نوید قیداری
آقای مالجو طی سخنرانی اخیرش در موسسه پرسش، به جای اینکه حرفهای همیشگیاش را راجع به «خصوصیسازی» و «حلقههای معیوب سرمایه در ایران» تکرار کند، بحث جدیدی را راجع «تجاریسازی علوم» پیش کشید. مطمئناً از منظر مخاطبان همیشگی ایشان، چنین رخدادی پدیده میمون و مبارکی است. زیرا پرهیز آقای مالجو از تکرار مباحث تکراری باعث میشود حوصلهشان سر نرود؛ آنان میتوانند خود را با مباحث جدید سرگرم کنند. اما این فقط ظاهر قضیه است. در این نوشته میکوشم نشان دهم که آقای مالجو به هنگام طرح این بحث جدید، کمافیالسابق مشغول تئوریزه کردن یک نوع سرمایهداری غیرمعیوب و انسانی است. صدالبته این چیزی نیست که مخاطبان موسسه پرسش را برنجاند و اعتراضشان را برانگیزد؛ همین که صورت نطق تازه باشد برای آنان کافی است. اما از منظر طبقه کارگر، برخورد با این قبیل چپگراییها لازم و ضروری است.
مطمئناً بسیاری از خوانندگان اشاره خواهند کرد که دانشگاهها از همان ابتدا در خدمت رشد سرمایهداری بودهاند و «تجاریسازی علوم» چیز جدیدی نیست. در پاسخ به این تذکر صحیح باید گفت که فرایند مذکور چیزی بیش از خدمت دانشگاه به سرمایه است. اجازه دهید قبل از شروع بحث، با ارجاع به سخنان مسئولان مشخص کنیم که «تجاریسازی علوم» به چه معناست. آقای سورنا ستاری، معاون علمی و فنآوری رئیسجمهور، طی یک سخنرانی در میان فعلان اقتصاد دانشبنیان به تاریخ اسفند 1394 در این مورد گفت: «دانشگاه باید در جامعه تأثیرگذار باشد و بتواند تولید ملّی را افزایش دهد. نه این که خود به عنوان یک نهاد به بودجه دولتی یا جیب مردم وابسته باشد. دانشگاههای نسل سوم در کشورهای پیشرفته تنها 20 درصد از بودجه خود را از محل شهریهها اخذ میکنند و مابقی را از راه تبدیل علم و ایده به محصول و قراردادهای پژوهشی با صنعت تأمین مینمایند. این میتواند الگوی مناسبی برای ما باشد.» با توجه به این گفته مشخص میشود که تجاریسازی علوم به معنای سرمایهگذاری مستقیم بنگاههای اقتصادی در آکادمی برای تأمین هزینههای آن است. از آنجا که قرار است در این فرایند اخذ شهریه از دانشجویان متوقف شود و قراردادهای پژوهشی با صنایع جایگزین آن گردد، بیم آن میرود که «چپ» وطنی به پیشواز آن برود و از آن حمایت کند. چرا که «چپ» همواره از توجه به کلیّت سر باز میزند و فقط به وصلهپینه کردن و اصلاح امور جزئی دلخوش میکند. از این رو نمیتواند اثرات مخرّب تجاریسازی را دریابد.
سخنرانی مالجو در موسسه پرسش دقیقاً به همین اشتباه دامن میزند. او تجاریسازی علوم فنّی را اتفاق میمون و مبارکی میداند و این پدیده را صرفاً در علوم انسانی نادرست میشمارد. البته در نسخه ویرایششده سخنرانی که در سایت نقد اقتصادسیاسی منتشر شد، آن قسمت از سخنان ایشان که به حمایت از تجاریسازی علوم فنّی اختصاص داشت، حذف شد. اما در همان نسخه ویرایششده نیز نقد تجاریسازی به حیطه علوم انسانی محدود گردید و مسأله علوم فنّی مسکوت ماند. آقای مالجو توجه ندارند در شرایطی که هدف اصلی صنایعمان عبارت است از تولید ارزشاضافی بر مبنای کار بیگانهشده، نمیتوان از تجاریسازی علوم فنّی خوشحال بود. در اینجا میکوشم به مدد بررسی یک مورد واقعی نشان دهم که ایشان از چه روند فاجعهباری حمایت میکند و آن را اتفاق میمون و مبارکی میشمارد.
در آبان 1394 آقای نوراللهزاده رئیس صندوق کارآفرینی امید (یا همان صندوق مهر امام رضا، وابسته به آستان قدس رضوی) قراردادی را با صندوق رفاه دانشجویان امضا کرد و نفوذ خود را در دانشگاه افزایش داد. همچنین از طریق قراردادهای دیگر تسهیلات فراوانی را در اختیار اعضای هیأت علمی دانشگاه تهران گذاشت تا بتوانند با استفاده از منابع مالی آستان قدس رضوی به فعالیتهای اقتصادی دانشبنیان بپردازند. از طرف دیگر آستان قدس، مالک صددرصد سهام شرکت مهاب قدس (بزرگترین شرکت ایرانی در زمینه طراحی سد) نیز هست. این شرکت وظیفه طراحی و مکانیابی سد گتوند را بر عهده داشت. علاوه بر این آستان قدس به واسطه تملک 47 درصد از سهام شرکت مپنا و نیز 51 درصد از سهام شرکت فرآب (بزرگترین شرکت داخلی در زمینه احداث نیروگاههای برقابی)، عملاً شریک شرکت آبونیرو است که پروژه سد گتوند را اجرا کرد.
