«اسناد پاناما» نور زیادی بر شیوه کار سرمایهداری معاصر افکند. این اسناد بویژه توجه را به سه جنبه جلب میکند… لنین در سال ۱۹۱۶ در اثر خود، «امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله سرمایهداری» نشان داد که چگونه در عصر سرمایهداری انحصاری بین سرمایهداران مالی بزرگ، سرمایهداران صنعتی بزرگ و پرسنل دولتی یک «اتحادشخصی» ایجاد میشود. لنین البته به این وضعیت «اتحاد شخصی» در سطح «ملت» نگاه میکرد، که در آن سرمایه مالی آلمان با دولت آلمان، سرمایه مالی بریتانیا با دولت بریتانیا و غیره در همآمیخته بود. در عصر کنونی جهانیسازی سرمایه مالی، «اتحاد شخصی» بین پرسنل دولتی و سرمایه مالی در سطح جهان نیز ایجاد میشود، که در آن حتا سران ملت-دولتها ثروت خود را در سرزمینهای خارجی، به دور از مرزهای «ملتها»ی خود و با استفاده از «کانالهای جهانی» برای رشد این ثروتها، از طريق کلاهبردای مالیاتی از «ملتها»ی خود پنهان میکنند.

منبع: دموکراسی مردم
۱۰ آوریل ۲۰۱۶
نویسنده: پرابهات پاتنایک
تارنگاشت عدالت
شیوه کار سرمایهداری معاصر
ادوارد اسنودن، افشاکننده آمریکایی «آژانس امنیت ملی» آنرا «بزرگترین افشاگری تاریخ روزنامهنگاری» که جهان تاکنون بخود دیده نامیده است. موساک فونسکا، یک دفتر حقوقی واقع در پاناما، فعالیت خود را بر ترتیبدادن سرمایهگذاری برای پولدارها و ثروتمندان سراسر کره زمین در چند شرکت خارجی قرار داده و به مشتریان خود قول داده بود اینکار را کاملاً مخفیانه انجام خواهد داد. با این وجود، یک منبع که هویت او طبیعتاً ناشناس مانده اما انگیره او ظاهراً از احساس نفرت او از کل این «کسبووکار گندیده» فساد و بزهکاری ناشی میشود حدود ۱۱,۵ میلیون پروندۀ موساک فونسکا را در اختیار روزنامه آلمانی زوددویچه سایتونگ قرار داد.
اطلاعات مندرج در پروندههایی که به بیرون درز کرده، دوره ۱۹۷۷تا دسامبر ۲۰۱۵ را دربر میگیرد. محتویات این پروندهها چنان عظیم است که روزنامهنگاران دریافتکننده آن در روزنامه آلمانی که خود عضو «کنسرسیوم بینالمللی روزنامهنگاران تحقیقی» هستند و به مبادله اطلاعات میان اعضای آن باور دارند تصمیم گرفتند آنرا در اختیار کنسرسیوم قرار دهند. پروندههای بررسی شده توسط «کنسرسیوم بینالمللی روزنامهنگاران تحقیقی» نشان میدهد چگونه چندین تن از سران دولتی جهان از این راه مخفی برای پنهانساختن ثروتهای نجومی خود در شرکتهای خارجی، برخلاف قوانین کشورهای خود- از جمله قوانین مالیاتی- از خدمات موساک فونسکا استفاده کردهاند.
در میان سران دولتی واقعی که گفته میشود از این شیوه غیرقانونی استفاده کردهاند افراد زیر قرار دارند: نخستوزیر ایرلند، کشوری که پس از بحران مالی جهانی سال ۲۰۰۸ به دلیل بحران بخش مالی آن در صدر اخبار قرار گرفت؛ رییسجمهور راستگرای تازه انتخاب شده آرژانتین (که زدوبندهای او در زمانیکه شهردار بوئنوس آیرس بود آغاز شد)؛ و رییسجمهور اوکرائین. و در میان سران دولتی که درگیربودن خویشاوندان نزدیک آنها نشان داده شده نامهای زیر قرار دارد: دیوید کامرون از بریتانیا (که پدر او از موساک فونسکا استفاده کرد)، ولادیمیر پوتین از روسیه (که دوست نزدیک او اینکار را کرد)، بشار الاسد که پسرعمومی او درگیر است، و حسنی مبارک رییسجمهور پیشین مصر که پسر او درگیر است. لیست طولانی است و حتا اسامی برخی از نخبگان چین را شامل میشود. نامهای برجسته از هند عبارتند از آمیتابه باچاچان، کوشال پال سینگ از [شرکت ساختمانی و مستغلاتی] د.دل.اف، آیشواریا باچاچان، و ویندو آدانی برادر بزرگ گواتام آدانی که رییس گروه آدانی و از افراد نزدیک به نخستوزیر نارندرا مودی است.
