
هیأت تحریریه نشریه دانشجویی رود
سلام
در این روزها که بازار تبریک سال نو داغ است، حرف زدن از اختلافات پدیدآمده در نشست «دستمزد و جامعه» کمی نامناسب به نظر میرسد. اما از آنجا که هزینههای نوروز برای بسیاری در حکم بلای جانسوز است، نامناسبترین کار این است که بحث دستمزدها را رها کنیم و به تبریک و شاباش سال نو بپردازیم. بنابراین اجازه دهید به جای تعارفات و تبریکات مسأله خود را دنبال کنیم.
ما به یک دلیل ساده تصمیم گرفتیم این نامه را خطاب به شما بنویسیم. نه به خاطر این که شما در چندین و چند سال گذشته به طور بیامان نولیبرالها را نقد کردهاید؛ نه به این دلیل که زندان و سایر خطرات را به جان خریدهاید؛ و نه حتی به این دلیل که عضویتتان در کانون نویسندگان و کمپین لگام ما را به حفظ آزادی بیان و شنیده شدن حرفمان امیدوار کرده است. نه! دلیلمان فقط این است که شما بیش از هر کس دیگر کوشیدهاید حمایت از طبقه کارگر را به حمایت از سرمایه صنعتی گره بزنید و حاکمیت سرمایهدار ملّی را به منزله بدیلی در برابر سلب مالکیتها و چپاولگریهای کنونی معرفی کنید. شرکت در نشست «دستمزد و جامعه» جزء کوچکترین اقدامات شما در این راستا بود.
آقای رئیسدانا
همان طور که میدانید تضاد کار و سرمایه چیزی نیست که بتوان لاپوشانیاش کرد و با چسباندن صفتهایی همچون «مولّد» و «ملّی» به کلمه سرمایه آن را رفع نمود. گیریم اکثریت حضار نشست روز یکشنبه با کف زدنهای ممتد آشتی کار و سرمایه مولد را به عنوان پیوندی دمکراتیک جشن بگیرند! این واقعیت که فقر روزافزون طبقه کارگر بخش جداییناپذیری از هر نوع سرمایهای است (خواه مولّد، خواه غیرمولّد – خواه ملّی، خواه خارجی) برای ما یک حکم قطعی است. حتی بلندترین تشویقها و دیوانهوارترین هلهلهها نیز نمیتوانند این حکم را از قطعیت بیاندازند و آن را به یک «رویکرد محفلی» تبدیل کنند. این جهتگیری به هیچ وجه به محفل ما محدود نمیشود. هر شخصی که در سالهای گذشته بحثهای مربوط به دستمزد را دنبال کرده باشد، آن را پیشتر نزد گروههای دیگر بازیافته است.
همانطور که طبقه کارگر در عرصه مبارزه اقتصادی به تشکلهای مستقل و آزاد نیاز دارد، در عرصه مبارزه تئوریک نیز به بالاترین درجه خلوص و وضوح نظری نیاز دارد. در این شرایط دامن زدن به گرایشاتی همچون حمایت از مالکیت دولتی، دفاع از سرمایه مولد و تلاش برای رشد تولید ملی که همگی به سازش طبقاتی میانجامند، همچون زهری کشنده عمل میکند. زیرا این قبیل نظریات ضرورت مصاف هر روزه کارگران با کارفرما را تیرهوتار میسازند. این یک تناقض است که از سویی از «تشکل مستقل» دم بزنیم و از سوی دیگر از «سرمایه مولّد» دفاع کنیم.
آقای رئیسدانا
هر فرد آگاهی تأیید خواهد کرد که آن نشست کذایی تأثیری بر افزایش دستمزدها نداشت. علاوه بر آن ساختار جلسه به گونهیی بود که نمیتوانست به انسجام و سازمانیابی طبقه کارگر بیانجامد؛ چرا که هیچ یک از تشکلهای واقعاً موجود فعالان کارگری در آن نقشی نداشتند. ما حرف گزافی نمیزنیم. جهتگیری کلّی این نشست به روشنی در بیانیهای اعلام گردید که در همان اوان توسط برگزارکنندگان جلسه کذایی صادر شد و به امضای ششصد تن رسید. برگزارکنندگان نشست به روشنی در بیانیهشان گفته بودند که دغدغه اصلیشان رهایی طبقه کارگر نیست؛ دغدغه اصلی آنان این بود که مبادا سیاسیّون پوپولیست بخواهند با دستاویز قرار دادن سفرههای خالی مردم از آب گلآلود ماهی بگیرند و دست به عوامفریبی بزنند. البته اگر ترکیب نامتجانس امضاکنندگان و گفتار فریبکارانه بیانیه مزبور درباره نقش دولت سرمایهداری را در نظر بگیریم، خیلی زود مشخص میشود که برگزارکنندگان نشست «دستمزد و جامعه» خود نیز دست کمی از همان «سیاسیّون پوپولیست عوامفریب» ندارند.
اگر بخواهیم واقعبینانه برخورد کنیم باید بگوییم تنها نتیجه جلسه کذایی این بود که حسن شهرت شما دستاویزی شد تا یکسری جریانات ضدکارگری به عنوان حامیان طبقه کارگر به جامعه شناسانده شوند و از این طریق برای ادامه مسیر عوامفریبانه خویش زمان بخرند. در این شرایط برای ما چارهای نمیماند جز این که اعلام کنیم که حضور شما در نشست روز یکشنبه شانزدهم اسفند ربطی به هستی طبقه کارگر نداشت.
شما میتوانید در پاسخ به ما انواع و اقسام انگها و تهمتها متوسّل شوید. مطمئن باشید ما نه از این برخوردها ناراحت میشویم و نه به آن پاسخی خواهیم داد. اما باید بدانید تمسخر تشکلهای فعالان کارگری و «پفکی» نامیدن بیانیه آنان اشتباهی نیست که بتوان تحملاش کرد. شما وظیفه دارید مطالبه تشکلهای فعالان کارگری را در مورد حداقل دستمزد به رسمیت بشناسید و در راه تکامل این مطالبه بکوشید. متأسفانه باید بگوییم عملکردتان در این مورد کاملا برعکس بوده است.