همانطور که در خبرها انعکاس یافت، به دلیل وجود سازند نمکی در منطقه گتوند، احداث این سد با خطر آلودگی آب کارون همراه بود. اما کارشناسان مهاب قدس ترجیح دادند به منظور صرفهجویی در زمان و کاهش هزینههای تولید، از برداشتن سازند نمکی صرفهنظر کنند. بنا به دلایل مشابه استفاده از پوشش ژئوممبرن و احداث دیوار آببند نیز منتفی شد و سازندگان تنها به استفاده از یک لایه «پتوی رس» بر روی نمکهای موجود در بستر سد اکتفا کردند. بدین ترتیب سد گتوند در سال 1390 به بهرهبرداری رسید، البته در حالی که 61 میلیون تن نمک درگیر در 600 میلیون تن گچ و مارن در زیر آبهای آن به جا مانده بود. همانطور که خوانندگان خبر دارند تلاش کارشناسان مهاب برای کاهش هزینههای عمرانی و صرفهجویی در زمان موجب شد تهدید انحلال سازند نمکی به یک خطر واقعی تبدیل شود: مطابق گزارشات از سال 1390 تا پایان سال 1394، نزدیک به 11 میلیون تن نمک در آبهای گتوند حل شده است که 7 میلیون تن آن در پشت سد باقی مانده و 4 میلیون تن به کارون ریخته. در نتیجه EC (شاخص آلودگی نمک) آب این رودخانه به بیش از 4000 میکروموس بر سانتیمتر مکعب رسید. (EC استاندارد برای شرب دام در حدود 2300 واحد و برای پرورش نخل کمتر از 1500 واحد است) با احداث این سد، هزاران هکتار از اراضی کشاورزی دشت خوزستان غیرقابل استفاده شد و فعالیتهای دامپروری در حاشیه رودخانه عملاً غیرممکن گردید. علاوه بر این حیات بسیاری از تالابهای منطقه (منجمله تالاب شادگان و حورالعظیم) به خاطر تغذیه از آب شور به خطر افتاد و اکوسیستم منطقه در معرض نابودی قرار گرفت.
پس از افشاگریهای کارگران سد گتوند و پیگیری فعالان محیطزیستی، موسسه آب دانشگاه تهران وظیفه یافت در این مورد تحقیق کند تا عاملین این «جنایت ملّی» شناسایی شوند. این موسسه مأموریت داشت که به نحو علمی، سهم سد گتوند را در آلودگی آب کارون مشخص کند. اما همانطور که گفته شد دانشگاه تهران از نظر مالی وابسته به آستان قدس رضوی است و اعضای هیأتهای علمی آن (منجمله آقای محمدعلی بنیهاشمی، رئیس موسسه آب دانشگاه تهران) از سرمایهگذاریهای آستان قدس نفع میبرند. آنان ملزم به تسهیل سودآوری شرکتهای زیرمجموعه آستان هستند. بنابراین قاعدتاً نمیتوانند دست به اقدامی بزنند که سود شرکت مهاب قدس را به خطر بیاندازد یا آن را ملزم به پرداخت غرامت کند. در گزارشی که از طرف موسسه آب دانشگاه تهران در خصوص قضیه سد گتوند منتشر شد، به هیچ وجه روشن نگردید که سهم این پروژه در آلودگی آب رودخانه کارون چقدر است. روزنامههای محلّی به درستی در توصیف این گزارش، آن را «ماستمالی» نامیدند.
این ماجرا فقط یکی از نمونههای «تجاریسازی دانشکدههای فنّی» است که به نظر آقای مالجو پدیده میمون و مبارکی میآید. البته از ایشان انتظاری جز این نمیرود: کسی که تقصیر همه مشکلات کنونیمان را بر گردن سرمایه مالی و سرمایه نامولّد میاندازد و بر مظلومیّت سرمایه صنعتی و سرمایه مولّد دل میسوزاند، باید هم که از این قبیل ماجراها دچار شعف شود. زیرا هر چه باشد سدسازی یکی از مهمترین شاخههای سرمایه صنعتی و سرمایه مولّد وطنی است. از نظر چنین چپی، حمایت دانشگاه تهران از پروژه سد گتوند مایه خوشحالی است. هرچه باشد این سد تاکنون بیش از 4 هزار میلیارد تومان ارزشافزایی کرده است؛ آن هم نه به طریق موهومی و به میانجی بورسبازی، بلکه به طرز واقعی و با تولید انرژی برقآبی. وانگهی احداث سد گتوند در بدو امر موجب تخلیه 41 روستا و آوارگی مردم بومی در شهرکهای صنعتی اطراف شد؛ و فرایند مهاجرتها به همین محدود نماند. برآورد میشود که با خشکشدن نخلستانها و منتفیشدن امکان ماهیگیری در تالابهای منطقه، شمار مهاجران به شهرکهای صنعتی به بیش از یک میلیون نفر خواهد رسید. این هم یک «رخداد» فرخنده دیگر برای سرمایه صنعتی و برای چپ.
دانشجویان فقط در صورتی میتوانند در برابر هجوم سرمایه بایستند که قبل از آن، تکلیف خود را با این چپ روشن کنند و به آن قاطعانه «نه» بگویند. وگرنه با پاکترین نیّات و با شرافتمندانهترین انگیزهها، کارشان لاجرم به حمایت از توسعه فاجعهبار سرمایه خواهد کشید.
هر چه باشد تاریخ ثابت کرده که «چپ» صرفاً روی دیگر سکه سرمایه است.



