نویسنده: Ben Curry بن کورری
ترجمۀ آزاد: بهرام کیوان
از سال۱٩٣۰ به بعد روندی غالب در محافل علمی و «علم عامه پسند» وجود داشته که مکانیک کوانتومی را با انواع تفسیرهای ایده آلیستی و عرفانی بیان می دارد. در میان این مکاتب ایده آلیستی، «تفسیرِ کپنهاگِ» مکانیک کوانتومی که توسط نیلز بوهر و ورنر هایزنبرگ – که ساکن پایتخت دانمارک بودند- ارائه گشته حرف اوّل را می زند.
علی رغم اعتراضاتِ عدَۀ زیادی از دانشمندان پیشتاز در زمینۀ مکانیک کوانتمی مانند اینشتین، دوبروی، بوهم و بِل هر تلاشی برای تعبیری غیر عارفانه و ماتریالستی از رفتارِ مرموزِ مشاهده شده در جهانِ فرواتمی مورد بی اعتنایی بسیاری از افراد در مجامع علمی قرار گرفته است.
رواج یک شیوۀ تفکر ایده آلیستی در این زمینه به نوبۀ خود از جانب انواع فیلسوفان مرتجع و خداشناسان – شارلاتانهای New Age (عصر جدید) از قلم نیفتند – مورد استفاده قرار گرفته تا چون فروشندگان دوره گرد کالاهای خود را در بسته بندی های مدرن تری عرضه کنند.
اما اکنون، زنجیره ای از اکتشافات شگفت آور و پیش بینی نشده در قلمرو دیگری از فیزیک – مکانیک مایعات – این توانایی را دارد که بحث را دوباره مطرح کرده و بر تفسیری ماتریالستی و دیالکتیکی از ژرف ترین اسرار دانش نوین مجدداً تأکید ورزد. با اینکه هنوز باید کارهای زیادی در این زمینه صورت گیرند، این کشفیات، انقلابی را در عرصۀ مکانیک کوانتومی نوید می دهند که پشتیبان سترگی برای رویکرد دیالکتیکی و ماتریالیستی به علم و طبیعت خواهد بود.
انقلاب علمی
داستان اختلاف فلسفی در مکانیک کوانتومی در پایان قرن نوزدهم آغاز می گردد. در آن زمان چنین تصور می شد که دانشمندان تقریباً به تمام قوانین فیزیکیِ طبیعت پی برده اند. گمان می رفت هر آنچه که در جهان موجود است یا ذرّه است یا موج؛ تئوری های علمی مربوط به این دو پدیده هم که به خوبی قابل درک بودند؛ نور در فضا همچون امواج آب در اقیانوس مرتعش است در حالی که اتم ها مانند ذرّات عمل می کنند- تقریباً مانند گوی های بسیار ریز بیلیارد که مطابق با قوانین حرکت نیوتن در جهات گوناگون در جنبش اند. باور بر این بود که علم با این قوانین در آستانۀ دستیابی به تعریفی کامل از جهان فیزیکی است. گویا فقط تعدادی نخ های شل باقی مانده بودند که با گره زدن آنها کار به اتمام می رسید.
امّا این «نخ های شل» درست همان هایی بودند که با کشیدن آنها تار و پود فیزیک کلاسیک از هم گسیخت. درست مانند انقلاب در هر علم دیگری، فیزیک نیز درست آن زمان که انتظار می رفت که قرار است به اوج کمال خود برسد دچار بحران شد. یک سری آزمایش های تعجب برانگیز باعث ایجاد ناخشنودی در جوامع علمی شده بودند.
آزمایش مبتکرانۀ دو دانشمند آمریکایی به نام های مایکلسون و مورلی با طرد نظریۀ اِتِر نشان داد که نور مثل دیگر امواجی که برای ما آشنا هستند عمل نمی کند. ثابت شد که امواج نور، برخلاف تمام امواج شناخته شدۀ دیگر قادرند در خلأ پیشروی کنند. استنتاجات منطقیِ اینشتین از این آزمایش مهم به معنای ضرورت مبرم و بی چون و چرایِ یک انقلاب تمام عیار در بنیادی ترین ارکان فیزیک بود. نظریۀ نسبیت اینشتین پایه ای ترین مفاهیم، مفاهیمی که برای عقل سلیم بدیهی هستند، مفاهیمِ فضا و زمان را از ریشه دگرگون ساخت. نسبی بودن این دو به معنایِ وابستگیِ کمّیت اندازه گیری شدۀ آنها به سرعتِ ناظر ثابت شد. به دنبال این، مفاهیم کلیدیِ دیگرِ فیزیک نیز طبیعتاً دستخوش دگرگونی های اساسی گشتند. نشان داده شد که جرم و انرژی هم ارزند و یکی می تواند به دیگری تبدیل گردد.
اینشتین نشان داد که قوانین حرکت نیوتون – که به مدت طولانی ای مطلقاً غیر قابل تردید بودند – تنها حالت خاصّی از یک تئوریِ عام تر هستند که در مورد ابعاد و سرعت های بسیار بزرگ صدق نمی کنند. این در واقع تأیید این نظریۀ دیالکتیکی است که چیزها در ابعاد حدّاکثری به ضدّ خود تبدیل می گردند؛ نظم به آشوب، منطق به نامنطق و یقین به شکّ. انقلاب نظریۀ نسبیت اینشتین در عرصۀ بسیار بزرگ و بسیار سریع با انقلاب دیگری در دنیای بسیار خُرد همراه شد. در حالی که اینشتین ایده های کهن دربارۀ فضا، زمان، جرم و انرژی را داغان می کرد شمار فزاینده ای از آزمایش ها در مقیاس ذرات خُرد ایدۀ قدیمیِ یا ذرّه یا موج را نقض می کردند.
