
کمون پاریس: 1871،28,5تا18,3
شرح وقایع تاریخی (بخش 1)
وضعیت اقتصادی واجتماعی فرانسه اواسط قرن 19 (60-1850)
شکست انقلاب 1848 برای بورژوازی این امکان را فراهم آورد، که بدون پرده وهیچگونه شرم وحیائی و با هدف اجتماعی حفظ قدرت درمقابل انقلابی که درراه بود،عکسالعمل نشان دهد:دراروپای غربی رونق بینظیرسودافزائی با تسریع بدون حد ومرزاستثمارسرمایه داری درجریان بود. این روند نه تنها شامل انگلستان وفرانسه، که پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری بودند،میشد، بلکه سرمایه به عقبماندهترین نقاط جهان هم رسوخ میکرد وگسترش مییافت. سرمایه مناسبات تولیدی ماقبل سرمایهداری را درهم میشکست وبا ویران کردن پایه های اقتصاد دهقانان وخردهبورژوازی شهری وآواره کردن آنها عملن زمینه بسط سرمایه داری صنعتی را فراهم میکرد، که همزمان باعث بوجودآمدن طبقه کارگر میشد.
دراین رقابت خونین، انگلستان نقش پیشقراول را داشت ودرحوالی سالهای 1850موقعیتی برتر وبدون منازعه نسبت به دیگرکشورهای سرمایهداری را دارا بود. ولی از 1850 فرانسه بسرعت این عقبماندگی را جبران کرد:باصطلاح امپراطوری پادشاهی دوم 1870-1852،مرحله بلاانقطاع رشد سرمایهداری دراین کشوربود. آمارزیراین مطلب را بسادگی اثبات میکند:
استخراج ذغال سنگ درعرض ده سال(1862 تا 1852) از4،9 میلیون به 10،3وتهیه چدن از522000 به1،1 میلیون تن افزایش داشت.
طول خطوط راهآهن فرانسه درسال 1840، 1832 کیلومتربود،درحالیکه 20 سال بعد(1860) به بیش از5 برابریعنی9439 کیلومتررسید.اگردرسال1840، 3200 کارگاه تولیدی با نیروی بخاروجود داشت،12 سال بعد تعداد آنها به دوبرابر6500 و10 سال بعد یعنی 1862به 15000واحد رسید. دریک فاصله زمانی 18 ساله(1869-1851) ثروت ملی از82 به162 میلیارد فرانک افزایش یافت.هرچند درسالهای 70-1860 درفرانسه تعدادکارگران مزدبگیرافزایش مییافت، ولی طبقه کارگرفاقد کادرهای واقعی وفعال پرولتاریای صنعتی است: درپاریس کل کارگران صنعتی به 442000نفر بالغ میشد،که ازاین تعداد 50000 نفرشان درکارخانههای بزرگ، وبخش ترابری وحمل ونقل مشغول به کاربودند.خاستگاه بخش بزرگی از کارگران مزدبگیر ازنقطهنظرایدئولوژیک واجتماعی ازاقشار خردهبورژوازی وقشرهای نزدیک به آن بود(نگاه کنید به بحث درباره» پرودونیسم»). دراین مقطع بورژوازی بزرگ با رژیم ناپلئونی امپراطوری پادشاهی دوم کاملن درهم تنیده شدهبود ویک جریان بزرگ بورس وسوداگری را بوجود آورده بود. فساد مالی درسطح وسیعی غوغا میکرد وسرمایه کلانی دردست محدودسرمایهداران جمع شدهبود. که نتیجه آن تشدیدانباشت سرمایه برای ایجاد پایه طبقاتی سرمایه داری مالی بورژواامپریالبستی آینده فرانسه بود.
ناپلئون سوم که ابتدا متکی به بورژوازی واقشار دهقانانی بود درخلال سالهای 1860 پشتیبانی وسیع بورژوازی متوسط وصنعتی را از دست داد، واضافه برآن تضادهای موجود شدت وحدت مییافت، چون، فشارشدید مالیاتی جهت تامین مخارج جنگهای متعدد،که تمامن با شکست مواجه شدهبودند بر دوش مردم سنگینی می کرد. رشوهخواری بطور وحشتناکی شیوع پیدا کردهبود و تمامی دستگاه اداری را به فساد خود آلوده میکرد، وهمزمان سرکوب نیروهای مخالف و جریانات جمهوریخواه روزبروز شدت مییافت. با توجه به مجموعه این فاکتورها ،سال 1869پایان عمر رژیم را ندا میداد.
