
نکته برجسته در دادههای مالی کارزار انتخاباتی این است که سرمایه بزرگ هیلری دمکرات نولیبرال به اصطلاح معتدل را بر ترامپ جمهوریخواه ترجیح میهد و این رجحان را در بازار جهانی بورس نیز میتوان دید. دوستان چپ من، شما نیز از ترامپ متنفرید (تصور من این است که این شامل ۹۰ درصد خوانندگان این نوشتار میشود) و دلايل خیلی خوبی هم دارید. من هم از این مستثنا نیستم. اما، بین انزجار از بیرون و از پایین به بالای ما از ترامپ و نفرت درون-نخبگان و از بالا به پایین از نامزد جمهوریخواهان برای ریاست جمهوری یک تفاوت بزرگ وجود دارد. با این وصف، اکثر اشخاص غیرمنتخب و مرتبط با هم در دیکتاتوری پول و امپراتوری اگر فکر نمیکردند که ترامپ برای بیزینس، برای قدرت جهانی ایالات متحده، و برای مشروعیت اتوریته آمریکا در داخل و خارج بد خواهد بود، آماده و مایل بودند چشمانداز ریاست جمهوری شدیداً سکسیست، نژادپرست و طبقاتی ترامپ را تحمل کنند.
منبع: مارکسیسم-لنینیسم امروز
نویسنده: پال استریت
تارنگاشت عدالت
بیشتر نخبگان مالی و امپریالیستی کشور، و شاید اکثر آنها، از دونالد ترامپ متنفرند. آیا به یاد دارید که هیچگاه یکی از رسانههای سرمایهداری اداره کنندۀ مناظره ریاستجمهوری با یکی از نامزدهای دو حزب اصلی طوری برخورد کرده باشد که مارتا رادتز خبرنگار شبکه ثروتمند آ. ب. سی (که از عدم علاقه ترامپ برای درگیری نظامی با روسیه در سوریه به خشم آمده بود) یکشنبه گذشته با ترامپ برخورد کرد؟
بیش از پنجاه نفر از «نخبگان» جمهوریخواه «امنیت ملی»، و چندین مقام پیشین جمهوریخواه، و تعداد قابل توجهی از سردببران روزنامههای معمولاً جمهوریخواه، و تحریریه نیویورک تایمز «لیبرال» اعلام کرده اند که ترامپ احمقتر، سکسيستتر، بچهتر، کلهشقتر، نادانتر و خبثتتر از آن است که بتوان کلید کاخ سفد را به او داد.
ترس و نفرت طبقه ارباب از ترامپ را، که تا حدی از خود آنهاست، میتوان در سرمایهداران معمولاً متمایل به حزب جمهوریخواه دید. طیق گزارشی که اخیراً در والاستریت ژورنال منتشر شد، حتا یک نفر از صد مدیرعامل فهرست مجله «فورچون» ترامپ را تأیید نکرده يا به او کمک مالی نداده است. هیلری کلینتون برای کارزار انتخاباتی خود از ۱۱ نفر این کشتیبانان سرمایهداری کمک مالی دریافت کرده است. چهار سال پیش، ۱۰۰ نفر از این مدیران عامل اجرایی به اوباما و حدود یکسوم این تعداد به میت رامنی پول دادند.
استیو راتنر از مدیران وال استریت (بانکداری که اوباما مسؤولیت بستۀ مورد نظر والاستریت برای نجات صنعت خودروسازی را به او واگذار کرد) اخیراً در سرمقاله «نیویورک تایمز» به معضل عدم محبوبیت ترامپ این اَبَرثروتمند در بین طبقه انحصاری خودش اشاره کرد:
«ترامپ همه عمر خود را در میان مدیران عامل گذرانده است با این وصف همه آنها با پول رأی میدهند که او رییسجمهور نشود… تا آنجا که به یاد داریم محبوبیت هیچ نامزد ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه در میان صاحبان سرمایه اینقدر پایین نبوده است… دو هفته پیش در یک نشست هیأت مدیره، جداگانه با دو سرمایهدار برجسته جمهوریخواه صحبت میکردم… یکی از آنها که مدیرعامل اجرایی یکی از ۱۰۰ شرکت فهرست فورچون است گفت او هرگز به دمکراتها رأی نداده اما نمیتواند از ترامپ حمایت کند. دیگری که یک سرمایهگذار مالی است گفت یکبار به دمکراتها رأی داده و او چنان از ریاست جمهوری ترامپ میترسد که تا حدی که قانون اجازه میدهد به هیلری کلینتون کمک کرده است.» (استیو راتنر، «کوتوله بزرگ بعدی»، نیویورک تایمز، ۱۰ اکتبر ۲۰۱۶، ص. الف ۲۱)
نکته برجسته در دادههای مالی کارزار انتخاباتی این است که سرمایه بزرگ هیلری دمکرات نولیبرال به اصطلاح معتدل را بر ترامپ جمهوریخواه ترجیح میهد و این رجحان را در بازار جهانی بورس نیز میتوان دید. راتنر گزارش میدهد: «با معلوم شدن برتری خانم کلینتون در مناظره اول، سرمایهگذاران هورا کشیدند: بازارهای سراسر جهان بالا رفت و دلار تقویت شد… [پیشبینیهای قابل اعتماد تخمین میزنند] که پیروزی ترامپ موجب سقوط ۷ درصد شاخص بورس و پیروزی کلینتون موجب افزایش ۴ درصد شاخص بورس خواهد شد.»
