کمون پاریس
18/3 تا 28/5/1871
(بخش 4)
3 – بلانکی و بلانکیستها
لوئی – آگوست بلانکی ( Louis-Auguste Blanqui) یکی ازبزرگترین انقلابیون پرولتاریائی قرن 19 بود. او دردهها قیام شرکت ورهبری آنها را بعهده داشت. بلانکی دو بار به مرگ محکوم شد( که مورد عفو قرارگرفت) . او 37 سال ازعمرش را در زندان بسربرد. نام او از سه انقلاب مهم قرن نوزدهام – 1830 ، 1848، و1871- جدائی ناپذیر است. «همه ضد انقلابیون با شنیدن اسم بلانکی رنگ میبازند.» واقعیتی که حتی پرودون هم به آن معترف است. درشرکت اولینش در قیام 1827، سه زخم شمشیرویک گلوله برگردن نصیبش شد.سپس شرکت او درقیام بزرگ 1830 بود که به سقوط بوربونها(Bourbonen) وآغازسلطنت ژوئیه Julimonarchie)) که تا سال 1848 تداوم داشت منجرشد. تلاشهای دیگراو برپائی قیام سراسری در فرانسه در سالهای 1834 ، 1835 ، 1839 ،1840 بود. بلانکی بدلیل رهبری قیام پاریس 1839 به مرگ محکوم شد ولی مورد عفو قرارگرفت. سپس انقلاب 1848 فرارسید که به سقوط رژیم« پادشاه فرانسویان»(Bürgerkönig) لوئی فیلیپ(Louis Philippe) و برقراری جمهوری(وبالاخره کودتای ناپلئون سوم) منجر شد. او باردیگر بخاطر شرکت درقیام 1848دستگیر ودرسال 1850 به ده سال زندان محکوم شد.
1850 :اتحاد بلانکیستها با «اتحادیه کمونیستها» تحت عنوان «جامعه جهانی انقلابیون کمونیست» با امضاء(مارکس ،انگلس و ویلیش (Willich) ازطرف «اتحادیه» و ویدال (Vidal) به نمایندگی ازبلانکیستها) که بدلالیل انحراف از اهداف «دیکتاتوری پرولتاریا» ازطرف ویلیش و.. ومانورزدنهای بلانکیستها شکست خورد.
1870 :آگوست واکتبر: کوشش او جهت برپائی قیام سرکوب میشود، بلانکی باردیگردستگیر و به مرگ محکوم میگردد، ولی باز مورد عفوقرارمیگیرد(ترس ارتجاع !)
1871 : مذاکرات کمون با ورسای واین خواست که بلانکی درازای 67 گروگان باضافه اسقف پاریس معاوضه شود، به شکست میانجامد.
1872: بلانکی (هنوز در زندان بسر میبرد) به اخراج از فرانسه وتبعید به نئو کالدونی(Neukaledonien= (Kanakien، مجمعالجزایری ازمستعمرات فرانسه دراقیانوسیه) محکوم میشود، ولی این حکم بدلیل وضعیت بد جسمی ونیزاحتملاً ترس ازایجاد «شورشهای» کارگری به اجرا درنمیآید.
1878 : تبلیغات برای آزادی او آغاز میشود/1879: باوجود زندانی بودن به نمایندگی ازطرف شهر بوردو(Bordeauex) انتخاب میشود. انتخابات منحل وبلانکی مورد عفو قرار میگیرد.
1881 : دریک نشست سیاسی به سکته قلبی دچار میشود که دراثر آن میمیرد. خاکسپاری او درپاریس با شرکت نزدیک به 200.000 نفربرگزارشد
بلانکی ازآسمان نیافتاده بود، او در صف طویلی ازانقلابیون فرانسه قرارداشت: – J.Roux, Th.Leclerc, J.f.Varlet ونیز یک زن،Claire Lacombe درطول انقلاب بزرگ و («Les enragés» که به آلمانی تقریباً «خشمگینان» معنی میدهد.)
– ج. بابوف (G.Babeuf) – (همانند توطئهگران) قیام 1796 نقطه اوج انقلاب بود. بابوف خیلی سرآمدتراز«خشمگینان»، حلقه واسطی با جنبش مدرن کمونیستی بود. – ف. بوناروتی (F.Buonarotti)، شاگرد بابوف بود که آموزشهای اورا درکتابش «چهارفصل تاریخ جامعه» برای آیندگان بجا گذاشت.
اگرازپیشروان جنبش انقلابی – کمونیستی بالافاصله قبل ازپیدایش سوسیالیسم علمی توسط مارکس وانگلس صحبت میکنیم، منظورمان نظریهپردازان قبل از سوسیالیسم علمی، سوسیالیستهای تخیلی، مانند سنت سیمون(St.Simon) فوریه(Fourier)،آون(Owen) وچندین نفر دیگراست(7). دراین ارتباط حتماً باید از پیشکسوتان مبارزین عملی – سیاسی انقلابی، روکس(Roux) تا بابوف وبلانکی هم نام برد.
