usa_78hg

پس از ویتنام، برنامه‌ریزان جنگ امپریالیستی تاکتیک اتکای بیش‌تر بر جانشین‌ را در پیش گرفتند. ایالات متحده با درک این‌که جمعیت‌های محلی شدیداً با اشغال‌گران خارجی مخالفند، درصدد برآمد اهداف خود را با ایجاد و حمایت از نیروهای مزدوری تحمیل کند که حداقل در ظاهر می‌توانستند ادعای محلی بودن بنمایند. از حمایت از یونیتا و فنلا در آنگولا گرفته تا ایجاد، تسلیح و کمک به جنبش کنترا در نیکاراگوئه، ایالات متحده تجاوز از طريق نیروهای جانشین را ترجیح داد. در عمل، تلاش تبلیغاتی گسترده به ارتش‌های مزدور به مثابه «رزمندگان آزادی» «مشروعیت داد.» لیبرال‌های غربی ممکن است باور داشته باشند که مداخله ایالات متحده در سوریه برای خیر بزرگ‌تر است، اما فاکت‌ها به روشنی سخن می‌گویند. مانند افغانستان، عراق و سوریه چندصد هزار نفر کشته شده اند، زیرساخت‌ها نابود شده، و بافت اجتماعی به نحو غیرقابل ترمیمی گسيخته شده است، زیرا قدرت‌های امپریالیستی به دنبال دولت‌های سر به‌راه‌تر و مطیع‌تر هستند.

 
منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز
نویسنده: زلتان زیگدی
تارنگاشت عدالت
امپریالیسم آمریکا و متحدین آن از ماجراجویی ناموفق در ویتنام درس سختی آموختند. به اثبات رسید که تشدید درگیری نیروهای آمریکایی به حدود نیم میلیون نفر در اوج جنگ، تکیه بر سربازگیری اجباری (احضار به خدمت) که نزدیک به سه میلیون پرسنل را در طول جنگ دربر گرفت، و تحمل بیش از ۲۰۰ هزار زخمی، از نظر سیاسی یک تلاش بی‌ثبات کننده و اجماع‌شکن است.

برنامه‌ریزان نظامی پی بردند که اگر نتوانند برای جنگ یک اجماع گسترده به وجود آورند یا یک دوره کوتاه و قاطعانه را تضمین نمایند، سربازگیری اجباری از نقطه‌نظر سیاسی واکنش پرتلاطمی را در پی خواهد داشت. نتیجتاً، آن‌ها ایجاد یک ارتش داوطلب و یک فرهنگ جنگ‌دوست را برای مشروعیت بخشیدن به استفاده از آن، در پیش گرفتند.

اما آن‌ها درس حتا مهم‌تری را آموختند. در جایی‌که امپریالیسم با خصمی که از میهن خود دفاع می‌کند می‌جنگد، هزینه‌ها معمولاً بسیار سنگین‌تر از آن است که افکار عمومی آمریکا بتواند تحمل نماید. مطمئناً درگیری ایالات متحده در جنگ جهانی ضدفاشیستی ۱۹۴۵-۱۹۳۹ از حمایت بی‌خدشه مردمی برخوردار بود. اما نیروهای آمریکایی هرگز در خاک ژاپن نجنگیدند و فقط به مدت کوتاهی در آلمان فلج شده جنگیدند.

نیروهای مسلح ایالات متحده زمانی‌که در کره درگیر حمایت از یک رژیم دست‌نشانده شدند در بهترین حالت به بن‌بست رسیدند. همان رویکرد اعزام نیروی زمینی در ویتنام در برابر نفرت شدید مردم از اشغالگران آمریکایی سقوط کرد.

پس از ویتنام، برنامه‌ریزان جنگ امپریالیستی تاکتیک اتکای بیش‌تر بر جانشین‌ را در پیش گرفتند. ایالات متحده با درک این‌که جمعیت‌های محلی شدیداً با اشغال‌گران خارجی مخالفند، درصدد برآمد اهداف خود را با ایجاد و حمایت از نیروهای مزدوری تحمیل کند که حداقل در ظاهر می‌توانستند ادعای محلی بودن بنمایند. از حمایت از یونیتا و فنلا در آنگولا گرفته تا ایجاد، تسلیح و کمک به جنبش کنترا در نیکاراگوئه، ایالات متحده تجاوز از طريق نیروهای جانشین را ترجیح داد. در عمل، تلاش تبلیغاتی گسترده به ارتش‌های مزدور به مثابه «رزمندگان آزادی» «مشروعیت داد.»

