست که نه می تواند تأیید یا تکذیب شود (و با توجه به قوانین مورد قبول واقع شده توسط علم معاصر، از جمله تاریخ، آنها بطور اوتومات غیر قابل اعتماد در نظر گرفته می شوند ). در اکثر موارد، نویسندگان برخی اسناد محرمانه با رساندن منظور یا بیان چیزی که ادعا می شود مورد یا صورت گرفته است، اگر چه به اثبات نرسیده، و در آرشیو سرویس های مخفی دشمنان سابق آلمان نگهداری شده را ذکر می کنند. البته، این کار دشواری است که گفته شود آیا این صحت دارد یا ندارد، چون که به غیر از نویسندگان هیچ کس این اسناد را ندیده است.

یک تئوری مستقل موجود است که در سال ۲۰۰۵ توسط یک مورخ آلمانی به نام راینر کارلش در کتابش « بمب هیتلر » پیشنهاد شده. در این رساله، با استناد به شاهدان عینی، نشان می دهد که در سال ۱۹۴۴ ، در جزیره بالتیک از روگن و در بهار سال ۱۹۴۵ ، در تورینگن بمب های اتمی مورد آزمایش قرار گرفتند. همه این داده ها بر اساس شهادت محلی و روزنامه نگاران از کشورهای متحد آلمان است که در مورد انفجار همراه با بروز ناگهانی یا تشعشع نور شدید صحبت می کنند.

شهادت مسلم بایگانی شده کلر ورنر و ثبت شده در سالهای ۱۹۶۰ ، توسط مقامات شهر امستاَت جائیکه طبق نظر مورخین، انها هنوز در آرشیو های محلی ذخیره شده اند. یک افسر ورماخت که فرا ورنر می شناخت در فوران صراحت در بهار سال ۱۹۴۵ به او گفت که « امشب یک اتفاقی خواهد افتاد که می تواند جهان را شدیداً تکان دهد ». خانم شیفته در کنار پنجره، جائیکه او می توانست چیزی را که در زمین تمرین نظامی نزدیک تورینگن ، شهرک اوهردروف اتفاق می افتاد مشاهده کند، خود را قرار داد. سپس شب به پایان رسید و صبح شد: « من یک ستون عظیم رو به افزایش را در آسمان دیدم، و به ناگهان اینقدر نورانی شده بود که شما با نورش می توانستید یک روزنامه را به راحتی بخوانید. ستون با عجله به آسمان رفت، تبدیل به یک درخت عظیم با یک تاج گسترده شد».

شهادت دیگر در مورد آزمایش در تورینگین حاکی است که انفجار تا شعاع ۵۰۰ متری خسارت وارد آورد. به خصوص، چند صد نفر از زندانیان جنگ به عنوان مواد آزمایشی بدون کوچکترین ردی به کام مرگ سپرده شدند. یکی از شرکت کنندگان در این آزمایش گفت که بسیاری از ساکنان اطراف این آزمایش، از تهوع و خون ریزی بینی تا چند روز بعد از این آزمایش شکایت داشتند. یک شاهد، شهادت داد که او روز بعد کمک کرد که تعداد زیادی از اجساد سوزانده شوند. همه آنها تاس بودند، و برخی تاول بر روی بدنشان داشتند و گوشت برهنه قرمز خام را می دید.

علاوه براین، کارلش به نتایج حاصل از اندازه گیری های بعد توسط ارتش ایالات متحده در محل آزمایش بر روی زمین در تورینگن اشاره می کند، جائیکه اثری از ایزوتوپهای رادیواکتیو پیدا شده. به خصوص، نمونه های خاک برداری وجود عناصر رادیواکتیو را نشان می دهد، یعنی، اورانیوم، پلوتونیوم، سیزیوم ۱۳۷ و کبالت ۶۰ . جمعبندی از تمام این ها و حقایق دیگر، آقای کارلش ادامه می دهد که در پایان جنگ آلمان بمب اتمی را بطور کامل آماده داشت. اگر آلمان موفق به تولید سریال آن می شد، نتایج حاصل از جنگ جهانی دوم می توانست تا حدودی متفاوت بوده باشد.

به هر حال، راینر کارلش در کتابش می گوید که تمام این حقایق مدرک غیر قابل انکار و مسلم از فرضیه او نیست. در واقع، یک برق زدن (فلاش) روشن و یک ابر که شبیه یک قارچ است گاهی اوقات می تواند مانند نتیجه ای از یک انفجار معمولی که رُخ داده باشد، هرچند بمب های بسیار قدرتمند (و نه فقط بمب ها – بسیاری از شاهدان فاجعه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، در ایالات متحده گفتند که یک ابری از دود و گرد و غبار رو به افزایش از برج های دو قلو در حال سقوط مانند « ابر قارچ » مشاهده می شد). ایزوتوپ اورانیوم پیدا شده در خاک چیزی نبود که در بمب اتمی استفاده می شود. ریزش مو و زخم بر روی اجساد مردگان ممکن است نه تنها به دلیل تشعشعات یونیزان، بلکه هم چنین، به دلیل استفاده از عوامل حفاظ با تسلیحات شیمیائی باشد.