آقای رئیسدانا
شما خودتان شاهد هستید که در نشست مزبور، کل اختلافی که با آقای حسین حبیبی نماینده شوراهای اسلامی کار وجود داشت، بر سر شیوه «چانهزنی از بالا» بود. مسأله این بود که شورای اسلامی کار برای «چانهزنی از بالا» ضعیف است؛ همین و بس. هیچ کدام از سخنرانان جلسه نخواستند شورای اسلامی کار را از لحاظ شیوه سازماندهی کارگران، سلسلهمراتب دولتی و استفاده از ابزارهای سرمایهدارانه زیر سوال ببرند. درست است که شما آقای حبیبی را تهدید به افشاگری نمودید؛ اما مطابق توضیحات خودتان این تهدید فقط به قدرت چانهزنی در مورد حداقل دستمزد یکونیم میلیون تومانی خلاصه میشد. گویا از منظر شما شیوه سازمانیابی کارگران در شاخههای مختلف تولید و خدمات امری علیالسویه است و هیچ چیز مهمتر از قدرت چانهزنی و مذاکره نیست.
اکنون این موضوع بر ما ثابت شده است که حامیان و سینهچاکان سرمایه مولد و سرمایه ملّی از قضا ساختار سلسلهمراتبی شوراهای اسلامی کار را بسیار مطلوب مییابند و فقط با صاحبمنصبان کنونی آن مشکل دارند. به همین خاطر است که نشست «دستمزد و جامعه» تشکلهای دستساز دولتی را به رسمیت میشناسد، اما با بهانهگیری و عیبجویی فعالان و رهبران واقعی مبارزه طبقاتی را کنار میگذارد. از این منظر مباحث نشست شانزده اسفند حقیقتاً با خودکوشی و خودانکشافی کارگران بیگانه بود و برخوردی شیءواره با مسأله داشت.
هر نوع تحلیلی که مسأله افزایش دستمزد را به قدرت «چانهزنی در بالا» فروبکاهد و آن را به «شکاف در حاکمیت» منوط کند، تحلیلی غیرکارگری و فریبکارانه است. نشستهایی همچون «دستمزد و جامعه» بیهوده میکوشند ما را نسبت به شکاف در حاکمیت دلخوش سازند. بهتر است این بلندگو را خاموش کنید. زیرا ما از فجایعی همچون خاتونآباد عصر اصلاحات و مجلس ششم آموختهایم که شکاف در حاکمیت دوای هیچ دردی نیست.
آقای رئیسدانا
دانشگاه بازار نیست. روشنفکران طبقه کارگر اجازه ندارند در یک نشست علمی، با مسأله دستمزد برخورد بازاری داشته باشند و در این مورد به چانهزنی بپردازند. وظیفه روشنفکران طبقه کارگر این است که از مطالبه کارگران به نحو علمی دفاع کنند و بدین وسیله به انسجام طبقاتی در مسیر پیش رو کمک برسانند. هیچ یک از سخنرانان نشست «دستمزد و جامعه» این وظیفه را به انجام نرساندند. خود شما نیز با بیتوجهی کامل به بیانیه مشترک تشکلهای فعالان کارگری، سرِ جمع را با چکوچانه گرم کردید و با طرح شش مبلغ متفاوت برای حداقل دستمزدها نشست علمی را به صورت صحنهیی بازاری درآوردید.
کنشگران و نظریهپردازان طبقه کارگر نمیتوانند در یک نشست هماندیشی به سراغ بازار بروند. این جلسات عرصه مبارزه نظری است؛ و مواجهه با بازار عرصه مبارزه اقتصادی است. ابزار مواجهه طبقه کارگر با بازار تنها و تنها اتحادیهها و سندیکاهای کارگری است. نمیتوان با تهدیدهای توخالی و یا با چکوچانه سر میز مذاکره دستمزدها را بالا برد. هر کسی میداند برای انجام این کار باید وارد نبرد اقتصادی شد تا بتوان عرضه و تقاضای نیروی کار را به نفع فروشندگان نیروی کار کنترل کرد. این وظیفهای است که کارگران ساختمانی مریوان در سال گذاشته به انجام رساندند و اعتراضشان را تا پیروزی پیش بردند. البته خبر آن در هیچ یک از رسانههای بورژوایی و نیز رسانههای چپ مخابره نشد. هیچ یک از سخنرانان نشست کذایی در دانشکده علوم اجتماعی نیز نخواستند با ارائه تحلیلی از فعالیت کارگران ساختمانی مریوان، تجارب ارزنده و درسهای روشنگر آنان را به سایر کارگران منتقل کنند.
البته ما میدانیم میان مبارزات نظری و مبارزات اقتصادی پیوندهای وثیقی وجود دارد و هرگز نمیخواهیم منکر چنین چیزی شویم. اما مسأله این است روشنفکران اجازه ندارند این دو حوزه را با هم اشتباه بگیرند و یکی را جایگزین دیگری کنند. بدبختانه شما این اصل ساده را زیر پا گذاشتید. به همین خاطر نه تنها در عرصه نظری وظیفه خود را به انجام نرساندید، بلکه حتّی اتحادیهها و سندیکاهای واقعاً موجود را از عرصه مبارزه اقتصادی واپس راندید. به راستی وقتی نظریهپردازان ما نه میخواهند و نه میتوانند به انسجام هفت تشکّل فعالان کارگری کمک کنند، چگونه میتوانند نمایندگی کلّ طبقه کارگر را بر عهده بگیرند؟
آقای رئیسدانا
زمانی گرامشی گفته بود عدم شرکت سوسیالیستها در مذاکرات پارلمانی (و شبهپارلمانی) بسیار آگاهیبخشتر از سه سال تمام مقالهنویسی و فعالیت مطبوعاتی است. امیدواریم در این روزگار، ترک جلسه از سوی ما دست کم به اندازه نیمی از سخنرانیهای نشست «دستمزد و جامعه» آگاهیبخش بوده باشد.