احتمالاً موفقیت‌آمیزترین کاربرد تاکتیک پسا-ویتنام در افغانستان بود که در آنجا سرویس‌های مخفی ایالات متحده مرتجع‌ترین اپوزیسون قبیله‌ای را برای بی‌ثبات کردن یک دولت سکولار و مدرن مسلح کردند و در نتیجه یک نیروی تعیین‌کننده‌ قوی به ظهور یک جنگ بنیادگرایی اسلامی علیه هر نوع سکولاریسم دادند. جنبش جهادگرا پای خود، اعتماد به نفس را به مثابه جانشین علیه دولتی در افغانستان یافت که دارای پایگاه شهری بود و توسط اتحاد شوروی که در آن زمان سنگری علیه امپریالیسم آمریکا بود، حمایت می‌شد.

پس از اضمحلال دولت شوروی، ایالات متحده با احتیاط ارتش داوطلبانه «حرفه‌ای شده» خود را در عراق، افغانستان، و یک‌بار دیگر در عراق به کار گرفت. با این وصف، برنامه‌ریزان نظامی امیدوار بودند که با سرعت یک نیروی جانشین را آموزش دهند و با همان سرعت نیروهای زمینی ایالات متحده را خارج کنند و دولت‌های دست‌نشانده را با ارتش‌هایی که به اندازه کافی برای سرکوب هر نوع مقاومت داخلی در برابر رژیم دوست ایالات متحده مسلح و دارای انگیزه بودند، سر کار آورند.

گرچه این تاکتیک با استفاده از رسانه‌های مطیع برای ایجاد یک روايت دروغین از تغییر دمکراتیک و مداخله انسان‌دوستانه به حداقل ساختن مقاومت داخلی امید بسته بود، و در عین‌حال امید داشت تلفات آمریکایی قابل تحمل به بار آورده و هزینه‌های نظامی را به حداقل برساند، اما یک‌بار دیگر به اثبات رسید که جنبش‌های مقاومت بیش‌تر از آن‌چه مغزهای نظامی یا سرویس‌های مخفی تصور کرده بودند، مصمم و ثبات دست نیافتنی‌تر بود.

چهارده سال در افغانستان و دوازده سال حمایت از یک دولت دست‌نشانده در عراق، به وجود آوردن یک دولت ناکام در لیبی، و شعله‌ور ساختن یک جنگ داخلی ویرانگر در سوریه گواه بر یک سیاست شکست‌خورده است.

مهم‌تر این‌که شکست بخشی از نزول پیوسته و غیرقابل برگشت توانایی امپریالیسم آمریکا برای تحمیل اراده خود در جهانی است که در آن مقاومت ضدامپریالیستی در حال تشدید شدن و رقابت‌های درون امپریالیستی رو به رشد است.

هیچ‌چیز مانند رویدادها در افغانستان و سوریه این واقعیت جدید را برجسته نمی‌سازد.

علی‌رغم تمرکز شدید تسلیحات، حقوق‌های بالا، و بهترین آموزش آمریکایی، ارتش جانشین در افغانستان در محاصره و اشغال کندوز بدترین شکست تا به امروز خود را به دست طالبان متحمل شد. همه گزارش‌ها نشان می‌دهند که نیروهای طالبان از نظر تعداد و تسلیحات کوچک‌تر از نیروهای کم‌جرأت دست‌پرودۀ ایالات متحده بودند.

مقامات ایالات متحده رویاروی با این شکست مجبور شدند تأخیر در خروج نیروها را از افغانستان اعلام کنند. ريیس‌جمهور اوباما تصمیم گرفت باتلاق آمریکا در افغانستان را به ريیس‌جمهور بعدی تحویل دهد، همان‌طور که بوش آن‌را به او تحویل داده بود.