کشف دنیای کوانتومی
از زمان رسالۀ هویگنس در قرن هفدهم نور همواره به مثابۀ موج فهمیده می شد. نور مانند دیگر امواج دارای طول موج است (طول موج های متفاوت متناظر با رنگ های متفاوت می باشند). امواج نوری بر اثر برخورد با یکدیگر (یا عبور از روزنه، شکاف، مانع … – م) همان الگوهایی را ایجاد می کنند که امواج شناخته شدۀ دیگر (الگوی تداخل، تفّرق، شکست … – م). امّا آزمایش هایی مانند «پدیدۀ فوتوالکتریکِ» اینشتین نشان دادند که نور می تواند به شکل بسته های گسستۀ انرژی هم ظاهر گردد و مانند ذرّات عمل کند. نه فقط این؛ فیزیکدان فرانسوی لویی دوبروی نشان داد که چیزهایی که قبلاً ذره انگاشته می شدند – به عنوان مثال الکترون – در شرایط خاصی از خود خواص موجی نشان می دهند و متناظر با موجی با طول موج معین هستند.
ناگهان معلوم گشت که جهان فرواتمی به مراتب پیچیده تر از آن است که فیزیک کلاسیک تصورش را می کرد و برای درک بلاواسطه به مراتب دشوارترِ این ایده که الکترون ها، فوتون ها، و دیگر ذرات خرد می توانند هم ذره باشند و هم موج به روشنی یک تناقض بسیار بزرگ و بسیار جدّی است. یک ذره در مکان خاصی در فضا متمرکز می باشد. برای مثال یک ذرۀ شن را در نظر بگیرید. می توان آن را زیر یک ذره بین بزرگ کرد و به دیگران نشان داد و گفت: «ببینید اینجاست!» ذرۀ شن در فضا پخش نیست. ولی یک موج در فضا پخش است؛ امواج آب در سطح آب پراکنده می گردند. یک تک موج در حین گذر از یک اسکله باعث می شود که تمام قایق هایی که در کنار آن لنگر انداخته اند هم زمان روی سطح آب بالا و پایین بروند زیرا موج در یک نقطه عمل نمی کند بلکه پیوسته در حال انتشار است. در حالی که اگر سنگی به طرف اسکله پرتاب گردد در آن واحد می تواند فقط به یکی از قایق ها برخورد کند.
بسیار خوب؛ پس قضیۀ «موج – ذرهِ» کوانتومی چیست؟ چیزی که هم خواص موج را داراست و هم در عین حال می توان با کمک دستگاه ردیاب مکان آن را تشخیص داد. این رفتار غریب در آزمایش معروف «دو شکاف» به نحو احسن خود را بروز می دهد. زمانی که شعاعی از موج – ذرات (برای مثال الکترون – م) به جانب مانعی که در آن دو شکاف موازی ایجاد شده تابانده می شود، روی پرده ای (صفحه ای پوشیده شده از ماده ای که هنگام بر خورد ذرات با آن نور افشان می شود، آرایه ای متراکم از پیکسل های ردیاب،…- م) که در طرف دیگر مانع و به فاصلۀ معینی از آن واقع شده الگوی تداخل امواج ظاهر می گردد. البته یک موج می تواند در حالی که در فضا منتشر می شود هنگام برخورد با مانع هم زمان از دو شکاف عبور کرده و در طرف دیگر آن با خودش تداخل نموده و حاصل این عمل را به شکل نوارهای تاریک و روشن (الگوی تداخل) روی پرده به نمایش بگذارد. امّا یک ذرّه در آن واحد می تواند تنها از یکی از شکاف ها عبور کند.
نتیجه: ذره ای که در آن واحد تنها می تواند از یکی از شکاف ها عبور کند پس از عبور در جایی روی پردۀ واقع شده در طرف دیگر مانع می نشیند که گویی هم زمان از دو شکاف رد شده و سپس با خودش تداخل کرده است. خوانندۀ گرامی به محفل گرم سردرگمان خوش آمدید! به گفتۀ فیزیکدان بزرگ ریچارد فینمن: «اگر تصور می کنید که مکانیک کوانتومی را فهمیده اید، مکانیک کوانتومی را نفهمیده اید!»
خدا گام به حفره می نهد
اصل زیربنای هر پژوهش حقیقتاً علمی ماتریالیسم است. به این معنا که دنیایی واقعی و مادی صرف نظر و مستقل از ما وجود دارد که ما تنها جزئی از آن هستیم. به عبارت دیگر، الکترون خواه از شکاف سمت راست رد شود یا از شکاف سمت چپ، خواه به نحوی هم زمان از هر دو، به هر صورت در فضا و زمان وجود دارد، و وجودش به این بستگی ندارد که آیا ما می توانیم آن را مشاهده کنیم یا نه.
در مواجهه با پدیده های عجیب در ابعاد فرواتمی، تعدادی از فیزیکدانان برجسته و در رأسشان نیلز بوهر و ورنر هایزنبرگ مکتب «تفسیر کپنهاگِ» مکانیک کوانتومی را بنا نهادند. این تفسیر گوهر ماتریالیسم را زیر سؤال می برد.
جهان کوانتومی با دنیای روزمره و تجربیات مستقیم ما فاصله ی زیادی دارد و این پرسش که «الکترون در یک لحظۀ معین کجا قرار گرفته است؟» – در حالی که این ذره ظاهراً می تواند هم زمان در مکان های متفاوتی باشد – به هیچ وجه پیش پا افتاده نیست. امّا اینکه این مسئله را حل نشدنی بدانیم و ادعا کنیم که جهان مادی به خودی خود و مستقل از مشاهدات ما به هیچ عنوان وجود ندارد، کاملاً چیز دیگری است. این درست همان تعبیر ارائه شده از طرف نیلز بوهر و هم فکران اوست. طبق این دیدگاه حتی مطرح کردن این پرسش که «یک ذره ی کوانتومی کدام مسیر را بین دو نقطۀ A و B طی میکند؟» بی معنی است. تنها چیزی که « وجود دارد» یک سری احتمالاتِ یافتنِ ذره در نقاط معینی (در حوالیِ نقاط معینی – م) است، و بر اثر صرفِ عملِ مشاهدۀ ما است که ذره دارایِ کمیاتِ فیزیکیِ واقعی می گردد – مختصات مکانیِ واقعی، مقدار حرکت واقعی، … به این ترتیب، مسأله به بهای انکار وجود خودِ واقعیت مادی حل می گردد (بهتر بگوییم: ماست مالی می گردد).
