در ایالات متحده امریکا اکنون مدتهاست که دیگر نمی توان روزنامه‌نگاری ماین‌استریم و پروپاگاندا را از یکدیگر تمیز داد. این امر را می‌توان در هیجانی که در مورد افسانه «ارتشاء» پوتین و دیگر روسای بدنام شده کشورهای دیگر پدید آمده، بخوبی مشاهده کرد. متاسفانه برخی از وظایف بسیار مهم در روزنامه‌نگاری، از جمله استعمال استاندارهای مشابه در مورد نقض قوانین حقوق بشر و ارتشاء مالی در اثر تبلیغات دولتی و شهوت مقام و کاریر برخی از قلم بدستان بقدری نزول کرده که هربار که رسانه‌های ماین‌استریم یک داستان جنجالی در مورد یک «فرد خبیث برگزیده» را منتشر می‌کنند، من دچار شک و تردید می‌شوم.

atlantic_brueke_6

تارنگاشت عدالت

رابرت پری

پروپاگانداشاو

۴ آپریل ۲۰۱۶

رابرت پری می‌نویسد: در ایالات متحده امریکا اکنون مدتهاست که دیگر نمی توان روزنامه‌نگاری ماین‌استریم و پروپاگاندا را از یکدیگر تمیز داد. این امر را می‌توان در هیجانی که در مورد افسانه «ارتشاء» پوتین و دیگر روسای بدنام شده کشورهای دیگر پدید آمده،  بخوبی مشاهده کرد.

متاسفانه برخی از وظایف بسیار مهم در روزنامه‌نگاری، از جمله استعمال استاندارهای مشابه در مورد نقض قوانین حقوق بشر و ارتشاء مالی در اثر تبلیغات دولتی و شهوت مقام و کاریر برخی از قلم بدستان بقدری نزول کرده که هربار که رسانه‌های ماین‌استریم یک داستان جنجالی در مورد یک «فردخبیث برگزیده» را منتشر می‌کنند، من دچار شک و تردید می‌شوم.

تاکنون به کرات این نوع «روزنامه‌نگاری» گام‌های اولیه برای «تغییررژیم» برنامه ریزی شده بعدی بوده است. لجن‌پراکنی و تحقیر روسای کشورهای خارجی و بعد از آن سازماندهی «انقلاب‌های رنگین غیرقابل اجتناب» که توسط سازمان‌های غیردولتی «مبلغ دمکراسی» که اغلب با سرمایه مقامات «بنیاد ملی برای دمکراسی» و یا یک اسپانسور نئولیبرال مثل جورج سوروس پشتیبانی می‌شوند، سازماندهی می‌گردد.

در حال حاضر ما شاهد فاز مقدماتی روند بعدی «تغییر رژیم» با تهمت فساد و ارتشاء نسبت به رئیس جمهور سابق برزیل لوئیس ایگناتسیو لولا دا سیلوا و رئیس جمهور روسیه ولادیمیر پوتین هستیم. اتهامات جدید ضد پوتین که توسط روزنامه گاردین و روزنامه‌های دیگر تبلیغ و ترویج شد از این رو بسیار جالب توجه به نظر می‌رسد، زیرا «اوراق پاناما» که گویا سهیم بودن پوتین در معاملات مالی فراساحلی را نشان می‌دهد، حتا یک‌بار نام او را مطرح نکرده است.

و یا این‌طور که گاردین می‌نویسد: «… با این که نام رئیس جمهور در هیچ جا مطرح نمی‌شود، اما اطلاعات موجود نمایانگر یک الگو است … دوستان وی از طریق معاملاتی  که ظاهراً بدون حمایت او قادر به انجام آن نبودند به میلیون‌ها (دلار) رسیده‌اند… این اسناد اشاره می‌کند که فامیل پوتین از این پول‌ها نفع برده… به نظر می‌رسد که ثروتی که دوستان او اندوخته‌اند، برای او در نظر گرفته شده است…».