بلانکی ادامه دهنده میراث سیاست انقلابی ژاکوبینها وهمچنین تبلیغات «خشمگینان» برای انقلاب اجتماعی است، والبته چندقدمی هم جلوترازآنهااست. انقلاب برای اوفقط یک انقلاب سوسیالیستی و بدین لحاظ جنبشی کمونیستی بود. راه انقلاب هم تنها ازطریق قیامهای مسلحانه وسازماندهی شده توسط (کادرهای انقلابی مخفی) که تودها را به سمت کسب قدرت سیاسی وبرقراری دیکتاتوری پرولتاریا رهنمون گردد، قابل پیمودن است.
اوکاملاً مخالف نقشهریزیهای تخیلی است، مخالف امکان طی راه مسالمت آمیزبه سوسیالیزم، مخالف جنبش تعاونی(لاسال وپرودون) وهمچنین حماقت سندیکاگرائی است. بلانکی اما بهیچوجه تنها یک «توطئهگر» کودتاچی ویا ماجراجو از نقطه نظرهدفگذاری وارزیابی استراتژیک نبود، آنطور که فرصتطلبان رنگارنگ ازنوع (پرودون تا کائوتسکی بیشرمانه به اونسبت میدهند). وزنه اصلی وقدرت اومشخصاً درارزیابی از استراتژی وتاکتیک قیام منجمله مسایل نظامی وضعف او درتحلیل سرمایهداری ونیز مسئله رابطه حزب وتودهها بود. سردرگمی بزرگ اواما دراقتصاد سیاسی است که ریشه درناروشنیهای تحلیل پیش مارکسیستی سرمایه وارزش اضافی و پربها دادن به دریافت بهره، رباخواری، ومالیاتهای ربائی درمقابل استثمارواقعی درتولید دارد. وهمین کمبود تحلیل طبقاتی، اورا بسمت نظریات مانند عناصر برابریطلبی سیاسی تخیلی وازآنجمله کمونیسم مساوات طلبانه،(جائی که تولید کمونیستی ضرورت مییابد) سوق میدهد که نتیجه آن رویآوری به زورایدهآلیستی وارادهگرائی درانقلاب وتئوری قیام است. نظرات او تمامی،ازتصورات نیمه اول قرن نوزدهام، زمانیکه سرمایهداری وپرولتاریا هنوزتکامل نیافته اند سرچشمه میگرفت .
اشتباه دیگر او سردادن فریادهای ملیگرایانه بود، بعنوان مثال درسال 1870، باشعار «میهن درخطراست» (La patrie en danger) ، کوشش وافری نمود تا با پیوندزدن آن با انقلاب کبیرفرانسه – 1792- نقش طبقهکارگرفرانسه را درانقلاب اروپا برترنشان دهد.
بلانکیستها درسال 1860تا حدودی، ولی پراکنده با انترناسیونال همکاری میکردند. آنها اختلافهای زیادی با انترناسیونال داشتند،بخصوص مخالف سرسخت پرودونیستها بودند وآنها را اصلاحطلب وترسو میدانستند، که «کوشش درجهت رایزنی مخفی با دشمن طبقاتی را داشتند«ومیبایست ازانترناسیونال اخراج میشدند.همچنین درمورد انترناسیونال پرولتری،زمانیکه دربین بلانکیستها طنین ملیگرائی بلند شدهبود اختلافاتی بروزکرد. فقط عده معدودی ازبلانکیستها،طبق گفته انگلس،«درمجموع صرفاً به لحاظ غریزه انقلابی وپرولتری سوسیالیست و اززاویه شفافیت تئوریک کمونیست بودند«. وبه برکت وجود ویلانت– که با سوسیالیسم عملی آلمان آشنا بود– آگاهی بیشتری در اصول داشتند. بلانکی هم خودرا با سوسیالیسم مشغول کردهبود ولی رشد چندانی نداشت، آنطورکه آثار او(1867-69)مانند«نوشتههای درباره اقتصاد ملی واخلاق اجتماعی»نشان میدهد. وشاید هم علاقه زیادی به این بحثها نداشت.
درکمون،بلانکیستها دارای اکثریت بودند وپرودونیستها دراقلیت و سوسیالیستهای انقلابی درسال 1870 مطلقاً دراقلیت بودند.(بنا بگفته لاورف(Lavrof) 23 نفر، یا اینکه 18 نفر ازهسته اصلی 78 نفره را تشکیل میدادند)، 13 نفرازنمایندگان کمون درکمیسیون دارای قدرت اجرائی بودند.
درکمون بلانکیستها درخط اول مبارزه قرارداشتند. آنها عناصر رادیکال و وکاردان کمون بودند. بدون شرکت بلانکیستها، تاریخ کمون بدون شک سیر دیگری مییافت. تعداد نسبتاً کوچک سوسیالیستهای انقلابی برای پیشبرد این جریان بزرگ تاریخی کاملاً ضعیف میبود. بدون بلانکیستها آنها با یک وزنه بزرگی از نو– ژاکوبینها و نو– پرودونیستهای روبرو بودند وبه این اعتبار نکته مثبتی برای قدرت کمون بحساب میآمدند و بمعنای منفی آن باعث ضعف کمون میشدند. (تاکید بیش از اندازه بر عملیات نظامی وکم بها دادن به اهمیت سازمانهای دمکراتیک– شورائی، تودهها وکوتاهی دراتخاذ تدابیر اجتماعی)
بلانکی خود درسال 1870 به فرماندهئی گردان 165 گارد ملی انتخاب شد ولی قبل از 18/3/1871 دستگیرمیشود. با توجه به» ضعف رهبری« عینی کمون، مارکس بلانکی را بخاطراقتداروصلابت نامش– (Benjamin)، تنها فردلایق(8) میدانست که میتواند درراًس جنبش قرارگیرد، آنرا سازماندهی ومتحد کند وقاطعانه به جلوبراند (شهامت بزرگ …حمله به ورسای).
