
در بررسی قدرت خرید مستمری بازنشستگان، آمارها نشان میدهد تا حوالی 1380 به جز مقطع انتخاباتی سال 1372 مستمری برقراری حتی توانایی پوشش کامل هزینه خوراکی یک خانوار شهری را نیز نداشته است.مسعود کسرایینژاد
کارشناس ارشد اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبایی
تأمین ۲۴/ کفایت درآمدها برای تأمین هزینههای زندگی یک فرد و ایجاد یک جریانِ ـحتی کوچکـ پساندازی همواره از مهمترین دغدغههای افراد جامعه است. بهطور معمول، افراد در دوران جوانی بهواسطه تواناییها، میتوانند با تلاش بیشتر رسیدن به این هدف را محتملتر کنند، اما آنها هرچه به سنین بالاتر نزدیک میشوند، از این هدف دورتر میشوند. با ورود به مرحله بازنشستگی، بروز آثار روحی و روانی ناشی از خانهنشینی به همراه مشکلات جسمی طبیعی در سنین بالا مانع از اشتغال مجدد میشود و همزمان، با کاهش حقوق ناشی از بازنشستگی نهتنها هدف پسانداز به فراموشی سپرده میشود بلکه اصل تأمین هزینههای زندگی هم برای فرد تبدیل به معضل میشود. حال سئوال این است که چگونه میتوان کفایت درآمدهای یک خانواده را محاسبه کرد؟ نقطه شروع برای این کار، مقایسه متوسط درآمدها و هزینههای خانوار ایرانی است.
مبنای تعیین متوسط هزینه و درآمد خانوارهای ایرانی گزارشهایی است که هرساله توسط بانک مرکزی و مرکز آمار منتشر میشود. در این زمینه، ما یک سابقه طولانی داریم که میتواند به فهم روندها کمک کند. بررسی هزینه و درآمد خانوارها نخستین بار ۹۱ سال پیش توسط بانک ملی ایران انجام شد. ۱۴ سال بعد در سال ۱۳۳۸ اداره بررسیهای اقتصادی بانک ملی ایران مجدداً به مطالعه در خصوص این موضوع پرداخت و از سال ۱۳۴۴ بانک مرکزی و از سال ۱۳۴۷ مرکز آمار ایران عهدهدار بررسی مرتب این شاخص شدهاند. بهطورکلی، انتظار میرود سبد دریافتی ـ یا همان درآمدـ هر فرد که شامل مواردی چون پسانداز، بیمه، مستمری و غیره میشود، توانایی تحت پوشش قرار دادن کلیه هزینههای او را داشته باشد. حالا ببینیم که هزینهها و درآمدهای یک خانواده در ایران چه تحولاتی را از سرگذارندهاند. در نهایت این موضوع را مورد بررسی میکنیم که در سبد دریافتی افراد، درآمدهای بیمهای و تأمینی چقدر نقش دارند.
مقدمه اول: هزینهها در ایران چگونه است؟
منظور از هزینه، ارزش پولیِ کالای تهیه شده یا خدمت انجام شده توسط اعضای خانوار است، این کالا یا خدمت را اغلب میشود خرید یا حتی میتوان آن را بهصورت خانگی تأمین کرد. معادل پولی این کالا یا خدمت، هزینه تلقی میشود.
در بررسی هزینه و درآمد، خانوارها به دو دسته شهری و روستایی تقسیم میشوند. متوسط هزینه کل یک خانوار شهری در سالهای بعد از انقلاب همواره حدود 1.7 برابر متوسط هزینه کل یک خانوار روستایی بوده است. اختلاف عددی این نسبت از حوالی سال 1373 که هزینههای ضروری زندگی افزایش یافت سال به سال بیشتر شد، بهطوریکه از اختلاف 378 هزار ریالی (فاصله 883 هزار ریال برای خانوار شهری و 505 هزار ریال برای خانوار روستایی) به 96337 هزار ریال در سال 1393 (فاصله 234865 هزار ریال برای خانوار شهری و 138528 هزار ریال برای خانوار روستایی) رسید.