این افشاگریها موجی از فعالیت را موجب شده است. ایسلند یکی از بزرگترین تظاهرات تاریخ خود را دید، تظاهرگنندگان خواهان کنارهگیری نخستوزیر شدند و او استعفا داد. در جاهای دیگر، در بریتانیا، فرانسه، زلاندنو، و استرالیا وعده داده شد که درباره اتهامات پولشویی و فرار از مالیات وارده به چهرههای برجسته تحقیق خواهد شد.
نیاز به یک نهاد تحقیقی مستقل
در هند نیز یک تیم تحقیقی ویژه از نمایندگان واحدهای تحقیق «اداره مرکزی مالیاتهای مستقیم»، بانک مرکزی هند و دیگر نهادهای ذیربط تشکیل شده است. اما با توجه به نزدیکی دولت مودی با بسیاری از متهمین،در اینمورد که این تیم تشکیل شده از درون خود دولت تا کجا پیش خواهد رفت نگرانیهایی وجود دارد. چندی پیش دادگاه عالی یک «تیم تحقیقی ویژه» را برای «پول سیاه» تشکیل داد؛ اما حتا آن تیم از فقدان همکاری نهادهای دولتی شکایت کرد، امری که برخورد ولرم دولت به اینگونه تحقیقات را نشان میدهد. و اگر تحقیق درباره اشخاص نزدیک به آن باشد، احتمالاً ولرمی حتا بیشتر خواهد بود.
دلیل دیگری نیز برای این ترس وجود دارد. دولت مودی، با ریاست بر اقتصادی که غرق در بحران است، برای مقابله با بحران بغیر از امتیازدادن به اولیگارشی سرمایه مالی و سرمایه خارجی برای تشویق آنها به پیوستن به کارزار «ساخت هند» هیچ ایدهای ندارد. باید خاطر نشان شد که چندی پیش قصد این بود که «مسیر موریتانی» که برای فرار از مالیات توسط سرمایه خارجی فعال در هند بکار گرفته میشد بسته شود، اما تحت فشار چندملیتیها آن ایده کاملاً کنار گذاشته شد. دولت مودی نه فقط به «مسیر موریتانی» ادامه داد بلکه اخیراً حتا به شرکتها اطمینان داد که همه مالیاتهای گذشته آنها بخشیده خواهد شد. کارزار «ساخت هند» لاجرم شکست خواهد خورد زیرا در حالحاضر در هیچجای جهان سرمایهگذاری چندانی صورت نمیگیرد؛ اما کارزار «ساخت هند» هرچه بیشتر ناموفق باشد دولت مودی از فرط استیصال به همان میزان امتیارات بیشتری به سرمایهداران و فراملیتیها خواهد داد. بنابراین، برای دولت مودی به فراموشی سپردن «اسناد پاناما» «طبیعی»ترین کار است، و از اینرو ضروری است که تحقیق در اینمورد از دست دولت خارج شده و به یک نهاد تحقیقی مستقل واگذار گردد.
شیوه کار سرمایهداری معاصر
«اسناد پاناما» نور زیادی بر شیوه کار سرمایهداری معاصر افکند. این اسناد بویژه توجه را به سه جنبه جلب میکند. جنبه نخست و آشکارتر، فرار مالیاتی عظیم صاحبان ثروت و قدرت است، که برای این هدف از بهشتهای مالیاتی استفاده کرده، و برای فرار از پرداخت مالیات در کشور خود مخفیانه در شرکتهای خارجی سرمایهگذاری میکنند.
جنبه دوم مقیاس عظیم چیزی است که گفتمان لیبرالی آنرا «تعارض منافع» مینامد و در جهان امروز عمل میکند. همان سران دولتی که یا به نام خود یا به نام دوستان و خویشاوندان خود ثروتهای نجومی را در شرکتهای خارجی انباشت میکنند، کسانی هستند که ظاهراً به نام «منافع ملی» تصمیمهایی میگیرند که بر رشد این ثروتهای پنهان تأثیر میگذارد. و اضافه بر این، مردم نمیدانند که این تصمیمها بر ثروت خود رهبران تأثیر میگذارد، زیرا رهبران هرگز داشتن این ثروتها را به مردم اعلام نکردهاند.