با سرکوب کمون اختلافها با بلانکیستها به پشت صحنه رفت. کمون ازابتدا ازچارچوب نسبتاً تنگ تزها و«اصول» فرقهگرایانه انجمن سری(«فرماندهی برای قیام«،1868/69) فراتررفته بود، وعملاً بلانکی تاریخی را پشتسرگذاشته بود . بلانکیستها در«آموزششان» بطورمحدود، پایهای برای سیاست عملی مییافتند ودرمواردی هم خلاف آنچه را که دکترین آنها اجازه میداد رفتارمیکردند: بجای تمرکز رهبری دیکتاتوری ازطریق پایگاه انقلابی درپاریس (شک سنتی بلانکیستها به ایالات)، کمون تصمیم به تشکیل یک فدراسیون آزاد ازکمونهای تمامی نواحی کشورگرفت.
با شکست کمون، بلانکیسم بمعنای واقعیش پایان یافت ودیگر جریانی متعلق به تاریخ بود. دراین ارتباط کافی است که درسهای قیام 1868/1869 را با عمل واقعی کمون ازمارس 1871 مقایسه کنیم.
بقایای جنبش بلانکیستها(مهاجرت– لندن) درسال 1872 ازانترناسیونال خارج شدند، و فقط حول اختلافها دررابطه با مسایل گذشته، « مسایل قیام» گروهی تحت نام «کمون انقلابی» تشکیل دادند، که هرچند دررابطه با تاکتیک انقلاب به انجمن سری وارادهگرائی پایبندبودند، اما خودرا دردیگرمسائل به برنامه و تئوری سوسیالیسم علمی پایبند میدانستند که خود قدمی به جلوبود. انگلس مینویسد، آنها حالا باید دریافته باشند که «ضرورت عمل سیاسی پرولتاریا ودیکتاتوریش بطورگذرا برای الغاء طبقات، وهمراه با آنان دولت ضروری است (نگاه کنید به «برنامه پناهندگان بلانکیست کمون«، مجموعه آثار مارکس وانگلس 18 ،ص. 528 وصفحات بعدی، جائی که او«ویلانت» رهبر جدید بلانکیستها را کاملاً مثبت ارزیابی میکند.)
نام بلانکی پس ازمرگ اوهم موضوع جدال نظری داغی درون جنبش کارگری بود .ازبلانکی، بعدازفوت او هم ازطرف تمامی فرصتطلبان، منشویکها ونیمه منشویکها با لهن نفرتانگیزی یاد میگردد. دراین مشاجرات، نقد راستین انگلس به اشتباهات وماندگاری بلانکیسم به هرگونه عمل انقلابی مصممانه وبه هرشکلی از «حزب طراز نوین«» بسط» دادهمیشود. برای این طیف فرصتطلب – پارلمانتاریست – سندیکالیست – تعاونی طلب احمقانه، بلانکی هنوز شبحی است که یادآوری نام آنرا باید ازذهنها بیرون راند. اینکه چندین دهه بعد، واژه بلانکی ازطرف برنشتین (Bernstein) وبعدها کائوتسکی(Kautsky) به عنوان فهشی رکیگ دربرخورد به هرگونه درک انقلابی بکارگرفته میشد، کاملاً قابل فهم است وبهمین دلیل بیشتر سران انترناسیونال دوم، ازجمله ویکتورآدلر(Viktor Adler) اصلاحطلب،سازشکاروعظمتطلب سوسیالیست خودمان ، که ابتدا پنهان وازسال 1914 آشکارا هوادارجنگ بود، نمیتوانستندهیچگونه تمایل وعلاقهای به بلانکی داشته باشند.
درنزد کمونیستهای انقلابی هم، بلانکی بحث برآنگیز بود، بخصوص آنجائیکه آنها به انحراف راست دچارمیشدند. روزا لوکزامبورگ درباره «مسئله سازمان سوسیال دمکراسی روس»(1904) ،در مشاجره علیه«چه بایدکرد؟»، لنین را سرزنش میکرد، که برنامه حزبی اوشدیداً تحت تاثیربلانکی است.سازمانهای لهستانی وروسی که به بلانکی اشاره دارند وبلانکیسم را بشکل مخلوطی ازارادهگر وکودتاچی«بسط دادهاند«ازطرف او بدرستی مورد انتقاد قرارگرفته اند،ولی متاسفانه بعضاً ازموضع راست همانند قهرمانانی شمشیرباز دربرابرآئینه. .در«مسئله سازمان»… منشویکها خیل زیادند. تروتسکی هم که درگذشته درصف منشویکها بود، چنین رویکردی را داشت «وظایف سیاسی ما» یک نوشته مبارزاتی علیه «باکونیسم لنین» وعلیه «چه باید کرد؟»(1904) (درحالیکه درسال 1917 موضع کاملاً متضادی اتخاذ میکند.)