وضعیت سیاسی-ایدئولوژیک قبل ازکمون پاریس
رژیم سیاسی امپراطوری دوم برای طبقه کارگر وتودههای مردم سیاهترین ارتجاع موجود ،یعنی سلطه دارودسته نظامیان بود. دراین دوران بوروکراسی وروحانیت بدون هیچ محدودیتی حکومت میکردند. تعلیم وتربیت تمامن دراختیارکلیسا گذاشته شدهبود، مطبوعات درزیر سانسور شدید قرارداشت، اعتصابات کارگری واعتراضات اپوزویسیون با برپائی دادگاههای فوری، درکوتاه مدت با تیرباران جواب داده میشد. باصطلاح «انتخابات مجلس قانونگزاری» که یک مجلس فرمایشی بود در زیر سرکوب جریانات مخالف وبا کمک آرای خریداریشده انجام میشد. با وجود تمامی این ضربات کینهجویانه وتقلبات، درمضحکه»انتخابات» سال 1869، از4،5میلیون رای 3،5 میلیون برعلیه دولت به صندوقها ریخته میشود،که نشانه درهمشکستگی وتلاشی اجتنابناپذیرامپراطوری بود.
وضعیت ایدئولوژیک کاملن آشفته بود. شکست انقلاب سال1848 بخصوص درفرانسه به پرولتاریا ضربات سنگینی وارد کرد که باعث انقیاد او در زیر سلطه سیاهترین ارتجاع گردید. عدم روشنائی درسمتگیری پرولتاریا، اورابسوی آموزشهای مکتب خردهبورژوازی پرودون، دفاع ازمالکیت خصوصی ، که ازنظر ایدئولوژیک بطور وسیعی گسترش داشت، سوق میداد،تا اینکه جدالهای فکری طبقاتی که درسومین کنگره انترناسیونال اول، 1868 دربروکسل جریانداشت، به طبقه کارگر فرانسه فرصت داد تا خود رااز زیر نفوذ ایدئولوژی حافظ مالکیت خصوصی(پرودونیسم) آزاد نماید. پرودونیسم از یکطرف بیان ایدئولوژیک منشاء بخش بزرگی از طبقه کارگر بود،که ازتوده متلاشی شده پیشهوران بیرون آمدهبود، و خواهان کسب مجدد اقتصاد مستقلاش بود. بهمینخاطر،هدف وآرمان اجتماعی آن بازگشت به مالکیت کوچک،بمثابه اجتماع تولیدکنندگان مستقل کالا بود، که به گمان این قشراز»بلیات» سرمایهداری مصون خواهد ماند. تعجبآور نبود که مالکیتدولتی همگانی بر ابزار تولید برای پرودون یک» ستمگری» و»کمونیسم»جامعه بردهداری» قلمداد میشد. آنچه که او درمقابل مطالبه میکند، دادن اعتبارات کوچک بانکی وایجاد»بانکهای مردمی» و یک «سیستم اعتباری ملی» است. برای مطالعه بیشتربه فهرست مطالباتی متاثراز پرودونیسم، مستتر درقطعنامه او دردومین کنگره انترناسیونال 1867 درلوزان،مراجعه نمائید
حال چرا بخشبزرگی از طبقهکارگربه این ایدئولوژی خردهبورژوازی رویمیآورد، علت آنرا میبایست درکنارتاثیر سرکوب شدید ارتجاع ونابودی تعداد زیادی از عناصر آگاه و با تجربه بالای مبارزاتی حاصله درجدال طبقاتی انقلاب1848، وبخصوص چندتکه شدن طبقهکارگرجستجوکرد. دراین زمان هنوزمابین کارگرمزدبگیر وصنعتکاردرشاخههای مهم صنعتی درتولیدات نسبتن مهم وسایل تزئینی و دربخش پوشش ومبلمان منزل هنوز یک خط تمایز روشنی پدید نیامدهبود واز طرفی بورژوازی در پادشاهیناپلئونی میکوشید، با سیاست «نانقندی و شلاق » طبقهکارگر را ساکت نگاهدارد. ازیکطرف ارتجاع سیاسی را گسترش میداد واز طرف دیگرسعی مینمودبا رشوهدادن به بخشی از طبقهکارگراو را از مبارزه سیاسی دورنگهدارد. درنهایت این حقیقت اجتنابناپذیرروزمره زندگی وتجارب عملی مستمر و قاطع مبارزه طبقاتی بود که طبقهکارگر را به نارسائی طرحهای پرودونیستی رهنمون میکرد و سرانجام اضمحلال بانک پرودنی(«حمایت دوطرفه» وبخصوص حفظ و تقویت مالکیتهای کوچک دربرابرصنعتبزرگ وسرمایه مالی)، ماهیت تخیلی وکلن نارسائی این نقشه مبارزاتی را دربرابر سرمایهداری افشا نمود.دراواخر سالهای 1860 بخشی از پرودونیستها که مبارزهسیاسی را تا کنون رد میکردند، دیگر بر زمینه مبارزه اقتصادی مسالمتآمیزودفاع از مالکیتخصوصی قرار نداشتند. در طرف دیگرجریانات سیاسی موجود، اقلیت کوچکی ازبلانکیستها بودند که میخواستند، یک گروه توطئهگرانقلابی مخفی ایجاد نمایند. آنها مخالفین آشتیناپذیر پادشاهی ناپلئون، ومنتظر لحظهای مناسب برای سرنگونی رژیم وبنای دیکتاتوری خود بودند. آنها خود را کمترمشغول مسایل اقتصادی اجتماعی میکردند و کار تودهای را بیاهمیت جلوهمیدادند.
