بهروز فرهیخته، آبان ۱٣٩۴
منتشر شده در خیزش ۴۳
در پی کودتای ٢۸ مرداد سال ۱٣٣٢ تهاجم همه جانبۀ ارتجاع در همۀ عرصه های اجتماعی به ضد توده های مردم گسترش یافت. اربابان رعایا را با شدت بیشتری به بند کشیدند. دولت به حقوق شهروندی مردم بیشتر تجاوز کرد. سرمایه داران به استثمار بیشتر کارگران پرداختند و با اتکا به اختناقی که دولت شاه با هدایت امپریالیسم آمریکا و انگلیس در ایران ایجاد کرده بود سعی در خفه کردن صدای اعتراض کارگران کردند. دولت ارتجاعیِ سلطنتی محمد رضا شاه تشکل های توده ای مستقل طبقۀ کارگر را که طی ۱٢ سال پیش از آن، پس از اختناق و استبداد رضا شاهی، به وجود آمده بود، برای تمام دورۀ سلطنت رژیم پهلوی از بین برد، و وارث آن رژیم جمهوری اسلامی شرایط اختناق و استبداد را به طور کامل گسترش داد به طوری که تا کنون ایجاد تشکل های توده ای مستقل طبقۀ کارگر در ایران پا نگرفت. علاوه بر اینها از کودتای ٢۸ مرداد تا کنون آزادی های اجتماعی و تشکیل احزاب واقعی و مستقل به محاق فرو رفته اند.
اما این همۀ ماجرا نبود و نیست. یکی از جنبه های مهم تبعی کودتای ٢۸ مرداد که اکنون به کریه ترین شکل خود را نشان می دهد تهاجم فرهنگی ارتجاع است که در قالب دین و مذهب اندیشۀ ترقی خواهی در جامعۀ ایران را هدف گرفت. مبارزۀ ارتجاعی ای که نه تنها با سقوط سلطنت پایان نیافت، بلکه با به وجود آمدن رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی ایران ابعاد آن به گونه ای چند صد برابر افزایش یافته است. برخی از عاملان این مبارزۀ ارتجاعی فرهنگی هنوز زنده اند و در صف مهم ترین نقش آفرینان رژیم جمهوری اسلامی قرار دارند.
مجلۀ ماهانه «همایون» در سال های ۱٣۱٣ و ۱٣۱۴، و مجلۀ ماهانۀ «راه سلامت» در ۸ شماره در سال ۱۳۱۶ «از سوی جمعی از فضلای حوزه علمیه قم و با پشتیبانی مادی و معنوی مرجعیت شیعه، در شهرستان قم» و یک سری از مجلات و روزنامه های دیگر، از این قبیل، حتی در شرایط اختناق رضا شاهی منتشر شد.
مجله دوهفتگی «مجموعه حکمت» در سال ۱٣٣۱ از سوی «خاندان برقعی» انتشار می یافت. برقعی ها «در بازار بزرگ و معروف قم مرکز توزیع کتاب و لوازم التحریر فروشی داشتند و به موازات آن، یک چاپخانهای دایر کرده بودند به نام «چاپخانه حکمت»». «اغلب نویسندگان [این] مجله، فضلای معروف آن زمان حوزه علمیه قم بودند که بعدها از اساتید و علما و مراجع و آیات محسوب شدند. اسامی بعضی از آنها که در شمارههای مختلف مجله آمده عبارت بود از: ابوالقاسم دانش آشتیانی، سید ناصرالدین آرام (مسئول کتابخانه آستانه مقدسه قم) شیخ مجتبی عراقی، شیخ ابوالفضل زاهدی قمی، شیخ مرتضی مطهری، ناصر مکارم شیرازی، محمد واعظ زاده فراغ، جعفر سبحانی، حسین نوری، علی دوانی، محمد یزدی، حیدرعلی قلمداران و اینجانب (سید هادی خسروشاهی ـ از تبریز)… که اتفاقاً اغلب آقایان هم، با توجه به شرایط حاکم بر حوزه، از نام مستعار استفاده میکردند!» دورۀ جدید «مجموعه حکمت» از سال ۳۲ تا تیرماه سال ۱۳۴۰ با همکاری «اساتید قم و تهران، از جمله مرحوم آیت الله طالقانی، استاد مهندس بازرگان، مهندس معینفر، مهندس محمد باقر رضوی و دیگران» انتشار یافت.