واقعیت این است که لنین نه تنها درلجنزاری که انترناسیونال دوم هرچه عمیقتردرآن غرق میشد، قدم نگذاشت، بلکه برای عناصر صحیح بلانکیسم وحتی ژاکوبینیسم انقلابی ارزش قائل بود، وآنرا باعث افتخارهرانقلابی واقعی میدانست که به نام ژاکوبینیستها وبلانکیست مورد دشنام قرارگیرد. موضع لنین که بلشویکها با حرکت ازآن، سنت مثبت بلانکیسم وژاکوبینها – قاطعیت مبارزاتی، تشدید مبارزه، چالش برای دستیابی به قدرت ونه اصلاحاتی اندک ویک حزب پیشاهنگ – را بجلو میراندند، درسال 1904 توسط تروتسکی بشکل کاملاً منشویکی ورقتباری مورد انتقاد قرارمیگیرد.
لنین موضعاش را دراین مورد در نوشته «مارکسیسم وقیام»به روشنی بیان کردهاست.»یکی ازمغرضانه ترین وشاید هم شایعترین تحریفاتی که احزاب حکمفرمای «سوسیالیست» در مارکسیسم وارد می کنند این دروغ اپورتونیستی است که گویا تدارک برای قیام وبطورکلی قیام را بمثابه فنی تلقی کردن «بلانکیسم» است. برای اینکه قیام موفقیتآمیز باشد، باید به توطئه ویا حزب متکی نگردید بلکه به طبقه پیشرو تکیه نمود. این اولاً. قیام باید به شورانقلابی مردم متکی باشد. این ثانیاً. قیام باید به آنچنان نقطه تحولی درتاریخ انقلاب فرازنده متکی باشد که درآن فعالیت دستههای پیشرو مردم بحد اکثرخود رسیده باشد وتزلزل صفوف دشمن وصفوف دوستان ضعیف و دو د ل ومتزلزل انقلاب ازهروقت شدیدتر باشد. اینهم ثالثا. این سه شروط لازم طرح مسئله قیام، مارکسیسم را از بلانکیسم متمایز میسازد.» (آثارلنین جلد 26 ،ص.4 وصفحههای بعدی) این سه شرط برای قیام است، نه اینکه شخص موافق ویا مخالف بدست گرفتن قدرت ازطریق قیام باشد.
درپشت انتقاد اصلاحطلبان ونیمه اصلاحطلبان به بلانکیسم دراغلب موارد تندی و دشمنی شدید با خط انقلابی جنبشکارگری پنهان است. هرجائی که سمتگیری جهت ساختمان حزبی از نوع لنین، پیشبرد انقلاب ازطریق قیام انقلابی وتسخیر قدرت سیاسی درکارباشد، » نام یک بلانکی که طنینش قرن نوزدهام را به تکان آوردهبود«بنژامین(Benjamin) – با وجوداشتباهاتش، باید زنده نگه داشته شود.
4 – تروتسکی (9)
تروتسکی (Trotzki) درنوشتهاش«برعلیه کائوتسکی»ازکمونیسم انقلابی دربرابرکائوتسکی ودارودستهاش، ازموضعی انقلابی– کمونیستی دفاع نمود ودرک بورژوائی اورا متلاشی کرد: تحلیل او ازمسئله دیکتاتوری انقلابی پرولتاریائی،رابطه این دیکتاتوری با دمکراسی ظاهری وپارلمانی «شمشیربازی دربرابر آئینه» وکاربرد آن بعنوان ابزار کار ضدانقلاب، اهمیت جنبه نظامی قیام، مسئله ترور و نیز «آزادیهای» بورژوازی تمامی دروجوه عمدهشان درست است.
دراینجا اما تذکر نکاتی رادر تمایز با مارکس ضروری میدانیم . این تذکرازآنجائی حایز اهمیت است، که تروتسکی درپرتو آن– درسالهای 1920 – به نماینده خط سیاسی بوروکراسی– نظامی دراتحادشوروی معروف شد. او خواستار نظامی کردن جامعه بود، طبق نظراواتحادیههای کارگری میبایست بصورت شبه نظامی سازماندهی شده ودردستگاه دولتی ادغام گردند. اونماینده جدی برقراری سلسله مراتب ونه سازماندهی «دمکراسی شورائی» جامعه بود. برای اودمکراسی شورائی فقط پسوندی برای انقلاب بود وآنچه را که لنین بعنوان کنترل کارگری ودهقانی مطرح میکرد بیهوده میدانست، با این استدلال که دولت بهرحال پرولتاریائی است وپرولتاریا نیازی به کنترل خود ندارد. درمقابل، لنین استدلال میکرد که دستگاه دولتی شوراها عملاً جدا ازادعایش، عناصرقوی اززمانهای گذشته را باخود دارد و بوروکراسی موجود،زمینه رشد عناصرجدید بورژوائی را فراهم میکند. پدیدهای که باید علیه آن با بسیج همه جانبه تودههای کارگری– دهقانی مبارزه کرد. مدت کمی، قبل ازاینکه لنین مبارزه علیه «اپوزیسیون کارگری» «چپ» را آغازکند،لازم دید که به خط سیاسی بوروکراسی– نظامی تروتسکی برخورد کند.