14 پاسخ به “طناب پوسیده مالجو برای چاه ویل «چپ»”
این کامنت را خطاب به آقا/خانم ناشناس مینویسم. زیرا گویا مرا «خودی» حساب کرده و از این در هراس است که (با عرض پوزش از رفقای ترکزبان) من غضنفربازی در بیاورم و گل به خودی بزنم. البته نمیدانم ایشان به چه حسابی دچار این اشتباه شده که من هم در تیمشان هستم؛ چرا که اگر خودی بودم قاعدتاً ایشان میتوانست کوبندهترین نقدها را بدون رودربایستی بنویسد و چیزی بهم بیاموزد. همین که «ناشناس» ناشناس مانده است، نشان میدهد که ایشان خودی نیست. ولی از آنجا که نمیخواهم دنیای تخیلی ایشان را نابود کنم، رو به «ناشناس» سخن میگویم تا خیالشان راحت شود که به خودمان ضربه نمیزنم.
به فرض محال گیریم که گزارشگران روزنامه اعتماد خودسری کرده باشند و برخلاف روال معمول، یعنی بدون هماهنگی با موسسه پرسش و بدون دریافت فایل صوتی سخنرانی از مسئولان موسسه، برداشت آزاد خود را نوشته باشند. فرض میکنیم طبق روایت شارلاتانهای چپگرا، آقای مالجو گفته است به دلیل عدم تخصص در زمینه رشتههای فنی-مهندسی به نقد تجاریسازی علوم فنی نمیپردازد. باید پرسید مگر قرار بوده که ایشان یک پروژه مهندسی را به انجام برساند که «عدم تخصص» خویش را بهانه کرده و موضوع را مسکوت گذاشته است؟ پاسخ یک «نه» بزرگ است. لازم نیست برای نقد تجاریسازی علوم فنی، مدرک مهندسی داشته باشید. زیرا در اینجا قرار نیست منتقد در درون حوزه علوم مکانیکی قرار بگیرد و سخن بگوید. بلکه او با توجه به مناسبات تولید معنای طبقاتیِ رشد و تکامل علوم را روشن میسازد. برای مثال وقتی مارکس جمله زیر را مینوشت، به هیچ وجه از منطق حاکم بر علوم فنی پیروی نمیکرد، بلکه از قضا پایش را از این حوزه تخصصی بیرون میگذاشت: «میتوان تاریخ کاملی از اختراعات بعد از 1830 را نوشت و نشان داد که تنها هدف آنها این بوده است که سرمایه را در برابر شورش کارگران به سلاحهای مورد نیاز مجهّز کنند … سرمایه به کمک علم، روح سرکش کار را به اطاعت وامیدارد.» این طرز برخورد با «حوزههای تخصصی» یکی از اصول تفکر دیالکتیکی است. یادمان نرود که مارکس در نقد پرودون مینویسد: «مشکل او این است که میخواهد هر مسأله را در همان حوزهای که پدیدار شده است بررسی و حل کند.» در شیوه برخورد دیالکتیکی، برای مثال، مشکلی که در حوزه اقتصاد پدید میآید، در حوزه سیاست بررسی میشود و پاسخش را مییابد. بهانه استاد مالجو یک طرز برخورد مطلقاً بورژوایی است که میکوشد هر مسأله را در همان حوزه خودش بررسی کند. درون پرانتز بگویم که من نیز مقالات بسیار خوبی را خواندهام که در نقد مالجو نوشته شدهاند و بسیاری چیزها از آنها آموختهام. اما در اینجا سعی دارم مسألهای را که در حوزه سیاست (حمایت مالجو از جنبش سبز) پدید آمده، در حوزه اقتصاد بررسی و حل کنم و به سراغ بحث سیاسی با ایشان نروم. در عین حال نمیدانم معنای این حرف «ناشناس» چیست که میگوید آن مقالات «هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت باارزشتر از مقالات قیداری هستند.» چطور ممکن است یک مقاله از لحاظ کمیت، باارزشتر از یک مقاله دیگر باشد؟!؟!
علاوه بر این همه شاهدیم که آقای مالجو در مورد تأثیر نولیبرالیسم بر هنر چندین سخنرانی داشتهاند. باید پرسید ایشان که به خاطر «عدم تخصص» از نقد تجاریسازی علوم فنی سر باز میزند، چه تخصصی در زمینه هنر دارد که به مسائل این حوزه میپردازد؟ یا نکند میان این دو حوزه تبعیض قائل میشود: گویا ایشان باور دارد که هنرمندان را باید زد، ولی صنعتگران را نه! یک کوه مدارک و مستندات وجود دارد که چنین شائبهای را تأیید میکنند.
مدرک مستند شماره یک: سخنرانی نشست جامعه و دستمزد در دانشکده علوم اجتماعی (در آدرس شماره 1. دقیقه 38 فایل صوتی):
«نوع خاصی از توازن سیاسی درون طبقه حاکم است که مانع از تحقق استراتژی اقتصادی مورد نظر خودش میشود. به عبارت دیگر به دلیل این عدم توازن است که بخش خصوصی نمیتواند تقاضای شغل ایجاد کند. مادامی که مهندسی گستردهای درون صحنه سیاسی به نفع انواع نیروهای مولد صورت نگیرد، کماکان تقاضای شغل ایجاد نمیشود.»