مورد نخستوزیر ایسلند این نکته را روشن میسازد. شرکت خارجی که او و همسرش در آن سرمایهگذاری عظیمی داشتند تعداد زیادی از سهام بانکهای ایسلند را داشت. زمانیکه دولت این بانکها را نجات میداد، نخستوزیر دولت در عمل از ثروت خود حفاظت میکرد، اما مردم چیزی در این باره نمیدانستند.
جنبه سوم به درآمیختگی نزدیک بین دارایی صاحبات قدرت و ثروت و دارایی کارتلهای مواد مخدر، گروههای تروریستی و دیگرانی است که همین رهبران روزانه در ملاء عام علیه آنها بیانیه میدهند. بطور خلاصه، بطور دِ فاکتو تمایز بین «اخلاقی» و «غیراخلاقی»، «قانونی» و «غیرقانونی»، «مشروع» و نامشروع» محو شده است، گرچه در ملاء عام این تمایزات به نحو تهوعآوری تکرار میشوند.
اشخاص بسیاری انتشار «اسناد پاناما» را فرصتی میبینند برای «پاکسازی» نظام، برای مجازات «خطاکار» و تضمین محاکمه متواریان از مالیات و فریبدهندگان مردم. گرچه باید از این تقاضا برای «پاک سازی» نظام و مجازات «خطاکار» حمایت کرد، اما هیچ توهمی نباید داشت که ما میتوانیم «سرمایه انحصاری را پاک کنیم». غیرممکن بودن «پاکسازی سرمایه انحصاری» البته دلیلی برای مخالفت یا بیتفاوتی در برابر تقاضا برای «پاکسازی» نظام نیست؛ بالعکس، حمایت از «پاکسازی»نظام دقیقاً به این دلیل وظیفه ماست که این یک «تقاضای انتقالی» است که واقعیت نظامی را که ضرورتاً شالوده پدیده «فساد» است برای مردم روشن میسازد.
لنین در سال ۱۹۱۶ در اثر خود، «امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله سرمایهداری» نشان داد که چگونه در عصر سرمایهداری انحصاری بین سرمایهداران مالی بزرگ، سرمایهداران صنعتی بزرگ و پرسنل دولتی یک «اتحادشخصی» ایجاد میشود. لنین البته به این وضعیت «اتحاد شخصی» (اصطلاحی که نخست رودولف هیلفردینگ بکار برد) در سطح «ملت» نگاه میکرد، که در آن سرمایه مالی آلمان با دولت آلمان، سرمایه مالی بریتانیا با دولت بریتانیا و غیره در همآمیخته بود. در عصر کنونی جهانیسازی سرمایه مالی، «اتحاد شخصی» بین پرسنل دولتی و سرمایه مالی در سطح جهان نیز ایجاد میشود، که در آن حتا سران ملت-دولتها ثروت خود را در سرزمینهای خارجی، به دور از مرزهای «ملتها»ی خود و با استفاده از «کانالهای جهانی» برای رشد این ثروتها، از طريق کلاهبردای مالیاتی از «ملتها»ی خود پنهان میکنند.
این در واقع بسیار عجیب است که در زمانیکه دولت بهاراتیا جاناتا با بتسازی از «ناسیونالیسم»ی که خود او تعریف کرده در همه دانشگاهها در سراسر کشور به آزادی اندیشه و بیان حمله میکند، از سرمایهدارانی حمایت مینماید که تحت حمایت مستقیم آن به ثروت رسیدهاند و [«اسناد پاناما»] کلاهبرداری آنها از ملت را نشان میدهد.
http://peoplesdemocracy.in/2016/0410_pd/panama-papers


یک پاسخ به “«اسناد پاناما» و شیوه کار سرمایهداری معاصر”
آقای پروفسور «پرابهات پاتنایک» شیوه کار سرمایداری معاصر را بویژه در سه پهنه مهم دانسته که از آن حکمی برای تغییر سرمایداری معاصر با دوران لنین نموده است. شاهد:**)
حال ببینیم که تا چه اندازهای محق است.
پهنه اول فرار مالیاتی در بهشتهای مالیاتی مانند پاناما.
پهنه دوم عدم اطلاع مردم از آن و در نتیجه سوءاستفاده از بودجه برای بالابردن این ثروتها.