چنین دیدگاهی رابطۀ واقعیِ بین ذهن و ماده را برعکس ارائه می دهد. می گوید: این مشاهدۀ آگاهانه است که اولی است و جهان مادی را به وجود فرا می خواند؛ ماده ثانوی است. این جهان بینی متعلق به اردوگاه ایده آلیسم فلسفی است. فلسفه ای که نقطۀ عزیمت اش تقدم آگاهی، روح، اندیشه – خواه از آن انسان یا از آن خدا – بر ماده و وجودِ مستقل از مادۀ آن است. می توان با سؤال سادۀ «آگاهی چیست؟»، بی معنی بودن این نگرش را آشکار ساخت. واضح است که انسان از راه آزمایش هوشمندانه می تواند به مکان الکترون در فضا پی ببرد. ولی، آیا مشاهدۀ هوشمندانۀ صرفِ مثلاً یک طوطی می تواند به وی یک تعیین مادی ببخشد؟ گذشته از همۀ این تفاصیل و در حالی که تفسیر ایده آلیستیِ کپنهاگ تنها وهمِ یک راه حل را القا می کند، آیا فلسفۀ ماتریالستی پاسخ بهتری برای عرضه دارد؟
عوامل زیادی در موفقیت عامه پسندانۀ مکتب کپنهاگ دخیل بوده اند. یکی اینکه مطبوعات، دانشگاه ها، فرقه های مذهبی، و طبقۀ حاکم (که مؤسسات مورد اشاره را به اشکال و حدود متفاوت در خدمت خود دارد) آشکارا در اشاعۀ خزعبلات عرفانی و ایده آلیستی ذینفع اند. چنین عرفانی به امر انحراف افکار توده ها از جهان مادی و شرایط موجود در آن، و معطوف ساختن آنها به آسمان کمک می کند. فلسفه و علم هرگز نمی توانند در جامعه ای که به طبقات متخاصم تقسیم شده است بی طرف باشند. هر مکتب فلسفی ای تا به آن میزان که مورد قبول این یا آن بخش یا طبقه در جامعه قرار گرفته و راهنمای عمل آنها باشد، می تواند نقشی ارتجاعی یا انقلابی ایفا کند. دیگر اینکه دنیای کوانتومی بسیار متفاوت و به دور از ادراک مستقیم است. در دنیایی که انسان به آن خو گرفته، هیچ پدیده ای «دو گانگیِ موج – ذره» از خود بروز نمی دهد؛ هیچ قیاسی برای قابل درک ساختن این ویژگی (دو گانگیِ موج – ذره – م) وجود ندارد. به روال همیشگی خدا در حفره ها، در جهل انسان به حیاتش ادامه می دهد.
واضح است که برای یافتن راه حل این مسئله، بازگشت به نگرش قدیمی و مکانیکیِ نیوتنی از جهان امکان پذیر نیست. مکانیک کوانتومی این دیدگاه را برای همیشه طرد کرده است. در مقیاس خُرد (مقیاس فرواتمی) نه دترمینیسم خام بلکه آشوب و نا خط واری (nonlinearity) حاکم است.
در این میان یک سری یافته های غریب در مبحثی که انتظارش نمی رفت – مکانیک مایعات – با ترکیبی از قوانین کلاسیک هیدرودینامیک و کشفیات اخیر در نظریۀ آشوب، توجه روز افزونی به خود جلب کرده و راه خود را جهت تعمیم به عرصۀ مکانیک کوانتومی و انقلاب در آن هرچه بیشتر هموار میسازد؛ انقلابی که زباله هایِ در طی دهه ها انباشته شدۀ ایده آلیسم فلسفی را خواهد روفت.
قطرات جهنده به مثابه موج – ذرات
در سال ٢۰۰٧، در آزمایشگاهی در پاریس، عده ای پژوهشگر – و در رأس آنها Yves Couder – مشغول آزمایش بر روی قطرات بالا و پایین جهنده بر روی سطح مایع بودند که چیز قابل توجهی را کشف نمودند: یک شیئ مشابه کلان (macroscopic analogue)، قابل رؤیت و قابل بازتولید در آزمایشگاه – با ابزاری ساده – برای مکانیک کوانتومی.
قطره هنگام بر خورد با سطح مایع امواجی در همۀ جهات ایجاد می کند. تلاطم ایجاد شده در سطح به نوبۀ خود قطره را به یک جهتی سوق می دهد. می شود این طور گفت که قطره تحت تأثیر امواجی که خودش آنها را ایجاد کرده، روی سطح مایع حرکت می کند.
کوده و همکاران وی چیزی را – در شرایطی که سادگیِ آن باعث شگفتی است – تولید کرده اند که تا به حال در ابعاد کلان وجود نداشته: یک سیستمِ موج – ذره یِ متصل. «ذره» ی ایجاد شده فقط در یک نقطه (در زمان مشخص – م) وجود دارد؛ امّا حرکتش بر روی سطح مایع از طرف نیروی موجی که با آن در ارتباطی تنگاتنگ می باشد، هدایت می گردد.