درگیری روسیه در سوریه ناخواسته دروغ‌ها و شکست‌های ایالات متحده  در آن کشور را برملا ساخته است. از زمانی‌که دولت اوباما تشویق و کمک به سرنگونی اسد ريیس‌جمهور سوریه را آغاز کرد، دولت و رسانه‌های دست‌آموز مدعی وجود یک اپوزیسیون دمکراتیک و معتدل شدند. از اواخر سال ۲۰۱۱، رهبران نظامی ایالات متحده و بریتانیا برنامه‌ریزی برای عملیات نطامی علیه اسد را آغاز کردند. یک ارتش جانشین (ارتش آزاد سوریه) به مثابه یک گزینه در مقابل جهادگرایان بنیادگرایی که به‌دنبال یک دولت فئودال-مذهبی هستند مطرح شد (قطر و دیگر دولت‌های خلیح مداخله کردند، وانمود کردند که هیچ تمایزی وجود ندارد.) تسلیحات از لیبی فرستاده شد و «سیا» آموزش یک نیروی نظامی را که در ابتدا بالغ بر ۱۰ هزار نفر می‌شد، آغاز کرد.

پس از ظهور «داعش»، ایالات متحده و دیگر مداخله‌گران بیش‌تر وانمود کردند که نیروهای رزمنده دست‌نشانده آن‌ها به یک اندازه علیه «داعش» و گروهای متعدد دیگری که با اسد مخالف هستند و غرب آن‌ها را «تروريست» می‌داند می‌جنگند.

در واقع، «رزمندگان آزادی» ایالات متحده عملاً وجود خارجی نداشتند یا با اشتیاق با جهادگرایان همکاری می‌کردند. هدف واحد آن‌ها اسد بود.

دولت اوباما اعتراف کرده که از هزاران نفری که توسط برنامه «سیا» برگزیده شدند، فقط چندصد نفر در جبهه جنگ مانده اند. اکثر آن‌ها اسلحه خود را به جهادگرایان تحویل دادند یا همراه با هزاران مهاجر سوریه را ترک کردند. برنامه نیم میلیارد دلاری یک فاجعه است، و دولت ایالات متحده قول داده است سلاح‌ها و منابع باقی‌مانده را به گروهای جنگنده موجود در سوریه منتقل کند.

طیف رسانه‌های غربی، به ویژه پس از مداخله روسیه، گزارش می‌دهند که همکاری، هماهنگی و عملیات مشترک گسترده بین همه عناصر سوری نیروهای ضد اسد وجود دارد-که وجود یک نیروی مستقل در مخالفت با بنیادگرایی را رد می‌کند.

همان‌طور که وال استریت ژورنال گزارش داد: «… لشکر حمص از ارتش آزاد سوریه مورد حمایت غرب… همراه با گروه اسلام‌گرای احرار شام و جبهه النصره [شاخه القاعده در سوریه] در شمال حمص یک فرماندهی مشترک به وجود آورده اند.» واشنگتن پست اتحاد نامقس مشابهی را بین جهادگرایان و «معتدل‌ها» مشخص ‌می‌کند که در درون لشکر فتح جبهه النصره متمرکز است. فقط ساده‌لوح‌ترین‌ افراد هم‌چنان باور خواهند داشت که تفاوت مهمی بین «رزمندگان آزادی» مورد حمایت غرب و متحدین جهادگرای آن‌ها وجود دارد.

لیبرال‌های غربی ممکن است باور داشته باشند که مداخله ایالات متحده در سوریه برای خیر بزرگ‌تر است، اما فاکت‌ها به روشنی سخن می‌گویند. مانند افغانستان، عراق و سوریه چندصد هزار نفر کشته شده اند، زیرساخت‌ها نابود شده، و بافت اجتماعی به نحو غیرقابل ترمیمی گسيخته شده است، زیرا قدرت‌های امپریالیستی به دنبال دولت‌های سر به‌راه‌تر و مطیع‌تر هستند. فاکت‌ها این دروغ را برملا می‌کنند که ایاالت متحده و ناتو به دنبال ارزش‌های دمکراسی، آزادی، یا دیگر ارزش‌هایی هستند که برای مدافعان تغییر رژیم متقاعد‌کننده بوده است.

ضدامپریالیست‌ها می‌توانند از این تجاوزات تراژیک و از نظر اخلاقی نفرت‌انگیز تسلی کمی بگیرند: تاکتیک‌های ایالات متحده در رسیدن به هدف خود برای ایجاد رعایای جهانی برای منافع ایالات متحده شکست خورده اند.

