گاهنامۀ هنر و مبارزه/میان فرهنگی ایران
14 آوریل 2016
یادداشت های یک بیسواد دربارۀ کتاب «غلط ننویسیم» نوشتۀ ابولحسن نجفی
حمید محوی
پس از سال ها جستجوی نومیدانه، سرانجام همین دو سه روز پیش، برای نخستین بار پیروزمندانه کتاب «غلط ننویسیم» را دانلود کردم و به محتوای این کتاب پر آوازه دست یافتم. بی گمان کتاب ارزشمندی است، ولی توضیحاتی که نویسنده دربارۀ «اثرات» نوشته بود من را بفکر داشت. چون که ملاک صحیح یا غلط بودن، علاوه بر سه منبعی که در مقدمه به عنوان مبنای احکام کتابش معرفی می کند، در مردود دانستن « اثرات» گوئی یک ملاک دیگر را نیز به آن سه تای اول می افزاید : یعنی قواعد صرف عربی.
بسیار خوب، قواعد صرف عربی در زبان عربی، ولی منِ فارسی زبان مجبور نیستم از قواعد دستور زبان عربی پیروی کنم. زبان فارسی و زبان عربی دو زبان مختلف است. در پافشاری روی این موضوع، به شکل حدس و گمان به این نتیجه رسیدم که تحمیل قواعد دستور زبان عربی به زبان فارسی احتمالاً باید نسبت هائی با رویداد مصیبت بار تاریخ گذشتۀ ایران فلک زده داشته باشد که مردم این سرزمین را مانند همۀ ملت هائی که به چنگ دستگاه دین اسلام گرفتار آمدند از عالم بشریت دور کرد و با قالبی تحمیلی امکان هر گونه پیشرفتی را از آنان سلب کرد. این رسوم و کردار و پندار و گفتار آئین مردمانی را که با ساختار اجتماعی قبیله ای در بیابانهای عربستان 2000 سال پیش در گرمای سوزان بی آب و علف مناطق کویری به عمل آمده بود (و تا امروز نیز گویا هیچ تحولی را بخود نپذیرفته است. مثال : رویدادهای خاورمیانه و آفریقای شمالی) به همۀ شکست خوردگان تحمیل کردند : به زور و تهدید و پس از کشتارهای هولناک و نمایش سرهای بریده، دقیقاً مشابه آنچه در دوران معاصر ما در سوریه و عراق و دیگر مناطقِ جهان اسلام در رسانه های سراسر جهان می بینیم، و تحمیل درد و رنج های وصف ناپذیر، تجاوز به زنان، تبدیل افراد آزاد به برده، ایجاد دستگاه خفقان برای سرکوب از دین برگشتگان و یا ناباوران و همۀ تهدید های ماورای زمینی به جهنم، مار و افعی و اژدهای هفت سر…بی آنکه فراموش کرده باشیم که ایرانیان قرن ها از سخن گفتن و نوشتن به زبان فارسی محروم بودند، و زبانی بجز زبان عربی ممنوع بود. ممنوعیتی که امروز، در اشکال معتدل تر و زیرکانه تر ولی مصرانه تر در ایران رواج دارد، حتا پرچم ایران حق نداشت و ندارد بی آن که نشان زبان بیگانه بر آن حک شده باشد به اهتزاز در آید. حتا نام اغلب جنگ افزاهای دفاعی ایران برای امنیت ملی نیز باید و حتماً با علائم و نام همان کسانی نامگذاری شود که نیاکان ایرانی را در استخر قتل عام کردند و پس از تجاوز به عموم زنان شهر تسخیر شده، همۀ بازماندگان را به بردگی محکوم کردند.
با آگاهی به این امر که در ادامۀ تحمیل صرف عربی، ما در عین حال با تحمیل قوانین و آداب و رسوم و شیوۀ زندگی عرب 2000 سال پیش، نه فقط در 1400 سال پیش، بلکه در عصر انقلاب رایانه ای به نام اسلام و خدا و پیغمبر در کشورمان با آن مواجه هستیم. با رکود تاریخی. قوانینی مانند قانون قصاص و دیه : «قتل یکی از گناهان کبیره محسوب میشود و در شرع حرام شناخته شده و مرتکبان آن مستوجب مجازات هستند. در عین حال صاحبان خون یا اولیای دم به عفو و بخشش نیز سفارش شدهاند. قتل عمد موجب قصاص است ولی با رضایت ولی دم، قاتل قصاص نمیشود و با موافقت او قصاص تبدیل به دیه میشود».
