شهرام جمالی ، آموزگار
منتشر شده در حقوق معلم و کارگر
شرایط ناعادلانه و غیر انسانی محیط زندگی انسان فقیر، او را وادار به تلاشی دائم و دردناک برای تداوم حیات می کند. این شرایط در بدو تولد و به طور ناخواسته بر کودک فقیر تحمیل می شود و او در سراسر زندگی خود باید با محیط اطراف در ستیز باشد. اما جامعه برای او چه می کند، جامعه ای که در تحمیل شرایط بر فرد نقش بسزائی داشته است . آیا او را در این مبارزه یاری می دهد و راهی برای نجات از فقر پیش پای او می گشاید؟ آیا مبارزه را برای او دشوارتر و موانع را بیشتر و شدیدتر می کند؟ آیا او را بی تفاوت و بی اعتنا به حال خویشتن وامی گذارد؟ فرد فقیر تا چه حد می تواند با کسب تحصیلات رسمی، خود را از گرداب فقر نجات دهد و سرنوشتش را دگرگون سازد؟ آیا آموزش و پرورش با فراهم آوردن زمینه ترقی برای طبقات پائین ، موجب کاهش فاصله طبقاتی (و در نتیجه کاهش فقر) می شود و یا خود به باز تولید ساختارهای اجتماعی موجود در جوامع کمک می کند؟ آیا در وضعیت آموزش وپرورش نوعی تناقض ملاحظه می شود؟ یعنی در عین حال که گاه موجب تحرک طبقاتی افرادی از طبقات پائین می شود، به حفظ موقعیت طبقاتی کل جامعه نیز کمک می کند. شاید نتوان پاسخی صریح برای این پرسشها یافت اما این نوشتار سعی دارد با اتکاء به نظر کارشناسان ، تا حدودی به ارتباط بین آموزش و فقر بپردازد :
در سراسر جهان، این مساله اثبات شده است که ارتقای میانگین سطح تحصیلات شهروندان، احتمال یافتن مشاغل را افزایش میدهد، هر چند الزاما دستمزدها برای افراد تحصیلکرده بیشتر نخواهد بود اما دستکم میتوان اینطور گفت که احتمال ناچیزی وجود دارد که خانوادههای تحصیلکرده، در «فقر شدید» غوطهور شوند. افراد دچار «فقر شدید» در جوامع در حال توسعه، معمولا افرادی با سطح سواد پایین هستند و بخش بزرگی از آنها حتی تحصیلات ابتدایی را به پایان نرساندهاند. به این ترتیب امری که به اثبات رسیده این است که توسعه آموزش، نقشی کلیدی در کاهش «فقر شدید» دارد.
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که سرمایهگذاری در بخش آموزش میتواند تاثیرات مثبت اقتصادی و اجتماعی متعددی داشته باشد که عبارتند از:
الف) آموزش عموما یکی از ابزارهای قدرتمند برای کاهش فقر، تقویت رشد اقتصادی، ایجاد محیط رقابتی و سالم محسوب میشود. نهادهای آموزشی، شهروندان را برای مشارکت در فعالیتهای مرتبط با زندگی اجتماعی از جمله فعالیتهای اقتصادی آماده میکنند. سرمایه انسانی یکی از مولفه های مهم رشد اقتصادی پایدار است و ارتقای مثبت سطح سرمایه انسانی هم از طریق توسعه آموزش امکان پذیر است.
ب) آموزش شهروندان جامعه میتواند به افزایش فرصتهای شغلی منجر شود. به عبارت دیگر، افزایش سرمایه انسانی هر فرد، باعث میشود فرصتهای شغلی بیشتری در دسترس او باشد و در نتیجه میزان نیاز وی به جستوجو برای یافتن شغل را کاهش میدهد.
ج) آموزش بر رفتار مردم تاثیر میگذارد و به نظر میرسد که با افزایش آموزش و سطح تحصیلات، میزان ارتکاب انواع جرائم نیز کاهش خواهد یافت. برای مثال زندانیان بیسواد یا کمسوادی که در طول دوره زندانی بودن خود تحت پوشش آموزش قرار نگرفته و پس از پایان دوره مجرمیت خود همچنان بیسواد یا کمسواد هستند، احتمال بیشتری وجود دارد که دوباره مرتکب جرم شوند. این مساله میتواند هزینههای زیادی را بر نظام قضایی یک کشور وارد کند.