در اینجا میبینیم که آقای مالجو بحران بیکاری کنونی را به عدم کفایت دولت برای حمایت از «انواع نیروهای مولد» نسبت میدهد و این باور را ترویج میکند که اگر دولت از «انواع نیروهای مولد» حمایت کند، مشکل بیکاری حل میشود. «انواع نیروهای مولّد» چیستند؟ پاسخ: سرمایه در شکل ماشینآلات (سرمایه ثابت) و نیروهای کار. بنابراین مالجو دارد به زبان بیزبانی میگوید برای حل مشکل بیکاری، دولت باید از افزایش حجم سرمایه ثابت پشتیبانی نماید. فعلا از توضیح این مسأله میگذرم که افزایش حجم ماشینآلات چگونه باعث افزایش بیکاری میشود. فقط میخواهم نشان دهم که ایشان، برخلاف ادعای شارلاتانهای چپگرا، بهصراحت از سرمایه مولد و سرمایه صنعتی حمایت میکند. و آنچنان در این مسیر لجوج است که شیوه پرولتری حل مسأله بیکاری را از قلم میاندازد. در تاریخ مبارزات کارگری، مطالبهای هست که مارکسیستها آن را با عنوان «ساعات کار متناسب با نرخ بیکاری» میشناسند. یعنی به جای افزایش سرمایهگذاری، باید ساعات کار چنان کاهش یابد که همگان بتوانند در همین شرایط موجود، کاری بیابند. مالجو از این مطالبه سخنی به میان نمیآورد. زیرا دغدغهاش حل مسأله بیکاری نیست؛ افزایش حجم سرمایه ثابت است. و به همین خاطر است که از تجاریسازی دانشکدههای فنی به وجد میآید.
مدرک مستند شماره دو: سخنرانی مالجو در موسسه پرسش با عنوان پروژه اقتصادسیاسی دولت یازدهم در بوته نقد (در آدرس شماره 2)
«بورژوازی طی سالهای پس از جنگ در پهنهی سیاسی در ایجاد حکمرانی خوب، حاکمیت قانون، دیپلماسی خارجی بدون تنش، قوهی قضاییهی مستقل، برابری در پیشگاه قانون، و عدم مداخلهی نظامیان در سیاست بهتمامی ناتوان بوده است. در پهنهی اقتصادی نیز در ایجاد آن نوع از اصلاحات اقتصادی که لازمهی تحقق منافع طبقاتیاش است اما ایجاد دگرگونی در آن پهنهها با منافع هستههای پرنفوذ طبقهی سیاسی حاکم در تضاد قرار دارد بهتمامی ناتوان بوده است: اصلاح بازار سرمایه برای تجهیز منابع مالی، اصلاح قوانین صادرات و واردات، کاهش ریسک سرمایهگذاری، اصلاح مقررات سرمایهگذاری، اصلاح فرایند اخذ جواز برای بنگاههای تولیدی، اصلاح سیستم بانکی، اصلاح سیستم مالیاتستانی و غیره. زیرا حتی دولت های متعهد به چنین اصلاحاتی نیز نمیتوانستهاند چنین تغییراتی را پیش ببرند. به محض این که چنین میکردهاند، هستههای پرنفوذ طبقهی سیاسی حاکم در پهنهی سیاسی استمرار قدرت سیاسی دولتهای خواهان چنین اصلاحاتی را در معرض خطر قرار میدادهاند. ضعف بورژوازی در رابطهاش با هستههای پرنفوذ طبقهی سیاسی حاکم باعث نوعی توازن قوا درون طبقه بورژوازی شده که اولاً غلبهی سرمایهی نامولد بر سرمایهی مولد و ثانیاً چیرگی سرمایهی تجاری بر تولید داخلی و ثالثاً تفوق فرار سرمایه از مرزهای ملی بر انباشت سرمایه در مرزهای ملی را سبب شده است. این سه رابطهی نابرابر مسبب ضعف شدید تولید سرمایهدارانه در ایران بوده است.»
در اینجا مالجو مرتکب چندین خطای روششناختی میشود: یکم) او به جای اینکه بورژوازی ایران در درون رقابتهای امپریالیستی بینالمللی قرار دهد، آن را در خلا و در انزوای خویش مطالعه میکند. اگر رقابتهای امپریالیستی را پیش چشم داشته باشیم، خواهیم دید این بهاصطلاح «ناتوانی بورژوازی در پهنه سیاسی» در واقع به این خاطر است که میباید با سرمایه آمریکایی و چینی و اروپایی رقابت کند، بنابراین نمیتواند در پهنه سیاسی دمکراتیک عمل کند. بلکه باید کلیه حقوق شهروندی کارگران را زیر پا بگذارد. دوم) مالجو منافع آنی و منفرد بورژوازی را با منافع آتی و کلّی سرمایه اشتباه میگیرد. دولت به عنوان دمودستگاهی برای تضمین منافع آتی و کلّی سرمایه، لاجرم منافع جزئی و کوتاه مدت تکتک سرمایهداران را نفی میکند. در همه جای دنیا وضع به همین ترتیب است، حتی در کشورهای سرمایهداری غربی. اما این به معنای خصلت «غیرسرمایهدارانه» دولت نیست. صرفا نشاندهنده این است که میان ساحت سیاست و ساحت اقتصاد تناظر یکبهیک برقرار نیست، زیرا منافع عام طبقه سرمایهدار با منافع جزئی سرمایهداران در تضاد است. سوم) او به جای آنکه مناسبات سیاسی را از مناسبات تولید استنتاج کند، مسیر برعکس را میپیماید و از بررسی مناسبات سیاسی، مناسبات تولید را نتیجه میگیرد. مالجو با این کار مارکس را روی کلهاش مینشاند.