در سال ۱٣٣۱ کتاب «اسلام یا کمونیسم از خدا پرستی تا خود پرستی» نوشتۀ مهندس مهدی بازرگان انتشار یافت. در سال ۱٣٣۴ کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» نوشتۀ محمد حسین طباطبائی تبریزی برندۀ جایزۀ سلطنتی شد. در فروردین سال ۱٣٣٥ کتاب «فیلسوفنماها » نوشتۀ ناصر مکارم شیرازی برندۀ جایزه اول سلطنتی سال گردید. وجه مشترک همۀ این نشریات مبارزه با اندیشۀ مادی و علمی، تخطئۀ کمونیسم و انباشتن اذهان خوانندگان، به ویژه جوانان، از خرافات و یا بندبازی های فکری ایده آلیستی و متافیزیکی به ضد اندیشۀ انقلابی و رهائی بخش ماتریالیسم دیالکتیکی و جنبش کمونیستی بود. از این رو رژیم شاه نه تنها با انتشار وسیع این نوشته های روحانیان سیاسی مخالف نبود بلکه به طور آشکار و پنهان این تلاش ارتجاعی را تقویت می کرد (مانند اعطای جایزۀ سلطنتی به کتاب محمد حسین طباطبائی و ناصر مکارم شیرازی).
از خرداد ۱٣٣٧ مجلۀ «درس هایی از مکتب اسلام» که بعدها به نام «مکتب اسلام» درآمد با پشتیبانی آیت الله شریعتمداری انتشار یافت. تیراژ این نشریه پس از مدتی به بیش از صد هزار نسخه رسید. لبۀ تیز همۀ این تولیدات فکری به ضد اندیشۀ ترقی و به ویژه به ضد ماتریالیسم، سوسیالیسم و کمونیسم بود. این دور از تهاجم ارتجاع به اندیشۀ مترقی بی سابقه نبود. بسیار پیش از اینها این تهاجم ارتجاعی با کتاب «نیچریه یا مادیگری» سید جمال الدین اسد آبادی یا افغانی که یکی از نخستین نیاکانِ پان اسلامیسم کنونی است، آغاز شده بود.
مجلۀ «درسهایی از مکتب اسلام» از سال ۱۳۳۷ توسط آخوندهائی از حوزۀ قم مانند سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، مجدالدین محلاتی، ناصر مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، حسین نوری، محمد واعظ زاده خراسانی، سید موسی صدر، سید مرتضی جزائری و علی دوانی پایه گذاری شد. علاوه بر آیت الله شریعتمداری که پشتیبان معنوی و واقعی مجله به شمار میرفت، هیئت مالی مجله، که پشتوانه مالی مجله را تشکیل می داد، عمدتاً از سرمایه داران آذربایجانی و مقلدان آیت الله شریعتمداری بودند. این هیئت مالی عبارت از سرمایه دارانی مانند حاج مجید پرکار، حاج اسماعیل سیگاری، حاج فرج نعمتزاده، حاج موسی ابریشمچی، حاج سید مصطفی عالی نسب، حاج ابوالفضل احمدی، حاج کریم انصارین، حاج حسین کاغذیان، حاج بیوک جورابچی، حاج عباسعلی خامه چی، حاج محمد کلاهی و… بودند.
سردبیری «درسایی از مکتب اسلام» و سپس صاحب امتیازی آن با آیت الله ناصر مکارم شیرازی بود. به گفتۀ هادی خسروشاهی این مجله تنها دوبار در سال های ۱٣۴۰و ۱٣۴۱ و آن هم در اعتراض به کشف حجاب به مدت کوتاهی توقیف شد.