با این حال، نکته اصلی اینست که در ماه مارس سال ۱۹۴۵ ، زمانی که آزمایش در تورینگن به گفته بعضی ها انجام گرفت، عده سربازان متفقین هم اکنون بسیار نزدیک شده بودند. چرا ابزار لرزه نگاری (سیسموگرافیک – موجود در هر ارتش) آنها نتوانست هر لرزش قوی را احساس یا تشخیص دهد؟ آنها می بایست صورت می گرفتند زیرا قضاوت توسط شهادت شهود، انفجار از نوع « زمینی » بود. آنها توسط سیسموگراف ها به اندازه کافی سریع شناسائی شدند. این اطلاعات بعید به نظر می رسد که از جانب فرماندهی نیروهای متفقین نادیده گرفته شده باشد.

با این حال، در این مقاله، من قصد ندارم فرضیه راینر کارلش را یا قبول کنم یا انکار، به دلیل این که بر خلاف او، من دسترسی به آرشیو محرمانه اطلاعاتی ندارم. من واقعاً می خواهم احتمال علمی ساخته شدن سلاح های هسته ای توسط آلمانی ها در پایان جنگ را تجزیه و تحلیل کنم. همانطور که می دانیم، برای این که چنین سلاحی بوجود بیاید، دو چیز لازم است: پیشرفت و توسعه علمی و فن آوری های مرتبط صنعتی. آیا آلمان نازی این دو مؤلفه ها را دارا بود؟

از لحاظ مؤلفه اول، آلمانی ها به وضوح یک حق تقدم یا پیشی مطلق داشتند. در سال ۱۹۳۸ ، جامعه علمی جهانی از خبر کشف فیزیک دانان آلمانی، آتو هان و فریتس استراسمن، کسانی که پیدا کردند که هسته ایزوتوپ اورانیوم یو ۲۳۵ * در شرایط نا پایداری قرار دارد و تحت شرایط خاصی از محیط زیست می تواند به دو بخش تقسیم شود، که حجم عظیمی از انرژی را می تواند آزاد سازد. این بدان معنی است که آلمانی ها از پیش گامان در زمینه انرژی هسته ای بودند.

کمی بعد، در روز ۲۶ ماه سپتامبر ۱۹۳۹ ، در برلین، وزارت جنگ، بخش سلاح های نظامی جلسه ای را با فیزیک دانان برجسته آلمانی برگزار کرد. در میان دیگر فیزیک دانان، از جمله دانشمندان مشهوری چون کوانتوم مکانیک مدرن**، ورنر هایزنبرگ و کارل فون ویشنکر***، کسانی که ترکیب یا امتزاج درونی ستاره ها را که به طرز طبیعی در ترکیب و امتزاج رُخ می دهد**** را تعریف کردند. به عنوان یک نتیجه، آلمان که هدفش ایجاد اولین راکتور هسته ای بود، به اصطلاح « پروژه اورانیوم » را آغاز کرده است. به این معنی که، مبنای نظری برای تحقیقات بسیار قوی بود. به هر حال، ظاهراً اجرای عملی آن هر گز اتفاق نیافتاده است.

چرا اتفاق نیافتاد؟ به دلیل این که ساختمان یک راکتور نیاز به اورانیوم به شکل خالص و مقادیر عظیمی از  آن می باشد. آلمان به سختی می تواند هرنوع دخیره ای داشته باشد. در حوزه (یا میدان) جکیموو، واقع در چکوسلواکی که از سال ۱۹۳۸ تحت کنترل نازی ها بود، ترکیبات اورانیوم برای جدا سازی از سایر فلزات موجود در سنگ معدن کاملاً دشوار بود ( به گفته کارشناسان اتحاد جماهیر شوروی که سنگ معدن جکیموو را بعد از جنگ بررسی کردند، می گویند از ۱۶ میلیون تن سنگ نمی توان بیش از ۶ تن اورانیوم بدست آورد). این مقدار اورانیوم فقط برای آزمایش های لابراتواری کافی بود، اما برای ایجاد یک راکتور کافی نبود.

هم چنین گفته شده است که پس از مصادره ۱۲۰۰ تن از سنگ معدن تغلیظ (یا پرداخت) شده و متمرکز شده بلژیکی از اکسید اورانیوم موجود در کشور، در اختیار آلمانی ها بود. به هر حال، به نظر می رسد که نازی ها هرگز از آن استفاده نکردند. با توجه به گزارشات رسیده از جانب ارتش ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، تقریباً به یک اندازه از این مواد، بعد از شکست آلمان به ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی انتقال داده شده بود، این مقادیر همان اورانیوم بلژیکی بود.