ما ضمن حمایت از سیزده تشکلی که خواستار حداقل دستمزد سهونیم میلیون تومانیاند، خطاب به آنان میگوییم و خواهیم گفت که چنین چیزی به دست نخواهد آمد مگر آن که نوعی سازمانیابی کلگرا، آزادانه و غیرسلسلهمراتبی کارگری بر شکافهای درونی طبقه چیره شود. مادامی که استثمار کارگر مهاجر، کارگر عرب، کارگر افغان و کارگر زن به شدیدترین شکل ادامه داشته باشد و توسط فشار ارتش ذخیره کار تشدید شود، سایر اقشار طبقه کارگر هرگز نخواهند توانست خود را از زیر خط فقر بالا بکشند. کوچکترین افزایشی در دستمزدها منوط به حل مسأله قشرهای تحتانی طبقه کارگر و بیکاران است. این مسأله نیز چیزی نیست که با ایجاد شغلهای جدید و فربه شدن سرمایه صنعتی حل شود. گسترش سرمایه صنعتی صرفاً دامنه و ابعاد بحران را افزایش خواهد داد. تنها راه حل واقعبینانه برای وضع کنونی این است که از یکسو سرمایه صنعتی از مزایای قرارداد موقت محروم شود و از سوی دیگر ساعت کار رسمی به حدود 30 ساعت در هفته برسد تا عده بیشتری بتوانند با نرخ استثمار پایینتر در شغلهای نسبتاً آبرومند کنونی استخدام شوند.


5 پاسخ به “نامهای به آقای فریبرز رئیسدانا درباره نشست «دستمزد و جامعه» و حواشی آن”
گویا برداشت آقای علی ودادی با نوشته آهنکار تفاوت چندانی ندارد!
بشنو از سپیده چون حکایت میکند.
شاهد:
«اتفاقاً برخلاف،- حزب طبقه کارگر(با اتحادیه های کارگری که درآن فعال است)، نبایستی کارگران را از مبارزه برای حقوق بیشتر منع کند{یعنی صبرنکند} تا زمانیکه اختلاف بین کارگران «مهاجر و ارتش ذخیره کار» و کارگران شاغل از بین برده شود.» پایان شاهد
همانطور که فرموده اید، هدف اصلی برانداختن طبقات است که فقط میتواند بدست طبقه کارگر آنهم با داشتن مقر فرماندهی خود که سازمان لجیستیکی و تدارکاتی برای انقلاب میباشد که بدون آن همانطور که مارکس هم دست بکارش بود(اینترناسیونال کارگری معروف به اینترناسیونال اول) مبارزه اصولاً معنایی ندارد و بصورت تمام جنبش های خود بخودی، اکونومیستی، آنارشو سندیکالیستی و نهیلیستی… به بیراهه کشیده میشوند و سرانجام روز از نو روزی از نو و باید از صفر شروع کرد. امیداست که در این مورد اختلاف نظری موجود نباشد.
بنابراین حزب طبقه کارگر باید تمام سعی اش آن باشد که اختلاف میان کارگر مهاجر و ارتش ذخیره کار و کارگران شاغل را از بین برده(همانطور که شماهم منظور داشتهاید ، بی تفاوت که کارگران افغان مهاجر هستند و یا عرب خوزستانی و یا آذربایجانی با اشتغالی در تهران و دیگر مراکز صنعتی) زیرا همگی در یک قایق نشستهاند و اگر سرمایداران قادرشوند که بضرر یکی و بنفعی زودگذر دیگری اقدامی کنند، همه آگاه باشند که تیشه بریشه خود آنان است با وجودیکه در لحظه حاضر چنین بنظر نرسد، و بزودی همه باهم با قایق بزیر کشیده میشوند و باید در مقابلش دست بمبارزه زنند.
این امر در اروپا از همان زمان نامه کوگلمان بدفعات تکرار گردیده است که آخرینش همین قربانیان فراری جنگ عموسام در سوریه و هجوم آنان برای نجات از بمباران به اروپا بوده که سرمایداران از شوق نمیدانند چگونه تمامعیار از آن استفاده برند، هم نیروی کار ارزان و هم اختلاف بیانداز و حکومت کن!
ولی اگر هماکنون حزب کمونیستی بمردم آلمان بفهماند که وضع اقتصادی اجتماعی آنان زمانی خوب خواهد بود که این پناهندگان فراری از جنگ، که ذخیره نیروی کار در آلمان هستند و سرمایداران چند جانبه از آنان استفاده میبرند، وضع اقتصادی اجتماعی شان خوب باشد(حد اقل دارای بهای نیروی کاری معادل آنان باشند). در غیر اینصورت همچون این ۲۵ ساله آخرین که از کارگران و زحمتکشان بخش شرقی آلمان «سیسیل آلمان» را بوجود آوردند و سرمایداران غرب از هردو کارگرانِ شرق و کارگرانِ غرب، بیش از یک بیلیون مارک بجیب زدند (منهای وجوه اجباری همدردی Solidaritäts zuschlag) بلکه غارت صندوق بیکاری، صندوق های بازنشستگی و بیمه های اجتماعی … کارگران و خرده بورژوازی …(این دو صندوق یک بیلیون مارک در آن موجود بود که در مدت کمتراز نیم سال غارت گردید و هلموت کهل محتوی آنرا منفی اعلام کرد)
حالا چرا بصورت عمومی مبارزه برای ایجاد شغل و از بین بردن بیکاری در جهت اعتلای مبارزات کارگری مفید هستند.