تروتسکی تصورات خاصی ازدمکراسی شورائی داشت:اومیگوید » دیکتاتوری پرولتاریا با الغاء مالکیت خصوصی بر ابزازتولید، ودرآمدن آن تحت سلطه واراده جمعی زحمتکشان بیان خودرا نه تنها درشکل اداره بنگاههای اقتصادی جداگانه، بلکه درتمامی عملکرد شوراها مییابد.» این حکم بهیچوجه درست نیست،زیرادمکراسی شورائی باید دریک قدرت مرکزی پرولتاریائی بسترسازی شود، ولی از«پائین» درکارخانه ویا درمحل سکونت. پرولتاریا هرگز نباید با «نگاه به بالا«شوراهای خودرا انتخاب کند، مگر با جهتگیری به «پائین«، به سمت فضای ابتدائی زندگی وکار. بقیه صحبتها اضافی است.
درموردکمون: تروتسکی به تصمیم برگزاری انتخابات در تاریخ26/3/1871 درپاریس وسپس انتقال قدرت از گارد ملی به کمون انتقاد میکند، ولی نه از زاویه دید تاکتیکی مارکس ، که میبایست زمان، درآن موقعیت برای کاری بهترمثلاً حمله به ورسای(Versailler)، مورد استفاده قرارمیگرفت،بلکه اصولاًطبق نظرمارکس«یک ارگان جنگی خاص میبایست درکانون قیام وبرخوردجنگی علیه ورسای،درمقام اول قرارگیرد، اما نه یک سازمان کمیته کارگری خودگردان. آخری میبایست بعداً دردستورکارقرارمیگرفت«.بنابراین برای او مسئله نه تاکتیکی ، بلکه به اصول مربوط میشد. این غلط است. البته که میبایست درآن لحظه رهبری نظامی درهرزمان تامین میشد،البته که دریک لحظه زمانی خاص مبارزه نظامی میبایست کاملاً بصورت عملی درکانون کارها قرارمیداشت، البته که نمیبایست درزیر اسلحه وتوپخانه دشمن زمان را (10 روز از 18 تا 28 مارس) با رایگیری بیهوده تلف نمود، البته که تعویض بلافاصله قدرت ازکمیته مرکزی گاردملی به نمایندگان منتخب کمون یک تصمیم غلط بود ، اما نه اصولی، بلکه تاکتیکی . کمون فقط خودش را به «برخورد نظامی» خلاصه نمیکرد بلکه به یک سری تدابیر ومقررات اجتماعی وسیاسی میپرداخت، او میبایست خودرا با ارتباط با ایالات مشغول میکرد، او میبایست به مسائل دهقانی جواب میداد، و بلافاصله یک ارگان دمکراتیک شورائی بوجود میآورد. شاید زمان انتخابات مناسب نبود، شاید زمان انتقال فرماندهی عالی گارد ملی به کمون نامناسب بود، و متعاقب آن، ایجاد قدرت موازی ،بعنوان مثال عدم هماهنگی با کمون در3/4/1871برای شکستن حلقه محاصره ورسای بدلیل سستی کمون، کاملاً فاجعهآمیزبود. ولی اینکه یورش بطرف ورسای انجام نشد ربطی به «دمکراسی طلبی» وانتخابات نداشت بلکه مشخصاً ریشه در ناروشنی سیاسی و عدم اطمینان بخود داشت. این مشکلات حل نمیشداگرهم کمیته مرکزی «گارد ملی» قدرت را به کمون مسترد میکرد. وهمچنین این درکی نادرست است که در برابر ساختارهای نظامی، دمکراسی کارگری را به «زمان دوری فرا افکند «.
در«درسهای کمون«، تروتسکی مینویسد، به نظراواغراق درباره علاقه زیاد به دمکراسی شورائی کمون، تنها بیان انفعال و دودلی، و درحقیقت بیان ضعف بود. دمکراسی درواقع وسیلهای است درکنارامکانات دیگربرای رسیدن به هدف واینهم کاملاً درست است که دمکراسی پرولتاریائی فقط اهرمی است برای دستیابی به هدف انقلاب اجتماعی و نمیتوان ازآن گذشت کرد وبدون آن هم شدنی نیست. توده مردم بایدازنظر سیاسی سازماندهی شوند واین مهم تنها ازطریق دمکراسی پرولتاریائی امکان پذیر است. هرراه دیگری سریعاً به بوروکراسی وبرگشت به جامعه بورژوازی منجرخواهد شد. تروتسکی علیه کائوتسکی درباره مارکس میگوید» اوهیچجائی، حتی یک کلمه برپرنسیب دمکراسی،که فرای مبارزه طبقاتی قرارداشته باشد تاکید نمیکند«. این حرف کاملاً درستیاست، ولی بدون دمکراسی پرولتاریائی، طبقه کارگرقادر نخواهد بود حاکمیت سیاسی خودرا سازماندهی نماید. تروتسکی دراینجا دمکراسی صوری بورژوازی را با دمکراسی انقلابی پرولتاریائی درهم میآمیزد. اوهمیشه فقط از«دمکراسی» ودمکراسیخواهی بطورعام صحبت میکند. اگرانتقاد اورا به دمکراسی پارلمانی بورژوازی صد درصد بپذیریم ولی کم ارزش قلمداد کردن رژیم دمکراتیک انقلابی را ازطرف او که امری حیاتی برای دیکتاتوری پرولتاریا است، نمیتوان پذیرفت.