تشدیدمبارزه طبقاتی قبل ازشروع جنگ آلمان وفرانسه(70- 1864)
باتاسیس انترناسیونالاول درژنو، سپتامبر1866 وطرح ایجاد اتحادیههای کارگری که اعتصابات را سازماندهی نماید، طرحی که توسط مارکس همراه با تزهای آن، در رد طرح پیشنهادی پرودونیستها مبنی برخواست تاسیس «شرکتی برای کمکهای متقابل «تهیه شده بود،توانست آگاهی طبقه کارگر را روزبروز ارتقاء دهد. نکات اساسی این قطعنامه عبارت بود از: خواست قانون حفاظت کاروکاهش زمان کاربه هشت ساعت در روز،ممنویت کار برای زنان وکودکان. متعاقب این قطعنامه درتمامی اروپای غربی وهمچنین فرانسه دوایربین الملل ایجاد گردید.درسال 1868 اعتصاب پیروزمند کارگران برنز، با حمایت قوی اتترناسیونال به گسترش شدید نظرات وتصمیمات این جریان جهانی منجرشد. متعاقب آن پلیس ناپلئون ودستگاه قضائیاش بخش پاریس انترناسیونال را درهم شکستند، درحالیکه این عمل نفوذایدههای آنرا در دل طبقهکارگرعمیقترکرد.ازنظر تشکیلاتی اما تا سال 1870 طول کشید،تااینکه مجددن چندتائی از سازمانهای کارگری با «فدراسیون پاریس» انترناسیونال همراهشدند.مطبوعات بورژوازی، ابتدا ازانتقاد به انترناسیونال اجتناب میکردند، اما با قدرتیابی اعتصابات وتعمیق میارزات طبقاتی،که در مصوبات رزمجویانه کنگره انترناسیونال انعکاس مییافت، زبان آنها به یکباره عوض شد: حال به انترناسیونال باندی آدمکش لقب داده میشد که برای آنها هیچچیز مقدستراز»هرج و مرج»(Anarchie)و»نابودی تمدن»نبود.کنگرهسوم انترناسیونالاول، سپتامبر1868دربروکسل اعتصاب را بعنوان اسلحه ضروری مبارزهطبقاتی به رسمیت شناخت. دراین کنگره پرودونیستها هم به این قطعنامه رای موافق دادند. ولی بحث اصلی این کنگره مسئله جنگ بود.
