اوکرائین به خاطر فرار تودهای مردم از مناطق جنگی و بحرانزده و برخوردبیبرنامه با این معضل در ماههای اخیر درسایه قرار گرفته است. همچنین این واقعیت که کشورهای عضو ناتو و اتحادیه اروپا در پیمانی مشترک با امیرنشینان مرتجع خلیج فارس کماکان به زور کوشش میکنند تا جنگ سوریه را برپانگهدارند، باعث شد از توجه ما به این امر که در اوکرائین نیز جنگ بیداد میکند منحرف گردد.
منبع: لتزبورگرفولکل
نويسنده: اولی بروکمایر
۱۱ آوریل ۲۰۱۶

تارنگاشت عدالت
اوکرائین به خاطر فرار تودهای مردم از مناطق جنگی و بحرانزده و رفتار بیبرنامه با این معضل در ماههای اخیر درسایه قرار گرفته است. همچنین این واقعیت که کشورهای عضو ناتو و اتحادیه اروپا در پیمانی مشترک با امیرنشینان مرتجع خلیج فارس کماکان به زور کوشش میکنند تا جنگ سوریه را برپانگهدارند، باعث شد از توجه ما به این امر که در اوکرائین نیز جنگ بیداد میکند منحرف گردد. باوجود سخنان پرطمطراق سیاستمداران کشورهای به اصطلاح گروه مینسک، عملاً هیچ گامی برداشته نشده تا به کشتار روزانه خشونت نظامی در شرق اوکرائین پایان داده شود. سیاستمداران غربی یک بند این ادعا را تکرار میکنند که روسیه مسئول این شرارت است و در نتیجه پایان بخشیدن به آن نیز به عهده روسیه می باشد.
به مناسبت اتفاقات اخیر لازم است که مجدداً یادآور شویم که واحدهای نظامی رژیم اوکرائین در ایالت دونباس جنگی به راه انداختهاند که آن را «عملیات ضد ترور» ATO نام نهادهاند. مخفف ATO هماکنون در در زبان روزمره اوکرائین متداول شده است و از این طریق باید مردم بدان خو پیدا کنند. هرچند که در دونتسک و یا لوگانسک این مخالفین رژیم نیستند که دست به اقدامات تروریستی میزنند، بلکه این ارتش اوکرائین، گردانهای متعدد فاشیستی و باندهای غارتگر و همینطور مستشاران نظامی خارجی که منحصراً از کشورهای عضو ناتو به اوکرائین اعزام گردیده اند، هستند که مردم منطقه را تروریزه میکنند.
همه این کارها هزینه سنگینی به همراه دارد و خساراتی که در اثر کاهش تولید صنعتی و کشاورزی پدید آمده را نیز باید بدان افزود. ولی این تنها یکی از علل بحران در اوکرائین است و اینطور بوجود آمد که با لغو مناسبات مالکیت سوسیالیستی، راه برای سرمایهداری درندهخو و بدوی گشوده شد. بدنبال آن از آغاز دهه ۹۰ دیگر در اوکرائین هیچچیز به خاطر تامین منافع مردم تولید نشد بلکه تولید منحصراً در جهت تامین سود سرمایهداران نورسیده قرار گرفت که البته سهم قابل توجهی نیز نصیب همدستان غربی آنان گردید. پس از تلاشی اتحادجماهیر شوروی اوکرائین از طرف دولتهای مختلف و با اشکال مختلف مدیریت شد ولی این مدیریتها همواره در جهت تامین منافع طبقه سرمایهدار نوین بود.
بطور همزمان این کشور توپ بازی منافع فراکشوری و به ویژه ژئواستراتژیکی شد. ناتو و اتحادیه اروپا دریافت که میتواند منطقه نفوذ خود را بیش از پیش به مرزهای روسیه نزدیک کند. البته در مورد نحوه این پیشروی به شرق نظرات مختلفی وجود داشته و هنوز وجود دارد. این امر باعث شد که بیش از دوسال پیش کودتائی در کیف به اجرا درآید، که عمدتاً نیروهای فاشیستی و ناسیونالیستی حامل آن بودند. یکی از نمایندگانِ «کارشناسِ اقتصادی» آن که در ایالات متحده آمریکا تعلیم یافته و در اصل مهره وزارت امور خارجه آمریکا بود و با پشتیبانی ملایم ایالات متحده آمریکا به صدر رژیم جدید گمارده شد، «آرسنی یاسنیوک» بود.
شکست این دولت از آغاز قابل پیشبینی بود ولی چون ترکیب مجلس و همچنین دولت هیچ گاه نشانهای از دمکراسی بورژوائی در خود نداشت، بلکه صحنه زورآزمائی بینظم نمایندگان مختلف سرمایه بود، روشن نبود که این دولت تا چه مدت دوام خواهد آورد. تعویض یاسنیوک و انتصاب جلودار دیگری در کنار رئیسجمهور خود شیفته این کشور چیزی جز از مشاطهگری نیست و البسه نوین تنها دارای تفاوتهای ناچیزی با جامه کهن آن است.