آنچه را که بعدها استالین را به آن متهم میکردند واومیخواست ازآن جلوگیری کند.(البته همیشه نمیتوانست) میتوان درنزد تروتسکی درسالهای1920یافت. اودرسال 1904 که هنوزدرجرگه منشویکها بود، علیه «چه بایدکرد؟» لنین مینویسد.»ابتدا «سازمان حزب» بجای تمامی«حزب» قرارمیگیرد وسپس کمیته مرکزی بجای سازمان مینشیند وبالاخره یک دیکتاتورجانشین کمیته مرکزی میشود.» لنین درطول زندگیش بخصوص بعدازانقلاب اکتبر با تمام قوا علیه چنین پدیدهای مبارزه کرد وبه نارسائی های آن اشاره داشت وبه بطورجدی برای تحکیم دمکراسی شورائی کار میکرد. تروتسکی اما برخلاف اوبعداز1917،خط بوروکراسی ونظامی شدن جامعه را دنبال میکرد. واقعیتی که درنوشتههای او درباره کمون کاملاً قابل رویت است.
در نزد تروتسکی فقط، وجه نظامی کمون، قیام و قاطعیت انقلابی بطور یکجانبه برجسته میشوند،درحالیکه برای او«شکل کشف شده دیکتاتوری پرولتاریا» یعنی «دمکراسی شورائی خودسازماندهی خلق» چندان اهمیتی نمییابد. ولی این تغییری درجهتگیری درست تروتسکی درمشاجره با کائوتسکی نمیدهد. کائوتسکی به مبارزه طبقاتی وانقلاب خیانت کرد،و کمون را بزیر پرچم «دمکراسی» بورژوازی، پارلمانتاریسم، «انساندوستی» بزدلانه و بازدارنده وآماده برای مصالحه وهمکاری با پلیس کشید وتقبیح کرد. فردی که مستقیماً علیه انقلابیون وبخصوص مبارزه نظامی ظاهرشد،آنهم با پز اظهارتاسف و داشتن تفاهم برای اشتباهات وسرنوشت کمون. کائوتسکی با تبلیغات تحریک آمیزش درهمین نوشته که هدف نهائیاش نفی نظام شورائی است به خردهبورژوائی درمانده ومفلوکی تنزل مییابد. دراتحاد شوروی، هنگام جنگ داخلی بورژواها بطورموقت از حق انتخاب محروم شدند ،کائوتسکی شواراها را «غیرقانونی» اعلام کرد،با این ادعا که آنها فاقد «اختیار برای نمایندگی قانونی« هستند،«زیرا هیچ خط فاصل حقوقی مابین پرولتاری وبوژوازی وجود ندارد«. این کاملاً درست است:
ازنقطه نظر حق انتخاب بورژوائی، نمیتوان مابین بورژوازی وپرولتاریا تفاوت قائل شد.
پینویسها:
7 – باضافه چند تائی که فراموش شدهاند،ازگذشتههای دور(1792-1664) بعنوان مثال میتوان ازجان میسلز(Jean Meslier) نام برد. این مرد لائیک(دنیوی) که شغل کشیشی داشت ازکمونیستهای ابتدائی بود،این گفته معروف را دروصیتنامهاش بجای گذاشته است. «این خواست آخرین وتمایل من است که آخرین شاه با رودههای آخرین کشیش خفه شود«.درجریان شورش واعتصابهای عمومی 1968پاریس، این سخن او بدین سان تعبیروبردیوارها ومیادین شهر نوشته شد «انسانیت زمانی به رهائی دست خواهد یافت که آخرین سرمایه دار با رودههای آخرین بوروکرات دولتی به دار آویخته شود«. روشن است که این جمله یک طنزتاریخی است ،ولی نه کلامی دقیق وبه جائی، برای تعیین استراتژی وتاکتیک انقلابیون کمونیست.
8 – و. بنژامین (W.Benjamin) «درباره واژه تاریخ» (1940) تز 12″عنصرشناخت ذهنی تاریخ، خود طبقه مبارز وسرکوب شدهاست . درنزد مارکس این مقام را،آخرین سرکوفتشدگان بعنوان طبقه انتقامگیرنده داراست که عمل رهائی را بنام شکست خوردگان اعصار به پایان میرساند. این آگاهی … برای سوسیال دمکراتها همیشه رنجآور بودهاست. آنها درطول سه قرن موفق شدند که نام بلانکی را که آوازهاش قرن 19 را به تکان آورده بود ازذهنها پاک نمایند، چون اومیخواست طبقهکارگر نقش رهائیبخش نسلهای آینده را بازی کند،ولی سوسیال دمکراسی در راه رسیدن به این آرمان همواره کارشکنی میکرد. طبقه کارگر درمکتب اینان بیشترنفرت آموخت تا کوشش وفداکاری، زیرا هردوی اینان از ارثیه لگدمال شدگان گذشته تغذیه میکنند ونه از ایدهال رهائی نوادگانشان.»