شباهت با دنیای کوانتومی صرفاً به موضوع «دوگانگیِ موج- ذره» محدود نگشت. موج – قطره های کوده دارای شمار بسیاری از ویژگی های «کوانتوم گونه» هستند. یکی از عجیب ترین آنها شیوۀ واکنش دو قطره ای است که به یک دیگر نزدیک می شوند. آنها تحت تأثیر امواج تولید شده – توسط هر دویِ شان – در مدارهایی به گرد هم می چرخند. امّا نه در هر مداری، بلکه در مدارهایی که در فواصل معینی از یک دیگر واقع شده اند؛ فواصلی که تابع طول موج های امواج تداخل کننده هستند؛ امواجی که خود این دو قطره آنها را ایجاد کرده اند. درست مانند الکترون های یک اتم که در فواصل معینی و نه در هر فاصله ای از هستۀ آن قرار دارند. مشاهدۀ چنین پدیده ای در ابعاد کلان تا قبل از این آزمایش بی سابقه بود.
علاوه بر این، موج – قطره می تواند همچون موج – ذره از موانع ظاهراٌ غیر قابل عبور رد شود. این پدیده به نام «تونل کوانتومی» معروف است. امّا مهمتر از همۀ اینها، این پژوهشگران موفق به بازتولید پدیدۀ مرموز «دو شکاف» نیز گشته اند! هر جبهۀ موج ایجاد شده از طرف قطره می تواند هم زمان از دو شکاف عبور کنند در حالی که خود قطره در آن واحد فقط از یکی از آنها رد می شود.
پر واضح است که به کار گرفتن این تشابه (تشابه موج – قطره با ذره – موج – م) در قلمرو فرواتمی تنها تا حدّ معینی امکان پذیر است؛ مهم تر از همه به این دلیل که فضای حرکت این قطره ها دو بعدی است در حالی که جهان کوانتومی سه بعدی می باشد. هنوز تحقیقات بسیاری در این زمینه باید انجام گیرند و تدوین الگوی ریاضیِ این سیستم نو ظهور، کار و زمان زیادی را می طلبد. بی شک دانش حاصل شده از این آزمایش ها به محافل دانشمندان فیزیک کوانتومی نفوذ کرده و این به نوبۀ خود باعث غنی تر شدن دانش ما از پدیده های گسترده تر دنیای فرواتمی خواهد گشت.
https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=nmC0ygr08tE
دیالکتیک طبیعت
مقایسه ی مشاهداتِ آزمایش بر روی قطرات جهنده با رفتار جهان کوانتومی دریچه ای هر چند کوچک بر واقعیت این دنیای شگفت می گشاید. این تشابه در عرصۀ کلان عناصری از فیزیک کلاسیک را در خود دارد و در این حد بازگشتی است به گذشته؛ بازگشت به نقطه ای پیشین در روند شناخت طبیعت. اما تفاوت های کیفیِ این مرحلۀ اخیر از شناخت نسبت به قبلی – نا خط واری ، پیچیدگی، آشوب –، نمایانگر این است که معرفت ما در روند انکشاف خود، در روند دیالکتیکیِ نفیِ نفی، در سطحی بالاتر به نقطۀ پیشین باز گشته است. یک ذرۀ کوانتومی، دیگر آن گویچۀ بسیار ریزی نیست که در فضا به این طرف و آن طرف می جهد. به جای آن حرکتی در مد نظر است به مراتب پیچیده تر و نامنظم تر؛ حرکتی که در عین قابل پیش بینی نبودن، تنها شمار محدودی از الگوها و رفتارها را بروز می دهد. این است وحدت دیالکتیکیِ قطب های متضاد: نظم و آشوب، پیش بینی پذیری و پیش بینی ناپذیری، سادگی و پیچیدگی.
یکی از ویژگی های بنیادیِ فلسفه ای که دیدگاه مکانیک نیوتنی را تأیید می کند، نادیده گرفتن «تاریخ» است. قوانین مکانیک کلاسیک نسبت به زمان متقارن هستند. در قوانین نیوتنی، زمان – برخلاف تجربیات روزانۀ ما – جهت ندارد. در جهان بینیِ خامِ ماتریالیسمِ متافیزیکی، تاریخِ پدیده ها کاملاً مورد بی توجهی قرار می گیرند. فرض کنید شما از صحنۀ برخورد دو گوی بیلیارد فیلم برداری کرده اید. برای شما فرق نمی کند که این فیلم را از شروع به پایان نگاه کنید یا سر و ته. قوانین حرکت نیوتن در هر دو مورد صدق می کنند.
اما در الگوی برآمده از حرکت قطرۀ جهنده (به بالا و پایین جهنده – م)، در هر برخورد قطره با سطح مایع موج جدیدی ایجاد می شود که در حین پخش شدن با امواج قبلی تداخل کرده، چیزی نتیجه می شود که کوده و تیم وی آن را «حافظۀ مسیر پیشین» یا «حافظۀ انکشاف» نامیده اند (که همان مفهوم «تاریخ پدیده» است – م). تاریخمندیِ (historicity) این شیوۀ تفکر به آن کیفیتی دیالکتیکی می بخشد که دیدگاه مکانیستیِ نیوتنی فاقد آن است.
تا این تاریخ، نفوذ این یافته های نوین در عرصۀ مکانیک مایعات به قلمرو مکانیک کوانتومی به کندی صورت گرفته است. یکی از دلایل این امر بدون شک این است که آگاهی انسان در مقابل تغییرات مقاومت زیادی از خود نشان می دهد؛ لختیِ (اینرسیِ) بالایی دارد؛ محافظه کار است؛ و این به ویژه زمانی که افراد تمام زندگی حرفه ای خود را با اتکا به این یا آن تئوریِ فیزیکی پی ریزی کرده باشند. دلیل دیگر و به مراتب مهم تر اینکه دانشمندان فعال در زمینۀ فیزیک کوانتومی، پیگیریِ این مسأله که در سطح فرواتمی «واقعاً» چه می گذرد را به طور کلی نادیده گرفته اند. از دیدگاه اینان مهمتر این است که پیش بینی های ما تا چه اندازه دقیق هستند (تابع موج احتمال تا چه اندازه دقیق است – م)؛ وظیفۀ اندیشدن به «طبیعت واقعیِ» جهان خُرد را می توان به فیلسوفان محول نمود. این دیدگاه بی اساس است، و فیزیکدانان باید در دفاع از مبانی یِ ماتریالیسم کوشا باشند (اگر فیزیکدان ایده آلیست باشد چه ؟ – م).
