نقدی بر نقد مقاله
«گسترش چین در خاورمیانه*)»
برگردان حمید محوی
رفیق محترم ما آقای حمید محوی زحمت کشیده و مقاله گسترش چین را برگردان نموده است که باعث سپاس بسیاری از خوانندگان گردیده است که بعضیها بدان انتقاداتی داشتهاند که سعی در روشن شدن مساله مینماییم.
اولاً کشور چین هرگز کشوری کمونیستی نبوده است و لوازم و وسایل تولیدی بمالکیت مردم(همگانی) که شرط اصلی هر انقلاب سوسیالیستی میباشد، در نیامد. مائوتسه تونگ رهبر بزرگ انقلاب دموکراتیک نوین که استالین در باره اش گفت «لنین دروازه را نشان داد و مائوتسه تونگ از آن عبور کرد» توانست این انقلاب را بپایان خود برساند و تمام زمینها را از زمینداران بزرگ خلع ید کرده و بین دهقانان تقسیم نماید و دست سرمایداران کمپرادور را از چین کوتاه نماید. ولی هرگز قادر نشد که سرمایداران را هم خلع ید نماید (با وجودیکه انقلاب دموکراتیکی تحت رهبری طبقه کارگر بوده و عمداً هنوز در دستور روز قرار نداشت) و همیشه از تئوری مخصوص چین که فقط برای چین و بورژوازی ملی چین صادق است بکرات در کتابهایش بدان اشاره دارد که نباید سرمایداران را دست بترکیبشان زد و فقط باید محدودشان نموده و تجدید تربیت کرد و حتی بیست و پنج درصد بدانان سود سرمایه قبل از انقلاب را پرداخت مینمود و حتی در زمان وی هتل داری را از جزیره چینی« تایوان» وارد کردند و تمام اموال گذشته و پول بانکی زمان قبل از انقلاب او وهتل وی را بوی پس دادند.
در نتیجه در انقلاب فرهنگی که جوانان «تینگ سیائوپینگ» را بعنوان قاتل صد ها هزار افراد ارتش سرخ، دستگیر کرده بودند(شبیخون و حمله به متحد خود، یعنی به ارتش سرخ از پشت و شکستن اتحاد. تینگ در این زمان فرمانده ارتش {«کومینگدانگ»؟} بود!!) چوئن لای وی را از مرگ حتمی بدست جوانان نجات داد!
مائو هنوز زنده بود که نیکسون بهمراهی دکتر ادوارد اسنو و هفتصد خبرنگارآمریکایی از نوع رسانههای «هورستی» بدیدارش رفتند و هنوز چین را ترک نکرده بودند که تئوری سه جهان را بیرون دادند و محور تمام مناسبات چین با کشورهای سرمایداری پیشرفته و کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره «عقب نگه داشته شده» شد که تئوری بسیار پسگرا و سازشکار و سرمایدارانه بود که هنوز هم بر روی همین ریل حرکت میکند.
در آنزمان که مائوتسه تونگ هنوز درقید حیات بود، اشرف پهلوی این خانمْ رئیسِ شهرنو و قاچاقچی کلان هروئین که در فرودگاه فرانکفورت چمدان هروئینش بازشد وفقط پاسپورت دیپلماتیک توانست او را از زندانی طولانی نجات بخشد، را بعنوان نماینده مردم ایران دعوت کردند که در کنفدراسیون، بدرستی غوغا بپا شد و ما طرفداران انقلاب«سوسیالیستی» چین، سنگ روی یخ گردیدیم.
حکومت کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی هم در کودتای خروشچفی که خود را بروشنی در گذارش مخفی کنگره بیستم نشان داد و با دستگیری ها و اعدام های زیادی از کمیته مرکزی و کادرهای بلشویک شروع گردید و یکبار هم حزب بلشویک را ۴۰ درصد و یک بار هم شصت درصد کادرهای باقیمانده را پاکسازی کرده و جانیان در زندان را بمقام های فرماندهی ادارات و کارخانجات نهادند، معرف همگان است.