هادی خسروشاهی روایت نویس «مکتب اسلام» می گوید: «مهمترین ویژگی مجله، آموزش و روشنگری و تربیت عملی جوانان اسلامگرا بود … اگر آمار دقیق جامعهشناسانهای تهیه شود، نقش مکتب اسلام و آموزشهای آن، در پیدایش نسلی که در قلب انقلاب قرار گرفتند روشن خواهد شد. البته مکتب اسلام این نقش را بیشتر از همه، در میان دانشجویان دانشگاههای ایران و طلاب جوان حوزهها، بویژه نسل جدید حوزه علمیه قم و دیگر شهرها داشت. روشنگری تدریجی افراد در واقع موجب بیداری و حرکت آنان گردید و در نهایت دیدیم که نه تنها اعضاء مجله مکتب اسلام، بلکه هواداران آن نیز در انقلاب اسلامی، و همکاری و همگامی با آن، پس از پیروزی، نقش اساسی به عهده داشتند…»
هادی خسروشاهی در پاسخ به سئوال دربارۀ همکاران دیگر این نشریه می گوید: «افاضلی که بنده نام بردم در واقع مؤسسین اصلی مکتب اسلام بودند که هدف اصلی آنها فقط نشر یک مجله نبود بلکه برنامههای فرهنگی وسیعی داشتند که قرار بود تحت عنوان این سازمان یا مؤسسه ـ مکتب اسلام ـ انجام پذیرد. البته اساتید و دانشمندان دیگری هم به تدریج به عنوان افراد و شخصیتهای مستقل غیر وابسته به سازمان مکتب اسلام، مقالاتی در مجله مینوشتند که اسامی بعضی از آنها ـ که به خاطرم مانده ـ عبارت است از آیات عظام و حجج اسلام آقایان: علامه سید محمد حسین طباطبایی، لطف الله صافی گلپایگانی، سید موسی شبیری زنجانی، محمد موحدی لنکرانی، علی احمدی میانجی، احمد آذری قمی، سید مهدی روحانی، حسین شب زنده دار، شهابالدین اشراقی، محمد جواد باهنر، عبدالمجید رشیدپور، سید غلامرضا سعیدی و… یعنی این بزرگان عضو هیئت تحریریه و مؤسس نبودند، اما با مجله همکاری داشتند و گهگاهی مقالاتی مینوشتند که در مجله درج میشد.»
(منبع: مجله مکتب اسلام به روایت هادی خسروشاهی، سایت تاریخ ایرانی – تأکید از ماست)
به تأسی از «مکتب اسلام» چندین نشریۀ حوزی دیگر در زمان حیات آیت الله سید حسین بروجردی مهم ترین مرجع تقلید شیعه در قم منتشر شد. مهم ترین این نشریات «مکتب تشیع» با خط پان اسلامیستی آیت الله روح الله خمینی نویسندۀ «کشف الاسرار» و «ولایت فقیه» بود. اکبر هاشمی رفسنجانی در رابطه با ایجاد «مکتب تشیع» می گوید: «زمانی که ما (آقایان باهنر، صالحی، مهدوی و من) می خواستیم مکتب تشیع را راه بیندازیم، یکی از اهدافمان این بود که پایگاه مطبوعاتی امام باشد.» عمده نویسندگان «مکتب تشیع» عبارت بودند از محمد حسین طباطبایی معروف به علامۀ طباطبایی، مرتضی مطهری، محمد حسینی بهشتی، سید ابوالفضل موسوی زنجانی، محمد جواد باهنر و مهندس مهدی بارزگان. رفسنجانی می گوید تیراژ اولین شمارۀ «مکتب تشیع» ۱۰ هزار نسخه بود که دوباره با ۱٥ هزار نسخه تجدید چاپ شد.
شماره های «مکتب تشیع» از اشخاصی مقالاتی دارد که ما تنها به نام برخی از آنان و مقالاتشان در زیر اشاره می کنیم.