یکی از مهمترین بخشهای هزینه هر خانوار که نمیتوان حذفاش کرد و حداقلهای آن جزو هزینههای ضروری زندگی محسوب میشود، هزینه خوراک است. این هزینه به 9 دسته کلی شامل نوشابه، غذای آماده و دخانیات؛ انواع ادویه؛ شیرینیها و چای و قهوه؛ خشکبار و حبوبات؛ میوه و سبزیجات؛ روغن و چربی؛ شیر و فرآوردههای آن؛ گوشت؛ و آرد و غلات است.
آمارها نشاندهنده رشد 16270 درصدی برای خانوار شهری و 20880 درصدی برای خانوار روستایی در بخش هزینههای خوراکی در خلال سالهای ۱۳۶۱ تا ۱۳۹۳ است بهطوریکه در این مدت، این هزینه برای خانوار شهری از 355 به 58126 ریال و برای خانوار روستایی از 272 به 57033 ریال رسیده است. نکته دیگری که از مقایسه آمار مذکور میشود فهمید، انطباق هزینه خوراکی برای دو گروه خانوار شهری و روستایی در گذر زمان است. به بیان روشنتر آنچه باعث افزایش اختلاف هزینه کل خانوار شهری و روستایی شده، بخش هزینههای غیرخوراکی است.
شاید برخی انتظار داشته باشند با دستهبندی هزینههای یک خانوار به دو گروه خوراکی و غیرخوراکی، هر گروه نیمی از «هزینه» را به خود اختصاص دهد و حتی به واسطه ضرورت خوراک، سهم این گروه بیش از دیگری باشد اما برخلاف تصور عمومی بررسی آمارها نشان میدهد به جز سالهای دفاع مقدس ـآنهم فقط برای گروه خانوار روستاییـ در سایر سالها سهم هزینههای خوراکی کمتر از ۵۰ درصد کل هزینههای خانوارها بوده است. نکته جالب اینکه این سهم برای خانوار شهری به جز حوالی سال 1367 در طول سه دهه گذشته همواره کمتر از 40 و در سالهای بعد از 1377 حتی کمتر 30 درصد متوسط هزینه کل را به خود اختصاص داده است، در این مقایسه نباید فراموش کنیم که هزینه کل خانوار شهری همواره حدود 1.7 برابر هزینه کل خانوار روستایی بوده است.
اما خوراک چقدر از «درآمد» خانواده را به خود اختصاص میدهد؟ هزینههای خوراکی در طول سالهای بعد از انقلاب، جایگاه متزلزلی در درآمد خانوارها داشتهاند. تا سالهای دفاع مقدس این سهم برای خانوار روستای حدود ۷۰ درصد و برای خانوار شهری حدود ۵۴ درصد بوده که طی روند نزولی برای خانوار روستایی در کمترین حالت به زیر ۳۰ درصد و برای خانوار شهری به حدود ۲۰ درصد رسیده است.
این کاهش میتواند ناشی از عواملی چون افزایش درآمد، کاهش هزینههای خوراکی، تمایل افراد به جایگزینی هزینههای غیرخوراکی به جای خوراک که عمدتاً ناشی از تجملگرایی است، باشد (نمودار شماره ۴). فراموش نکنیم که افزایش یا کاهش سهم هزینه خوراکی لزوماً به معنای افزایش یا کاهش مقدار مطلق هزینه نیست. برای مثال، آنطور که در نمودار شماره ۲ دیده شد در طول سالهای 92-1384 متوسط هزینه خوراکی خانوار بشدت افزایش یافته اما با توجه به افزایش کل هزینههای خانوار سهم هزینه خوراکی تنها حدود ۳ درصد افزایش یافته است.