پهنه سوم به درآمیختگی نزدیک بین دارایی صاحبات قدرت و ثروت و دارایی کارتلهای مواد مخدر، گروههای تروریستی و دیگرانی است که همین رهبران روزانه در ملاء عام علیه آنها بیانیه میدهند.
گویا این استاد پروفسور کتابی را که از لنین نامبرده است بدقت نخوانده است. لنین با مشخصه های پنجگانه خود ابتدا امپریالیسم را تعریف کرده و پهنه اول که همان فرار مالیاتی باشد و دوم را که عدم اطلاع مردم از آن…، هردو برای سهل کردن و نگهداری انباشت سرمایه میباشد که از زمان مارکس موجود بوده است که مهمترین وظیفه تاریخی سرمیدار میباشد، چگونگی تمرکز تراکم آنها در دستان معدودی را لین بیان کرده است؛
این پروسه در عصرمعاصر با سرعت بیشتری در انتظار ورود به دوران بعدی «پول – کالا – پول دوم» یعنی چرخه دیگر تولیدی میباشد. این انباشت سرمایه بدین خاطر مجبور بفرار است، که برای کالاهای تولید شده آن بازاری موجود نیست و اگر در خانه و یا صندوق بانکی تلنبار گردد روزانه لاغر تر شده و از بین میرود! {انباشت در بانکهای معمولی وبصورت اوراق بهادار و سهام بورسی مستوجب ۳۰٪ مالیات حداقلی(اتازونی) در سال به آنها، یعنی پس از سه سال ۹۰٪ نابودی این انباشت سرمایه است}.
اصولاً سرمایه انباشت شده چند نوبت که از ورودش به تولید تاخیرشود، چه با مالیات و چه بدون مالیات دادن طبق قوانین اقتصادی نابود گردیده و نمیتواند بینهایت در بهشت های مالیاتی بخواب زمستانی فروروند!
در پهنه سوم استاد پروفسور کاملاً در اشتباه است.
اول- کارتل فقط میتواند قیمت ها و مقدار تولید را مخفیانه بین اعضای کارتل قرار ومدار بگذارد؛
در صورتیکه پنتاگون تمام یا لااقل اکثریت شکننده زمینهای زیر کشت خشخاش را تحت کنترل خود و اکثریت جابجایی آنراهم خود تعیین مینماید. حتی بچهها هم میتوانند از طریق «گوگل ارث سه بعدی» آنرا تحقیق و کشف نمایند.(تلویزیون مملو از چنین روشنگریها و فیلم های سرگرم کننده میباشد)
بنابر این هم تعیین قیمت و هم مقدار تولید مواد مخدر در جهان و پولشویی آن در دست پنتاگون قرار دارد و گفته پروفسور در باره کارتل مواد مخدر خطا میباشد.
لنین بارها از تبلیغات مردم رنگ کن و تحمیقی سرمایداران در همان کتاب یاد کرده است و چیز نوینی نیست. حتی در زندگی روزانه با تبلیغات آنروزی و امروزی خر را بجای اسب عربی پا بلند میفروختند و میفروشند.
چه برسد به سرمایدار که ماهیتاً دزد بوده و میبباشد(دزد ابزار تولیدی و وسایل تولیدی کارِ کارگران)، خود را انسانی با الویت اخلاقیِ که این اخلاق را خود تعیین مینماید و دزدی ها و جنایات خود را مقدس و مذهبی جا میزند. و این دزدی ها از داراییهای مردم را نعمتی بهشتی و خدادادی بمردم میفروشد.
اما که از هر امایی مهمتر است.
خیلی از اقتصاددانان و در اینجا- شاید ندانسته پروفسور ما، قادر بدرک صورت مساله بهشت های مالیاتی نگردیده است!
زیرا دهکده های مالیاتی رسمی که در کشورهای بزرگ اروپایی موجودند. مثلاً درآلمان در دهکده ای در نزدیکی شهر آخن که در دفاتر رسمی و اداره مالی- مالیاتی ثبت شده اند، کنسرنها و سرمایه صنعتی و بخشی از سرمایه مالی را از مالیات دادن معاف رسمی میکنند. و سرمایه هر کنسرنی متعلق بخود همان کنسرن و تحت حفاظت همان کشور میباشد.