اگر انسان بخواهد، می‌تواند فوراً فقدان اطلاعات دقیق و تکیه به گمانه‌زنی‌ها و شایعات را در این مندرجات ببیند: «یک الگو»، «ظاهراً»، «اشاره می‌کند»، «به نظر می‌رسد» و غیره. اگر پوتین یک چهره بدنام شده رسانه‌های غربی نبود، هرگز سردبیر یک روزنامه معتبر اجازه نمی‌داد این نوع فرمول‌بندی‌ها مورد استفاده قرار گیرد. در واقع تنها مطلبی که مشخص است: «نام رئیس جمهور در هیچ‌یک از این اوراق نیامده است».

یک مرکز دیدبانی رسانه‌ها در انگلیس Off-Gurdian که بسیاری از اعمال گاردین را مورد انتقاد قرار می‌دهد، تیتر مقاله خود را در مورد پوتین این طور انتخاب کرد: «اوراق پاناما، گاردین را به نسخه مضحک آن تقلیل داده است».

فارغ از این که حقیقت در مورد «ارتشا» پوتین و یا لولا چه باشد، از نظر روزنامه‌نگاری پرنسیپ انصاف و بی‌غرضی مدتهاست که فراموش شده است. با رغبت تنها آن‌ تبلیغاتی که برای منافع غرب مهم است، درج و نشر می‌گردد.

برخی از منافع غرب از رشد سیستم اقتصادی  بریکز  به عنوان رقیب G7 غرب و صندوق بین‌المللی پول نگرانند. نهایتاً کنترل سیستم مالی جهانی برای سلطه ایالات متحده آمریکا پس از جنگ دوم جهانی بسیار مهم بود. و طبیعتاً هیچ نوع رقیبی برای انحصار غرب مورد پسند نیست.

این پیش‌داوری موجود در مورد دیگر دولت‌های «غیر دوست» عملاً به این معنی است که در قبال روسیه و برزیل یک نوع استاندار مورد استفاده قرار می‌گیرد در حالی که در مورد ارتشاء رهبران آمریکائی و یا اروپائی استاندارهای دیگری بکار برده شده و همه چیز بیشتر به دیده اغماض نگریسته می‌شود.

وزیرامور خارجه سابق آمریکا خانم هیلاری کلینتون را درنظر بگیریم. او برای سخنرانی کوتاه برای منافع ویژه ثروتمندان میلیون‌ها دلار پول دریافت می‌کند. آنها می‌دانند که شانس پیروزی او زیاد است و احتمالاً او  رئیس جمهور آینده آمریکا خواهد بود.

ویا همین‌طور میلیون‌ها دلاری که در مبارزات انتخاباتی صرف کمک به کلینتون، تدکروز و یا دیگر نامزدهای انتخاباتی می‌گردد. از منظر انصاف و عینی‌گرائی این کار به ارتشاء شباهت دارد ولی با آن مثل یک جنبه زشت ولی متداول در روند سیاسی در ایالات متحده برخورد می‌شود.

یک لحظه متصور شوید کنسرنهای بزرگ و پرقدرت، بانک‌ها و گروه‌های مشترک‌المنافع که با کرملین همکاری می‌کنند، میلیون‌ها دلار برای چند لحظه سخنرانی به پوتین بپردازند: در آن لحظه فوراً اثبات نهائی حرص و آز و ارتشاء غیر قانونی پوتین محرز به نظر می‌رسید.

سرنخ از دست بیرون رفته

ووقتی که رئیس جمهور کشوری بدنام می‌شود، حتماً کمی هم به فساد و ارتشاء مبتلا است. مثلاً هنگامی‌که رئیس‌جمهور رونالد ریگان ، رئیس جمهور نیکاراگوئه دانیل اورتگا را بخاطر عینکش بدنام می‌کرد، می‌گفت «این دیکتاتور عینک‌های آخرین مدل استفاده می‌کند» ولی همزمان با آن خانم نانسی ریگان البسه آخرین مدل رایگان می‌پذیرفت و کاخ سفید را مجاناً به خرج کنسرن‌های نفتی و گازی ترمیم می‌کرد.