وضعیت بینالمللی قبل ازجنگ آلمان وفرانسه
نبرد کونیگ رتز(Königgrätz)، 1866 به درگیری همیشگی اتریش با پروس جهت کسب سلطه، با پیروزی پروس درآلمان خاتمهیافت،ولی وضعیت بینالمللی همچنان شکننده باقیماند،بطوریکه احتمال وقوع جنگ بعدی مابین رقبای بزرگ وجود داشت. با توجه به پیشزمینه رشد پرقدرت اپوزیسیون جمهوریخواهان،ناپلئون سوم جنگ علیه پروس را در19 یولی 1870 آغازکرد . امید او این بود که قدرت نظامی امپراطوری تضعیفشده فرانسه را وسعت دهد، و»شوکت وشکوه گذشته» را بدست آورد، تا بنواند با توسل به عضمتطلبی ملی، جنبش مخالف درونی را سرکوب نماید. بیسمارک هم در مقابل خواهان جنگ بود،چون پیروزی بر فرانسه میتوانست اتحاد کامل آلمان را تحت سلطه پروس به همراه داشتهباشد. دوماه بعدفرانسه مجبور شد شکستهای پی در پی را بپذیرد. ناپلئون که از نظر تجهیزات نظامی ضعیف ورژیمش از درون فاسد، ودرحال اضمحلال بود درنبرد سدان(Sedan) به محاصره ارتش آلمان درآمد، وتسلیم شد. درچهارم سپتامبر 1870امپراطوری فرانسه متلاشی شد وجای آنرا جمهوری بورژوازی گرفت و مخالفین یک «دولت دفاع ملی» تشکیل دادند. طبقه کارگر وخردهبورژوازی درکناردولت بورژوازی قرارگرفتند، ورهائی فرانسه را ازاشغالگران پروس وظیفه بلاواسطه خود تعریف نمودند.این تفکر»میهنپرستانه» «ریشه در انقلاب بزرگ فرانسه درقرن هیجده داشت که افکارسوسیالیستهای کمون وبلانکیستها را دربر میگرفت. بطور مثال بلانکی،یک انقلابی وهوادار دوآتشه سوسیالیسم، برای روزنامه خودنام بهتری اززنگ خطر بورژوازی «سرزمین پدری درخطر است پیدا نکرد»لنین . بلانکی مینویسد بادرنظرداشت حضور دشمن درمیهن نباید هیچ حزبی واختلاف نظری وجودداشته باشد».
در19 سپتامبر 1870 قوای پروس به پیشروی خود ادامه داد وپاریس را محاصره کرد. بلافاصله گارد ملی با 300000 نفر تقویت شد، وطبقهکارگر به اسلحه دست یافت. برآورد بورژوازی دراین مورد بطور مثال ژنرال تروخو(TROUCHO) چنین بود»اگر دریک نبرد بزرگ 20000 سربازازپای درآیند، پاریس تسلیم خواهد شد..ومیگفت امیدوارم که شکست بخورند.» چون اوخطردشمن پشت مرز را کمتراز مسلحشدن توده پرولتاریا ارزیابی میکرد. بدین ترتیب «دولت اتحاد ملی» به خیانت ملی سقوط کرد و درخفا تسلیم پاریس را به دشمن تدارک دید. سیاست خائنانه آنها همراه با سیلی از ظلم وتعدی علیه توده مردم،ازجمله ضبط مواد غذائی ذخیرهشده وعدم تقسیم آن درمیان مردم براساس کارتهای موادغذائی بود.شکست نظامی که اساس ان بر بیبرنامهگی وخیانت بود،موجب کوششهای برای قیام 31 اکتبرو23 ژانویه توسط باکوبینها وبلانکیستها شد،که بعلت نبود یک سازماندهی منضبط سرکوب گردید.
در28 ژانویه 1871 پاریس تسلیم شد. درباره شرایط صلح با پروس قراربراین شد که مجلس ملی تشکیل شود. بدین منظورتصمیم گرفتهشد در6 فوریه 1871 انتخابات این مجلس با انتخاب راه حل انجام «صلح یا جنگ» برگزارشود. جمهوریخواهان وسوسیالیستها نمیخواستند این شکست را بپذیرند وبهمین خاطر خواهان ادامه جنگ بودندودهقانان هم رای خود را به سلطنتطلبان دادند، چون آنها تنها جریانی بودند که خواستارقراردادصلح با پروس بودند. نتیجه انتخابات چنین بود: از 740 عضومجلس ملی که اینبار نه درپاریس بلکه دربوردو(bordeaux)نشست خودرا برگزارکرد، 450 سلطنتطلب(مارکس آن را «مجلس کرات یونکر» مجلس نخبگان (Krautjunkerversammlung) نامید. مجلس ملی با پروس قرارداد صلح را امضاء کرد، وقرار پرداخت 5 میلیارد خسارت به پروس تعیین شدودیگر اینکه ایالت الزاس- لوتینگر(ٍElass-Lothinger) به پروس واگذارشود. حال وظیفه اصلی بورژوازی : سرکوب وخلع سلاح کردن جنبش انقلابی کارگری بود. که برای اینکاردولت جدید بورژوازی که متشکل از رئیس آن، تیر(THIRES)، ژنرال تروخ(TROCHU) و وزیر امورخارجه، فاور (FAVRE) تشکیل میشد،مناسبترین افراد بودند.فرمانداری پاریس وفرماندهی گاردملی هم دراختیار سلطنتطلبان قرارداشت. تدابیری که به اجرا درآمد عبارت بودند از: حقوق گاردملی به یک ونیم فرانک در روز کاهش یابد، عدمپرداخت اجاره منزل (که زمان جنگ تصویب شدهبود) ونیز قروض اعتباری، که هنگام جنگ داده شدهبود،ملغی گردد، تدابیری که باتوجه به بیکاری تودهای آنها را همراه با خانوادههایشان به ورطه فقر و فلاکت بیشتر سوق میداد.در18 مارس 1871 گاردملی دست به قیام زد. تیر رئیس مرتجع دولت وسلطنتطلب،مخفیانه دستورحمله وضبط 250 توپ را داد، که این طرح با مقاومت مردم پاریس روبروشد وشکست خورد. دولت وقوای حامی آن به کاخ ورسای فرارکردند وبدینترتیب کمیته مرکزی گاردملی که توسط اکثریت بالائی ازگردانهای ارتش انتخاب شدهبود، قدرت را بدست گرفت.