در صورتی که «اوعاز پاناما» یا بهشت مالیاتی پاناما متعلق به حیات خلوت کشور ام.آمریکا که بازور و ترور بشکل کودتا،- «ژنرال اورتنیگا» که کانال پاناما را میخواست ملی کند تحت نام قاچاق مواد مخدر توسط؟ آنهم ژنرال الیوا نورث از دانشگاه هاروارد؟ که بریاست گارد ملی آمریکا در زمان ریگان رسید به اعدام محکوم کرده و بزندان بردند، آنرا بمستعمره خود تبدیل کرده است در چنگال بانکهای آمریکایی و بطریق اولی در چنگال مرگ آسای پنتاگون قرار دارد.
چنین پروفسورهایی با پشتیبانی دانشجویان که متعهد به جامعه هستند باید در پژوهش وظیفه خود بدانند و بدنبال چگونگی برپاسازی چنین ثروتهایی که در مرحله نهایی فقط «کاغذ معتبر» و «قرار مداری» چیزی بیش نبوده، چگونه توسط وال استریت از نیستی به هستی خوانده شده و چگونه آنرا بین خود تقسیم و چگونه توسط ارگانهای بانکی موجود در وال استریت مانند ریگان آگنتورها(موسسات ارزشگذاری بنگاه های تولیدی و مالی) و هچفوندها (بنگاه های خدمات بانکی) … و بهشت های مالیاتی در حفظ آن کوشا هستند، را باطلاع طبقه کارگر برسانند!!
ولی همه این استادان مانند این حقیر بخاطر عدم دسترسی از چنین پژوهشی درمانده اند و یا بخاطر ماندن در شغل و یا پیمودن نردبان ترقی در شغل و بهینه سازی وضعیت زندگی خود که خود بخود مافوق خودمانی های میباشد، حتی از تلاش در خواب هم نمیگذرند.
من از این آقایان و رفقایی چون خود تقاضای آمار در باره تولیدات صنعتی که مستقیماً از عضلات کارگران صنعتی آمریکایی در چهاردیواری کشور ام.آمریکا و کارگران صنعتی اتحادیه اروپا، چین، روسیه و ژاپن، در داخل مرزهای کشورهای نامبرده، استحصال ارزش اضافه مینمایند و نسبت آن به تولید ناخالص ملی «پید» و «گید» را در ۲۵ سال گذشته کردهام و مینمایم، که بخوبی نشانگر رشد ناموزون و ضعف امپریالیسم*) غالب کنونی که باید برای جلوس اتحادیه امپریالیستی نوینی جای بازنماید، را کرده ام که تاکنون هیچ منتبعی را نام نبرده اند.
درواقع این برشمرده های آقای پروفسور «پرابهات پاتنایک»، مقام گندیدگی سرمایداری را که لنین ثابت میکند، عمدا مسکوت میگذارد و یاد نمیکند که اگر این سه نکته برشمرده ایشان را بتوان در کشوری برطرف کرد گندیدگی امپریالیسم آمریکا و دیگر امپریالیستها همچنان برقرار میماند، فقط با ابعادی گستردهتر از زمان لنین ادامه خواهد یافت.
بخصوص باید در نظر داشت که شعور و ابزار کنترل نبروی ذهنی انقلاب و طبقه کارگر همچنان بهمان نسبت بالا رفته است و سرعت مچ گیری آنان بیشتر!!
که همه نشان از انقلابی اکتبری بدست حزبی بلشویکی دارد.
******************
*)- (امپریالیسم را توبخوان استعمارگر که نیم بیشتر و تعیین کنند خصلت کشورهای امپریالیستی میباشد-لنین)
**)- …«لنین نشان داد که چگونه در عصر سرمایهداری انحصاری بین سرمایهداران مالی بزرگ، سرمایهداران صنعتی بزرگ و پرسنل دولتی یک «اتحادشخصی» ایجاد میشود. لنین البته به این وضعیت «اتحاد شخصی» در سطح «ملت» نگاه میکرد، که در آن سرمایه مالی آلمان با دولت آلمان، سرمایه مالی بریتانیا با دولت بریتانیا و غیره در همآمیخته بود. در عصر کنونی جهانیسازی سرمایه مالی، «اتحاد شخصی» بین پرسنل دولتی و سرمایه مالی در سطح جهان نیز ایجاد میشود، که در آن حتا سران ملت-دولتها ثروت خود را در سرزمینهای خارجی، به دور از مرزهای «ملتها»ی خود و با استفاده از «کانالهای جهانی» برای رشد این ثروتها، از طريق کلاهبردای مالیاتی از «ملتها»ی خود پنهان میکنند.»
لایکلایک