در شمارۀ نخست «مکتب تشیع»: از محمد رضا صالحی کرمانی مقالۀ «نظام اقتصادی کمونیزم – سرمایه داری – اسلام»؛ از صالحی نجف آبادی مقالۀ «یک نیروی مرموز» که دربارۀ فلاسفۀ الهی و فلاسفۀ مادی است؛ از محمد بهشتی مقالۀ «حکومت در اسلام»؛ از مهندس مهدی بازرگان مقالۀ «بعد چهارم» که دربارۀ «حس مذهبی یا بعد چهارم روح انسانی» است؛ از احمد آذری قمی مقالۀ «یکی از وظایف ما»؛ از سید محمد حسین طباطبایی معروف به علامۀ طباطبایی مقالۀ «غرض از آفرینش»؛ از «یکی از علما و دانشمندان حوزۀ علمیه» مقالۀ «پرتوی از انوار آسمانی» که بحثی دربارۀ نظام اشتراکی است.
در شمارۀ دوم «مکتب تشیع»: از سید غلامرضا سعیدی مقالۀ «ناسیونالیزم و انترناسیونالیزم» در قسمت دوم این مقاله از نظر اسلام دربارۀ ناسیونالیزم و انترناسیونالیزم سخن گفته می شود؛ از «یکی از علمای بزرگ تهران» مقالۀ «در پیرامون شرکت بانوان در امور اجتماعی»، «مکتب تشیع» در ابتدای این مقاله می نویسد: «این مقاله به دنبال جار و جنجال سال گذشته در مورد آزادی زنان توسط نویسندۀ دانشمند آن تهیه شده بود و چون مطالب دانستنی و شنیدنی قابل توجهی داشت اقدام به درج آن گردید.»؛ از احمد راد مقالۀ «رابطۀ عقل و دین» که دفاعی است از ایده آلیسم دینی؛ از محمد حسین طباطبایی مقالۀ «اثر ایمان بر رستاخیز»؛ از محمد بهشتی قسمت دوم مقالۀ «حکومت در اسلام» که در آن حکومت الهی را بر هر حکومت دیگری ارجح می داند؛ از احمد سعیدی مقالۀ «زندگانی خانوادگی در دنیا دچار انقلاب و بحران عظیمی شده است» این مقاله از از بین رفتن خانواده در دنیای معاصر شکایت دارد؛ از سید محمود طالقانی مقالۀ «پدیدۀ دین – آیۀ فطرت»؛ و از مقالۀ «نظری به آن طرف «قوانین طبیعی»» ترجمۀ احمد آرام.
در شمارۀ سوم «مکتب تشیع»: از مرتضی مطهری مقالۀ «توحید و تکامل»؛ از محمد تقی جعفری تبریزی مقالۀ «مرگ در نظر علی (ع)» که نظر علوم طبیعی و فلسفه را در مورد مرگ به مسخره می گیرد؛ از «یکی از علمای بزرگ زنجان مقیم تهران» مقالۀ «حق طلاق» که دفاعی است از حق طلاق اسلامی؛ از محمد بهشتی قسمت سوم مقالۀ «حکومت در اسلام».
در شمارۀ ششم «مکتب تشیع»: از اکبر هاشمی رفسنجانی مقالۀ «شیعه و مرجعیت»؛ از مرتضی مطهری مقالۀ «اصل اجتهاد در اسلام»؛ از سید محمود طالقانی مقالۀ «خاتمیت و اجتهاد زنده»؛ از سید ابوالفضل موسوی زنجانی مقالۀ «اسلام و نظام بردگی» که توجیه قبول نظام بردگی در اسلام است.