موقعیت آغازین کمون
قیام 18مارس پاریس کاملن خودجوش وناگهانی بود وسازمانهای انقلابی بهیچوجه آمادگی رویاروئی با آنرا نداشتند. درون جنبش کارگری اساسن دیدگاههای کاملن گوناگونی (پرودون، بلانکی و باکونین،) وجودداشت ودر واقع همگی آنها آمادگی برآورد وظایف تاریخی را که دربرابرطبقهکارگر قرار داشت نداشتند. «فدراسیون بین الملل»هنوز قادر نبودتصمیمبگیرد ودرحوادث جاری مداخله نماید. کمیته مرکزی گاردملی با ترکیب پرولتاریائی وسوسیالیستیاش تمایلی به گرفتن قدرت نداشت، بلکه گرایش آن بیشتربه انتقال قدرت از طریق»انتخابات کمون» به یک ارگان واقعن دمکراتیک، که تمامی اهالی را نمایندگی کند بود. بعداز انتخابات 28 مارس»شورای کمون» قدرت را به دستگرفت.ازهمان ابتدا جبهه طبقاتی اعضای متشکل درکمون، ازهم پاشید:چون کمیتهمرکزی امیدوار به تفاهم با ضدانقلاب در ورسای ، وخواهان شرکت بورژوازی در انتخابات بود وحق رای را از بورژوازی سلبنکرد: بهمینخاطرهفده نفر از اعضای منتخب بورژوازی شورا، با پرولتاریا مرزبندی نموده واز نمایندگی استعفاء دادند، وبعدازانتخابات جایگزینی تعدادنمایندگان کمون به هفتادوهفت نفر رسید.
ترکیب کمون
ترکیب اجتماعی کمون عبارت بود از32% کارگران ، 15% کارمندان دونپایه 15% مغازهداران کوچک،39% اعضای شاغلینآزاد(وکلا، معلمین). بدین صورت یک بلوک اتحاد عمل ازتودهپرولتاریا وخردهبورژوازی ایجاد شد ، که هنگام جنگ در دفاع از پاریس به مقابله با حمله پروس، دست زد. ازنظرسیاسی-ایدئولوژیک، اکثریت کمون ازژاکوبینها وبلانکیستها ونیز یک اقلیت پرودونی تشکیلیافتهبود. ژاکوبینها نماینده یک خردهبورژوازی رادیکال بودند وخودرا ادامه دهنده سنت انقلاب بزرگ فرانسه میدانستند. آنها سوسیالیست نبودند،و نقش تاریخی طبقهکارگر را درک نمیکردند. آنها می خواستند ایدهالهای دمکراتیک انقلاب 1793 را درکمون احیا نمایند و وظایف جدید را در شرایط جدید درک نمیکردند.پرودونیستها دراقلیت قرار داشتند وبا اکثریت دایم درنزاع بودند. آنها خواهان یک «اتحاد غیر وابسته دولتی خودمختارکمون». و مخالف قهردولتی واعمال تدابیردیکتاتوری بودند(اقلیت پرودونیست، حتی یکبارمعترضانه ازکمون خارج شد، وآنرا» دیکتاتورمنش» خواند ومخالفت خود را در نشریات منتشر کرد وبدین ترتیب باعث آشفتگیفکری درون طبقه کارگردرپاریس گردید).نتیجه اینکه: کمون یک برنامه عملی روشنی نداشت، وفاقد یک رهبری منسجم، ودرون آن انباشته ازدرگیریهای گروهی بود. کمون درچنین شرایط سختی میبایست پرولتاریا را رهبری میکرد.
