
در روز ۹ ژانویه ۱۸۴۸ کارل مارکس در جامعه دمکراتیک در بروکسل یک سخنرانی در مورد تجارت آزاد ایراد کرد. برخی از نکات آن با واقعیات امروز ما هنوز تطابق کامل دارد. نقل قولهای زیر از مجموع آثار مارکس- انگلس باند ۴، صفحات ۴۵۰ تا ۴۵۷ گرفته شده است. … تمامی این استدلالات در این سو است: تجارت آزاد باعث رشد نیروهای مولده میشود. (…) هرچه سرمایه تولیدی بیشتر رشد کند، رقابت در بین کارگران، آنهم به نسبت شدیدتری بیشتر خواهد شد. ولی دستمزد کار برای همه کاهش خواهد یافت و حجم کار برای برخی بیشتر خواهد گردید.
۱۰ سپتامبر ۲۰۱۶
… بدون شک وقتی که قیمت همه کالاها کاهش یابد و این یک پیآمد ضروری تجارت آزاد است، در نتیجه میتوانم با یک فرانک نسبت به قبل چیزهای بیشتری را خریداری کنم. و یک فرانک یک کارگر دارای ارزش مشابهی با یک فرانک دیگران است. لذا تجارت آزاد برای کارگران بسیار سودمند خواهد بود. البته فقط یک نکته منفی وجود دارد و آن اینکه، کارگر قبل از اینکه بتواند فرانک خود را با کالاهای دیگر مبادله کند، پیشاپیش مبادله کار او با سرمایه صورت گرفته. اگر او در این مبادله همواره برای کار مشخص آن فرانک گفته شده را دریافت کند و قیمت کالاهای دیگر کاهش یابد او همیشه در این معامله سود خواهد برد. مشکل این نیست که ثابت کنیم وقتی قیمت همه کالاها کاهش یابد، من با همان پول کالای بیشتری دریافت خواهم کرد.
اقتصاددانان همواره قیمت کار را در آن لحظه که با کالای دیگر مبادله میشود، حساب میکنند ولی آن لحظه را که مبادله کار با سرمایه صورت میگیرد، به کلی کنار میگذارند.
وقتی هزینه کمتری برای به حرکت درآوردن ماشینها که کالا تولید میکنند لازم باشد در نتیجه به همین صورت چیزهای لازمی که برای نگهداری این ماشینها که خود را کارگر مینامند، ضروری است ارزانتر خواهد شد. وقتی همه کالاها ارزانتر شود، کار نیز که یک کالا است قیمتش کاهش خواهد یافت و همانطور که بعداً خواهیم دید، قیمت کالای کار نسبتاً شدیدتر از کالاهای دیگر کاهش پیدا خواهد کرد. اگر کارگر استدلال اقتصاددانان را بپذیرد، درخواهد یافت که فرانک او در جیبش تحلیل رفته و تنها ۵ سانتیم آن باقی مانده است.
در اینجا اقتصاددانان به او خواهند گفت: بله، البته میپذیریم که زیر سلطه تجارت آزاد رقابت در بین کارگران که مطمئناً کمتر نخواهد شد، به زودی دستمزدها را با کاهش قیمت کالاها تطابق خواهد داد. ولی از طرف دیگر قیمت نازل کالاها به افزایش مصرف خواهد انجامید؛ مصرف بیشتر تولید بیشتر را به دنبال خواهد داشت که آن نیز به نوبه خود تقاضا برای نیروی کار را بیشتر خواهد کرد و این افزایش تقاضا برای نیروی کار ارتقاء دستمزدها را موجب خواهد شد.
