شیدا نبوی
انتقاد نشریۀ اینترنتی اخبار روز از سازمان اکثریت در مورد حمله به اردوگاه لیبرتی و کشته شدن چندین و چند عضو سازمان مجاهدین، بحثهای زیادی برانگیخته است. اخبار روز در برخورد با اعلامیِۀ سازمان اکثریت در اینمورد، به موضع آنها در قبال جمهوری اسلامی و رهبری مجاهدین و یک سازمان تروریستی اسلامی برخورد کرده و گفته است بجای محکوم کردن حمله کننده، حمله شونده و رهبرانش مورد انتقاد قرار گرفته اند.
بعد از این انتقاد، در اخبار روز، 15 آبان 94 / 6 نوامبر 2015، مطلبی می خوانیم تحت عنوان گفتگو با بهروز خلیق، پیرامون مواضع سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت):
70160 http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId
آقای بهروز خلیق مسئول هیئت سیاسی ـ اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در پاسخگویی به انتقاد اخبار روز، «گفتگوئی» ترتیب داده است که «نسخه ای از این گفتگو برای انتشار در اختیار اخبار روز قرار گرفته است«. این «گفتگو» شامل چهار مسئله است: حملۀ فدائیان به سفارت آمریکا در سال 1358، دستگیریهای اخیر در ایران، کشتار مجاهدین در اردوگاه لیبرتی، و پروژۀ وحدت چپ. من نمی خواهم وارد بحث له و علیه اخبار روز و اکثریت و همۀ مسایل مطروحه در این «گفتگو» بشوم، که بسیار مورد بحث و مداقه و موشکافی قرار گرفته است.
اما موضوع نوشتۀ حاضر؛ بخشهایی از حرفهای آقای خلیق است. ایشان در این، از نظر من، «گفتگو با خود» خواسته است به چهار مسئله پاسخ بدهد ولی دو حرف ایشان بسیار جالبتر از بقیه است. اولی شاید جنبۀ شوخی داشته باشد و خود ایشان هم متوجه نشده باشند چه گفته اند. او برای فرار از ذکر مستقیم مسئولیت جمهوری اسلامی در این کشتار، مواردی را سر هم می کند از قبیل این که: … «… ارتش مختار» مسئولیت این حمله را پذیرفته است. «ارتش مختار» برآمده از قیام «انتفاضه ـ شعبانیه» است که در پایان جنگ خلیج فارس شکل گرفت و در نتیجۀ آن کنترل بخش اعظم کشور عراق به دست قیام کنندگان افتاد. ولی قیام توسط نیروی نظامی صدام حسین به شدت سرکوب گردید. خانوادۀ قربانیان این حرکت معتقدند که سازمان مجاهدین در این سرکوب با صدام همکاری کرده است. کردها هم چنین ادعائی دارند. برخی پژوهشگران [؟؟] هم آن را تائید می کنند. «ارتش مختار» چندین بار به ساکنین اردوگاه لیبرتی اخطار داده و اعلام کرده است که انتقام قربانیان را از مجاهدین خواهد گرفت. مشخص است که جمهوری اسلامی در شکل گیری این جریان، در سازماندهی و تجهیز آن نقش دارد. «ارتش مختار» جریان هاری است و از دست زدن به جنایت ابائی ندارد. وقتی جریانی مسئولیت جنایتی را برعهده می گیرد نمی توان آن را نادیده گرفت …«. انشای آقای خلیق را در همین حد رها می کنم.