نقطۀ عزیمت همۀ پژوهش های علمیِ واقعی، وجود عینی و مستقل جهان مادی است؛ جهانی که ما تنها بخشی از آن هستیم. مفاهیم علمی تا انتزاعی ترین و ژرف ترین قوانین چیزی جز توضیح عام جهان مادی بر مبنای مشاهدات ما از آن و واکنش با آن نیستند، چیزی که مارکس آن را فعالیت حسیِ انسان می نامد. همراه با پیشرفت علم و فن آوری، دانسته های ما در مورد دنیای مادی «حقیقتِ» بیشتری به خود می گیرند (بار حقیقت آن ها افزایش می یابد – م)، اما همواره صرفاً «یک تقریب دقیق تر» باقی می مانند. همانند نوری که در تاریکیِ بی نهایت می تابد، پهنۀ دانش ما پیوسته گسترش می یابد، اما همواره نا دانسته های ما همچون خود طبیعت بی نهایت اند.
این خوش بینیِ ذاتیِ شیوۀ ماتریالیستی است که اظهار می دارد آن چه امروز ناشناخته است فردا شناخته خواهد شد. برای یک ماتریالیست ناشناخته وجود دارد ولی ناشناختنی نه. ناشناخته را ناشناختنی انگاشتن یعنی دور شدن از ماتریالیسم و درغلتیدن به ایده آلیسم و solipsism. چنین فلسفۀ ارتجاعی ای راه پیشرفت علم را سد کرده و عقب نشینی به عالم ذهنی تخیل و سرانجام به مذهب را تشویق می کند. این دیدگاه برای خود علم خطرناک است، و به همین دلیل وظیفۀ نه فقط مارکسیست ها و ماتریالیست ها بلکه همۀ دانشمندان است که با آن در هر کجا که ظاهر می شود به پیکار برخیزند.
در این رابطه، یافته های کوده و تیم او، که هر روز بیش از پیش در محافل آکادمیک جدی گرفته می شوند، حمایت بزرگی برای ادراک دیالکتیکی یِ طبیعت به حساب می آیند. در واقع هر چنین گامی به جلو در انکشاف علم اثبات حقانیت ماتریالیسم دیالکتیک؛ این تنها شیوه یِ حقیقی یِ توضیح طبیعت و اجتماع بر مبنای عام ترین قوانین حرکت است.
دیر یا زود انقلابی در مکانیک کوانتومی رخ خواهد داد که سنگ روی سنگ در این عرصه باقی نخواهد گذاشت، و کشفیات اخیر نشانگر این هستند که این شاخه از علم در آستانۀ ورود به مرحلۀ بحران پیشا انقلابی است.
https://www.youtube.com/watch?feature=player_embedded&v=W9yWv5dqSKk



6 پاسخ به “مکانیک کوانتومی: در رأس یک انقلاب علمی؟”
آقای خسرو صدری محترم یکبار دیگر هم درود،
برتولت برشت دارای یک تاتر که برپایه تعریف های رمان «مادر» از ماکسیم گورکی شکل داده است میباشد که بنابه گفته تمام تاتر شناسان اثری کلاسیک در جهان تآترمیباشد.
در آنجا مادر کارگری که به انقلاب راه یافته است گروهی را سازمان میدهد که در سطح شهر و دهات تبلیغ نموده و روزنامه های بلشویک ها را پخش میکنند.
مادر که به بلشویک ها پیوسته بود پس از تیرباران شدن پسر بلشویکش برای تامین مآش بخانه معلمی بخدمت مشغول میگردد که این معلم خود خرده بورژوای پرمدعایی بود که در پهنه مبارزات طبقات همیشه غایب ولی به بدنبال نفس کش انقلابی میگشت تا با وی جر و بحث نماید. روزی مادر در خانه اش جلسه ای تشکیل داده بود و معلم زودتر از معمول بخانه آمد.
پس از اطلاع از قضیه ونشاندادن غضب خود، مادر وی را تشویق کرد و برآنداشت که آنان را سواد آموزی کند تا خدمتی در راه انقلاب که از آن گاهی سخن میگوید کرده باشد. معلم خرده بورژوا هم پس قدری ناز شتری قبول میکند و در جلسه اول برای شناساندن حرف «میم» از واژه «مار» استفاده میکند.
شاگردی بوی اعتراض میکند که چرا از لغت «مبارزه طبقاتی» استفاده نمیکند و حرف «میم» هم در اول آن موجود است و وی آنرا خیلی بهتر میفهمد. و در غیر اینصورت حاضر نیست که در مکتب وی نوشتن فراگیرد.
حال حکایت شما معلم دوشکافه میباشد.