درواقع از سالهای اواخر۱۹۷۰ ببعد ما با یک اتحاد نامقدس سرمایداران کشورهای ابرقدرتی مانند ام.آمریکا، آلمان، انگلیس فرانسه و ایتالیا…روسیه و چین سروکار داشتهایم که هرکدام بنوبه و طبق توان خود سعی در قورت دادن دیگری داشته و دارند.
در اینکه چین در ابتدا قادر نبود برای هژمونی یافتن در جهان اقدامی جدی بعمل بیاورد حقیقتی است و بعد از جنگِ ویتنام، کسینجر خواستار بمباران اتمی چین بود که برکسی پوشیده نیست. اینکه آمریکا و روسیه از زمان خروشچف تا کنون دایما در حال زدو بند و تبانی از طرفی و رقابت و جنگ نیابتی از طرف دیگر بودهاند، هم هیچگونه شکی نیست.(تاریخ زنده و جاری روز برای دو نسل کنونی میباشد)
منتها حتی اگر ما فرض محال بر باطل بودن گفتههای بالا بگذاریم:
این تبانی و رقابت در ذات و جوهر کشورهای امپریالیستی میباشد. آنهم نه بخاطر آنکه چنین فرهنگی دارند؛ نه!
بلکه بخاطر تکامل نیروهای مولده و سرعت بیسابقه در خود کارسازی صنایع و در نتیجه بالاتر بودن یک به چندین صد یا هزار برابری بازدهی از همان مقدار استحاله ارزش اضافه از بازوی کارگر از پسا جنگ جهانی دوم و موازی با آن کوچک ترشدن سهم و بهای کارزنده دریافتی آنها، در اجتماع؛
به اهرمی در بازار تقاضا گردیده که آنرا دایما بسمت کوچک شدن میل داده است و هر روز قدرت خرید را پایینتر آورده است؛
که در نتیجه چنان شکافی را بوجود آورده که هرگز با نظام سرمایداری کنونی پرشدنی نیست و نخواهد بود. اینرا تمام متخصصین سرمایداری فریاد میزنند. و تئوری های «پایان جهان»، «سرریز ساکنین گیتی» و لزوم جنگ اتمی برای کم کردن نسل ها بخصوص اقشار تحتانی ( پوپولاتسیون) »، کمبود منابع طبیعی«رسورسها»، کمبود آب و هوا…
آقای احمد سیف سال گذشته اتمام حجت کردند که با اینکه بحران ۲۰۰۸ بپایان نرسیده است، سونامی بحران اقتصادی نوینی اکنون بساحل رسیده است. مترجم محترم این مقاله، مقاله دیگری را هم ترجمه کرده بودند که با اعداد و ارقام آنرا گواهی میداد که هنوز موجود است.
مقالهای در روزنامه سیاسی پرتیراژ هامبورگی ولی فدرال «دی ةسایت die Zeit » در تاریخ 27. Januar 2016, بچاپ رسیده است با آدرس: http://www.zeit.de/autoren/J/Lenz_Jacobsen/index.xml
که تقریباً سعی کرده است مصیبت را قابل هضم خواننده و سرمایداران نماید ولی گفته هایش و تیتر آن «بربالین سرمایه داری محتضر» از خانم واگن کنشت و رییس گذشته بنگاه دولتی پژوهشگری آلمان «ماکس بلانک ولفگانگ استریک» Max-Planck-Institut، گواهی از مرض علاج ناپذیر سرمایه داری محتضر که در بالا ذکر کردهام دارد. که خود اعتراف رسمی سرمایداران و نمایندگان پارلمان آنان میباشد.
در دانشگاه کلن فقط جای برای دویست نفر مهیا کرده بودند ولی بیش از دوهزار نفر بدانجا هجوم آوردند!!
این است دلیل هرنوع علاج جویی ابرقدرت ها چه بشکل تبانی که گاهی انجام میگردد و چه بصورت رقابت که دایمی است و خواستار نابودی یکدیگر هستند و هرگز در باره خاصیتی ذاتی و جوهری آن نمیتوان زمانی معین و یا اصولا نوشداری برعلیه آن پیدا کرد.