دوستان چپ من، شما نیز از ترامپ متنفرید (تصور من این است که این شامل ۹۰ درصد خوانندگان این نوشتار میشود) و دلايل خیلی خوبی هم دارید. من هم از این مستثنا نیستم.
هر کس که در انزجار من از ترامپ تردید نماید (فردی که به درستی یک «متعصب راستگرا» و یک «جنگافروز نولیبرال دروغگو» توصیف شده) میتواند به مقالهای که اخیراً برای «تلهسور» نوشتم و در آن بالا آمدن ترامپ را عمدتاً به علت «فرهنگ خبیث دیوانگی گسترده نولیبرالی» نشان دادم، مراجعه کند، اما انزجار من از ترامپ نباید با تحسین کلینتون یا تحمل او به مثابه «شر کمتر» (چیزی که برخی صاحبنظران چپ از ترقیخواهان میخواهند به بهانه آن به کلینتون رأی دهند) اشتباه گرفته شود.
اما، بین انزجار از بیرون و از پایین به بالای ما از ترامپ و نفرت درون-نخبگان و از بالا به پایین از نامزد جمهوریخواهان برای ریاست جمهوری یک تفاوت بزرگ وجود دارد.
احتمالاً شماری از اعضای طبقه حاکم ایالات متحده وجود دارند که صادقانه از برخی یا همه بدترین خصوصیات ترامپ- مانند نژادپرستی، مهاجرستیزی، سکسیسم، انکار تغییرات اقلیمی و خودکامگی-ناخشنودند. با این وصف، اکثر اشخاص غیرمنتخب و مرتبط با هم در دیکتاتوری پول و امپراتوری اگر فکر نمیکردند که ترامپ برای بیزینس، برای قدرت جهانی ایالات متحده، و برای مشروعیت اتوریته آمریکا در داخل و خارج بد خواهد بود، آماده و مایل بودند چشمانداز ریاست جمهوری شدیداً سکسیست، نژادپرست و طبقاتی ترامپ را تحمل کنند.
آنها نیستند که قربانیان ریاست جمهوری ترامپ خواهند بود، نهایتاً تصور این بسیار بعید است که آنها (به استثنای تعداد معدودی) اصلاً به فکر کسانی باشند که از یک آمریکانر (بسیار غیرمحتمل) [بر وزن آفریکانر در آفریقای جنوبی زمان آپارتید-عدالت] در دولت ترامپ رنج ببرند.
در عینحال، ترامپ با گفتن برخی چیزهای به نحو شگرفانگیزی دقیق و حتا منطقی که ترقیخواهان برای موافقت با آن دلايل کافی دارند به همان اندازه نفرت فراجناحی طبقه حاکم و نخبگان قدرت را خریده است.
در اینجا به برخی از اظهارات او که ابرطبقه مالی و امپریالیستی به خاطر به زبان آوردن آنها هرگز او را نخواهد بخشید و علیرغم ثروتش هرگز او را به عضویت خود نپذیرفته است، اشاره میشود:
● «تجارت آزاد» (حقوق واقعاً بی حدوحصر سرمایهگذاران جهانی) به سبک «موافقتنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی» (نفتا) بیل کلینتون و «مشارکت فراپاسیفیک» پیشنهادی اوباما به معیشت تودههای «فراموش شده» طبقه کارگر آمریکا لطمه زده است.
● نظام سیاسی آمریکا به وسیله پول بزرگ منافع خاص که دمکراسی را تضعیف و تحریف میکند «ورشکسته» است، این چیزی است که خود ترامپ با توجه به تاریخچه خود او به مثابه یک کمک کننده دست و دلباز به سیاستمدارن-از جمله کلینتونها-خوب میداند.
● کشور تحت حکومت «تجارت آزاد» فاسد، آلوده به دلار دمکراتها و جمهوریخواهان در شرایط هولناکی قرار دارد. به عنوان نمونه، بخش اعظم زیرساخت کشور در حال فروپاشی است. وضعیت در مناطق شهری آمریکای سیاه بدون توجه به رنگ پوست رییسجمهور سیاهپوست متولد آمریکای کنونی دهشتناک است.
● هیلری در عرض به اصطلاح ۳۰ سال «خدمت عمومی» نه تنها برای حمایت از شهروندان عادی آمریکا در مقابل دشواریها هیچ کاری نکرده، بلکه واقعیات خلاف آنرا نشان میدهد.
● «هیلری متقلب» توسط نخبگان مالی ابرثروتمندی حمایت میشود که منطقاً انتظار دارند او که فریبکارانه ادعا میکند میخواهد از منافع مردم در برابر اقلیت ثروتمندان حمایت کند، کارگزار آنها باشد.