مقدمه دوم: سهم هزینههای تأمین اجتماعی چقدر است؟
سهم مخارج تأمین اجتماعی از تولید ناخالص داخلی که در سال ۱۹۹۰ میلادی (۱۳۶۹ شمسی) کمتر از ۵ درصد بوده، به مرور زمان روندی فزاینده داشته و در بیشترین مقدار در سال ۲۰۰۹ (یک سال بعد از بحران مالی اروپا که همه جهان را تحت تأثیر قرار داد) به حدود ۱۳.۵ درصد رسیده است.
در سال 2010 سهم مذکور در ایران 12.53 درصد بوده است. سهم مخارج تأمین اجتماعی از تولید ناخالص داخلی در ژاپن حدود دو برابر ایران و معادل 23.56 درصد بوده، و کمترین سهم در میان کشورهای آسیایی به لبنان با 1.12 درصد و پاکستان با 1.68 درصد اختصاص دارد. در میان کشورهای اروپایی که آمار مربوط به آنان تا سال 2013 منتشر شده، فرانسه با 33.02 و دانمارک با 30.79 درصد بیشترین سهم و ایسلند با 17.22 و استونیا با 17.74 درصد کمترین سهم را به خود اختصاص دادهاند. در میان کشورهای جهان بیشترین سهم متعلق به فرانسه و کمترین سهم متعلق به میانمار با 0.96 درصد است. سرانه مخارج تأمین اجتماعی افراد در ایران در طول همین دو دهه (89-1369) از 315178 تومان به 2339895 تومان افزایش یافته است.
در بررسی سرانه یک شاخص مانند مخارج تأمین اجتماعی، ۲ عامل تأثیرگذار وجود دارد، اول مقدار مطلق شاخص مورد نظر و دوم تعداد افراد یا خانوار. بررسی آمار مخارج تأمین اجتماعی، روند فزاینده آن تا سال ۲۰۱۰ را تأیید میکند، با این وجود، برخلاف روند صعودی سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۹ در سال ۲۰۱۰ سرانه خانوار کاهش بیش از ۹۲۰ هزار تومانی را تجربه میکند دلیل اصلی این مسئله این است که با وجود افزایش 15300 میلیارد تومانی در مخارج تأمین اجتماعی در سال 2010، به گزارش مرکز آمار، در ایران شاهد رشد چشمگیر خانوارهای 1 تا 3 نفری و کاهش خانوارهای 5 نفر به بالا بودهایم.
مقدمه سوم: درآمدها چه وضعیتی دارد؟
متوسط درآمد یک خانوار شهری به استثنای سال ۱۳۹۱ همواره در فاصله 1.4 تا 1.9 برابر متوسط درآمد یک خانوار روستایی بوده است. همانطور که گفتیم یکی از اولین دغدغههای خانوارها درآمد کافی برای پوشش هزینههاست که در مراحل بعد این دغدغه به پسانداز و افزایش رفاه خانوار ارتقا مییابد. متوسط درآمد یک خانوار شهری و روستایی در سالهای مورد بررسی برای خانوار شهری ۳۴۰ و برای خانوار روستایی ۳۵۴ برابر شده است (نمودار شماره ۸). نکته بارز، افزایش شکاف درآمدی میان خانوار شهری و روستایی است. این مسئله در مورد متوسط هزینه کل هم صادق است.
مسئله دیگر آن است که همواره متوسط هزینه کل یک خانوار شهری و روستایی بیش از متوسط درآمد آنان بوده است، به استثنای سال 1393 که درآمد برای خانوار شهری 6453 و برای خانوار روستایی 523 هزار ریال بیشتر از هزینه بوده است. همچنین در سال 1391 خانوار روستایی متوسط 59054 هزار ریال مازاد درآمد را تجربه میکند (جدول شماره ۳).