وضعیت عینی درزمان کمون
دستگاه دولت بورژوازی دیگر نمیتوانست عملکرد معمول داشته باشد،چون کارمندان بلندپایه ومتوسط به ورسای فرارکردهبودند. با وجود این تغییرات، کمون نمیتوانست دولت بورژوازی را «تقبل» کند، بلکه مجبوربود دستگاه دولت مستقل خودرا از نو سازمان دهد. کمون به این وظیفه تاریخی هرچندبا کمی تعلل ولی با تدابیری که اتخاذ کردهبود، موفق به یک دگرگونی رادیکال در خصلت دستگاه دولتی شد. او موفق شد، ابزارحاکمیت بورژوازی را به دولت طبقه کارگران، که ازپشتیبانی وسیع تودههای کارگر برخوردار بود، تبدیل نماید. کمون این وظیفه را در شرایط بسیار نامناسب،یعنی جنگداخلی پذیرا شد، وآنرا به روش دیکتاتوری علیه دشمن طبقاتی وضدانقلاب بکارگرفت،بدونآنکه به این مهم آگاهی داشته باشد، که او دیکتاتوری پرولتاری را متحقق و اعمال میکند.(جزئیات تدابیرراکمی پائینترمیخوانید).درمقابل انقلاب، ضدانقلاب، اهداف خودرا چنین فورموله میکند:تیرو دارودستهاش، از همان ابتدا تصمیمگرفتند،که کمون را بیملاحظه ازبین ببرند. دولت پروس هم به کمک آنها آمدو130000زندانی جنگی فرانسه را برای تقویت ضدانقلاب ورسای، آزاد نمود، تا <تیر>وهمکارانش بتوانند کمون را با یک حمله گازانبری سرنگون نمایند. مسئله برسردفاع از نظم سرمایهداری دربرابر تعرض طبقهکارگرانقلابی بود.
وضعیت نظامی کمون کاملن آسیبپذیر است:پاریس ازهمه طرف، توسط قوای ورسای وپروس محاصره شدهاست. در21 ماه مه 1871 مزدوران ورسای به پاریس نفوذ میکنند. خیانت –آشکارونیزکمی اشتباهات نظامی، رسوخ به درون خط دفاعی پاریس را تسهیل میکند. کوموناردها قهرمانانه به مدت یکهفته دربرابر این هجوم با دادن تلفات زیاد مقاومت میکنند، وبالاخره در28/5 /1871 در نبرد نهائی، واقع درقبرستان پرلاشیز(Pere Lachaise) شکست میخورند. دراین نبرد نتها درروزآخر، 6000 مبارز کمون جان میسپرند. آمارمجموعه قربانیان این حمام خون بدین شرح است: 30000 نفرکومونارد، 45000 نفرزندانی، که تعداد زیادی ازآنها سپس اعدام شدند، ویا به کالدونین جدید(neu-Kaldonien)(یکی از مستعمرات فرانسه درشرق استرالیا) تبعید ودر آنجا بر اثر ابتلاء به نوعی تب مختص مناطق شرجی وکمغذائی جان دادند. هزاران نفر به انگلستان پناه آوردند(بیش ازهمه درلندن)، درمجموع 100000 نفراز اهالی فرانسه تلف شدند.طبق آمار رسمی 85% جانباختگان این نبرد را کارگران صنایع دستی تشکیل میدادندونسبت قربانیان کمون به ورسای بیست به یک بود. ضدانقلابیون درواقع تمامی اسرای زندانی، گروگانها را با مسسل (MGs) قتلعام کردند، ودرب جلوی منازل را بستند وخانهها را به آتش کشیدند… کمون عدم شفافیت سیاسی،نبود اتحاد ورهبری، تزلزل ودودلی خود را که ریشه درعدم گسست قاطع از مالکیت خصوصی قرارداشت، میبایست بصورت تلخناکی پرداخت میکرد. کمون بجای اینکه در18 مارس سریعن بطرف ورسای هجومآورد ودشمن را نابودسازد،تردیدکرد،چون امید داشت ، بتواند برضدانقلاب لانه کرده درورسای تاثیر اخلاقی بگذارد.