فقط با ارتکاب چنین اشتباهات ریز و درشتی است که او در نهایت میتواند، بر خلاف روند واقعی امور، بر قربانی شدن سرمایه مولد دل بسوزاند و از عدم رشد تولید داخلی دم بزند. کافی است مالجو فقط یک قدم دیگر بردارد تا از دلسوزی برای سرمایه مولد، به حمایت از تجاریسازی دانشکدههای فنی برسد. بسیار احمقانه است که کسی پس از پیمودن این مسیر دور و دراز از برداشتن قدم آخر منصرف شود و سیبی را «که سرانجام چیده است و بوییده است» دور بیاندازد.
مدرک مستند شماره سه: مقاله مالجو در سایت نقد اقتصادسیاسی با عنوان کالاییسازی نیروی کار در دولت یازدهم، منتشرشده در سایت نقد (در آدرس شماره 3)
«هفتمین روند عبارت است از مهاجرتِ انبوهی از اقشار اجتماعی فرودستِ روستایی در نقش نیروی کار غیرماهر به شهر که ناشی از تضعیف یا اضمحلالِ بافت حیات روستایی از جمله به عللی نظیر خشکسالیهای سالهای اخیر و سوانح طبیعی و فقدان جذابیت زندگی در روستا و غیره بوده است. گرچه ذخیرهی ارزشمندی از دادهها دربارهی انواع مهاجرت درون کشور در دسترس قرار دارد، اما برآورد میزانی که به واسطهی این نوع مهاجرتها به ذخیرهی نیروی کار افزوده میشود پژوهشهایی جداگانه را می طلبد که هنوز به عمل نیامده است.»
مارکس در مورد تحلیل بورژواها از مشکلات جامعه سرمایهداری میگوید که آنان مشکل را میبینند، ولی آن را همچون پدیدهای طبیعی و تصادفی در نظر میگیرند. در اینجا مالجو با پدیده مهاجرت به روشی بورژوایی برخورد میکند: سوانح طبیعی و کاهش بارش باران موجب مهاجرت روستا به شهر میشود. از این هم بدتر: مالجو دست به روانشناسی روستاییان میزند و جاذبههای ذهنی آنان را برای تبیین پدیده مهاجرت میکاود. این که نشد تحلیل انضمامی! او همه این کارها را میکند تا نقش سرمایه صنعتی را در نابودی روستاها انکار کند و از آن حرفی به میان نیاورد. فقط از این راه است که میتواند سرمایه مولد را تبرئه نماید و افزایش سرمایهگذاری در علوم فنی را تأیید کند. متنی که در بالا نوشتهام نمونهای از تأثیر سرمایه صنعتی بر روند مهاجرتهاست. اما خوانندگان میتوانند بحث مفصلتر را در فصل بیستوسوم جلد نخست کتاب کاپیتال (قانون عام انباشت سرمایه) بیابند.
شواهد مبنی بر حمایت مالجو از سرمایه صنعتی بسیار فراواناند، اما متأسفانه به خاطر مشغلههای ریز و درشت زمان کافی برای مستند کردن همه آنها را ندارم. او خود بارها گفته است که مشکل اصلی ایران، به خاطر هزینههای دولت در زمینههایی است که ربطی به تولید سرمایه ندارند. چنین کسی اگر عقل داشته باشد، قاعدتا از افزایش سرمایهگذاری در دانشگاههای فنی استقبال میکند. آقای مالجو (بر خلاف شارلاتانهای چپ) عقل دارد و میداند که چه میکند.
شارلاتانهای چپ از مالجو چه میآموزند؟ آنان میآموزند که دولت ایران، دولت سرمایهداری نیست؛ بلکه مخلّ تولید سرمایه است. اگر کسی پیدا شود و مخلّ تولید سرمایه شود، این شارلاتانها او را جزئی از به اصطلاح رژیم غیرسرمایهداری جمهوری اسلامی میخوانند و مثل آب خوردن هر اتهامی را نثارش میکنند. آنان چیزهای زیادی از مالجو آموختهاند، فقط فوت آخر را یاد نگرفتهاند: آنان باید بیاموزند که منتقدان خویش را افراطی و بیشازحد رادیکال بنامند، نه همکار رژیم. زیرا اتهام دوم بسیار خامدستانه و خندهدار است. آنان باید بیاموزند که با منتقدانشان «خودی» شوند و در یک جبهه قرار بگیرند؛ فقط با این تفاوت که منتقدان تندرو و بیعقلاند و خودشان معتدل و عاقل. شاید «ناشناس» بتواند این فوت آخر را یادشان بدهد.
در ابتدای کامنت قول داده بودم دنیای تخیلی «ناشناس» را نابود نکنم. برای اینکه زیر قولم نزده باشم، ایمیلم را برایش میگذارم تا اگر دلش خواست بیش از این ادای «خودی»ها را دربیاورد، شخصاً بهم ایمیل بزند و مرا نسبت به اشتباهاتم آگاه کند.
طبیعتاً به اراجیف باقی شارلاتانها پاسخی نخواهم داد.