اخیراً در یک ویدئو (1)، ژان میشل ورنوشه روزنامه نگار و ژئوپلیتیسین فرانسوی در ادامۀ حرفهایش دربارۀ سرهای بریده شده بدست جهاد طلبان وهابی و دوستی نیکلا سرکوزی با پدرخوانده های همین تروریست ها، به همین قانون قصاص و دیه در ایران نیز اشاراتی داشت… که برای منِ ایرانی موجب شرمساری بزرگی بود. به شماره گر ویدئو در یوتوب نگاه کردم، بیش از 21080 نفر فرانسوی زبان این مصاحبه را دیده و شنیده بودند.
بطور خلاصه اگر بخواهم این فرضیه را جمع بندی کنم، پرسش این است که آیا جریانی که می خواهد، آگاهانه یا نا آگاهانه (ناخودآگاهانه) قواعد صرف عربی را به زبان فارسی تحمیل کند، تابع همان ایدئولوژی استعماری و استثماری و خرد گریز نیست که با تحمیل خود به توده ها و ملت ها، خواهی نخواهی اجباراً باید طرح های امپریالیستی در دوران معاصر ما را به پیش ببرد( دست کم در مقام یکی از عناصر استراتژی امپریالیست ها برای تسلط بر خاور میانه : یعنی اختلافات مذهبی و قومی). این ساخت و سازهای اجتماعی بین عربها که ایرانی ها نیز تاریخ ملی خودشان را به آن گره زده اند… جنگ های قبیله ای تازگی ندارد، آنچه تازگی دارد، مداخلۀ امپریالیست ها و استعمارگران با تکیه به همین اختلافات قومی و قبیله ای و مذهبی است. با وجود این شاید اغراق نگفته باشیم، اگر مدعی شویم که حتا در زمینۀ مداخلۀ امپریالیست ها و استعمار نیز تازگی خاصی نسبت به دوران اولیه اسلام وجود ندارد، زیرا این دین پیش از همه به نیازهای اشراف عرب پاسخ می گفت. دین اسلام، دین خواص و عوام و دیر آشنای زبان طبقاتی است.
چه تفاوت بنیادی بین راهزنی پیغمبر اکرم (ص) و غارت کاروان بازرگانان مکه و دزدی نفت بدست داعش در عراق و سوریه وجود دارد؟ در 1400 سال پیش نیز با همین دلیل و برهان های امروزی، پس از بجا آوردن وضو و نماز و دعا و به زبان آوردن همین کلمات سر می بریدند. و حالا که سرنوشت کشور ما با جنگ های قبیله های عرب، سوری، عراقی، قطری ، سعودی، داعشی، النصره، القاعده، احرارالشام، بوکو حرام و هزار و یک دار و دستۀ دیگر از قبایل عرب گره خورده، حالا که زبان ما نیز با صرف عربی گره خورده، و حالا که قوانین ایران با قوانین رایج بین عرب های بادیه نشین 1400 و حتا 2400 سال پیش باید اجبارآً و حتماً بدون جا انداختن یک ویرگول از سورۀ بقره گره بخورد، پس از «غلط ننویسیم»، می خواهم بپرسم چگونه می توانم ایرانی نباشم؟ و چگونه می توانم غلط بنویسم ولی به زبان فارسی بنویسم و فهمیده شوم؟
البته این گفتار مختصر به این معنا نیست که باید از کتاب «غلط ننویسیم» دست بکشیم. کاملاً بر عکس.
1) https://youtu.be/1RbhXmzFSz0
حمید محوی/پاریس/14 آوریل 2016
لینک متن در گاهنامۀ هنر و مبارزه/میان فرهنگی ایران
حمید محوی : یادداشت های یک بیسواد دربارۀ کتاب «غلط ننویسیم» نوشتۀ ابولحسن نجفی