کمون بجای آنکه بانک فرانسه را بلافاصله دولتی نماید(وبا یک ضربه بیش از سه میلیارد فرانک را مصادره نماید) واز بورژوازی سلب مالکیت کند، هنوز درچنبره ایدئولوژیک مالکیت خصوصی زندانی بود، وتدابیری که اتخاذ میکرد به اساس نظم جامعه سرمایهداری لطمهای نمیزد.کمون بجایآنکه درصدد اتحاد با مناطق (لیون، مارسی،سنتآتین وغیره) وقیامهای که دراین نقاط صورت گرفته بود ولی پراکنده مانده وسرکوب شدهبود،برآید، تمامی نیروی خودرا تنها به دفاع از پاریس اختصاص داد.کمون بجای اینکه مسایل نظامی جنبش قیام ودفاع ازآنرا برای حفظ قدرتدولتی در درجه اول اهمیت قراردهد، توجه خودرا بیش ازهمه وکاملن عجولانه به انتخابات معطوف داشت ودستگاه مرکزی قدرتش که میتوانست جدا از بدنه کمون، حوادث را هدفمند ومتمرکز،هدایت نماید، ازقدرت ساقط نمود، وبالاخره اینکه کمون میبایست به تدابیرقاطع اعمال دیکتاتوری علیه ضدانقلاب دست میزد. فاکتوردیگری که درشکست کمون نقشداشت ، عدم پیوند آگاهانه ومستمر با تودههای دهقانی بود. باوجود تمامی اینها، باید گفت،ریشه اکثر این اشتباهات نه درکمون بلکه نتیجه وضعیت نارس پرولتاریای فرانسه بود. بخصوص که این طبقه فاقد یک حزب انقلابی بود که قادرباشد، وظایف تعیینکننده تاریخی را درک کرده وپرولتاریا را رهبری نماید. اقدامات انجام شده ازطرف کمون گنجینه پر ارزشی ازاولین عمل انقلابی طبقه کارگر دررابطه با برقراری دیکتاتوری پرولتاریا است، وبهمین خاطردرخاتمه این مقاله، آنها را زمانبندی کرده و باردیگر مورد تقدیر قرارمیدهیم.
تدابیرانقلابی کمون
28.3.1871:الغاء پلیس اخلاق وآزادی زندانیان سیاسی که بخشی ازآنها درزمان ناپلئون سوم نزدیک به یکسال بدون هیچگونه دادرسی قضائی درزندان بسر میبردند. 29.3.1871:الغاء سربازی اجباری وارتش منظم وجایگزینی آن با تسلیح عمومی خلق(volks Bewaffnung )
همچنین: حذف پرداخت اجاره برای دوره زمانی اکتبر 1870 تا آپریل 1871 ونیزمنظورکردن… اجاره پرداخت شده برای دور بعدی). عقب انداختن تمامی فرادادهای فسخشده توسط صاحبان منازل به مدت سه ماه
همچنین: اعلام بیاعتباری سفتهها ، توقف تمامی محاکمات جاری بخاطر عدم پرداخت سفتههای سررسیده وممنوعیت گرفتن وثیقه توسط بنگاههای رهنی.
همچنین: تائید تمامی اعضای خارجی انتخابی کمون(کمون «جمهوری جهانی»! است)، و انتخاب عضو آلمانی انترناسیونال، فرانکل(Frankel)، درکمیسیون اجرائی کمون درتاریخ21.4.1871وحفاظت از تمامی خارجیان ومقابله با تفتیش عقاید
1.4.1871:الغاء کامل بوروکراسی، انتخابی وقابل عزل بودن تمامی کارمندان دولت و محدویت حقوقی آنها به حداکثر6000 فرانک.
2،4،1871:جدائی کلیسا ازدولت وملی کردن اموال کلیسا،حذف تمامی یارانههای دولتی به کلیسا. 8.4.1871 :طرد دروس مذهبی از صحن مدارس
همچنین: ممنوعیت قمار بهرشکلی
5.4.1871:دستورالعمل درباره تدابیر تلافیجویانه گروگانهای گرفته شده توسط کمون(درجوابه کشتن وحشیانه زندانیان توسط ضدانقلاب ورسای) این دستورالعمل بخاطرکاهش قتلهای تودهای اندکی به تاخیر افتاد ولی بعدها با افزایش کشتار زندانیان کوماناردها دردستورکار قرارگرفت، ولی درواقع قاطعانه به آن عمل نشد، بعنوان مثال اسقف اعظم وتوطئه گران عالیرتبه کلیسا که مبالغ هنکفتی را بغارت بردهبودند، فقط دستگیرشدند، درمقابل تمامی زندانیان گاردملی سریعن اعدام شدند و زخمیها هم نه تنها مداوا نگردیدند بلکه درهمان حال به قتل رسیدند، وحتی بسوی آمبولانسها هم تیراندازی میشد.
6.4.1871:ممنوعیت وآتش زدن گیوتین های قدیمی وجدیدی که توسط< تیر>سفارش داده شدهبود.