درآمد یک خانوار بهطورکلی به سه دسته شامل حقوق، مشاغل آزاد و درآمدهای متفرقه تقسیم میشود. درآمد حقوقی شامل بخش عمومی، بخش تعاونی و بخش خصوصی بوده و درآمد مشاغل آزاد به دو دسته کلی کشاورزی و غیر کشاورزی تقسیمبندی میشود. بررسی آمار خانوار روستایی نشان میدهد سبد درآمدی تغییر کرده و وزن درآمدهای متفرقه نسبت به دو گروه دیگر سنگینتر شده است. ضمن اینکه هر سه گروه روندی صعودی داشتهاند.
برای خانوار شهری تا سال 1390 مهمترین بخش درآمدی، درآمدهای متفرقه بود اما افزایش 337 درصدی درآمد از حقوق بگیری در سال 91 باعث شد تا با وجود افزایش درآمدهای متفرقه در این سال نسبت به سال گذشته کفه ترازوی درآمدی خانوار شهری به نفع درآمد حقوق بگیری سنگین شود.
مقایسه درآمد خانوار شهری و روستایی در سال 1392 به خوبی بیانگر چیدمان و سهم منابع درآمدی در دو گروه مذکور است. 43.3 درصد از درآمد خانوار روستایی توسط منابع متفرقه تأمین میشود و مشاغل آزاد و حقوق بگیری به ترتیب با 29.4 و 27.3 درصد جایگاه دوم و سوم را به خود اختصاص دادهاند. در خانوار شهری اما 58.8 درصد از درآمد به بخش حقوق بگیری و 31.4 درصد به بخش متفرقه تعلق یافته و درآمد از مشاغل آزاد تنها 9.8 درصد است.
نتیجه اول:مستمری و بازنشستگان
مستمری برقراری بازنشستگان از مهمترین مواد تشکیل دهنده درآمدهای متفرقه، است. این مستمری که همواره برای اقشار مختلف، مهم بوده است، بر اساس سابقه کار، رتبه و شغل فرد، طبق محاسبات خاص خود (مانند میانگین حقوق سالهای پایانی خدمت و …) مشخص میشود. در ادامه، به آمار مرتبط با بازنشستگان سازمان تأمین اجتماعی تکیه می-شود که با توجه به حجم بالای مخاطبان آن، به نوعی میتوان آن را نمادی از وضعیت کلی کشور در نظر گرفت.
متوسط سابقه، در سالهای اخیر در حدود 18.7 تا 25.5 سال در تغییر بوده است. این سابقه با توجه به سایر عوامل مؤثر در برقراری بازنشستگی منجر به رقم میانگین مستمری در حدود 37 هزار ریال برای سالهای 62-1360 شده که تا سال 1390 به حدود 7 میلیون ریال افزایش یافته است. حداقل مستمری اما از 19050 ریال در سال 1361 به 3300 هزار ریال در سال 90 افزایش یافته است که با توجه به افزایش سطح عمومی قیمتها و هزینههای زندگی، هشداری جدی محسوب میشود.
اگر روند حداقل و میانگین مستمری طی سالهای گذشته را بررسی کنیم، مشاهده میشود تا حوالی سال 1380 میانگین و حداقل تقریباً یکسان بودهاند اما بعد از آن سال، با افزایش حقوق در سالهای پایانی خدمت بازنشستگان و عدم افزایش حداقل متناسب با آن، شکاف بین حداقل و میانگین مستمری آغاز شد. در سالهای بعد با تصویب قوانین متفاوت از جمله دخالت دادن پاداش و مزایای سالهای آخر خدمت در تعیین مستمری دوران بازنشستگی این شکاف سالبهسال افزایش یافت، بهطوریکه در سال 1390 به بیش از 375 هزار تومان رسید. میانگین مستمری بازنشستگان از سال 1390 روند صعودی خود را حفظ کرده، به طوری که در سال 1393 به بیش از 850 هزار تومان افزایش یافته است.