شما شاهدید که مبارزات کارگری در کشورهایی که کارگران بشدت فقیر تر ویا بیکاری بیشتر از اروپا و یا کشورهای نسبتاً صنعتی و صنعتیِ پیشرفته هستند، مبارزهای جهت دار طبقاتی با خواستهای سیاسی اتفاق نیفتاده است. در صورتی که کارگران صنعتی در کشورهای صنعتی تا حد مبارزه مرگ و زندگی در انگلستان، ام. آمریکا و آلمان و فرانسه… رزمیده اند. پس فقر و بیکاری بتنهایی فرآوردی جهت تغییر در جهت تفکر در طرز زندگی و اجباری برای انقلاب نیست. برخلاف در ایران خونبار ما از همان اواسط انقلاب مشروطیت طایفه بنی هندل که از کارگران فلزکار تا رانندگان تراکتور، تاکسی رانان، اتوبوس رانان از انسجام بهتر و مبارزهای والاتر از بقیه زحمتکشان داشته و دارند، باوجودیکه بهای کار بالاتری دارند توانسته اند چنین مبارزاتی را جلو برند (مبارزات کارگران شرکت نفت، شرکت واحد اتوبوسرانی…)
منظور شما فقط زمانی صحت دارد که سرمایدار قادر باشد با دادن باج، ماتحت کارگران یقه سپید را آنهم بصورت یک قشر مرفه چرب کند(«کارگران» اسلامی در خانه کارگران و کارگران بورژوا شده انگلیسی «انگلس»). آنوقت است که حق دارید و بسیارمشکل میتوان آنها را بحرکت در آورد. ولی سرمایداران قادرند فقط قشر بسیارکوچکی را بخرند و بیشتر از آن توان ندارند و یا مانند عربستان سعودی اگر بتوانند مردم خود را با دادن باج و تسلیم برای غارت ارزش زیرزمینی آنها، تحمیق کرده و سربراه نگهدارند زمانی میرسد که توسط ارباب بزرگتر که برای رهایی از بحران سرریزتولید خود مانند بحران خود سازِ «آباکوس» و ادامه آن مجبور است همه سرابها را از بین برده و این باج دادن ها را برای جنگ خواسته این ارباب آمریکایی بکار اندازد و بعنوان حکام عرب در راس اسلام و مکه و صاحب بودن حجرالاسود، برعلیه عربها با اسراییل بجنایات مشترک مشغول گردد. بزودی اکثریبت عرب سعودی را نمیتوانید از عرب سوری، عرب لبنانی و عرب اسراییلی در مقایسه ثروت، تشخیص دهید!(هم اکنون خیلی از مزایای مردم عربستان را شاه سلیمان حذف کرده است)
و اما چرا ایجاد شغل، بحران تولید نمیکند. برای ایجاد شغلهای تولیدی که مورد نظر ما میباشد(کارگری) سرمایدار مجبور است انباشت سرمایه خود را به تولید برده تا بتواند از پول به کالا و سپس کالا را به پول اول + سود گرداند(پول دوم)، که در عین حال با تولید ارزش اضافی کارگران خرج تمام بازاریابان (مارکتینگ)، دولتزنان، دولتمردان، ارتش، سپاه، بسیج دانشگاه بهداشت… را هم تأمین کند. که این تولید ارزش اضافه تنها خونی است که در رگهای سرمایدار در جریان است و بمحض کمبود و یا نبود آن سرمایداری از بین میرود.
این است جان کلام.
اگر هم فکر کنید که با شدت کار و یا بکارگیری ماشینهای پیشرفته میتوانند بدون نیروی کار زنده و یا نیروی کمِ ِ کارزنده نظام سرمایداری را سرپا نگهدارند باز هم باید بگویم که در اشتباهیم. البته اگر قادر باشیم این عمل را طولانی مدت در ذهن خو پی گیر باشیم(زیمولاسیون). که من در دیدگاه مربوط به مالجو مثال تولید و دادن خدمات توسط فقط ربت، را آوردم، که نظام دیگر نظام سرمایداری نمیتواند باشد.
در پایان باید در نظر گرفت که اکنون ما در دوران انحصارات (بخصوص انحصاربانکی که صاحب تمام مؤسسات تولیدی و بنگاه های مالی چه بصورت کنسرنها و چه بصورت منابع متفرقه)، قرار داریم که بحرانهای خود ساخته و خود خواسته را بوجود می آورند، تا از طریق آن بجنگ نهایی برای تقسیم مجدد جهان که کدامین انحصار از همه بیشتر سهم در غارت بازار فروش و غارت مواد خام و ارزش اضافه در جهان داشته باشد دست یازند؛ درعین حال کشورهای «عقب نگه داشته شده» آنهم بزور (ایران و صنایع اتمی!!) نتوانند برای رقابت با آنان بوجود آیند و یا تکامل نمایند.
در ضمن فرق کوچکی است میان ماه من با ماه گردون. سرمایداران درست است که در بحرانها برنده بوده و سودی کلان میبرند (خوانواده های روت شیلد و راکفلر) ولی بحرانها در نهایت خود نظام را یا بجنگی جهانی مجبور میکنند و یا کاگران را بوجود آوردن حزب خود و انقلاب برای سوسیالیسم، همانطور که در اکتبر ۱۹۱۷ شاهد آن بودهایم.
اگر هم فکر کنید که امپریالیسم قادر است یکبار برای همیشه به اوضاع مسلط شود و همه ابزار هارا بدست گیرد که انسانیت از شر رقابت امپریالیستی، جهت بدست آوردن بازار فروش و مواد خام که بدون اولی بی مفهوم است و در نتیجه تقسیم مجدد جهان با جنگهای جهانی، رهایی یابد سخت در اشتباهید. یعنی یک کشور و یک ارتش و یک حکومت؛ چنین پدیده ای هرگز بوجود نخواهد آمد زیرا استحصال ارزش اضافه در نظام سرمایداری بخاطر رشد ناموزون کشورهای سرمایداری، آنرا اجازه نخواهد داد. که خود مقوله ای بس مهی است که در چنین دیدگاهی که خود بخود بدرازی کشید، نمیگنجد.
باشد تا مقالهای دیگر از شما تا بتوانیم در این باره هم گفتمانی داشته باشیم.
تن درست و در رزمتان پیروز
سپیده
یازدهم فروردین ۹۵
لایکلایک
پاسخ به آهنکار
ممنون از درج ملاحظاتتان. در نکاتی که مورد تایید شما قرار گرفته این نکته ابتدایی نیز غایب است که در نامه ما، خودِ قوانین و فرایندهای جامعه طبقاتی مورد بحثاند و نزد ما داوری در مورد افراد هیچ اعتباری ندارد.