خیلی خلاصه بشما عرض کنم در پیش ما مارکسیست ها هر علمی که بخواهد ثابت کند که اضداد همگون و یا متحد میگردند و در کناریکدیکر باید زندگی کرده و با همدیگر سازش داشته باشند که بدین معنی است که منهم باید با ضد خود یعنی سرمایدار متحد گردم پاسخ همان بیسواد را خواهم داد؛
یعنی اگر پوزیترونی که بخواهد گاهی آزادانه از یک شکاف و یا از دوشکاف و یا بازهم سرپیچی کند و از سه شکاف رد شود، میتواند این کار را انجام دهد ولی من هرگز با اضداد طبقاتی خود متحد که نمیشوم هیچ، بلکه برعکس شما بوی نشان میدهم که وجود من بعنوان کارگر در عدم وجود وی بعنوان سرمایدار میتواند تبلور یابد. و نظام سرمایداری هم بطوریکه «تائو» فیلسوف چهارهزارساله چینی بیان میکرد که هرکجا روی آسمان همین رنگ است و تابوده چنین بوده و چنین خواهد ماند، را انگشت وسط رابوی حواله داده و حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی را برایش مثال خواهم آورد و نشان خواهم داد، که هیچ نیرویی سرمایه را نمیتواند از این گندیدگی که اکنون بدان دچار است نجات بخشد و در انقلاب بعدی از نوع اکتبری (۱۹۱۷) از اریکه قدرت بزیر کشیده و بر روی نعش وی جامعه انسانهای آزاد را که عاری از هرگونه استثمار انسان از انسان است را بنا خواهیم گذاشت. حتی اگر خود قادر نشویم فرزندانمان بحکم اجبار تکامل احتماعی بدان دست خواهند یازید.
آقای خسرو صدر هم میتوانند فیس بوکها و وب بلاک های خود را از دانشنامه های سه شکافه، یک شکافه و حتی دو شکافه پر نگاهدارند!
آنگاه اگر ایشان و یا همزادان آنزمانیشان جسارت کردند و بازهم از همگونی و اتحاد اضداد سخن گفته و کارگران را دعوت به وحدت با سرمایداران کردند، بسرنوشت پدران خلفشان در دادگاه هایی نظیر دادگاه های مسکو باشرکت سفیر آمرکا، دچار خواهیم کرد. تا در کتابخانه زندان در عرض این ۴ ساله کتابی ۵۰۰ صفحه ای بنویسند و ۵۰۰ صفحه همچون بوخارین به رفقای ازهیتلر پول گرفته و دستور گرفته خود ناسزا گویند. این کتاب در موسسه انتشارات دیتز برلین انتشار یافته است و میتوانید بخوانید و درس عبرت بگیرید.
باشد که افرادی مانند آقای خسرو صدری تا آنزمان توانسته باشند دریابند که با وجود سرپیچی ذره ها از صفحه اسیلوسکوپ ایشان، مرغ دوپا داشته و ایده آلیسم و نیروی ماوراء طبیعه فقط بدرد اقتصاد مال خر است و پاپ اعظم که از وی هم هزار سال عقب تراست میخورد و بکار طبقه کارگر نمی آید
عقل سالم در بدن سالم
پس تن درست بمانید تا بتوانید از کارگران درس عبرت بگیرید!
سپیده
لایکلایک
آزمایش «دوشکاف» وبازتعریف «واقعیت»!
در واکنش به مطلبی که با عنوان»ذره هیگز و ارتباطش با خوشبختی انسان»، نوشتم، دوستانی در تارنمای «اخبار روز» و «مجله هفته»، درحاشیه آن ،کامنت هایی گذاشتند که مرا به این فکر انداخت که احتمالا خیلی ها هنوز هم از تاثیرات عمیقی که مکانیک کوانتوم ،در 80سال اخیر بر نگرش جامعه شناسان ، فلاسفه و روانشناسان، و نه فقط فیزیکدانان ، باقی گذاشته است، بی اطلاعند. شاید اشتباه می کنم ولی به نظر می رسد که آنچه در این باره اینک سالهاست در دیگر کشورها از عرصه مباحث تخصصی خارج و وارد میدان تبادل نظرعمومی شده ، برای برخی روشنفکران ما هنوز ناشناخته باقی مانده است.
به این بهانه ، به خود اجازه میدهم که با رعایت احتیاط های لازم از جانب یک غیرمتخصص، آنچه را در این باب مهم می دانم، به تدریج در وبلاگم مطرح کنم تا شاید غیرت هم وطنان اهل فن به جوش آید و دیگران را هم در دانش خود سهیم سازند.
معروفترین آزمایش بررسی رفتار ذرات در مکانیک کوانتوم ، به «آزمایش دو شکاف»(Double slit experiment)، معروف است که در این لینک می بینید . در گذشته نیز ویدئو آزمایش «Verschränkung»(آلمانی) را که به بررسی خاصیت «تله پاتی» بین ذرات فوتون می پرداخت ، با ترجمه آن در این وبلاگ گذاشته ام. اهمیت این ها درتاثیراتشان بر مفاهیم فلسفی چون «واقعیت»، «زمان» ،» مکان»، «علت و معلول» و…می باشد.
ترجمه آزمایش دوشکاف:
«برای درک این آزمایش، ابتدا باید ببینیم که رفتار ذره (Particle)، یا اجزاء بنیادین ماده، چگونه است: اگر ما برای نمونه گلوله های ریزی را به سمت صفحه ای شکافدار که در جلوی «دیوارموج یاب» (Detector) واقع است شلیک کنیم، پس از مدتی، برخورد گلوله های از شکاف عبور کرده، نقشی مانند همان شکاف در دتکتور از خود باقی می گذارد. طبیعتا اگر صفحه دارای دوشکاف باشد، دو نقش در دتکتور می بینیم.حالا اگر به جای گلوله امواج آب به سمت صفحه تک شکاف بفرستیم، امواج پس از عبور از شکاف، به صورت منحنی به دتکتور اصابت می کنند که اثری چون همان نقش یک خطی بر جا می گذارد. اما اگر ما در این حالت، صفحه دوشکاف را سرراه امواج قرار دهیم، اتفاقی شبیه آزمایش با گلوله نخواهد افتاد.بدین ترتیب که پس از عبور امواج از دوشکاف، شاهد تداخل امواج خواهیم بود که نقشی شفاف و چند خطی( ونه دوخطی) بر روی دتکتور باقی می گذارد. تیرگی بین نقش های شفاف هم (فضای خالی)، نتیجه خنثی شدن جزر و مدها، در اثر برخورد باهم است. بنابراین در برخورد جسم مادی به دوشکاف، دوخط و دربرخورد موج به دوشکاف ، بخاطر تداخل امواج، چندین خط روی دتکتور خواهیم دید.