با احترام
navid.qeidari@gmail.com
1-
[audio src="http://sociologyut.ir/sounds/Jame%20va%20Dastmozd.mp3" /]
2-
http://meidaan.com/archive/11413
3-
لایکلایک
آقای قیداری، مقاله میتواند باارزش باشد یا نباشد. از نظر بنده، به طور خاص نمیتوان گفت که از نظر کیفی باارزش است. و همینطور نمیتوان گفت که صرفا از نظر کمی باارزش است. اما این دو در جمله ی من در کنار هم آمدهاند. مطمئنا بیدلیل هم نیاوردهام. من ننوشتهام از نظر کمی باارزشتر است بلکه نوشتهام هم کمی و هم کیفی. این بدین معنا نیست که دو سطح جداگانه در نظر گرفتهام که هر کدام دارای ارزش بیشتری از مقاله های شماست بلکه تاکید بر روی هر دو جزء است. اگر صرفا گفته میشد «مقالههای با ارزشتر» نتیجهی دیگری گرفته میشد در مقایسه با «از نظر کمی و هم کیفی باارزش تر». تاکیدم دقیقا بر هر دوی کمیت و کیفیت بوده است. هضم این تاکید انگار برایتان سنگین بوده است و ناچار به سوی دیگری پرت شده اید. چندین مقالهی چندین صفحهای با دو سه مقالهی سه چهار صفحهای شما که از دل این دو سه مقاله هم چندین ایرادِ محاسباتی و نقلقولی پیدا شده است قابل مقایسه نیست. این اشتباهات «ساده» به نظر من از روی عجله است (اما چون شما را از نزدیک نمیشناسم متاسفانه نمیدانم از چه بابت عجلهای مقالهتان را نوشتهاید).
من به هیچ وجه کسی رو که نمیشناسم و دو سه مقاله بیشتر ازش نخواندهام را خودی نمیبینم. البته اگر این تردید در من وجود داشته است با نظر جدیدتان مطمئن شدم که «ما» نیستیم. با ذکر مثالی سعی میکنم از توهمات فانتزیای که منجر شده از حرفاهیم چنین نتیجه بگیری را بدم. مثلا همین آقای مالجو مگر معتقد نیست که تلاشش برای بهبود وضعیت طبقهی کارگر است … من هم باور دارم که تلاشم در مسیر بهبود وضعیت طبقهی کارگر است، اما با این همه من مالجو را خودی به حساب میآورم؟ مالجو به پوپر نقد دارد، من هم دارم، شاید حسن روحانی هم داشته باشد، با این اوصاف حسن روحانی و مالجو از نظر من خودی هستند؟ چون شما در نقد مالجو نوشتهاید و من هم خود را منتقد مالجو میبینم یعنی شما را خودی حساب کردهام؟ اینکه مثال غضنفر را زدهام به هیچ وجه نشان دهندهی این نیست که در یک جبهه بودن به معنی خودی بودن است.
گفتهاید: «… منتقدان خویش را افراطی و بیشازحد رادیکال بنامند …» و سپس «آنان باید بیاموزند که با منتقدانشان «خودی» شوند و در یک جبهه قرار بگیرند؛ فقط با این تفاوت که منتقدان تندرو و بیعقلاند و خودشان معتدل و عاقل. شاید «ناشناس» بتواند این فوت آخر را یادشان بدهد.» من در آن دو سه خط صحبتی از «خودی» کرده بودم؟ یا نتیجهی توهمات فانتزیتان که در بالا توضیح دادهام را به من میچسبانید (که به کسان دیگری بپرید) این نیش و کنایه زدنها به قدری سطحی است که حتی قادر نیست دل کسی را بشکاند. در حد نیش مورچه است. اگر قرار است نیش بزنید دستکم نیش زدن را یاد بگیرید.
از نظر من افراطی و رادیکال نیز مترادف نیستند ولی انگار از نظر شما اینطور است.
اما چیزی که شما به این شارلاتانهای چپ میآموزید چیست؟ مسلم است هیچ. اما آنان به شما چه آموختهاند؟ در بندهای بالا دربارهی کمیت و کیفیت توضیح دادهام و نتیجه: شما «کمیت» را از اصل جملهی خودش منتزع کردهاید و من باب مزاح درافشانی فرمودهاید، این دقیقاً از جنس دغلکاری همان «چپ» است که «گمان میکنید» دارید نقدش میکنید. این همان روشی است که چپ به شما آموخته است. تا این اندازه به هم نزدیک هستید.
بحث من صرفا مربوط به فکتآوریها و مباحث تئوریک مقالهتون نیست، چهبسا از لحاظ تئوریک مقالات قویای در این زمینه نوشته باشید – که به نظر من اینطور نیست، و البته در وهلهی اول هیچ اهمیتی هم ندارد که واقعا قوی است یا نه – ولی زمان مطرح کردن یک مقاله نیز مهم است. زمان حمله کردن به هر آدمی و هر جناحی مهم است. چهبسا تمام حملات درست باشد، اما در آن زمان مسائل مهمتری در میان باشد که نوک حمله را به سمت خود برگرداند. این تنها کمکی که میتوانم به کسی که (گمان میکند یا میکنم) در کنار من در برابر این «چپ» ایستاده (ولی تا حد زیادی به همین چپ نزدیک است) بکنم.
لایکلایک
واقعاً ای کاش مرحوم هگل زنده بود تا مباحث ژرف شما در مورد کمیت، کیفیت و زمان را برای ما ترجمه میکرد، البته بعید میدانم ایشان هم بتواند «هضم» کند که چگونه کمیت مقاله الف با ارزشتر از کمیت مقاله ب میشود، یا چگونه «زمان» عاملی است که مستقلاً بر جهتگیری یک تحلیل انضمامی اثر میگذارد و آن را علیه پایهی طبقاتی خودش میکند. حتماً هگل سرگیحه میگرفت.
ببینید عموجان، یک اقتصاددان …. به نام محمد مالجو (که نمونهاش در جامعه طبقاتی اصلاً کم نیست) شبانهروز دارد برای مشروعیت دادن به «سرمایه مولد» و بیگناه نشان دادن آن زحمت میکشد و گاه و بیگاه معجزهی جدیدی از آستین مبارک خود بیرون میآورد. این ….، حواریونی هم دارد که کلام او را بیواسطه دریافت میکنند. آنان میگویند راویان خطابههای جدید استاد، تازگی و مترقی بودن خطابههای استاد را تحریف کرده و اذهان تودهها را مشوش میکنند. وگرنه استاد، گوش شیطان کر همان منجی موعود جامعه مدنی برای نجات ما از دست تمامی بلایای «ناسرمایهداری» است. لطفا زیاد قضیه را پیچیده نکنید.