نتیجه دوم: قدرت خرید مستمری بازنشستگی
قدرت خرید و ارزش کالایی پول برای خانوار بدون شک اهمیت بیشتری نسبت به مقدار پول دریافتی دارد. کارمندان به امید تأمین بودن در دوران بازنشستگی، در دوران خدمت کسوری را پرداخت میکنند، اما در موارد بیشماری فرد بازنشسته در صورت اعتماد به حقوق بازنشستگی و عدم تلاش برای درآمدهای دیگر، در تأمین هزینههای زندگی ناکام مانده و سطح زندگی و رفاه خانوار او نسبت به دوران اشتغالش افت میکند.
از تقسیم میانگین مستمری برقراری به متوسط هزینه خوراکی یک خانوار شهری، قدرت مستمری در تأمین هزینههای خوراکی، مورد بررسی قرار گرفته است. آمارها نشان میدهد تا حوالی 1380 مستمری به جز مقطع انتخاباتی سال 1372 حتی توانایی پوشش کامل متوسط هزینه خوراکی یک خانوار شهری را نیز نداشته است. این روند بعد از 1380 صعودی شده و تا 316 درصد افزایش مییابد که عوامل مؤثر بر آن را پیشتر توضیح دادیم. این روند بعد از سال 1389 مجددا کاهش یافته و تا سال 1393 به 230 درصد میرسد.
متوسط هزینه کل خانوار، وضعیت بحرانی را نشان میدهد. میانگین مستمری برقراری از تحت پوشش قرار دادن 52.29 درصد هزینه کل خانوار شهری در سال 1361 آغاز شده و با روند نزولی (و در برخی سالها صعودی) خود در سال 1378 به 27.28 درصد میرسد. با افزایش مستمریها این روند صعودی شده و در بیشینه خود در سال 1389 معادل 72.89 درصد از هزینه کل خانوار شهری را تحت پوشش قرار میدهد. به نظر میرسد بحرانیترین سال زندگی بازنشستگان 1370 بوده که مستمری برقراری آنها تنها 25 درصد از هزینه کل را پوشش میداده است، بهطوری که اگر بازنشسته تمام مستمری خود را صرف هزینههای خوراکی کرده باشد تنها 81 درصد این هزینهها پوشش داده شده و تأمین باقی آن بدهکاری به بار داشته است.
کفایت مستمری برای هزینههای کل خانوار شهری از سال 1390 بعد از کاهش نسبت به سال گذشتهاش به ثباتی نسبی چند سال رسیده است، این شاخص در 4 سال اخیر از 63.87 درصد به 62.42 درصد برای سال 1393 رسیده است.برای بررسی قدرت خرید مستمری، با استفاده از قیمت سکه تمام طرح قدیم (بر اساس آمار اعلام شده توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران)، تعداد سکه قابل خرید با مستمری را محاسبه کردیم.
باید توجه کرد در این محاسبه افزایش یا کاهش قیمت سکه نیز مؤثر بوده و همه تغییرات به توان خرید مستمری مرتبط نمیشود. در سال 1361 مستمری برقراری ماهانه معادل 1.1 یک عدد تمام سکه بود، در گذر زمان تا سال 1366 یک بازنشسته با مستمری خود تنها میتوانست 0.35 یک عدد تمام سکه را بخرد. بعد از آن نیز تغییرات با روندی نوسانی در مجموع افزایش یافت تا در سال 1376 مجدداً به بیش از یک سکه رسید. بیشترین تعداد سکه قابل خرید در سال 1384 رخ داد که یک بازنشسته میتوانست 2.5 سکه تمام را با مستمری خود بخرد.
بعد از آن مجدداً روند نزولی شد تا در سال 1390 به 1.17 سکه رسید. در سالهای بعد از آن همانطور که به خاطر داریم قیمت سکه با جهشی شدید به بیش از یک میلیون تومان افزایش یافت که این مسأله در ادامه روند کاهشی قدرت خرید مستمری مؤثر بود، به طوری که در سال 1393 با متوسط قیمت یک میلیون تومان برای سکه، تعداد سکه قابل خرید با میانگین مستمری معادل 0.8 یعنی کمتر از یک عدد سکه رسید و دوباره به خانه اول بازگشتیم.