9 – تروتسکی: «تروریسم وکمونیسم. برعلیه کائوتسکی» (1920) ، «آموزشهای کمون »(1921) « پایان مقاله»
تذکر:این مقاله ماحصل یک کلاس عمومی آموزش سیاسی بمناسبت صدوچهل ومین سالگرد کمون پاریس است ، که ازطرف IA.RKP(آلترناتیوبرای تشکیل حزب کمونیست انقلابی) درتاریخ 2011،3،26 برگزارشدهبود. این مقاله سپس درنشریه این سازمان<انقلاب پرولتاریائی> شماره46 مارس 2011بزبان آلمانی چاپ شد. این بحث درچهارقسمت تنظیم شدهاست که ترجمه قسمت اول ، دوم وسوم آن پیشتر تحت عناوین<شرح وقایع تاریخی> ،<درسهای کمون> و<موضع جریانات مختلف سیاسی درون وعلیه کمون پاریس> دراختیار جنبش قرارگرفتهاست وحال بخش چهارم وپایانی آنرادراختیارعلاقهمندان قرارمیدهیم.
درج،چاپ ونشراین مقاله با ذکرنام ومنبع آن آزاد است! وین– نوامبر 2016
آدرس تماس ودریافت اطلاعات بیشتر:
IA*RKP(Initiative für den Aufbau einer Revolutionär-kommunistischen Partei)
ia.rkp2017@yahoo.com iarkp.wordpress.com
.
ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین – اتریش >
Kontaktadresse: Iran-Rat, Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse 8,1070 Wien
email: linksaktivist@gmx.at
…………………………………………………………………..
آشنائی با «انقلاب پرولتاریائی» برای خوانندگان جدید
«انقلاب پرولتاریائی»ازسال 2001 انتشارمییابد. این جریان میکوشد با اتخاذ مواضع انقلابی – کمونیستی درمبارزات جاری مداخلهگربوده ودرپیوند با مباحث تئوریک وعمل سیاسی، مبارزات اجتماعی را به پیش ببرد. این جریان ادامه دهنده سنت« «پرچم سرخ» که در سال 1963 توسط مارکسیست – لنینیستهای اتریش پایهگذاری شدهبود، میباشد، وازسال 1972 تا 1980 نشریه هفتگی اتریشی« مبارزه طبقاتی» را منتشرمینمود.
گروه «انقلاب پرولتاریائی» با حرکت ومتکی به تجارب وآموزشهای نزدیک به 200 سال جنبش انقلابی بین المللی کارگری ونیزمبارزه طبقاتی کنونی دراتریش ودرسطح جهان وظایف خود را تعیین میکند. کمک ،آگاهیرسانی وکوشش جهت راهگشائی مبارزات انقلابی طبقهکارگردراتریش درراًس فعالیتهای آن قراردارد«انقلاب پرولتاریائی» براساس سنت جنبش جهانی انقلابی– کمونیستی مبارزه میکند. این جریان ازنیمقرن پیش به اشتباهات حزب کمونیست شوروی برخوردکرده وازسال 1960 مبارزه قاطعی را علیه بروز رویزیونیسم وروی کارآمدن سرمایهداری دولتی وبوروکراتیک در شوروی آغاز وبه پیش برده است.
دفاع ازخطوط بنیانی مارکسیست– لنینیستی در تئوری وعمل برای انقلاب جهانی درآنزمان منجر به شکلگیری یک روزنامه واحزاب جدید انقلابی وکمونیست گردید، که خود را با انقلاب فرهنگی چین مائوتسهدون همسو گردانیدهبودند. گروه« انقلاب پرولتاریائی» بر این اعتقاد است که بدون درنظر گرفتن جوانب مثبت تئوری واقدامات عملی انقلاب فرهنگی چین، تئوری وعمل جنبش کمونیستی – انقلابی نمیتواند آنطور که باید به خواستههای مبرم مبارزه طبقاتی انقلابی جواب داده و آنرا تکامل بخشد.
«انقلاب پرولتاریائی» هرساله 4 تا 6 شماره منتشرمیشود،که دربرگیرنده بیانیههای تبلیغی وترویجی، موضعگیری نسبت به مسایل سیاسی روز،وانعکاس متن سخنرانیها درتجمعات اعتراضی، ونیزپژوهشهای علمی وتحلیلی ونیز تزهای احزاب وسازمانهای مهم جنبش کمونیستی جهانی واتریشی است.
« انقلاب پرولتاریائی» ازدولت وسرمایه مستقل بوده وهزینه خودرا تنها از درآمد فروش نشریات وکتب و کسب کمکهای مالی– مردمی تامین میکند. «انقلاب پرولتاریائی» را میتوانید به شکل PDF ازسایت ما(Prolrevol.wordpress.com) چاپ ویا ازآن دیدن کنید. ( گروه انقلاب پرولتاریائی)
هزیته اشتراک،یکساله در داخل 20 یورو(15یورو برای افراد بیبضاعت) ودرخارج30یورو میباشد . لطفا مبلغ ذکرشده را به آدرس نشریه ویا مستقیما هنگام تبلیغات ویا تظاهرات خیابانی… به ما برسانید.