لایکلایک
آقای قیداری هر دو منبعی که ذکر کرده اید یکی است. یعنی منبع دوم ذکر کرده مطلب را از روزنامه اعتماد برداشته است. یعنی در نهایت یک سطر از گزارش خبرنگار یک روزنامه که در متن اصلی منتشرشده در نقد اقتصادی سیاسی نیست، معیارتان شده برای حمله به دیگری. کارنامه شما در این چند سال همین بوده یعنی چند فقره حمله به استادان چپ با انتساب جمله ای به آنها. آیا چنانکه نوشته اید برایتان مسایلی مانند ویرانی روستاها و معیشت تنگدستان و زحمتکشان و کارگران اهمیت دارد؟ یا صرفا با حمله به دیگران سعی در مطرح کردن خودتان دارید.
لایکلایک
«در اين جهت گيري اشاره ام به تجاري سازي علوم انساني در دانشگاه ها است. اين جهت گيري بيشتر ايده بوده و به تدريج به مرحله اجرا مي رسد. در رشته هاي ديگر مثل فني و پايه، شاهد اين ماجرا بوده ايم كه اگر اشتباه نكنم، پديده ميموني هم هست.»
این جمله مالجو است که در لینکهای زیر محذوف نیست
http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3393722&ref=Author
http://meidaan.com/archive/18757
البته کاملاً یقین دارم که یک خروار «سند و مدرک» هم شماها را از خر سرمایه غیرخصوصی عزیز پیاده نمی کند
چون واقعاً و عملاً تخلیه 41 روستا برای شماها پدیده میمونی است
این که چپیها زیر دُم بزرگانشان چه شارلاتان های قهاری شدهاند کاملاً روشن است
این اراجیف را هم ببرید در همان موسسه پرسش که بازار خرید و فروشش آنجاست
لایکلایک
آقاي قيداري معمولا مطبوعاتيها و خبرنگاران برداشت خود را از گفتهي سخنران مينويسند. اين برداشت عملا ميتواند دقيق و يا نادقيق باشد، مشروط بر اينكه خود نويسنده يا سخنران بر آن صحه بگذارد. آقاي مالجو در متني كه در نقد اقتصاد سياسي چاپ شده كوچكترين اشارهاي به موضوعي نداشته است كه پايهي بحث شما قرار گرفته است. شما يك عمارت ساختهايد بر مبناي چيزي كه خود نويسنده رسما در نسخهاي كه موردتاييدش هست حرفش را نزده. اگر آقاي مالجو به آن تز يعني تجاريشدن دانشگاههاي فني اعتقاد داشت دليلي نبود كه در نسخهي ويراستهي خود آن را به كار نبرد. ايشان كه به قول شما تا اين حد در اعلام نظر خود صريحاند چرا نبايد از اين بحث خود دفاع كنند؟ در اين صورت سوال من از شما اين است كه در كجاي مقالهي موردبحث در سايت نقد اقتصاد سياسي آقاي مالجو از تجاري شدن دانشگاههاي فني سخن گفته است و كجا آن را ميمون و مبارك ناميده است؟ نيازي هم به خروارها «سند و مدرك» نيست. اگر شما روند مقالات و سخنرانيهاي آقاي مالجو را نقد ميكرديد و به انواع گفتههاي ايشان اشاره ميكرديد بحثتان مفهوم بود، الان در اين مقاله در سايت نقد اقتصاد سياسي هيچ نشاني از بحثي كه ميگوييد ديده نشده است. شما اگر واقعا خواهان افشاگري بوديد بهتر نبود همان چيزي را كه خود نويسنده ميگويد و صراحتا ميگويد « متن کامل و ویراستهی سخنرانی» نقد ميكرديد؟
لایکلایک
آقای قیداری رفیق عزیز برای نقد یک دیدگاه به منبع موردتایید نویسنده مراجعه می کنند نه برداشت یک خبرنگار از صحبتها. من در آن جلسه بودم و ایشان در مورد رشته های مهندسی گفتند تخصصی ندارند که در مورد آن صحبت کنند. اما شما نه به حرف اشخاص ثالث مثل من یا آن خبرنگار که باید به متن مورد تایید ایشان یعنی متن منتشرشده در نقد اقتصاد سیاسی مراجعه کنید. خوشبختانه سایت هفته هم هست که مسئولیتی در قبال نشر مقالاتش ندارد و می توانید سپس مطالب تان را در هفته منتشر کنید.
لایکلایک
آقای قیداری به سبک برادر حاتم طائی قصد دارد با حمله به بزرگان برای خود اعتباری کسب کند. نخست کسی را متهم به چیزی واهی می کند بدون سند و مدرک، و بعد هم بر ضد آن فرد می نویسد. متأسفم برای سایت هفته که هر مطلب مزخرفی را اگر مدعی چپ بودن و کارگری بودن باشد منتشر می کند. ما از آقای قیداری توقع نداریم و بر ایشان حرجی نیست لطفا سایت هفته بنویسد که آقای مالجو کجا از تجاری شدن دانشکده های مهندسی دفاع کرده است. اگر ننویسید احتمالاً شما بخشی از پروژه رژیم جمهوری اسلامی برای حمله به چپها هستید.