اما نکات دیگری که مورد تاییدتان نیستند و آنها را «خطای اصلی» میدانید. نوشتهاید ایجاد شغل ابعاد بحران را اضافه نمیکند و برعکس ابعاد مبارزه کارگری را بزرگتر میکند. طبق برآورد وزارت کار طی دوره 25 ساله (90-65) تعداد بیکاران 2 برابر شده است و از تابستان 92 تا تابستان 93، حدود 691.472 نفر کار خود را از دست دادهاند. بیشک جمعیت بیکارشدگان فقط امکان فروش نیروی کار خود را از دست نداده بلکه اکثر آنان هرنوع امکانی برای ارتقاءِ سطح مهارت و کارورزی خود را نیز از دست میدهند و در وضعیتی قرار میگیرند که به هیچ کار پستی نمیتوانند نه بگویند. آنان خود را برای پرت شدن به قعر جامعه طبقاتی آماده میکنند. چون شرایط عینی کار تحت کنترل کارگران قرار ندارد و در واقع کارگران تحت کنترل شرایط عینی کار هستند.
اما در جبهه سرمایه ماجرا طور دیگری رقم میخورد. کاهش تولیدات صنعتی و تعطیلی واحدهای تولید، کاهش قدرت سلطه سرمایه را در پی ندارد. سرمایه از طرق مختلف راهی برای فرار از موانع مییابد و ساعات پرداخت نشده کار را افزایش میدهد و در همان حال کارگران بیشتری را به صفوف بیکاران میراند.
نگاهی به اولویتهای دولت برای اشتغالزایی نشان میدهد که «سرمایه تولیدی» از چه مَفَرهای وحشتناک و ظالمانهای پیش میرود. فکر نمیکنم درون این مفّرهای رشد سرمایه بتوان نقطه روشنی برای جبهه کار یافت. مشاغل مورد نظر در چارچوب «مشاغل عمومی-حمایتی» تعریف میشوند. (این چارچوب مختص ایران نیست بلکه مولفههای اصلی آن را در غرب نیز میتوان یافت) : کارآموزی فارغالتحصیلان در کارخانهها، خدمات اجتماعی برای سالمندان، بازرسان بهداشت و استاندارد، مراقبت از بیماران صعبالعلاج، همیاران پلیس و شهرداری در محلات، حفظ مراتع، گسترش صنایع دستی و خانگی، آبخیزداری، بازیافت مواد شیمیایی، مشابهسازی فعالیتهای کارخانه در محل زندگی و … اینها مشاغلی هستند برای طبقه کارگر شهری و روستایی. تودهای که در اثر ضرورتهای «سرمایه تولیدی» با ارقامی وحشتناک از فرایند کار بیرون رانده شدهاند. برای نمونه بازیافت مواد شیمیایی را در نظر بگیرید. ممکن است چند ده نفری پای دستگاههای بازیافت به کار گرفته شوند اما هزاران نفر بالای 15 ساعت در روز باید بر سر زبالهها با هم رقابت کنند.
در مورد بحث حضرتعالی نکتهای بسیار مهم وجود دارد. در چارچوب ایجاد اشتغال مزبور نمیتوان نشانهای دال بر تسهیل و تجهیز «ابعاد بزرگ مبارزه اقتصادی کارگران» یافت. ضمن اینکه تطبیق این روند عینی با زمان نگارش «چه باید کرد» اصلاً واجد دقت کافی نیست. خواهشاً توجه کنید: این چارچوبی است برای بیرون کشیدن کار اضافه از قربانیان شیوه تولید سرمایهداری، نه چارچوبی برای محو بقایای نظام فئودالی و بهکارگیری قربانیان این نظام پوسیده؛ یا حتی آنطور که مالجو در نظر دارد چارچوبی برای بهکارگیری قربانیان «چرخههای معیوب». سرمایه میخواهد قربانیان خود را یک بار دیگر زمین بزند. با رصد مقتضیات این چارچوب، اشتباه نکردهایم اگر بگوییم رشد سرمایه فقط از طریق بحران، ممکن میشود.
نوشتهاید نباید به خاطر شکافهای موجود در طبقه کارگر، کارگران را از مبارزه برای افزایش دستمزد منع کرد. هرگز چنین مضمونی مورد نظر ما نبوده است. کل بحث ما این است: تنها چالشی که میتواند اثری پایدار بر قدرت ویرانگر سرمایه داشته باشد، تشکلیابی مستقل و کلگرای طبقه کارگر در اولین گامهای مبارزه اقتصادی است. فقط چنین چالشی میتواند به صورت غیر تبعیضآمیز و ماندگار منجر به ارتقاءِ هستی اجتماعی طبقه کارگر بشود. در غیر این صورت امتیازهای محدود مادی به بهای استثمار بیشتر تودههای عظیم به دست میآیند. بحث ما نتیجه تاکید بر تحولات و فرایندهای اجتماعی قدرتمندی است که میزان دستمزد زیر فشار آنها ظهور مییابد. این تحولات و فرایندها از جامعهای به جامعه دیگر فرق میکنند اما جزءِ لاینفک آنها ایجاد تفرقه و اختلاف در طبقه کارگر است.
از «محاسبات اقتصاد سیاسی» مارکس که فرمودهاید خبر ندارم. اما ملاحظات مارکس درباره ایرلند برای بحث ما بسیار مفید است: «طبقه کارگر انگلستان هرگز پیش از آنکه از مساله ایرلند رهایی یابد کاری نخواهد کرد»(10 دسامبر 1869 نامه به انگلس) و «بیش از پیش قانع شدهام که طبقه کارگر هرگز در انگلستان پیش از آنکه نگرش خود را کاملاً از نگرش طبقات حاکم نسبت به ایرلند جدا نکند کاری نمیتواند انجام دهد. آنان نه تنها باید با ایرلندیها آرمان مشترکی داشته باشند بلکه باید حتی خود ابتکار لغو اتحادی را بر عهده بگیرند که در 1801 برقرار شد و به جای آن رابطه آزادی را ایجاد کنند»(29 نوامبر 1869 نامه به کوگلمان).