اینک ببینیم که این آزمایش در جهان کوانتومی چه نتیجه ای می دهد:
یک الکترون ، ذره بسیار کوچک مادی همچون یک گلوله کوچک است که اگرآن را به صفحه تک شکاف شلیک کنیم رفتاری شبیه گلوله در آزمایش اول خواهیم دید ویک خط روی دتکتور ظاهر خواهد شد. حال اگر این ذرات را به صفحه دوشکاف شلیک کنیم ، علی الظاهر باید شاهد نتیجه ای چون آزمایش اول بانقشی دوخطی باشیم. ولی در اینجا اثری چون تداخل امواج را مشاهده خواهیم کرد.ما الکترون را به مثابه ذره ای مادی ، شلیک کردیم ولی رفتاری موجی و نه مادی (مثل آزمایش اول) از آن می بینیم. چگونه است که یک ذره مادی خاصیت موجی از خود نشان می دهد؟ این غیرقابل تصور است.
فیزیکدانان ولی آدم های باهوشی هستند. آن ها فکر کردند که : این ذرات احتمالا درراه باهم تصادف می کنند و نقشی چند خطی چون موج پدید می آورند. بنابراین تصمیم گرفتند که الکترون را به صورت انفرادی و با فاصله زمانی از هم شلیک کنند تا مطمئن شوند که بهم اصابت نخواهند کرد. اما…اما پس از آن که یک ساعتی شلیک کردند ، دوباره نقش تداخل موجی پدیدار شد! نتیجه ای که غیرقابل درک است. الکترون همچون ذره شلیک می شود ، بعد قابلیت موج می یابد ، از دوشکاف می گذرد ، سپس خود بخود تداخل امواج پدید می آورد تا آن که باز همچون ذره به دتکتور برخورد می کند. با نگاه ریاضی ، قضیه باز هم عجیب تر به نظر میرسد: الکترون همزمان یا از هیچ شکاف و یا از هردو ، ویا فقط از شکاف اول ویا دوم می گذرد و همه این احتمالات در هم تداخل می کند. چنین امری موجب شگفتی فیزیکدانان می شود و آن ها تصمیم می گیرند که با مشاهده ، رفتار الکترون در مقابل شکاف را بررسی کنند.آن ها دستگاه ثبت و اندازه گیری را در جنب یک شکاف قرار می دهند و شلیک می کنند. جهان کوانتوم ولی بیش از این حرفها اسرارآمیز است: الکترون زمانی که تحت نظر قرار می گیرد، رفتاری چون ذره(نه موج) از خود نشان می دهد و نقشی دوخطی به جای تداخل امواج ، روی دتکتور باقی می گذارد!
تنها عمل مشاهده ، موجب می شود که الکترون فقط از یک شکاف( مانند گلوله) و نه از هردو شکاف بگذرد. الکترون تصمیم می گیرد که رفتار خود را ، وقتی تحت نظر است، تغییر دهد. آن گونه که گویی از اقدام به مشاهده آگاهی دارد! در این نقطه است که فیزیکدانان وارد مرز دنیای شگفت انگیز وقایع کوانتومی می شوند.
ماده چیست؟ ذره است یا موج؟ موج چیست ؟ نقشی که مشاهده گر در این میان بازی می کند، کدام است؟
تنها در اثر مشاهده است که موج فرو می پاشد. (و آنچه مغز ما واقعیت مادی می پندارد، مجسم می شود)».
نه تنها مردم عادی، بلکه همچنین بسیاری از فیزیک دانان نیز در برخورد با مسائلی اینچنین ، تمایلی ذاتی در آن سمت و سو دارند که رمز و رازی ورای قدرت شناخت انسان، در قوانین حاکم برطبیعت بیابند و قبای ماوراءالطبیعه را،سرانجام بر تن طبیعت اندازند.
قسمت آخرهمین آزمایش دوشکاف را می توان چنین توضیح داد که : برای مشاهده ذره، می بایست به آن نور تابانید . هرچه ذره کوچکتر باشد،مشاهده آن به اشعه ای باطول موج کوتاهتر وفرکانس بیشتر نیازدارد. چنین نوری دارای انرژی زیادی است که ذره را تحت تاثیر قرار می دهد و رفتار آن را عوض می کند.
لایکلایک
من دو سال پیش تو وبلاگم ترجمه مطلبی را زیوتیوپ عینا گذاشتم و البته در آخر هم دوخطی نظر خودم را که متفاوت از نظری است که اینجا گذاشته ام، نوشتم. در پاسخ به ایرادی که به من گرفته شد فکر می کنم این مطلب که لینکش را هم در اینجا می گذارم، گویا باشد.
http://khosro-sadri.blogspot.de/2012/08/blog-post.html
لایکلایک
گذاشته بودم که سر فرصت بخوانم زیرا بعنوان یک آدم فنی، تکنیک مورد علاقه ام میباشد.
کشف مساله که هنوز در مرحله شناخت و «ندانم چیست» میباشد زیرا نیروهای سطح مولکولی و خواص آن بسیار پر دامنه و دارای خواص جالبی میباشند که برای بعضی از شامورتی ها توسط کیمیاگران مورد استفاده قرار میگرفته و اکنون هم در جامعه مصرفی برای یافتن بازارهای نوین مصرفی مورد استفاده قرار میگرد.