اما، در این موضوع چیزهای بیشتری نهفته است. برای ساختن سوخت هسته ای، این کافی نیست تا اورانیوم را از ناخالصی هایش تمیز کرد.مطالعات نشان میدهند که آزمایشات با راکتورهای هسته ای، فلز اورانیوم مورد نیاز بود که به نوبه خود توسعه یا ظهور یک تکنولوژی برای ریخته گریش را ضروری می کرد. شرکت مهندسی دیگاسا عهده دار این وظیفه شد، اما آنها قادر به تولید فلز اورانیوم تنها دردسامبر سال ۱۹۴۴ می شدند. به این معنی که، آزمایش در جزیره روگن که طبق گفته راینر کارلش در تابستان همان سال اتفاق افتاد، نمی توانست آزمایش یک بمب اتمی باشد زیرا واقعا هیچ مواد خام مورد نیاز در آنجا موجود نبود.

به هر حال، ابداع تکنولوژی و ریخته گری اورانیوم به ایجاد یک بمب اتمی منجر نمی شود. اورانیوم طبیعی در ٪۹۹.۳ مرکب است از ایزوتوپ یو۲۳۸ ، که کاملاً پایدار است، و برای سوخت هسته ای از « ایزوتوپ » ناپایدارش، یو۲۳۵ استفاده می شود. برای بدست آوردنش، اورانیوم توسط دستگاه های مخصوص غنی می شوند. این دستگاه های آزمایشی در لابراتوار آلمانی ها توسط متخصصین اتحاد جماهیر شوروی و آلمان ها پیدا شده اند، اما آن دستگاه هائی که می توانستند غنی سازی را در مقیاس صنعتی عملی سازند، پیدا نشده بودند ( هیچ گونه اسناد و مدارک فنی که بتواند بیانگر موجودیت آنها باشد هرگز پیدا نشد).

ظاهراً، علی رغم وجود تجهیزات علمی، نازی ها در آلمان نتوانستند در اجرای ایده بمب اتمی موفقیتی کسب کنند. به اندازه کافی جالب توجه است، کیرکوین، کارشناس اتحاد جماهیر شوروی که بر روی« پروژه اورانیوم » داخلی که در سال ۱۹۴۵ به عنوان یک متخصص در زمینه تحقیقات هسته ای آلمان عمل می کرد، گفت: « ….در میان اسناد محرمانه ما پروژه اورانیوم را پیدا کردیم. ما اشتباه نمی کردیم، و مؤسسه کایزر در این مورد بنیادی بود. با توجه به اسناد و مدارک بررسی شده، این کاملاً روشن شد که آلمانی ها از ما پیشی نجسته بودند، برعکس آنها در سطح بسیار پائین علمی و فن آوری از نظر سئوالات ارائه شده که بتواند مورد علاقه ما باشد، بودند.

به هر حال، انها به طور تجربی آغاز یک انفعال زنجیره ای (تکثیر یا افزایش نوترون) را مشاهده کرده بودند. به عنوان یک تعدیل کننده، آنها آب سنگین بدست آمده از نروژ را استفاده کردند. ما دو قوطی حلبی پنج لیتری آب سنگین که برچسب نورشک هیدرو بر روی آن مشاهده می شد را پیدا کردیم. ا هم چنین مقدار اورانیوم فلزی و چندین کیلو اکسید اورانیوم پیدا کردیم.

ما آنها را برچیدیم و مقداری از باقی مانده تجهیزات (الکتریکال، ابزار دقیق) مؤسسه کایزر را به مسکو ارسال کردیم. مقدار بسیار خام تفکیک کننده های ایزوتوپ را نیز به مسکو ارسال کردیم….».

دانشمندان آلمانی که در « پروژه اورانیوم » کار می کردند بارها و بارها گفتند که ایجاد یک بمب هسته ای به مقادیر زیادی وقت نیاز دارد که آلمان نداشت. ورنر هایزنبرگ در گفتگوئی با نیلز بوُر در سال ۱۹۴۱ گفت که ایجاد بمب هسته ای در آلمان در اصل ممکن است، اما این لازمه اش نیاز چنین تلاش های تکنیکی فوق العاده ایست که امیدواریم قادر به بکاربردش در جنگ نباشد. به نظر می رسد که این پیش بینی فیزیک دان بزرگ به طرز درخشانی تأیید شد. بمب اتمی توسط نازی ها ایجاد نشده بود.

با این حال، بعداً افسانه خلق شده که آلمان هنوز سلاح ای هسته ای دارد، به شدت محکم و استوار از کار برآمد، مانند بسیاری از افسانه های دیگر در مورد دستاوردهای فوق العاده دانشمندان رایش سوم.

* 235U

**Modern Quantum Mechanics

***Karl Von Weizsacker

**** Fusion occurring in the interiors of stars