اما بعد، بهروز خلیق از بهروز خلیق، در مورد حمله به اردوگاه لیبرتی سئوال می کند. ابتدا می پرسد: «اخیرا موضعگیری هیئت سیاسی ـ اجرائی پیرامون حمله به اردوگاه لیبرتی در یادداشت اخبار روز مورد نقد قرار گرفت و عکس العملهائی را برانگیخت. نظر شما نسبت به این نقد چیست؟» و خودش هم بعد از این که می گوید «سازمان ما همواره از نقدهایی که از مواضع آن صورت می گیرد استقبال کرده و از آن تأثیر می پذیرد» می گوید ولی نقد اخبار روز «از جنس نقد» نیست. در این قسمت ایشان از اخبار روز ـ بخوان سردبیر آن ـ انتقاد می کند و می گوید «… قصد دیگری داشته است. به ویژه آنجا که نویسنده اعلامیه را دستاویز قرار داده و از بازگشت در برخی موضعگیریها به اوائل دهۀ ٦٠ و همراه شدن با جمهوری اسلامی صحبت کرده است. همراه شدن با جمهوری اسلامی، تهمت سنگین به سازمان است. لازم است نویسندۀ یادداشت، «برخی مواضع» را که به زعم او همراه شدن با جمهوری اسلامی است، مشخص کند و ادعای خود را مستدل سازد. از سردبیر اخبار روز انتظار نمی رفت که بدون استناد و مدرک، چنین تهمتی به سازمان زده شود و او آن را به عنوان موضع اخبار روز درج کند.«
می بینیم که آقای خلیق هنوز دنبال سند و مدرکی دال بر همراهی سازمان اکثریت با جمهوری اسلامی و اثبات این «تهمت سنگین» است. من او را در درجۀ اول به خواندن مقالۀ خودم، شیدا نبوی، با عنوان (مخاطب کیست؟ سازمان اکثریت که را میخواهد بترساند؟) که در برخورد با اعلامیۀ چهاردهم مرداد 1391 سازمان اکثریت است فرا می خوانم (بیستم مرداد 1391/ دهم اوت 2012). اکثریت در آن اعلامیه همۀ سازمانهای سیاسی از چپ و راست را مورد مذمت قرار می دهد و شماتت می کند که چرا به آنها نزدیک نمی شوند و اصولاً چرا «صندوقهای قدیمی» را باز می کنند. باید بگویم متأسفانه همۀ سازمانهای سیاسی از این برخورد طلبکارانه با سکوت کامل گذشتند. در آن مطلب من با سازمان اکثریت و مواضعش، چه سابق و چه لاحق، برخورد کرده بودم . اخبار روز مطلب مرا چاپ نکرد، نشریۀ عصر نو هم به همچنین. البته می توان آن مطلب را در سایتهای اتحاد فدائیان خلق (www.etehadefedaian.org/1391/)، سایت پیکار و اندیشه (www.peykarandeesh.org/free/727-aksariat.html) و چند نشریۀ دیگر اینترنتی هم یافت.
در آن مطلب سندها و نمونه های بسیاری از همکاریها و همراهیهایی که مسئول هیئت سیاسی سازمان اکثریت هنوز در جستجوی آنست، وجود دارد. بعد از آن، ایشان را به خواندن شماره های مختلف نشریۀ کار (اکثریت)، مثلاً شمارۀ 149، 28 بهمن 1360، صفحۀ 17، دعوت می کنم:
iran-archive.com/sites/default/files/sanad/fadaiian_aksariiat-149_0.pdf
اکثریت در این شماره، در مطلبی با عنوان چرا گروهکها مضمحل می شوند؟ در نقل اعلامیۀ بیستم بهمن 1360 سپاه پاسداران خبر میدهد که روز قبل، در نتیجۀ محاصرۀ یکی از مخفیگاههای سازمان مجاهدین، موسی خیابانی، اشرف ربیعی همسر رجوی، آذر رضایی همسر خیابانی و بیش از ده نفر دیگر از مسئولین و اعضای سازمان کشته شدند. و بعد ادامه می دهد که: «در اطلاعیۀ دیگری اعلام شد که در نتیجۀ پیگیری نیروهای سپاه پاسداران و کمیته ها تعداد زیادی از کادر مرکزی و مسئولین گروهک آمریکایی پیکار (از جمله علیرضا سپاسی آشتیانی و حسین احمدی روحانی و عده ای دیگر از جمله فریدون اعظمی) دستگیر شده اند«. و در ادامه بر حمایت بیچون و چرای ضد انقلابی خود از جمهوری اسلامی و خط امام تأکید و تأئید کرده اند که «آری این انقلاب است که در جریان بالندگی، ناخالصیها را به دور می ریزد و خائنین را در زیر گامهای سنگین و استوار خود له می کند». و میدانیم که همۀ این دستگیرشدگان اعدام شدند.
خوشبختانه تمام این نشریات و اسناد در آرشیو اسناد اپوزیسیون ایران در آدرس زیر موجود است: archive@iran-archive.com
آیا هنوز هم آقای خلیق نیازمند آنست که فؤاد تابان «برخی مواضع» را که به زعم او همراه شدن با جمهوری اسلامی است، مشخص کند و «ادعای خود را مستدل سازد». آیا هنوز هم می تواند رفیق قدیمی خود را شماتت کند که: «از سردبیر اخبار روز انتظار نمی رفت که بدون استناد و مدرک، چنین تهمتی به سازمان زده شود و او آن را به عنوان موضع اخبار روز درج کند»؟
16 آبان 1394 / هفتم نوامبر 2015 – شیدا نبوی


3 پاسخ به “آقای خلیق هنوز دنبال سند می گردید؟”
ba salam hanooz ba tasof bayad goft ke dar adbiat bazi az maha dar kharej az keshvar az terminology dorost va sahi ke sazemanha va ahzab baray khod yad mikonnad estefade nemishavad ke nashi az adam erteghay in daste az doostan mibashad. hamantori ke midanid cherikhay fadaee az ebteda ba in nam che ghabl az Bahaman 57 va che baad az an faalit karde va mikonnad va behtar bood az hamin terminology estefade shaved. be omid roozi ke betvanim bedon gharaz goftegoee ra pish bebarim.