چیزی که نظر مرا جلب کرد نظریه متافیزیکی در مورد وحدت اضداد و یا بطوری که فیلسوفی چینی میگوید «همگونی اضداد» میباشد که برگردان آقای بهرام کیوان «بن کوری را نمیدانم چه گفته است» وحدت دیالکتیکیِ قطب های متضاد مینامند که من آنرا برخلاف وی متافیزیکی (ماورای طبیعت) میدانم. زیرا:
اضداد هرگز بایکدیگر وحدت پیدا نمیکنند. وجود یکی در نابودی دیگری است و بخاطر همین هم اضداد نامیده میشوند. سرمایه دارهرگز با کارگر و کارگر با سرمایدار وحدت پید انمیکند و در خط آخر وجود آن پدیده طبیعی و یا گروه اجتماعی که جوان و رشد یابنده میباشد، مرگ پدیده و یاگروه اجتماعی کهنه شده را که بایستی جای برای نوینی ها باز کند، را نفی کرده و جامعه جدیدی رابوجود میآورد که در دوران کنونی نفی سرمایداری و تولد سوسیالیسم را عرضه میدارد.
این نظریه اتحاد اضداد و همگونی قطب های متضاد… متافیزیکی بوده و در خدمت نظام موجود بطوریکه گفته شد اکنون نظام سرمایداری میباشد و کارگران را به وحدت با بورژوازی فرامیخواند که بس ارتجاعی است.
نویسنده بطریق اولی برگرداننده چنین آورده است:
«یک ذرۀ کوانتومی، دیگر آن گویچهِ بسیار ریزی نیست که در فضا به این طرف و آن طرف می جهد. به جای آن حرکتی در مد نظر است به مراتب پیچیده تر و نامنظم تر؛ حرکتی که در عین قابل پیش بینی نبودن، تنها شمار محدودی از الگوها و رفتارها را بروز می دهد. این است وحدت دیالکتیکیِ قطب های متضاد: نظم و آشوب، پیش بینی پذیری و پیش بینی ناپذیری، سادگی و پیچیدگی.» پایان شاهد.
بعقیده این حقیر این شاهد دارای بخشی صحیح و بخشی ناصحیح میباشد. در اینکه علم حرکت در جهان خـُرده ها میتواند دارای پیچیده های زیادی باشد ولی همانطور که آهنکار هم نوشته است، عدم شناخت ما از آن و یا نادقیق بودن برداشت ما از آن دال بر نبودن آنها و شیي برای ما نباشد. تمام علم بر همین شکل پژوهشگری پاگرفته است و برگرداننده سؤال میکند که اگر پژوهشگر ایده آلیست باشد چه میشود ؟
باید به برگرداننده مژده داد که پژوهشگران در خوضه پژوهشگری خود فقط زمانی موفق و مورد تأیید در بلندمدت قرار میگیرند که شیوه ماتریالیستی بکاربرند. بیخود نیست که گویا انگلس در آنتی دورینگ میگوید دانشمندان بورژوازی در لابور ماتریالیست هستند، هرچند هم که مانند پژوهشگری ایده آلیست که به فضا رفته بود و از قدرت خداوندی حاج و واج مانده بوده است(که خانم تناهید نامی را بشک در عدم حقانیت ایده آلیسم انداخته بود)، زمانیکه تئوریهایش بر پایههای ایده آلیستی استوارباشد چیزی نخواهد گذشت که نسل بعدی فضا نوردان بوی خواهند خندید.
لاوازیه برای یافتن اینکه چرا در بعضی ترکیبات تئوری ظرفیتی عناصر شیمیایی در بعضی از مولکول ها دو ظرفیت کسری می آورند. ده سال آزگار آزمایش و محاسبه کرد تا شبی در خواب ماری را دید که دم خود را گاز گرفته است و همان نقطه عطفی در پژوهشهای وی را ایجاد کرد که در ترکیبات معطر(حلقوی یکظرفیت اتم اولی به یک ظرفیت آزاد اتم آخری اتصال پیداکرده و دو ظرفیت را باید از کل ظرفیتها کم کرد.
ویا انگلس پارادکس ریشه دوم از عدد منهای یک را توضیح میدهد و ثابت میکند که چرا تمام تئوریهای الکتریسیته بر آن پایه استوار بوده و در همه جا پاسخگومیباشد.
و یا ثابت میکند که در حرکتهای عالی هرچه سرعت زیاد تر میشود مسافت طی شده کمتر میگردد.
بهر صورت مقاله بسیار پرارزش و جالبی میباشد و باید از انتخاب کننده و برگردان کننده آن آقای بهرام کیوان کمال سپاس را داشت.
لطفاً از این کارها بیشتر بنمایید.
سپیده
بیست وپنجم آذرماه نودو چهار
لایکلایک
آقای خسرو صدری درود
من منظور شما را نمی فهمم، «ذره تحت نظر رفتارش را تغییر می دهد» استقلال جهان مادی را رد مینماید؟؟
چیز غریبی است.
چنانچه در آینده باز هم ذرات دیگری با خواص دیگر که با ادراک ما غیرقابل فهم و یا متضاد هم که ظاهر شود بمن بیننده مربوط میشود و نه به ماده که موجود است و تمام موجودات و اشیاء را تشکیل میدهد. اگر اینجوری باشد این نظریه شما میگوید شما وجودخارجی ندارید و مکان و زمانی را هم اشغال نمیکنید و خوردن و خوابیدن و کارکردن هم شامل حالتان نمیشود، چرا؟
زیرا دوشکاف ثابت میشود. هیچ برهانی باین سادگی، خود – خود را نفی نمینماید و به برکلی اسقف سلام میرساند.
موفق باشید
لایکلایک
بحث آن است که در همان آزمایش دو شکاف ثابت می شود که ذره تحت نظر رفتارش را تغییر می دهد و اعتباراین تعبیر ماتریالیستی که جهان مادی مستقل از ذهن بیننده وجود دارد را زیر سوال می برد.
لایکلایک