……………………………………………………………………………………………
جزواتی که تاکنون منتشرشده است
– «تشکل مستقل کارگری، واقعیت یا رویا؟» ازپیام سیاهکل نشریه سازمان نوزده بهمن، فارسی وآلمانی
– تاملی برجنبش های اخیرومسئله انقلاب– فارسی وآلمانی
– ترجمه وتصحیح مجدد» مسئله ملی درایران» بزبان آلمانی برگرفته ازجنگ خلق شماره 1
ارگان سیاسی – تئوریک چریک های فدائی خلق ایران (ارتش رهایی بخش خلقهای ایران)
– تبعید، مبارزه طبقاتی، وظایف اولیه– فارسی وآلمانی
– بیگانه بودن آری ، بیگانه ماندن چرا؟، راسیسم یک تئوری شبه علمی– فارسی وآلمانی
–بازنگری فعالیتهای سیاسی – فرهنگی <شورای دفاع ازمبارزات خلقهای ایران>ومتتخبی ازمقالات» گزارش«
ارگان سیاسی خبری شورای دفاع(دفتراول) اکتبر 2012
– اسنادی درباره نقش خیانتکارانه حزب توده واکثریت درمقطع سالهای 63- 60 (دفتردوم) اکتبر2013َ
– اسرائیل ودمکراسی ملت برتر، تاریخچه ای ازصیهونیسم وفلسطین درمبارزه
افسانه» کمک قاطع» شوروی دربوجودآوردن دولت صیهونیستی اسرائیل
– درباره ضرورت مبارزه مسلحانه ورد تئوری بقاء– ازخبرنامه چریک های فدائی خلق ایران– مازندران
– حجاب اسلامی یک پوشش معمولی نیست، سنبل اسارت زن است!ازبهرام رحمانی– فارسی وآلمانی
– بمناسبت اول ماه مه 2014، نگاهی به اوضاع جهان، جمهوری اسلامی ووضعیت طبقه کارگرایران
فارسی وآلمانی
– ماهی سیاه کوچولووبیداری ورویا– صمدبهرنگی – همراه باجهان بینی ماهی سیاه کوچولو نوشته
منوچهرهزارخانی– فارسی آلمانی ازانتشارات کلوب مطالعاتی مارکس – Marxergasse 18, 1030 wien
– خشمگین ازامپریالیسم، ترسان ازانقلاب– مقاله ای ازچریک فدائی خلق امیرپرویزپویان
– ادبیات چیست اثرجان بورخس ویلسون ترجمه امیرپرویزپویان
– یک سوال اساسی:چرامبارزات طبقاتی درکشوری مثل آلمان بسختی تکامل می یابد؟– و…فارسی وآلمانی
– بمناسبت صدمین سالگرد جنگ جهانی اول– دستها ازاکرائین کوتاه باد،ابتدایوگسلاوی حال اکرائین، فارسی وآلمانی
– داعش (ISIS-Islamisches Kalifat ) نمونه ای دیگرازابزارضدخلقی امپریالیسم، فارسی وآلمانی
ازنشریه سیاسی– تئوریک سازمان 19 بهمن – اکتبر 2014
– سه رساله از سازمان چریک های فدایی خلق، بزبان فارسی وآلمانی – دسامبر 2014
–اول ماه مه روزجهانی کارگران خجسته باد! – مه 2015
– هشت سال جنگ ارتجاعی ایران وعراق و نگاهی به مبارزات گذشته(دفترسوم)
– تسلط برمنابع،انرژی،مهمترین عامل دربازتقسیم امپریالیستی جوامع نفت خیزتحت سلطه–فارسی وآلمانی
—جنبش کارگری وتشکیلات آن بخش اول،–نوشتهای ازکمال صالح زاده– یونی 2015 – فارسی وآلمانی
– کنفرانس گوادالوپ 1979 ، سرنگونی شاه وبه قدرت رسیدن خمینی– فارسی وآلمانی
-<موقعیت انقلابی ونقش پیشاهنگ کمونیست> ازنشریه سیاسی–تئوریک 19 بهمن(پیام سیاهکل) فارسی و آلمانی
-<کمون پاریس 1871/5 /28 تا 3/18، شرح وقایع تاریخی، بخش (1)> فارسی وآلمانی
– گردآوردهای ازاعلامیههای منتشرشده،درسالهای 2012 – 2015(دفترچهارم)
– <کمون پاریس> بخش2 ،درسهای کمون– فارسی وآلمانی
– زندهباداول ماه مه!، جلوهای از آگاهی وعمل تاریخی طبقه کارگر2016- فارسی وآلمانی
– <کمون پاریس> بخش 3 موضع جریانات مختلف سیاسی، درون وعلیه کمون پاریس– آگوست 2016
– ادیان مجموعههائی سازمان یافته ازخرافه– برگرفته ازپیام سیاهکل، سازمان 19 بهمن – یولی 2016
– تزهائی درباره راسیسم وسرمایه(بخش 1) – مقالهای ازنشریه کمونیستی کارگری (KAZ)
– <کمون پاریس> بخش 4 ، «بلانکی وبلانکیستها»- نوامبر 2016،فارسی وآلمانی
آدرس تماس:,Amerlinghaus,stiftgasse8,1070 wien Iran– Rat
آدرس پست الکترونیک: Linksaktivist@gmx.at