در این نامهها میخوانیم که کارگران انگلستان برای رسیدن به اهداف محدودشان هم ناچارند در اولین گامها کارگر فرودست ایرلندی را مدنظر قرار دهند. چیرگی بر شکافها و تضادهای درون طبقه کارگر در خلال مبارزات روزمره، مسیر ناگزیری است که کارگران برای تکامل جنبش خود باید بپیمایند. برخلاف مدافعان پر شر و شور وحدت و تشکل سراسری، نزد مارکس وحدت راستین، نتیجه چیرگی بر اتحادهای کاذب و رشد و تکامل تشکلهای مستقل کارگری است.
این هم از دقایق بسیار دردناک روزگار ماست که روشنفکران مدعی، ساعتها در مورد دستمزد و جامعه و وحدتهای سراسری حرف میزنند اما کارگران افغانستانی و عرب را فراموش میکنند. گویا آنان به طبقه کارگر ایران میگویند فعلاً نگرش طبقه حاکم را در مورد ستمکشان فرودستتر از خودتان داشته باشید؟!
پایدار باشید
لایکلایک
اکثر نکات بر شمرده هیأت تحریریه نشریه دانشجویی رود را میتوان تأیید کرد و بخصوص در مورد آقای دکتر که هر رفیقی فوت مینماید، از دوستان جون جونی و همرزم ایشان میگردد، امیدوارم که مرا مبارز نیابد!!
ولی خطای اصلی نوشته، شاهد:
«مادامی که استثمار کارگر مهاجر… توسط فشار ارتش ذخیره کار تشدید شود، سایر اقشار طبقه کارگر هرگز نخواهند توانست خود را از زیر خط فقر بالا بکشند. کوچکترین افزایشی در دستمزدها منوط به حل مسأله قشرهای تحتانی طبقه کارگر و بیکاران است. … گسترش سرمایه صنعتی صرفاً دامنه و ابعاد بحران را افزایش خواهد داد.» پایان شاهد
اتفاقاً برخلاف،- حزب طبقه کارگر(با اتحادیه های کارگری که درآن فعال است)، نبایستی کارگران را از مبارزه برای حقوق بیشتر منع کند تا زمانیکه اختلاف بین کارگران «مهاجر و ارتش ذخیره کار» و کارگران شاغل از بین برده شود. در ثانی ایجاد شغلهای جدید «ابعاد بحران را اضافه» نکرده، بلکه ابعاد مبارزه کارگری را بزرگتر و عبور از مبارزه اقتصادی به مبارزه سیاسی را آسانتر مینماید(ازتجربه «چه باید کرد»). در ضمن ترویج و تبلیغ برای ازدیاد حقوق بایستی در حول و حوش واقعیات قرار داشته باشد و نه تخیلی و «هرچه بیشتر بهتر»! کارگران را زندگی روزانه آموزش میدهد و در عمل بسیار تیزبین هستند و تقریبی به حول و حوش بهای نیروی کار اجتماعی لازم و بهای کالای تولید شده که از آن مقدار نیروی کار بدست میآید، در دراز مدت پی میبرند.
مارکس در تمام مثالهای خود اعم از کتاب کاپیتال و بخصوص در نطقی که در اینترناسیونال کارگری در پاریس برای کارگران در گفتمانی با یکی از کارگران بنام «واتسون» این مبارزه را برحق شمرده ولی همیشه در محاسبات اقتصاد سیاسی خود از ۵۰ درصدی بهای کار نسبت به قیمت کالای تولید شده سخن میگوید که از قوانین معموله سرمایداری رقابت آزاد که امری نهادی است سرچشمه میگیرد. (ما در اینجا وارد اثر کرد «خودکار سازی» و عقلانی کردن تولید توسط تکنیک های مدرن کنونی «نانو تکنیکی» که پس از چندی بتعادل میرسند، خود داری مینماییم)
احزاب کمونیستی مختلغ در آلمان برای تعیین حداقل دستمزد کارگری در مجموع به حد اکثر ده یورو بعنوان بهای حد اقل نیروی کار در زمان کنونی رسیده اند و جزء خواستهای بلاواسطه آنها میباشد که اکنون در آلمان هشت یورو و پنجاه سنت است که دولت سرمایداری آلمان رسما آنرا وضع کرده است. طبقه کارگر برخلاف تصور ما که از محاسبه نمیتواند سردر آورد، در کار روزانه خود برای زنده ماندن، مجبور به مصرف مزد خود که همان بهای نیروی کار است مواجه میشود و اگر حزب کمونیستی (نه نوع گرامشی رویزیونیستی، بلکه حزبی تراز نوین لنینی) تلاش در سازماندهی وی داشته باشد، باید از این واقعیت حرکت کرده و آگاهی را بدرون طبقه کارگر وارد نماید که برایش پذیرفتنی و واقعی باشد تا حاضر باشد که در مبارزه سازمان یافته جان خود را بخطر بیاندازد. بهمین خاطر در آلمان که جنبش کارگری دارای سابقه طولانی میباشد، هیچ حزب و سازمانی(سندیکاهای زرد را فراموش میکنیم، که بدرد سازمانهای کارگری جمهوری اسلامی دچارند) ادعای حد اقل حقوق کارگری ساعتی پنجاه یورویی را نکردند، با وجودیکه سرمایداران آلمانی که در غارت جهان میتوان گفت، رتبه سوم را داراست (اگر صدور اسلحه بکشورهای عقب نگه داشته شده را عمده بدانیم و در صادرات هم که از همه جلوتر است) و برای مدتی محدود، از انباشت سرمایه قادر به پرداخت آن است. ولی پس از مدتی توازن بین غارت ارزش اضافه در کشورهای ما و بهای کالای صادراتی بهم خورده و وقوع جنگها را برای تعادل، سریعتر مینماید.
اصولاً سرمایداری هرگز موفق نمیشود حتی اگر بخواهد حقوقی مکفی بکارگران بپردازد و ارتش ذخیره بیکاران را از بین برده و حالت تعادلی نه سیخ بسوزد و نه کباب بوجود آورد. زیرا این عملِ «نیکو»، شمشیری است که گردن وی را میزند! بهمین خاطر است که در تمام بحثهای پارلمانی از کمبود بیکاری سخن گفته میشود و نه نابودی آن و سه درصد بیکاری را سالم و پایین تراز آن را خطرناک میدانند، زیرا در سرمایداری کنونی نیروی کار بایستی بدنبال کار بدود ونه برعکس!!