د) افزایش تعداد زنان تحصیلکرده به کاهش رشد جمعیت کشور، افزایش مراقبتهای بهداشتی از کودکان و مشارکت زنان به عنوان نیروی کار منجر میشود که میتواند به افزایش درآمد خانوادهها کمک کند.
و) میزان مرگ و میر کودکان در خانوادههای تحصیلکرده بسیار کمتر از خانوادههای با سطح سواد پایین است. همچنین بهداشت و سلامتی بیشتر کودکان، در ارتقای آموزش نسل بعد هم تاثیر مثبت میگذارد. به علاوه مادران تحصیلکرده از تحصیل فرزندان خود حمایت و به کیفیت آن توجه بیشتری میکنند.
با این توضیحات، به نظر میرسد که توسعه کمی و کیفی آموزش، تاثیرات مثبت زیادی را بر اقتصاد خواهد گذاشت. آموزش به کاهش فقر کمک میکند، بهرهوری کارگران را افزایش میدهد و به تشکیل نیروی کار کارآمدتر و توانمندتر کمک میکند و به این ترتیب محیط اجتماعی مساعدی را فراهم می کند که میتواند در افزایش اقبال سرمایهگذاران خارجی، تاثیرگذار باشد.
از سوی دیگر محدودیتهای ناشی از بودجه خانواده مولفه مهمی است که بر آموزش و تحصیل کودکان نیز تاثیر میگذارد. حتی در صورت وجود مدارس باکیفیت و معلمان باتجربه نمیتوان به آموزش کودکان فقیر امیدوار بود. زندگی در محیط و خانوادهای که با فقر دست و پنجه نرم می کند و فقدان توانایی خانواده برای تهیه کتاب و لوازمالتحریر و هزینه رفت و آمد به مدرسه، میتواند چشمانداز تحصیل کودکان خانوادههای فقیر را با ابهام مواجه کند. فقدان منابع به این معنی است که کودکان فقیر باید برای دسترسی به امکاناتی که همسالان خود دارند، رهسپار نبرد دشواری بشوند. همچنین آموزش های غیررسمی که کودکان خانوادههای فقیر در خارج از نظام مسلط آموزشی(محیط خانواده یا مکانهای نامناسب) با آن مواجه میشوند نیز، ممکن است بر آموزش رسمی آنها تاثیرات منفی بگذارد.
فقر تقاضا را برای آموزش و تحصیل کاهش میدهد و میتوان این طور گفت که ارتباط میان آموزش و فقر، ارتباطی دوسویه است: «فقر» هم یکی از «دلایل» و هم یکی از «اثرات» فقدان آموزش است. فقر خانوادهها می تواند یکی از دلایل مهم حضور کودکان در بازار کار و ترک تحصیل آنها محسوب شود.
در کنار آموزش کودکان و نیروی کار، باید ساختار اقتصادی کشور را نیز اصلاح کرد تا از این طریق بنگاههای اقتصادی واقعا به نیروی کار ماهر و تحصیلکرده نیاز پیدا کنند. در غیر این صورت شاهد افزایش عرضه نیروی کار تحصیلکردهای خواهیم بود که شغل متناسب با مهارت و آموزش خود پیدا نخواهند کرد (وضعیتی که اکنون در بازار کار ایران شاهد آن هستیم).
به نظر میرسد که سرمایهگذاری در بخش آموزش عالی بدون توجه به ظرفیتهای اقتصادی کشور، میزان سرمایهگذاری خارجی، میزان ارتباط آموختههای دانشگاه با نیازهای بازار کار، نبود قوانین انعطافپذیر و شفاف، نرخ بیکاری و… فقط به افزایش رقابت برای حضور در دانشگاهها و افزایش ظرفیت کاذب آنها منجر میشود. در این صورت نه تنها به کاهش فقر کمک نکردهایم بلکه افراد را برای مدت زمان طولانی از بازار کار دور نگاه خواهیم داشت.
در پایان باید گفت که ارتباط میان آموزش و فقر، رشد اقتصادی و توزیع درآمد ارتباطی پیچیده است، زیرا برای تاثیر آموزش بر فقر و توسعه اقتصادی نباید فقط به برنامهریزی برای توسعه آموزش و سرمایهگذاری در آن بسنده شود بلکه مولفههای اجتماعی-اقتصادی مانند فرصتهای شغلی، ساختار اقتصادی کشور، سطح دستمزدها، میزان استفاده از فناوریهای مدرن و… نیز در تاثیر آن نقش خواهند داشت.