لایکلایک
…….. ادامه، یکی از پیشمرگههای سابق حزب دمکرات کردستان ایران در سال ۲۰۰۴ میلادی در فرانکفورت آلمان شخصاً به من گفت که برای حزب ما کاملا محرز و مسلم شده که اکثریتیها در……..کرده بودند و بعضی از کادرهای ما پیشنهاد ترور رهبران اکثریت در اروپا را مطرح کرده بودند که بعدا توسط رهبران حزب رد شد.
بهروز خلیق، بهزاد کریمی، مهدی فتا پور، فرخ نگهدار و دیگر رهبران اکثریت چه قدیمی و چه جدید در فردای سرنگونی یا تعویض رژیم ایران باید در ایران جوابگوی خیانتهای خود باشند، مگر اینکه تا پایان عمرشان در خارج کشور به سر ببرند. این یک تهدید یا هشدار و یا حتی رویای من نیست بلکه یک امر مسلم و واقعیت است، آنها در ایران «شاکی خصوصی» دارند. خانوادهها و دوستان اعدام شدهها که سازمان اکثریت در دستگیری و اعدام آنها دست داشتهاند همان شاکیهای خصوصی هستند که من حداقل دو تا از آنها را میشناسم.
لایکلایک
خانم شیدا نبوی با صرف وقت و انرژی تلاش کرده گوشه کوچکی از همکاری سازمان «پلیسی – امنیتی» اکثریت را افشا کند، اما من بدون هیچگونه وابستگی به گروه، سازمان یا حزبی توصیه میکنم اسناد و مدارک خیانتهای آنها را در سایت چریکهای فدایی (گروه اشرف دهقانی – فریبرز سنجری) خوانده شود. اما من گفتم سازمان پلیسی – امنیتی اکثریت، بر اساس اسناد و مدارکی که من در آرشیو شخصیام دارم، آنها حداقل تا سال ۱۳۷۰ شمسی در خارج کشور هم با نیروهای امنیتی – اطلاعاتی رژیم ایران تماس و همکاری نزدیک داشته اند البته این اسناد شخصی نیست بلکه عمومی است و مربوط به ترور مخالفان در خارج کشور و مشخصا قتل «دکتر شرفکندی و یارانش» در رستوران میکونوس. در سال ۱۳۷۰ آش آنقدر شور شده بود که جناح «علی کشتگر» در نشریه خودش، فدایی، شمارهٔ ۷۸ به تاریخ دی، بهمن، اسفند ۱۳۷۰ اعتراف کرد که از جانب دفتر هاشمی رفسنجانی (بخوان نیروهای امنیتی) با یکی از مسئولین سازمان ما تلفنی دعوت شده است که به ایران باز گردیم، این تماسها تا آنجایی که ما اطلاع داریم منحصر به مورد پیش گفته نبوده است»»!!
اما همکاری اطلاعاتی – امنیتی اکثریتیها با رژیم ایران در خارج کشور: صاحب وقت رستوران میکونوس یک اکثریتی بنام «عزیز غفاری» بود، مکانی که جهت ترور انتخاب شده بود، و در تحقیقات پلیس آلمان محرز شد که هم محل و هم روز و ساعت جلسه و حتی چگونگی استقرار کسانی که قرار بود ترور شوند به تروریستها گزارش شده بود. اما نفر اصلی و «شاه بیت» اکثریتیها که با عوامل اطلاعاتی رژیم در آلمان تماس تلفنی و حضوری داشته «امیر حمزه فراهتی» بود. او یکی از دعوت شدگان به جلسه آن رستوران و همچنین کسی بود که مستقیماً با وزارت اطلاعات و امنیت رژیم ایران تماس داشته!! نشریه آرش شمارهٔ ۳۵، صفحه ۳۸- بهمن ۱۳۷۲، فوریه ۱۹۹۴ تحت عنوان «محاکمه تروریستهای جمهوری اسلامی ایران در دادگاه برلین» اعترافات امیر حمزه فراهتی در دادگاه میکونوس را درج کرده!!
امیر حمزه فراهتی با یکی از اعضائ «کمیته تحقیقات استراتژیک ایران» وابسته به وزارت اطلاعات رژیم بنام «صدیقی» قبل از ترور میکونوس تماس تلفنی و در هتلی در آلمان (شاید در برلین) به نام «ویلم رسدروف» ملاقات حضوری داشته است. عوامل اطلاعاتی دیگری که با او در تماس بوده اند اشخاصی به نام «نجاتی» و «حمیدی» هستند البته آنطور که خودش در دادگاه میکونوس اعتراف کرده است.
ادامه دارد……….
لایکلایک