یک پاسخ به “تاکتیک‌های شکست خوردۀ امپریالیسم آمریکا”

  1. shahram 15

    سعید سامان در ادامه مطلبی که در باره انتخابات اخیر ترکیه نوشته است می‌‌گوید:

    پس از بن بست اخیر آتلانتیسم در بحران «نظامی- سیاسی» سوریه، این بحران که در عمل نتیجه آتش بیاری حکومت ملایان جمکران و آتاترکی‌های اسلامگرای آنکارا بوده (نیروهای نظامی – تروریستی رژیم ایران از طریق مرز‌های عراق و ترکیه جهت تداوم بحران سازی و در خدمت به سیاستگذاری‌های ارباب آمریکایی‌ بدون اجازه دولت رسمی‌ آن کشور به داخل سوریه فرستاده شده بودند – من)، همچون لقمه‌ای گلو گیر در حلقوم آمریکا گیر کرده، و شاهدیم که آمریکا و انگلستان به تدریج دست از شعار احمقانه «اسد باید برود» برداشته اند. در نتیجه، ترکیه نیز چاره دیگری جز عقب نشینی نظامی نخواهد داشت. فقط این سوال مطرح می‌‌شود که سر نوشت اسلامگرایی در ترکیه چه خواهد شد. اگر اردوغان و دارودسته لات و لوت‌های اسلامگرای «عدالت و توسعه» نتوانند دردی از دردهای یانکی‌ها درمان کنند، موجودیت‌شان به درد لای جرز می‌‌خورد. آمریکا و انگلستان نمی‌‌توانند و نمیخواهند یک دولت شکست خورده دست نشانده را در منطقه‌ای در قدرت نگاه دارند که عملا کنترل آنرا نیز گام به گام از دست میدهند. در نتیجه، اردوغان باید به سرنوشت اسد دچار شود؛ با این تفاوت که آتلانتیسم آهنگ «اسد باید برود» را با صدای بلند می‌‌خواند؛ و نغمه «اردوغان باید برود» را زیر لب زمزمه می‌‌کند!

    ولی‌ حال که قرار است «اسد بماند» و موی ‌دماغ آتلانتیسم شود، چه دلیلی‌ دارد که اردوغان نماند، و مسکو با وی همان نکند که با اسد کرد؟ مگر «خاندان اسد» را انگلستان از سربازخانه‌های سوریه بیرون نکشیده بود (انگلیسی‌ها سرگرد «حافظ اسد» را با یک کودتا به قدرت رساندند هر چند که بعدا او را با ترفیع درجه «ژنرال» خطاب کردند – من)، پس اردوغان هم که از باشگاه «فنر باغچه» استخراج شده می‌‌تواند کاربرد اسد را داشته باشد! در راستای همین اتخاذ سیاست از جانب مسکو بود که واشنگتن دستپاچه، و بدون مطالعه به یک باره اعلام کرد که صد‌ها تن نیروی ویژه آمریکا را جهت «تعلیمات نظامی» یا به قول جمکرانی‌ها «مستشاری» به سوریه خواهد فرستاد!

    همان وقت گفتیم که، در سوریه جز اسلامگرایان هیچ گروهی جهت تعلیمات نظامی وجود ندارد، و اعزام این نیروها به معنای حمایت از اسلام سیاسی (تروریست‌های ساخته و پرداخته ناتو – من) خواهد بود. ولی‌ واشنگتن سنگ دیگری برای زدن بر سر ملت‌های منطقهٔ آماده کرده بود: سنگ جدایی طلبان کورد! به عبارت دیگر، حال که واشنگتن قادر نیست از اردوغان استفاده بهینه صورت دهد، و حمایت اطلاعاتی‌ مسکو از دولت وی سازماندهی کودتا و آشوب و… را نیز در داخل ترکیه غیر ممکن کرده، واشنگتن قصد دارد به بهانه مبارزه با داعش دست به تسلیح کرد‌ها زده، از اینان برای اعمال فشار بر مسکو از طریق بحران سازی در سوریه، عراق و نهایت امر ایران و ترکیه استفاده کند. ولی‌ گویا این سیاست با موانعی برخورد کرده است. از آن‌جمله است توقیف دو هواپیمای کانادائی و سوئدی در فرودگاه بغداد. «اسپوتنیک» خبر جلوگیری از ارسال سلاح نظامی آمریکا از کویت و ترکیه به مقصد کردستان را در تاریخ ۳ نوامبر ۲۰۱۵ منتشر کرده است.

    تمام مطلب را میتوانید در مقاله «ملکه و مذاکرات» نوشته سعید سامان بخوانید- شهرام ۱۵

    لایک