16،4،1871تا12،4: خرابکردن ستون یادبود درمیدان وندوم(vendome)،»که به افتخارناپلئون درسال1809 بناشدهبود» این مجسمه نمادی از،تجسم کامل بربریت وکسب شهرت کاذب،تائید نظامیگری ونفی حقوق بینالملل بود
16.4.1871:جمعآوری فهرست تمامی کارخانهها وکارگاهها وموسساتی که رها ویا تعطیل شدهبودند وسپردن آنها، در ازای جبران خسارت ناچیزی به تعاونیهای تولیدکارگری وسازماندهی آنها در یک اتحادیه سراسری.
20.4.1871: ممنوعیت کارشبانه برای کارآموزان نانوایها
1871،4،27: ممنوعیت «دادخواهیهای خصوصی» صاحبان کارخانهها، که برمبنای آن هرلحظه میتوانستند، با تحمیل جریمه نقدی به کارگران مزد آنها را کسر یا پرداختنکنند. این ممنوعیت هم برای اماکن تولیدی عمومی وهم خصوصی صادق است. چنین دزدیهای که ازمزد کارگران از18/3/1871صورت گرفتهاست باید بدون تاخیرپسدادهشود.
28.4.1871: ایجاد یک کمیته جهت سازماندهی دروس ساده آموزش شغلی :قراردادن لوازمالتحریررایگان مانند کتاب،نقشه، کاغذ، توسط (شوراهای کمون) دراختیار معلمان جهت توضیح بین دانشآموزان
29.4.1871: ممنوعیت نهائی فروش اشیاء وثیقه گذاشته شده دربنگاههای رهنی، قبضهای اعتباری قبل از تاریخ 25.4.1871، مربوط به لباس ،مبل، لباس زیر،کتاب،ملافه،ابزارکار،که مبلغ آن از 20 فرانک بالاترنباشد، میبایست ازتاریخ 12.5.1871بدون پرداخت پول برگشت دادهشوند
7.5.1871: پائین آوردن » گنبد مکافات لوئی شانزدهام»مجسمه معروف یادبوداعدام او درانفلاب بزرگ فرانسه
همچنین: تامین سرپرستی زنان بیوه وکودکان اعضای گاردملی که درنبرد با ضدانقلاب ورسای کشته شدهاند.درهمین ارتباط همپایه قراردادن زنان مزدوج با نامزدوج،وپرداخت 75 سنتیسم به همه آنها
نتیجهگیری!
درست دوروز بعدازسقوط کمون مارکس تحلیل خودرا درباره این واقعه مهم تحت عنوان «جنگ داخلی درفرانسه«وارزیابی اهمیت تجارب واشتباهات کمون به نگارشدرآورد. اهمیت تاریخی این جریان برای مارکس وهمچنین انگلس درآن بودکه»کمون اساسن دولت طبقه کارگروبرآمده از مبارزه علیه طبقه صاحبقدرت بود.کمون درواقع ان شکل سیاسی کشفشده بود که قادراست آزادی اقتصادی کار را تحقق بخشد. مارکس در این اثر مصرانه تاکید میکند که کمون هیچ وجه اشتراکی با جمهوری پارلمانی ندارد،بلکه برعکس کمون نه یک تشکیلات پارلمانی بلکه هیئتی انتخابی ازکارکنان است که همزمان هم ارگان اجرائی وهم قانونگزاری است . بجای اینکه هرسه یا شش سال تصمیم گرفتهشود،که کدام عضو طبقه حاکم مردم را درپارلمان نمایندگی ویا حق آنها را پایمال نماید،حق رای عمومی درکمون به تشکیلات مردم خدمت میکند،همانطورکه حقرای فردی هرکارفرمای دیگراینکار را میکند،که کارگر،سرکارگروحسابدارشرکتش را انتخاب کند.
تذکر:این مقاله ماحصل یک کلاس عمومی آموزش سیاسی بمناسبت صدوچهل ومین سالگرد کمون پاریس است ، که ازطرف IA.RKP(آلترناتیوبرای تشکیل حزب کمونیست انقلابی) درتاریخ26.3.2011 برگزارشدهبود ودرنشریه این سازمان<انقلاب پرولتاریائی> شماره 46بزبان آلمانی به چاپ رسیده است.آدرس تماس:
IA*RKP(initiative für den Aufbau einer Revolutionäre-kommunistischen Partei)
Ia.rkp2017@yahoo.com/iarkp.wordpress.com
این بحث درچهارقسمت تنظیم شدهاست که ترجمه قسمت اول آن تحت عنوان<شرح وقایع تاریخی> دراختیار جنبش قرارمیگیرد. به امید آنکه بتوانیم بخشهای بعدی را هم ترجمه ومنتشرنمائیم!
دسامبر2015 یکی از<فعالین چپ در وین- اتریش>
.