آهنکار
نهم فروردین ۹۵
لایکلایک
آخه شما چطور می تونین در مورد علم رئیس دانا نظر بدین؟ کجای حرفش غیرعلمی و غیرطبقاتی بود؟ دکتر کجا از سرمایه داری دفاع کرده؟ خجالت بکشین. دست از بهتون زدن بردارین. اینه شگرد نقدتون؟ اول حرفای آدم رو تحریف می کنین بعد بر اساس تحریفات خودتون در موردش قضاوت می کنین و حکم می دین؟ باشه. اشکالی نداره. ولی با این کارا فقط آبروی خودتون رو می برین. خیال کردین مردم نمی فهمن؟ دلم براتون می سوزه. همش یک سری حرفا رو طوطی وار تکرار می کنین، حتی یک ذره هم قدرت تجزیه و تحلیل ندارین. اگه داشتین می فهمیدین اتفاقا دکتر مالجو همون حرفایی رو زد که شما سنگش رو به سینه می زنین. شما حرفش رو به اسم خودتون ثبت می کنین بعدشم خودش رو محاکمه می کنین؟ به قول معروف شعر دزد دیده بودیم ولی شاعر دزد نه!
این کارا از امثال شما هیچ بعید نیست. برید پی کارتون با اون جزوه مزخرف «بورژاوزی ملّی مترقی». جمع کنید این بساط رو …
لایکلایک
آقای محترم
شما نمیتوانید با این هارتوپورتها، روش غیرعلمی دکتر رئیسدانا را در مورد مسائل طبقاتی حاشا کنید. بهتر است قبل از آنکه یقه ما را بگیرید به این سوال پاسخ دهید که چگونه ممکن است روش سوسیالیسم علمی، تضاد «روحیه نولیبرالی» با اقتصاد مقاومتی را به جای تضاد سرمایه و کار بنشاند؟ : (*) به لینک انتهای پیام رجوع کنید_
البته ما هم احتمال میدهیم که آقای رئیسدانا این حرفها را از روی حسننیت زده باشد؛ اما همانطور که گفتهاند جاده جهنم نیز با حسننیت سنگفرش شده. بنابراین باید از انگیزههای فردی دست برداریم و به جای بحثهای آنچنانی به نقد ریشهای و علمی ایشان و همنظران شان بپردازیم. ببینیم نارسایی تئوری ایشان چیست و اتخاذ این تئوری چگونه به توجیه پذیر کردن منافع سرمایه می انجامد. از گفتگوی ایشان با سایت میدان درباره مسأله فساد اقتصادی تا مقاله «سرمایهداری سوداگر و تضادهای آن با فرایند توسعه» شاهد حمایت ضمنی از سرمایه صنعتی هستیم. اگر جویای تحلیل علمی و طبقاتی هستید اما همزمان «دل تان برای ما می سوزد» من برای این سوزش کاری نمیتوانم بکنم؛ فقط میتوانم شما را به دو مقاله دقیق ارجاع دهم:
آقای بهمن شفیق به درستی در مقاله «دولت و مبارزه طبقاتی در ایران» در این مورد مینویسد: «رئیسدانا سرمایههای تجاری را به غولهای چند سری تشبیه میکند که راه تقویت بنیه عمومی جامعه را طی نمیکنند و با رشد صنعتی مخالفاند و جلوی آن را میگیرند. او حکم میدهد حتی اگر این سرمایهها به سمت صنعتی شدن حرکت کنند، صنعت را هم انگلی میکنند. طبعا رئیسدانا چنین پدیدههایی را در ایران مشاهده کرده است، اما نسبت دادن اینها به موجودی خبیث به نام سرمایه تجاری تنها به گمراهی بیشتر منجر میشود و سرمایه صنعتی را همچون موجود مظلومی بازمینمایاند که گویی خباثتهای سرمایه تجاری را ندارد.» من نقد منسجم دیگری را در این مورد سراغ ندارم وگرنه به شما معرفی میکردم. توجه داشته باشید در همین نشست نیز آقای رئیسدانا افزایش دستمزد را در راستای الغای سرمایه صنعتی طرح نکرد، بلکه افزایش دستمزد را در راستای برنامهریزی جهت تولید بیشتر پیش کشید. ایشان گفتند به کارگران بیشتر مزد بدهید تا آنان بیشتر تولید کنند. واقعاً یک نفر نباید بپرسد که آخر استاد عزیز تولید بیشتر برای چه چیزی؟ گویا وقتی یک روشنفکر شهیر، فقر و بیکاری و فساد روزافزون را به هرچیزی نسبت میدهد الا رشد تولید سرمایه دارانه آن گاه همه چیز برای مخاطبانش در تاریکی فرو می رود.