و یا یک مورد لوکس پیش‌پا افتاده مثل وجود یک حمام سونا در محل اقامت یک رهبر خبیث‌جلوه داده شده مثل ویکتور یانوکوویچ، که «ارتشاء» نام گرفت. این مسئله سرتیتر نیویورک‌تایمز و دیگر رسانه های غربی بود. آنها درجستجوی بهانه‌ای برای توجیه سرنگونی خشونت‌بار یانوکوویچ بودند که سرانجام در فوریه ۲۰۱۴ او را از مسند قدرت بزیر کشیدند.

اتفاقاً هم دانیل اورتگا و هم ویکتوریانوکوویچ هردو منتخب خلق بودند با این وجود آنها از طرف دولت آمریکا و دست‌نشاندگانش با سازوکار بی‌ثابت‌سازی مورد تهاجم قرار گرفتند. در دهه ۸۰ در نیکاراگوئه، کنتراها که توسط سازمان سیا سازماندهی شده بودند قریب ۳۰ هزار نفر را به قتل رساندند. «تغییر رژیم» در اوکرائین که توسط ایالات متحده سازماندهی شد به جنگ داخلی انجامید که تاکنون باعث قتل بیش از ۱۰ هزار نفر از شهروندان غیرنظامی این کشور شده است. در هردو مورد واشنگتن مسکو را متهم کرد.

و در هردو مورد سیاست‌مداران و جاسوسانی که بدنبال این مناقشات برسر کار آمدند به مراتب فاسدتر از ساندینیستها و یا دولت یانوکوویچ بودند. کنترا‌های نیکاراگوئه که خشونت‌های آنان راه را برای بقدرت رسیدن نامزد آمریکا خانم «ویولتا چامورو» باز کرد بشدت در تجارت کوکائین فعال بودند.

امروز رژیم مورد پشتیبانی آمریکا در اوکرائین در باتلاق عمیق فساد و ارتشا فرورفته و بحران سیاسی نوینی را بوجود آورده است.

طعنه تلخی است که یکی از کسانی که نامش بخاطر داشتن صندوق‌های فراساحلی مالی در اوراق پاناما ذکر شده، رئیس جمهور پترو پوروشنکو، فرد مورد پسند ایالات متحد آمریکاست. ولی نام او توسط رسانه‌ها بمراتب کمتر از نام پوتین که در اوراق نامبرده نیامده، مطرح می‌گردد. (پوروشنکو تکذیب کرده که معاملات فراساحلی او  غیرقانونی بوده است.)

اخلاق دوگانه

رسانه‌های ماین‌استریم غربی دیگر حتا به خود زحمت این را نمی‌دهند که حداقل تظاهر به استفاده از استاندارهای مشابه کنند. درمورد دولت‌های دوست شاید کمی غر و لند ناچیز در مورد عدم اجرای «رفرم»، که اغلب به معنی کاهش حقوق بازنشستگان و یا هزینه‌های اجتماعی برای مستضعفین است، صورت گیرد.  ولی اگر حریف، یک فرد شرور و خبیث جلوه داده شده باشد در آن صورت تنها پاسخ ممکن محکوم کردن او به تبهکاری و یا «تغییررژیم» خواهد بود.

یک نمونه خشن از این اخلاق دوگانه، رویکرد «چشم‌هایت را ببند و گاز بده!» در مورد وزیر دارائی اوکرائین، خانم «ناتالی یارسکو» است. ایشان از طرف رسانه‌های غربی به عنوان یک نمونه برجسته رهبری و رفرم در  اوکرائین مورد ستایش قرار گرفت. ولی واقعیت ثابت شده نشان می‌دهد که خانم «یارسکو» از طریق کنترل موسسه‌ای که با استفاده از امکانات مالیاتی در ایالات متحده آمریکا تاسیس شده، ثروتی برای خود فراهم کرده. در اصل وظیفه این بنیاد کمک به احیای اقتصاد اوکرائین بود.