در شمارۀ نهم «مکتب تشیع»: از مرتضی مطهری مقالۀ «حق عقل در اجتهاد»؛ از محمد جواد حجتی کرمانی مقالۀ «زن از نظر علی علیه السلام» که خطاب «به طرفداران تساوی حقوق زن و مرد است» و از نظر اسلام این تساوی را مردود می داند؛ از محمد رضا صالحی کرمانی مقالۀ «لزوم یک جهش تبلیغاتی» که ایجاد یک سازمان بزرگ تبلیغات اسلامی را برای پیشبرد مبارزۀ اسلامی ضروری می داند؛ از مهدی حائری یزدی مقالۀ «اسلام و اعلامیۀ حقوق بشر» که علامیۀ حقوق بشر را به خاطر آنکه قانونی بشری است نفی می کند؛ از سید ابوالفضل موسوی زنجانی مقالۀ «منع تعدد زوجات یا جنگ با طبیعت».
در شمارۀ دهم «مکتب تشیع»: از محمد جواد حجتی کرمانی مقالۀ «اسلام چگونه جامعه می سازد» این مقاله با فرض فطری بودن دین نتیجه می گیرد که دین باید مسلماً اجتماعی باشد و بنابراین قوانین دین باید بر جامعه حاکم باشد؛ از سید هادی خسروشاهی مقالۀ «دومذهب» که مقایسۀ مسحیت به عنوان عامل ارتجاع و امپریالیسم با دین اسلام است که در راه ملت ها و برای توده هاست؛ از سید ابوالفضل موسوی زنجانی مقالۀ «نظام اجتماعی اسلام»؛ از صالحی نجف آبادی مقالۀ «گوشه ای از سیاست خارجی اسلام» که در آن بحث بر سر تفاوت پیمان های نظامی با کشورهای اسلامی و غیر اسلامی است.
در شمارۀ یازدهم «مکتب تشیع»: از محمد بهشتی مقالۀ «بانکداری و قوانین مالی اسلامی»؛ از طباطبایی مقالۀ «متعه یا ازدواج موقت».
ما در بالا تنها به برخی از مقالات «مکتب تشیع» از سال ۱٣٣۸ تا سال ۱٣۴۴ اشاره کرده ایم. در همۀ این مقالات زمینه های اساسی مبارزۀ ایدئولوژیک روحانیت اسلامی برای ایجاد حکومت اسلامی به خوبی ملاحظه می شود به طوری که در یک کلام می توان از آنها به عنوان مبارزه برای تحقق این نوع حکومت یا به قول لنین پان اسلامیسم نام برد و می بینیم که این مبارزۀ پان اسلامیستی تا چه حد دیر پا بوده است. اما بخش قابل ملاحظه ای از چپ ایران هنوز از قافلۀ درک این موضوع عقب است؛ به طوری که حتی به نفوذ عمیق مذهب در جامعۀ ایران و به نقش عظیم ارتجاعی نهادها و شخصیت های مذهبی در تخدیر افکار عمومی توجه ندارند و در نتیجه مبارزۀ تئوریک با دین و مذهب را در راستای مبارزۀ طبقاتی سرسری می گیرد.
روزنامۀ اطلاعات در سه شنبه ٧ فروردین ۱٣٣٥می نویسد: «کتاب «فیلسوفنماها» تألیف آقای ناصر مکارم شیرازی که برنده جایزۀ اول سلطنتی سال گردید به سبک رمان نگارش یافته و مکتب کمونیسم را از جنبه فلسفی مورد تجزیه و تحلیل و انتقاد قرار داده است. … روز اول فروردین، هنگامی که برندگان جایزۀ سلطنتی برای دریافت جوایز خود شرفیاب شدند، اعلاحضرت از آقای مکارم شیرازی سئوال فرمودند که «شما از کجا به این فکر افتادید؟ » آقای مکارم شیرازی توضیح داد که چندی به این طرف در حوزۀ علمیۀ قم عده ای از طلاب علوم به مطالعه در باب مکاتب فلسفی همت گماشته و به خصوص در اطراف مکتب ماتریالیسم که اساس مکتب کمونیسم می باشد به مطالعه و تحقیق پرداخته اند.»
ناصر مکارم شیرازی که مدتی است به آیتالله عظما تبدیل شده متولد سال ۱٣۰٥ و دارای خاستگاه طبقاتی بورژوازی تجاری است.