تمامی این استدلالات در این سو است: تجارت آزاد باعث رشد نیروهای مولده میشود. (…) هرچه سرمایه تولیدی بیشتر رشد کند، رقابت در بین کارگران، آنهم به نسبت شدیدتری بیشتر خواهد شد. ولی دستمزد کار برای همه کاهش خواهد یافت و حجم کار برای برخی بیشتر خواهد گردید. (…) ما پیشاپیش پاسخ اقتصاددانان را میشناسیم. آنها خواهند گفت که این افراد که بیکار شده اند، اشتغال دیگری خواهند یافت. (…)
طبق این قانون، طبقه کارگر به طور موقت خوشبختتر خواهد شد. علاوه برآن، او به طور گذرا کمی بیشتر از حداقل در اختیار خواهد داشت ولی این مقدار بیشتر برای جبران، کمتر از حداقلی است که در هنگام وقفه صنعتی دریافت خواهد کرد. (…) و این تمام ماجرا نیست. رشد و پیشرفت صنعت، ابزار بقاء ارزانتری ارايه میدارد مثلاً عرق جایگزین آبجو، پنبه جایگزین پشم و کتان و سیبزمینی جایگزین نان میگردد. از آنجا که همواره ابزار و وسايلی پیدا میشود که کار را با اشیاء ارزانتر و رقتبارتری تغذیه کند، حداقل دستمزد همواره رو به پايین میرود. اگر این دستمزد در ابتدا انسان را به کار وامیداشت تا زندگی کند، نهایتاً به او اجازه خواهد داد که به حیات خود ادامه دهد ولی بعنوان یک ماشین. وجود او هیچ ارزش دیگری ندارد جز ارزش یک نیروی کار ساده و سرمایهداری نیز به همین صورت با او رفتار میکند.
لذا تحت شرایط اجتماعی کنونی تجارت آزاد یعنی چه؟ یعنی آزادی سرمایه. همین که این چند مرز ملی که هنوز رشد و توسعه آزاد سرمایه را محدود میکند، از میان برداشتید، فقط ادامه فعالیت آن را کاملاً آزاد ساخته اید و تا وقتی که تغییری در رابطه کارمزد و سرمایه به وجود نیاورده اید، هرچند که احتمالاً تبادل کالا تحت شرایط مناسبتری صورت خواهد گرفت، لکن همیشه یک طبقه وجود خواهد داشت که استثمار میکند و یک طبقه که استثمار خواهد شد (…).
یک نکته دیگر را نباید فراموش کرد: همینکه همه چیز انحصاری شد، برخی از بخشهای صنعتی وجود دارد که بخشهای دیگر را زیر سلطه خود گرفته و حاکمیت عمدتاً خلقهايی را که این بخشها را در اختیار دارند در بازار جهانی تأمین میکند. (…) وقتی که هواداران بازار آزاد نتوانند درک کنند که چگونه کشوری به ضرر کشورهای دیگر میتواند ثروتاندوزی کند، جای تعجبی نخواهد بود که چرا همین آقایان قادر به درک این مطلب هم نباشند که چگونه در یک کشور، طبقهای به ضرر طبقه دیگر قادر به زراندوزی است.


یک پاسخ به “تجارت آزاد – خوشبختی گذرا”
از گفته های رهبر بزرگ پرولتاریا:
««همینکه همه چیز انحصاری شد، برخی از بخشهای صنعتی وجود دارد که بخشهای دیگر را زیر سلطه خود گرفته و حاکمیت عمدتاً خلقهايی را که این بخشها را در اختیار دارند در بازار جهانی تأمین میکند»».
متاسفانه عمراین انسان بزرگ کفایت نکرد، تا دوران امپریالیسم و دوران انحصار های بانکی و قانونمندی های این دوران را به کارگران نشان دهد و این وظیفه به لنین محول گردید.
مارکس حتی تردستی های بورسی و دیگر شیادی های بانکداران را در آنزمان ها بصورت قانونمند برملا کرده است و رفیق وی «جک لندن» در فیلمی بنام «گلد راوش(مستی طلا)» آنرا بصورت رمان برشته تحریر در آورد.
درحقیقت مناسبات تولیدی سرمایداری هنوز در همان قانون مندی های کشف شده توسط مارکس کاملا دارای حقانیت و بروزبودن میباشد که تنها تکاملی که لنین بدان اضافه کرد، همانا مرحله گندیدگی این نظام یا بهتر بگوییم مناسبات تولیدی کنونی آن میباشد که لنین آنرا کشف و راه حل آنرا پیدا و در این راه پیروز گردید.
پس چرا کلیه نیروی خود را صرف تجزیه و تحلیل این دوران و یافتن راه برون روی از دیکتاتوری این انحصارها، بصورت مشخص در کشوری مشخص که امکان آن نسبت بکشورهای دیگر زیاد تر بوده و نظام دارای گندیدگی بیشتر و برای مردمان دنیا عیان تر است، ننماییم. هرگونه فرار از چنین وظیفه ای بعهده گرفتن وظیفه بعقب انداختن این وظیفه و طولانی کردن این مرحله گندیدگی میباشد.
لایکلایک