قرار بود حقوق سالانه خانم یارسکو حداکثر۱۵۰ هزار دلار باشد (حقوقی که باعث برانگیختن حسادت بسیاری از آمریکائی‌هاست).  حداقل در قرارداد ۱۵۰میلیون دلاری این بنیاد که از طرف آژانس آمریکائی برای رشد و توسعه بین‌المللی USAID به امضاء رسید، این‌طور منظور شده بود. ولی طمع خانم یارسکو بیشتر بود. او اول از همه محدودیت درآمد خود را از میان برداشت و  ۱۰۰ هزار دلار بیشتر به حساب خود واریز کرد و بعد که درآمدش سالانه بیش از ۲ میلیون دلار شد، آن را بکلی از دفاتر مالی بنیاد پاک نمود.

این کلاهبرداری کاملاً آشکار بود و من در مقالات متعددی آن را ثابت کردم و همین‌طور نشان ‌دادم که ایشان چگونه با استفاده از امکانات حقوقی کوشش می‌کند رفتار غیرقانونی خود را کتمان کند(Consortiumnews.com’s “HowUkraine’sFinance Minister Got Rich” und “CarpetbaggingCronyCapitalism in Ukraine.”) با این حال یک روزنامه و یا فرستنده غربی حتا بعد از آن که خانم یارسکو به عنوان نامزد «رفرم گرا» برای مقام نخست‌وزیری اوکرائین در نظر گرفته شد، توجهی به این فاکت‌ها نکرد.

وقتی که رئیس جمهور اوکرائین «یانوکوویچ» بدنبال کودتای فوریه ۲۰۱۴ از کاربرکنار شد و یا دررفت و فراموش کرد بازگردد نیز باز همین نوع غربال‌خبر‌ی از طرف نیویورک‌تایمز و دیگر روزنامه‌های غربی دیگر صورت گرفت.

بدنبال «تحقیقاتی» گسترده، مجله«تایمز» به این نتیجه رسید که در اوکرائین اصلاً کودتائی صورت نگرفته است. اسناد و مدارک موجود در باره این کودتا به سادگی مورد اغماض قرار گرفت. مثلاً شنود تلفن بین مسئول دفتر امور اروپا در وزارت خارجه آمریکا خانم ویکتوریا نولاند با سفیر این کشور در اوکرائین، «جفری پیات» در مورد انتخاب جانشین (یانوکوویچ). خانم نولاند گفت: «یاتز (منظور یاسنیوک)، آدم ماست». چقدر حیرت آور! آقای آرسنی یاتسنیوک نخست وزیر شد.

و تایمز اصلاً وقعی به مشاهدات «جورج فریدمان»، رئیس اندیشکده استراتفورد نگذارد. او گفت که کودتا در اوکرائین، علنی‌ترین کودتا در تاریخ بود».Consortiumnews.com’s “NYT Still PretendsNo Coup in Ukraine.”)

سلاح تبلیغات

یک امتیاز دیگر «ارتشاء» به عنوان سلاح تبلیغاتی  جهت بدنام کردن برخی از روسای کشورها این است که هرکس از ما فرض براین داریم که در همه جای جهان دولت‌ها و بخش‌های خصوصی به شدت دچار فساد و ارتشاء هستند. کسی را به ارتشاء متهم کردن کار بسیار  ساده‌ای است. البته باید پذیرفت که این کار گاه ساده‌تر و گاه مشکل‌تر است و بسته به این است که چه کسی متهم می‌شود.