لایکلایک
شما اولین نفری نیستید که ما را بخاطر انتشار مطالب مختلف که بعضیهایشان به بزرگان قوم برخورده اند تهدید به چماق همکاری با رژیم اسلامی کرده، آخرین چماقدار هم نخواهید بود! به چماق زدنتان ادامه دهید!
لایکلایک
شما شرافت داشته باشید و بنویسید بر اساس چه ماخذی آقای مالجو را متهم می کنید. به نظرم ویژگی چماقدار اتهام زدن بی اساس و بی پشتوانه است. نه کسی که خواستار ماخذ و منبع یک ادعا می شود.
لایکلایک
ما مطلب مورد نظر شما را ننوشته ایم که در مورد جزئیات آن مسئولیتی داشته باشیم و یا پاسخگو باشیم، در مورد انتشار مطلب در مجله هفته لطفا مراجعه کنید به: بخش مجله هفته و شما بخصوص به« «مجله هفته» به هيچ حزب و سازمان تعلق ندارد، اما بی طرف نيست. مسئوليت هر مطلب منتشر شده با نويسنده آن می باشد! و «مجله هفته» هيچ نوع مسئوليت در برابرانتشار آن به عهده نمی گيرد «مجله هفته» در انتخاب و انتشار مطالب ارسالی کاملا آزاد می باشد.»
در ضمن با تهدید و فشار و اتهام کارتان جلو نمی رود از روش های رسوا که امتحانشان را داده اند پرهیز کنید پاسخ مقاله چماق نیست، اگر مطلب نادرستی منتشر شده ، آقای مالجو آزادند ردیه ای بر این مطلب منتشر کنند و این وظیفه ماست در همانجا منتشر کنیم. این رفتار شما نشان میدهد قصد دارید جلوی انتشار نظراتی معین را با چماق همکاری با رژیم بگیرید. مطمئن باشید شکست میخورید.
لایکلایک
رفقای عزیز شما مطلبی منتشر و در آن فردی را متهم می کنید که از تجاری کردن دانشکده های مهندسی دفاع کرده است. وقتی می گوییم این فرد کجا از این مسئله دفاع کرده از خود سلب مسئولیت می کنید. آیا این روش کمونیستی و رفیقانه است؟ آیا نباید از نویسنده مطلب بخواهید که مستندی را که بر اساس آن فردی را متهم کرده ارائه کند؟ کدام نشریه سوسیالیستی در کجای دنیا به این روش هر مطلبی را منتشر می کند و بعد می گوید ما مسئولیتی در مورد جزییات آن نداریم. مثلاً اگر من مقاله ای بنویسم و در آن ادعا کنم سردبیر سایت هفته خواهان همکاری با بخش خصوصی در دانشگاهها شده است شما نباید از من ماخذ بخواهید و بپرسید که ایشان کجا چنین حرفی زده است؟ یا این که می گویید ما هر اتهامی به افراد می زنیم اما آنان می توانند بعداً جواب بدهند. آیا فکر نمی کنید برای جواب دادن به مقاله ای باید این مقاله از حداقل اصول حرفه ای برخوردار باشد؟
لایکلایک
با سلام
مقالهي آقاي قيداري را با دقت خواندم. ايشان آقاي مالجو را متهم كردهاند كه از تجاريسازي دانشكدههاي فني دفاع كردهاند اما حتي يك جمله به نشانهاي سنديت حرف خود در اين مقاله نياوردهاند. ادعا ميكنند كه آن قسمت از سخنراني آقاي مالجو كه به گفتهي آقاي قيداري «تجاریسازی علوم فنّی را اتفاق میمون و مبارکی میداند و این پدیده را صرفاً در علوم انسانی نادرست میشمارد» از متن اصلي حذف شده است. ايشان از كجا ميدانند كه حذف شده است؟ اگر حذف شده پس آقاي قيداري به چه چيزي انتقاد ميكند؟ اين استنباط ايشان نبايد مستند باشد؟ نبايد دليلي داشته باشد؟ مقاله آقاي قيداري مقالهاي است كه حرفهاي خودش را دربارهي يك موضوع معين مطرح كرده و در اين ميان چند فحش و اتهام نامربوط به آقاي مالجو دادهاند. من از مسئولان محترم اين سايت ميپرسم آيا شما به عنوان كساني كه زحمت ميكشيد و مقالهاي را چاپ ميكنيد، اگر شاهد آن باشيد كه نويسندهي مقالهاي اتهام كذب ميزند و حتي يك دليل مستند نميآورد و در فضاي مسمومي كه در حال حاضر رايج است شبهاتي را بيهيچ دليلي ميپراكند، نبايد مانع شويد؟ نبايد حداقل به آقاي قيداري تذكر بدهيد كه مقالهات را مستند كن؟ من از شما خواهشمندم دستكم براي اعتبار سايت خود از رواج اين شيوه ممانعت كنيد.
با احترام
علي تشكري
لایکلایک
نقد مالجو را در مقالات دیگری خواندهام که نه تنها از نظر کمیت، بلکه کیفیت آنها نیز از این مقاله و مقالات قبلیای که آقای قیداری در نقد مالجو نوشتهاند بسیار با ارزشتر بوده است.
متوجه نیستم چرا آقای قیداری پیله کردهاند به مالجویی که تاکنون پاسخهای کوبندهای به او داده شده است. این پیله کردن آقای قیداری، برخلاف تصورش، کمکی به پیشبرد نقد خطوط کلی امثال مالجو نمیکند، و شاید چون آب در آسیاب دشمن ریختن عمل کند. امیدوارم در این مسیر، قیداری نقش غضنفر را بازی نکنند.
لایکلایک