که لنین در کتاب «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری» خود آن را بزبان ساده و عامه فهم بیان نموده است و توسط آن اسکلت بندی انقلاب اکتبر را پایه ریخت. چه خوب است که این مقاله عامه فهم لنینی «امپریالیسم بمثابه آخرین مرحله سرمایداری» را بخوانند تا ببینند که چرا و چگونه با بوجود آوردن ایسم های زیادی مانند کانزیسم، نولیبرالیسم، سچریسم، ریگانیسم، گلوبالیزاتسیون(جهانی شدن سرمایه) و تئوری کنسرنهای ««مولتی ناسیونال»» که از نامش باید چنین برآید که متعلق به ملیت های زیادی دارند؟؟!! که باید بدان خندید زیرا این شرکتهای ««مولتی ناسیونال»» دارای نه تنها وطن بوده بلکه قلب آنان در بانکهای بزرگ آمریکا (شاید اکنون فقط دوبانک فدرال رزرو و گلدمن ساکس که اکنون در ید قدرت هچ فوند «بلاک رک» قرار دارند، میزند.
برای وصول خواست وامیال آنان که بدست سه ابر اهرم «بانک جهانی-صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی» تا کنون بصورت صفرهایی در حسابهای بین دولتی نوشته شده است، پنتاگون را جلو میاندازند که روی هر محصولی از هر کشور عضو متعلق بهر شرکت مولتی ناسیونال هرنوع تخلف از قوانین این ««سه ابر اهرم»» جنایت محسوب شده وبمب افکن ها و پهباد های غرب تحت نظر« طرف» آمریکایی مسولیتِ وصول آنها را مستقیماً عهده دار میگردد. چه طلب کارِ ««مولتی ناسیونال»» سرمایدرای از ایران، اهل «غاز آباد مشهد» و با شراکت عموسامی از روسیه و یا چنگ پنگی از چین مقیم پکن باشند، پنتاگون برای وصولش موظف است. به قوانین این سه ««ابراهرم»» رجوع نمایید، تابه معنی شرکتهای مولتی ناسیونال آگاه گردیده، و توانست فهمید چرا روسیه با هر بمبارانی از «اطلاع عموسام و قول وقرار های ازقبل با وی(طرف آمریکایی)» سخن میگوید و از عدم رعایت آنها وکلک از در عقبْ بخود، آنهم بدست سلطان مفلوکی بنام اردوغان که هنوزهم برایش کرکری میخواند، شکوه میکند.
اکنون هر روزنامه خوانی باید به کشک بودن لشگرکشی های تک روانهِ دولت انگلیس، فرانسه، آلمان، و ارتشهای کشور دیگری از کشورهای امپریالیسم غربی بتنهایی پی برده باشد!
اکنون خلقها فقط با پنتاگون که رهبر ناتو و گرداننده آن میباشد، سروکار دارند.
بیخود نیست که فرانسه پس از هر عرو گوزی دوباره زیر چتر پنتاگون و ناتو پنهان میگردد که مرز بیرون آمدن از آن، قانون رشد ناموزون اجبارا لازم(تکاملی اجتناب ناپذیر) کشورهای صنعتی میباشد که اجبارا با جنگی جهانیِ مجددی جهان را بین خود تقسیم کرده و کشور امپریالیستی جدیدی جای کشور امپریالیسم مسلط کنونی که «امپرالیسم غالب ام.آمریکا» میباشد را میگیرد، تا انقلابی اکتبری نوینی که میرود اینبار خیلی سریعتر از گذشته کشورهای صنعتی زیادی را فرا گیرد باعث شود که اینبار طبقه کارگر انسانیت را«بمعنی واقعی کلمه همه انسانها» از هراستثمار و استعمار و جنگی نجات بخشد.
من عمداً برای طولانی نشدن مقاله از آوردن شاخص های تولیدی زمان حاضر در کشورهای صنعتی و مقایسه آنها نسبت به شرایط پیشا جنگیِ جنگ جهانی اول و دوم خود داری میکنم که در اخبار روز رسانههای نظری و بصری بخصوص ایرانی مملو میباشند آنهم آنچنان که همه را کر و کور نسبت به آن کرده است.
هشتم بهمن ماه نود و چهار
………………..
*) آدرس مقاله برگردان شده توسط رفیق محترم حمید محوی روی لینک زیر کلید کنید:
گسترش چین در خاورمیانه
ترجمه حمید محوی