به همین دلیل دولت ایالات متحده آمریکا میلیون‌ها دلار صرف سازمان‌های «روزنامه‌نگاری»، تعلیم و تربیت کنشگران سیاسی و سازمان‌های غیردولتی NGO می‌کند. و این گروه‌ها و افراد در کشورهای مورد نظر اهداف سیاست آمریکا را دنبال می‌کنند. مثلاً در روند براندازی در اوکرائین، روز ۲۲ فوریه ۲۰۱۴ تعداد کثیری از این نوع سازمان‌ها که توسط بنیاد آمریکائی برای توسعه و رشد دمکراسی NED با بودجه سالانه رسمی  ۱۰۰ میلیون دلار پشتیبانی می شود، شرکت داشتند.

اما NED  (که در سال ۱۹۸۳ به ریاست کارل گرشمن تاسیس شد) تنها بخشی از کل تصویر است. جبهه‌های تبلیغاتی دیگری وجود دارد که زیر سقف وزارت امورخارجه آمریکا و هم‌چنین USAID فعالیت می‌کنند. در سال گذشته USAID سیاهه‌ای را منتشر کرد که فعالیت‌های آن را این‌طور خلاصه می‌کرد: تامین مالی روزنامه‌نگاران موافق در سطح جهان که شامل نکات زیر  می‌شود: «تعلیم روزنامه‌نگاری، توسعه بنگاه‌های رسانه‌ای، تهیه تجهیزات برای موسسات کمک دهنده و تقویت محیطی از نظر حقوقی و مدیریتی مناسب برای رسانه‌های آزاد».

USAID بودجه «برنامه برای تقویت رسانه‌ها در بیش از ۳۰ کشور» و از جمله «سازمان‌های مستقل رسانه‌ای و یا بلاگرها در ۱۲ کشور» را سالانه ۴۰ میلیون دلار تخمین می‌زند. قبل از کودتا در اوکرائین  USAID دوره آموزشی برای «امنیت موبایل و وب‌سایت» ارائه کرد که بنظر می‌رسید به نحوی آموزش مقابله با جاسوسی سازمان‌های امنیتی  محلی است. برای دولت ایالات متحده که  متخصص رصدکردن شهروندان است این کار کمی مضحک به نظر می‌رسید. در آنجا «خبرچینان» (ویستل‌بلوئر) به دادگاه کشیده می‌شوند چون با روزنامه‌نگاران خارجی صحبت کرده‌اند.

USAID همراه با «جامعه باز» میلیارد معروف جورج سوروس به همین صورت «پروژه گزارش جرایم سازمان‌یافته  و فساد» OCCRP را تامین مالی میکند. این موسسات به اصطلاح «روزنامه‌نگاری تحقیقی» را مورد پشتیبانی قرار می‌دهند، که معمولاً دولت‌هائی را زیر ضربه قرار می‌دهند که سیاستشان مغایر سیاست ایالات متحده است. آنها تک تک این دولت‌ها را هدف قرار داده و متهم به فساد و ارتشاء می‌کنند. OCCRP که توسط USAID پشتیبانی مالی می‌شود با Bellingcat همکاری می‌کند که یک وب‌سایت تحقیقی است که توسط بلاگر «الیوت هیگینز» اداراه می‌شود.

هیگینز از طریق اینترنت اطلاعات غلط از جمله اتهامات مردودی که گویا دولت سوریه در سال ۲۰۱۳ گاز سرین استعمال کرده ترویج کرد. هم او بود که یک تیم فیلم‌برداری استرالیائی را برای تهیه یک ویدئو در مورد باطری‌های BUK که گویا پس از هدف قراردادن MH17 در جولای ۲۰۱۴ راهی روسیه شده بودند به محل جعلی هدایت کرد.

با این که موفقیت‌های مشکوک هیگینز نتیجه عملکرد غیرصادقانه او بود، با این‌حال رسانه‌های ماین‌استریم به نفع او تبلیغ کردند، زیرا «نتایجی» که او ارائه می‌دارد، همواره با موضوع تبلیغاتی که  دولت آمریکا و هم‌پیمانان غربی آن ترویج می‌کنند، هم‌خوان است. باید توجه داشت ‌که هرچند اغلب بلاگرهای واقعاً مستقل اصلاً مورد توجه رسانه‌های ماین استریم قرار نمی‌گیرند، هیگینز توانست خود را به نیویورک تایمز و واشنگتن پست متصل کند.