دکتر رئیسدانا مدعی است که دو برابرشدن دستمزد، تورم را به اندازه یکونیم درصد افزایش خواهد داد. روشی که ایشان را بدین نتیجه رسانده «اقتصادسنجی» نام دارد که ربطی به متد مارکس ندارد. پیشنهاد میکنم در مورد تأثیر افزایش دستمزد بر تورم، مقاله زیر را بخوانید. البته موضوع نقد خود دکتر رئیسدانا نیست. این متن در نقد عالیجناب علیرضا ثقفی نوسته شده، که استدلالی شبیه به آقای دکتر دارد:
برای دسترسی به gosast%20az%20bourgeoisie.pdf کلیک کنید
در مورد بخش دوم اتهام، باید باز هم تأکید کنیم سخنان پروفسور مالجو هیچ پیوندی با پیشنهادات ما ندارد و حرف شما ادعای گزافی است. در سخنرانی یکشنبه شانزده اسفند، دکتر مالجو ظاهرا از تشکلیابی آزاد کارگران دفاع کرد و ساختار شورای اسلامی کار را به نقد کشید. اما بر خلاف این ظاهرسازی، در واقع همین شوراهای اسلامی کار را «که میمانند و نمیروند» تأیید کرد. بحث ایشان درباره خودسازماندهی کارگران با این گفته پایان یافت که «این یک راهحل نیست، بلکه افقی است که باید راه حل را در آن جست.» آقای مالجو در واقع این را میگوید که امر خودسازماندهی یک افق و یک آرمان است، و نه یک راه حل واقعی و مشخص در شرایط کنونی. ما چنین موضعی را تأیید نکرده و نمیکنیم. خودسازماندهی باید در همان اولین قدم در دستور کار قرار بگیرد، وگرنه هرگز به دست نخواهد آمد. شما نمیتوانید رو به شمال قدم بردارید و به جنوب برسید. آقای مالجو ضرورت واقعی خودسازماندهی را به آیندهای نامعلوم و بعید حواله میدهد. ما حرف گزافی نمیزنیم. ایشان در همان سخنرانی در مواجهه با مشکل بیکاری، از دولت میخواهد دست به ایجاد شغلهای جدید بزند. وقتی راهحل پیشنهادی ایشان را میشنویم، آشکار میشود که پاسخشان برای مسائل مشخص چیزی جز «سرسپردگی کارگر در برابر صلاح دیدهای سرمایه و چشم به درِ شکاف های سیاست ماندن» نیست و ربطی به خودسازماندهی ندارد. ایجاد شغلهای جدید توسط دولت، فقط به فربهتر شدن سرمایه و افزایش استثمار میانجامد و طبق هیچ منطقی با استقلال و رهایی طبقه کارگر جور در نمیآید. مالجو با چشم بندی معروفش (چرخه های معیوب) قوانین بنیادی انباشت سرمایه را می خواهد غیب کند. اما در واقعیت، سرمایه تن به اشتغال زایی نمی دهد مگر خیالش از استثمار بیشتر مطمئن باشد.
آیا مشکل بیکاری را فقط با ایجاد شغلهای جدید میتوان حل کرد؟ پاسخ خودسازماندهی کارگری به این مسأله چیست؟ ما با توجه به تجارب ارزنده جنبش کارگری سیوپنج ساعت کار هفتگی که در دهههای 1970 و 1980 در آلمان پا گرفت، به یک امکان واقعی اشاره کردیم و یک بار دیگر آن را تکرار میکنیم: در صورتی که کار هفتگی کارگران به سی ساعت در هفته کاهش یابد (بدون کاهش حقوق) هر هفته نزدیک به 240 میلیون ساعت کار، خالی خواهد ماند که میتواند به استخدام 8 میلیون نفر در همین شغلهای موجود اختصاص یابد، بدون آنکه لازم باشد دولت دست به ایجاد شغلهای جدید (که اکثرا مشاغل پست هستند) بزند. ملاحظه میفرمایید میان متد خودسازماندهی با متد مالجو، تفاوت از زمین تا آسمان است.
موارد دیگری نیز هست که نشان میدهد سخنران محترم در عمل بحث خودسازماندهی را نفی میکند: ایشان به کرات گفتهاند که اگر پیمانکارهای تأمین نیروی انسانی حذف شوند و قراردادها دائم گردند، هم سود سرمایهدار بیشتر خواهد شد هم دستمزد کارگر. این حرف آشکارا در راستای آشتی طبقاتی است. آقای مالجو چنین القا میکند که این پیمانکاران و این موقتیسازها، هم انگل کارخانهداراناند هم انگل کارگران. این حرف مطلقا نادرست است. کارگر و سرمایهدار، دشمن مشترکی ندارند. موقتیسازی نیروی کار درجه استثمار را شدت میبخشد و ارزش اضافی بیشتری را نصیب کارخانهدار میکند. بنابراین بله! پیمانکار نیروی انسانی انگل کارگر است، ولی رابطهاش با کارخانهدار از نوع همزیستی است. محض اطلاع میگویم پرندهای که لای دندان تمساح را تمیز میکند، انگل تمساح نیست؛ همزیست اوست. استعاره زیستشناختی آقای مالجو چیزی را درباره واقعیت امور بیان نمیکند و فقط موجب سردرگمی و اختلاط صف کارگران و صف سرمایهداران میشود.
نگاه دقیقتر نشان میدهد ادعای شما در مورد همسانی سخنان ما با سخنان مالجو پوچ، یاوه و بیاساس است.
اما در مورد بحث مبتذل دیگرتان، باید به عرضتان برسانیم نقد اسطوره بورژوازی ملّی در دهه 1350 شمسی و انتشار مقالهای که نام بردید آغاز نشده است. اگر کمی زحمت بکشید، متوجه میشوید ریشه دعوا در بحثهای مارکس با لاسال موجود است. حتی در ایران خودمان هم نقد این اسطوره در وجود حکمت خلاصه نمیشود. خیلی پیش از او آواتیس سلطانزاده به تفصیل در این باره نوشت، و البته به سرنوشت بدی دچار شد. آقای آواتیس سلطانزاده با نقد اسطوره بورژوازی ملی، به مواجهه نظری با چپگرایانی رفت که از دولت رضاخان حمایت میکردند. احتمالا میدانید آقای سلطانزاده را همین چپگرایان تیرباران کردند و کشتند. اما چپگرایان به همین اکتفا نکردند: بلکه در تاریخنگاریهایشان حتی وجود شخصی به نام آواتیس سلطانزاده را نفی نمودند. در تاریخ چپگرایان «آواتیس سلطانزاده» نام یک انسان واقعی نیست؛ در واقع او اصلا هیچ کس نیست. چرا ما را به آواتیس سلطانزاده منتسب نمیکنید؟
این مثال تاریخی را آوردم تا بگویم اگر شما چپگرایان طرفدار بورژوازی ملّی پیروز شوید، حتی به مردهمان هم رحم نخواهید کرد. از قضا خود بورژوازی بسیار باشرفتر از شماست و به کشتنمان رضا می دهد.
(*) http://nasimonline.ir/Content/Detail/2019506/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A8%D8%B1%D8%B2-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%84%D8%A7-%D8%AF%D8%B1-%D8%AA%D8%B6%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%88%D9%85%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%AA
لایکلایک