خبرگزاری فارس در ۱٢ آبان ۱٣٩۴ از قول ناصر مکارم شیرازی که اکنون از او به عنوان یکی از مراجع تقلید شیعیان نام می برند می گوید که او در اختتامیۀ سومین کنگرۀ علوم انسانی اسلامی و اهدای دومین جایزۀ جهانی علوم انسانی اسلامی تأکید کرد: «باید علاوه بر پالایش علوم انسانی فعلی، از نفوذ مجدد این افکار جلوگیری شود.» او در این کنگره افزود: «در مرحله نخست باید کتابهای علوم انسانی پالایش و در مرحله دوم برای جلوگیری از نفوذ مجدد این افکار جلوگیری شود.» خبرگزاری فارس می نویسد: «این مرجع تقلید با تأکید بر اینکه تفکر مادی غرب از دوران پیش از انقلاب در میان مردم جامعه اسلامی نفوذ پیدا کرده است عنوان کرد: در برخی از کتابهای علوم انسانی که اساتید در دانشگاهها تدریس میکردند به موضوع مذهب بسیار کم میپرداختند.» «آیتالله مکارم شیرازی به برخی از افکار غرب در مورد جایگاه علوم انسانی اشاره کرد و ادامه داد: برای جلوگیری از نفوذ آیندۀ تفکر غرب در میان مردم باید علت بعثت انبیا، آمدن پیامبران و نزول کتاب آسمانی را برای مردم تشریح کنیم.»
اینکه پس از ٦ دهه هنوز هم همۀ نیروهای ارتجاعی مانند سرمایه داران، روحانیان، زمینداران، بورکرات ها و رده های بالای نظامی و غیره در مبارزه با طبقۀ کارگر و دیگر زحمتکشان و روشنفکران با هم متفق و متحد اند، باید درسی برای جبهۀ انقلاب باشد!
برخورد دولت و متولیان دین و مذهب به علوم انسانی و علوم تجربی متفاوت و دوگانه است. اینان ظاهراً برای برخی علوم تجربی – تا آنجا که کاربرد نظامی و تا حدودی صنعتی و پزشکی دارند – حدی از آزادی اندیشه و عمل، قائلند، در حالی که در برخورد با علوم انسانی تا آنجا پیش می روند که می خواهند علوم به اصطلاح دینی را جانشین علوم انسانی کنند. اما در ایران، جالب اینجاست تا آنجا که به دانشگاه ها مربوط می شود اغلب این دانشجویان علوم تجربی بوده اند که پرچم مبارزه با اختناق و استبداد را برافراشته نگاه داشته اند. برخورد متفاوت و دوگانه به آزادی در جامعه هرگز راهگشای نهایی استبداد نبوده و نمی تواند باشد.
افشای همه جانبه و بی رحمانۀ رژیم ارتجاعی و آزادی کُش جمهوری اسلامی در تمام عرصه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی یکی از وظایف دائمی و اجتناب ناپذیر کمونیست ها و همۀ آزادیخواهان است. یک وظیفۀ بزرگ و اجتناب ناپذیر دیگر کمونیست ها مبارزه با ایده آلیسم و دیدگاه های متافیزیکی، ترویج ماتریالیسم بر اساس آخرین دستاوردهای شناخت بشری در حوزه های علوم طبیعی، تاریخ، مردم شناسی، اقتصاد، جامعه شناسی، روانشناسی و غیره است. مبارزه با ایده آلیسم و دیدگاه های متافیزیکی و به طور مشخص مبارزه با اندیشۀ مذهبی که همواره در طول تاریخ ابزاری در دست طبقات استثمارگر و مرتجع برای بهره کشی از زحمتکشان و سرکوب و به اسارت کشاندن جسم و روح انسان ها، به ویژه زنان بوده است، و نشان دادن پیوند درونی این تفکر و نهادهای مدافع آن با منافع استثمارگرانۀ سرمایه داران و زمینداران بخشی از مبارزۀ تاریخی پرولتاریا برای آزادی خود و تمام بشریت از استثمار و نظام طبقاتی است.