به سخن دیگر: دولت ایالات متحده آمریکا برای اعمال نفوذ مستقیم و یا غیرمستقیم از سیاست کاربردی خشنی استفاده می‌کند. در واقع سازمان سیا و آژانس قدیمی اطلاعاتی آمریکا در اولین جنگ سرد، هنر «جنگ اطلاعاتی» از جمله مدل ایجاد سازمان‌های به ظاهر «مستقل» که هنوز نیز مورد استفاده است را از نو تعریف کردند. و شعبات آنها تبلیغات آمریکا را ترویج می‌کنند. و آن تبلیغاتی را که کسی از دولت نمی‌پذیرد، می‌توان از طریق «روزنامه‌نگاران مردمی» و «بلاگرها» که «قابل اعتمادند» ترویج کرد.

بزرگترین خطر این نوع روزنامه‌نگاری منحرف این است که صحنه را برای «تغییر رژیم» آماده می‌کند، کشورها را بی‌ثبات می‌سازد، دمکراسی‌های واقعی (یعنی خواست مردم) را خفه می‌کند و به جنگ‌های داخلی دامن می‌زند. رویای امروزی نومحافظه‌کاران برای دامن زدن به «تغییر رژیم» در روسیه بسیار خطرناک است. چه برای روسیه و چه برای جهان.

مهم نیست که نظر انسان در مورد پوتین چه باشد ولی او یک رهبر سیاسی منطقی است که خونسردی افسانه‌ایش، او را به شخصی تبدیل کرده که هرگز تن به تصمیمات احساسی نمی‌دهد. نحوه رهبری او نیز به گونه‌ایست که مورد قبول خلق روسیه قرار دارد و اگر به نظرپرسی‌های رسمی اعتماد کنیم، از هواداری اکثریت مردم این کشور برخوردار است.

نئوکان‌های آمریکائی شاید خیال می‌کنند می‌توانند بقدر کافی فشار اقتصادی  و تقابل سیاسی ایجاد کنند تا پوتین را از قدرت دور نمایند. آنها فکر می‌کنند شاید بتوانند رهبر مطیعی مثل رئیس جمهور فقید یلتسین جایگزین پوتین کنند که مجدداً به مامورین ایالات متحده اجازه دهد ثروت‌های روسیه را به تاراج ببرند. ولی این خیالات را می‌توان با اطمینان خاطر اوهام بی‌معنی دانست.

برعکس، در صورتی که «تغییر رژیم»عملی شود، خیلی بیشتر احتمال آن می رود، پوتین توسط یک ناسیونالیست دوآتشه جایگزین گردد، که در صورتی که غرب مجدداً در مورد تجزیه مام میهن روسی دست به فعالیت زند، خیلی جدی گزینه استعمال زرادخانه اتمی این کشور را انتخاب کند. من در مورد پوتین نگرانی ندارم، نگرانی من در مورد فردی است که بعد از او خواهد آمد.

سئوالات مجاز و به حق در مورد «ارتشاء» پوتین و یا هر رهبر دیگری را باید دنبال کرد. ولی استاندارهای اثبات قضیه را نباید تغییر و تخفیف داد چون او و یا شخص دیگری در غرب، یک شخصیت بدنام شده و خبیث معرفی گردیده است. نباید اخلاق دوگانه بکار گرفت بلکه با یک اخلاق واحد عمل کرد.

خوب بود که زوزه رسانه‌های غربی علیه «ارتشاء»  رهبران سیاسی و اقتصادی در ایالات متحده آمریکا و کشورهای عضو G7 نیز به همان بلندی علیه رهبران بریکز بود.