جمعبندی
در این نوشتار به بررسی هزینه و درآمدهای زندگی یک خانوار به تفکیک شهری و روستایی در دوران اشتغال و بازنشستگی طی سالهای 1361 تا 1393 (تا سالی که آمار رسمی اعلام شده است) پرداختیم. متوسط هزینه کل یک خانوار شهری و روستایی بیش از متوسط درآمد آنان بوده و خانوارها در تأمین هزینههای زندگی با کسری مواجه هستند. این کسری تا سال 1378 برای خانوارهای روستایی برجستهتر بوده و بعد از آن دچار نوسانات شدید و تغییرات سالانه میشود.در بخش بعدی مخارج تأمین اجتماعی را به عنوان یکی از عوامل مبارزه با فقر و شوکهای اقتصادی بررسی کردیم.
سهم مخارج تأمین اجتماعی از تولید ناخالص داخلی کشور در بازه 5 تا 13 درصد متغیر بوده و سهم هر فرد از آن از حدود 315 تا 2340 هزار تومان بوده است. سهم مخارج تأمین اجتماعی در سال 2010 در ایران 12.53 درصد بوده که در میان کشورهای جهان، فرانسه با 33.02 درصد بیشترین و میانمار با 0.96 درصد کمترین سهم از تولید ناخالص داخلی خود را به مخارج تأمین اجتماعی اختصاص دادهاند.بهطورکلی منابع درآمدی خانوار به سه دسته حقوق بگیری، مشاغل آزاد و درآمدهای متفرقه تقسیم میشوند. مهمترین بخش درآمد خانوار روستایی درآمدهای متفرقه و مهمترین بخش درآمد خانوار شهری تا سال 1390 درآمد متفرقه و پس از آن درآمد حقوقبگیری بود. بهطوریکه در سال 1392، معادل 43.3 درصد از درآمد خانوار روستایی توسط منابع متفرقه و 58.8 درصد از درآمد خانوار شهری توسط درآمد حقوق بگیری تأمین میشود.
دوران بازنشستگی با میانگین سابقه 22 سال آغاز میشود. میانگین مستمری حدود 37 هزار ریال برای سالهای 62-1360 شده که تا سال 1390 به حدود 700 هزار تومان افزایش یافته است و حداقل آن از 1905 تومان در سال 1361 به 330 هزار تومان در سال 90 افزایش یافته است.در بررسی قدرت خرید مستمری بازنشستگان، آمارها نشان میدهد تا حوالی 1380 به جز مقطع انتخاباتی سال 1372 مستمری برقراری حتی توانایی پوشش کامل هزینه خوراکی یک خانوار شهری را نیز نداشته است.
در بررسی متوسط هزینه کل خانوار نیز با وضعیتی بحرانی روبرو میشویم. میانگین مستمری برقراری از تحت پوشش قرار دادن 52.29 درصد هزینه کل خانوار شهری در سال 1361 آغاز شده و با روند نزولی (و در برخی سالها صعودی) خود در سال 1378 به 27.28 درصد میرسد. با افزایش مستمریها این روند صعودی شده و در بیشینه خود در سال 1389 معادل 72.89 درصد از هزینه کل خانوار شهری را تحت پوشش قرار میدهد. متأسفانه در سالهای بعد از آن میانگین مستمری برقراری دوباره کاهش یافته و با بیش از 10 درصد کاهش در سال 1393 به 62.42 درصد میرسد، به عبارتی یک مستمریبگیر حتی توانایی تأمین هزینههای 20 روز از یک ماه 30 روزه خانواده خود را نیز ندارد.
منبع: ماهنامه قلمرو رفاه

