هرچیز که بگندد نمکش میزنند
وای به روزی که بگندد متخصص در بحران!
آیا بحران با پایان جنگ در منطقه پایان میبابد؟
همه نویسندگان اقتصادی و مترجمین محترم اقتصادی از بحران عمومی سخن میگویند، همه از بحران «آباکوس مخلوق عمدی گلد من ساکس» سخن میگویند. واز ادامه و دوام آن چون آتشی زیر خاکستر تابه امروز سخن میگویند(که من معتقدم به عمق ممکنه خود رسیده بوده است و فقط افقی در حال انبساط دایمی میباشد)؛
ولی همه این دانایان و بزرگ-انقلابیون اقتصادی از گفتن یک کلمه بشدت وحشت دارند و آنهم کلمه «جنگ» میباشد.
بحرانهای دوران گندیدگی سرمایه داری که لنین نام «مقام گندیدگی امپریالیستی» بدان داده است، اگر هم تاکنون توانسته است بدون درهم کوبیده شدن توسط انقلاب ادامه یابد، بعلت جنگ و از بین بردن سرریز تولید توسط آن بوده و میباشد.
بگفته پوتین رئیس جمهور روسیه در رسانههای کشورروسیه گفته است آیا آمریکا ۲۵ سال آخری کشوری نیست که در حال جنگ است؟ آیا آمریکا نیست…؟
چه لغت معصوم و پرمعنایی که خود از بیگناهی و بی دست وپایی خود در تنظیم خویش سخن میگوید! لغتی که یکی از ۵۳ نفری ها در ترجمه کتاب کاپیتال زمانیکه هنوز انقلابی بود برای اولین بار بکار برد «سرریزتولید».
آری جنگی مُضمِن ولی با تمام شدت خراب کنِ زیر ساخت ها، کشتار بازوان کار، نابودکنندهِ نیروهای مولده، نابودکنندهِ سرتاسری عظیمی از وسایل تولیدی در کشوری، و در خاتمه کوچ بومیان کشور مخروبه اعم از بازوان کار و یا مغزهای دنیای کار و یا از مابهتران آنها بعنوان پناهنده به کشورهای دیگر…؛
بنابراین تولید بازار مصرف که لازمه پیدایش بازار فروش و سپس تصاحب این بازار، برای ادامه چندی بزندگی گندیده خود تاکنون توانسته است دوام یابد.
همه این خانمها و آقاهای محترم خود از عقب رفت قدرت خرید و آثار مخرب آن سخن میگویند!
همه این خانمها و آقاهای محترم خود از بازی با اهرم نرخ بهره بانک مرکزی کشورها و بخصوص «فدرال رزرو» سخن میگویند!
همه این خانمها و آقاهای محترم خود از چاپ بدون پشتوانه کاعذ های سبز در فدرال رزرو سخن میگویند!
همه این خانمها و آقاهای محترم خود از بازی در بورس و بوجود آوردن دریواتهای بورسی «مشتقات بورسی» سخن میگویند که هیچ دردی را در دراز مدت دوا نکرده است.
همه این خانمها و آقاهای محترم خود از این دریواتها که «ناگهان» آنهم (ناگهانی خواسته و دانسته) به بادکنک های بورسی تبدیل و میترکند سخن میگویند.
.ولـــــــــــی همه این خانمها و آقاهای محترم خود از اعلام:
تنها و تنها راه حل آن و علاج سرریز تولید در جوامع سرمایه داری قرن گذشته و قرن حاضر، جنگ است و باز هم جنگ است، آنهم جنگی برای تقسیم مجدد جهان.
که بهای آنرا کارگران و دهقانان یعنی بازوان کار بایستی پرداخت کنند و قربانیان آن از همه طبقات واقشار میباشند که بیشترین این قربانیان را زحمتکشان است.
زیرا با گذشتن تفریبا صد سال از نوشتن کتاب «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایدارای» توسط لنین، هم متخصصین معمولی سرمایداری و هم رویزیونیست ها و ترتسکیست ها، این متخصصین نوین سرمایداری همراه با سرمایداران، از بردن نام این کتاب و شرایط هستی امپریالیستی با شمردن پنج صفت ممیزه و بخصوص نتیجهگیری از آن در جدال با «کائوتسکی سوسیال دموکرات مرتد، آورنده اولترا امپریالیسم» و برشمردن مقام امپریالیسم یعنی گندیدگی سرمایه داری، از ترس بیکارشدن خودرا خیس مینمایند.
آنان از این اثر لنین همانقدر هراس دارند که از چه باید کرد لنین هراس دارند و حد اکثر گاهی از چه نباید کردها در سطح سخن میگویند، تا حسن نظر سرمایداران را از خود دور نکنند.
تا کنون با تمام تقاضاها و مصاف طلبی ها و یا سؤال کردن ها، هیچکدم از این خانمها و آقا ها حاضر نبودهاند چه «نوامپریالیسم» و چه ایسم های دیگرشان را در مقایسه با گفتههای لنینی توضیح دهند!
تا کنون با تمام تقاضاها و مصاف طلبی ها و یا سؤال، هیچکدم این خانمها و آقا ها حاضرنبوده اند تا یکی از قوانین برشمرده لنینی را با دلایل «علمی» خود رد نمایند. آنان فقط انگشت بدهان، بشما زل زده و از درون گریه سرمیدهند.
البته آنان از تکامل نیروهای مولده سخن میگویند!
آنان مقام امپریالیستی کنونی در جهان سرمایه داری را در داشتن چند پایگاه نظامی بیشتر از دیگر کشور های سرمایه داری دانسته وجنگ طلبی آنان را دال بر امپریالیستی بودن آنان میدانند.
البته آنها معتقدند که کشوری امپریالیستی دارای «ریگین آگنتورها»(موسسات ارزش یابی از بنگاه های صنعتی و مالی میباشد.
آنان معتقدند که امپریالیسم دارای هچ فوندهایی مانند «بلاک روک» میباشد.
البته آنها برای بودن کشور امپریالیستی شرط داشتن بانک مرکزی «فدرال رزرو» را قبول دارند ولی باز هم از گفتههای لنینی که در عمل پاسخی مثبت داده است و انقلاب را بپیروزی رسانیده است بشدت هراس دارند، زیرا لازمه آن اجرای شکستن حلقه ضعیف زنجیره کشورهای امپریالیستی، همانطور که لنین، شخصی که خود را کارگر میدانست و همیشه از ما کارگران سخن میگفت، آنرا بما آموزش داده است، موظف خواهند یافت و فقط با سکوت و سکون در باره آن میتوان دانشمندی کاغذی باقی ماند.
چقدر باید چنین انسانهایی مانند نمکی گندیده باشند؟
. . سپیده