● هیلری طی کارزار انتخاباتی میگوید دوست طبقه کارگر است اما در پشت درهای بسته به نخبگان حامی خود میگوید که مواضع واقعی و «خصوصی» او درباره سیاستها اغلب با مواضع «علنی» او برای کسب آراء کاملاً تفاوت دارند.
● هیلری از اکثریت طبقه کارکر و طبقه متوسط سفیدپوست کشور یک نفرت آریستوکراتیک دارد و آنها را «رقتانگیز» و «درست نشدنی» مینامد.
● گلدمن ساکز فاسد از کارزار کلینتون حمایت کرد و «کمیته ملی دمکرات» از حیلههای کثبف برای خرابکاری در کارزار برنی ساندرز و شکست او استفاده کرد.
● کلینتون از طريق «بنیاد کلینتون» و در زمانیکه وزیر امور خارجه بود با کشورها، چندملیتیها و سرمایهگذاران خارجی وارد بازی فاسد «پول بده بازی کن» شد.
● هیلری «ملکه هرجومرج» (او یکی از اعضای اصلی اتاق فکر طبقه حاکم به نام «شورای روابط خارجی» است)، بیپروا یک فاجعه سیاست خارجی امپریالیستی بوده است-از حمایت او از حمله فاجعهبار تغییر رژیم در عراق گرفته، تا رهبری او در تغییر رژیم مصیبتبار در لیبی، تا عزم (و امید) او به پیشبرد خونبار و دیوانهوار تغییر رژیم در سوریه، تا نقش او (و اوباما) در به وجود آوردن «دولت اسلامی»، تا تشدید بیپروایانه درگیری با روسیه اتمی در اروپای شرقی و سوریه. آن دسته از سیاستگزاران ایالات متحده که به طور جدی میخواهند «دولت اسلامی» و دیگر جهادیون ددمنش اسلامگرای تندرو را در خاورمیانه شکست دهند باید از خط و نشان کشیدن برای روسیه و سوریه دست بردارند، این دو کشور به «درهم شکستن دولت اسلامی در عراق و شام» متعهد هستند.
بدون تردید، بیان من از اظهارات منطقیتر و دقیقتر ترامپ آنها را از آنچه که هست منسجمتر و چپگرایانهتر مینمایاند. من تردید دارم که ترامپ به خود زحمت بدهد بیش از یک صفحه از کتاب ارزشمند «ملکه هرجومرج: ماجراجوییهای هیلری کلینتون» به قلم تحلیلگر چپ دیانا جانستون را بخواند. (انشتارات آ. ک، ۲۰۱۵)
از ترامپ نمیتوان انتظار داشت هندوراس را در فهرست کشورهایی که کلینتون در ویران کردن آنها نقش داشته قرار دهد (برای یک تاریخچه مفید نگاه کنید به فصل اول کتاب جانستون). با این وجود، زبان بالا برای «صاحبان» واقعی دولت (اربابان واقعی در پشت خیمهشب بازی سیاستهای انتخاباتی به اندازه کافی تیز هست که از او نفرت داشته باشند- دلايل آنها با دلايل چپگراها برای انزجار از ترامپ متفاوت است.
نخبگان حتا در حالیکه به شیوهای علنی و از نظر سیاسی درست با مشکلات سکسیسم، نژادپرستی، بینزاکتی، و تندمزاجی ترامپ برخورد میکنند، چیزی را که واقعاً نکوهیدهترين خصوصیت ترامپ میدانند تمایل نابخشودنی او به گفتن داستان از مکتب طبقه حاکم است، داستانهایی که بسیاری از ما در چپ و بدون سم ناسیونالیستی سفید و زهر سکسیستی که از شخصيت و دهان نفرتانگیز او او بیرون میآید، گفته ایم.
جنبههای آزاردهندهای از ترامپ که برای ما هولناکترین چیزها است با چیزهایی که طبقه حاکم در او نابخشودنی میداند، متفاوت است. البته، باید اضافه کرد که نخبگان باهوش میفهمند که سکسیسم، نژادپرستی، مهاجرستیزی، و لودگی او خطر جرقه زدن به خیزشهای مردمی و تمسخر خارجی را دارد، امری که به سود منافع نخبگان و امپراتوری نخواهد بود. این نکته کلیدی است. ریاست جمهوری ترامپ میتواند به شورشها و مقاومتی دامن بزند که طبقه حاکم بسیار ترجیح میدهد از آن احتراز نماید.
آیا ترامپ به چیزهایی که میگوید که شبیه انتقادات چپ از کلینتون و نظام داخلی و امپریالیستی ایالات متحده است اعتقاد دارد؟ من نمیدانم در مغز روانآزار «دونالد» چه میگذرد. راست فاشیستی (و ترامپ ممکن است در برخی سطوح بخشاً نئوفاشیست باشد) برای جلب حمایت گسترده یک تاریخ طولانی از تقلید بخشهایی از ادبیات چپ را دارد (نازیها «سوسیالیسم» ملی را تبلیغ میکردند.)
برخی از لفاظیهای در ظاهر چپ ترامپ به نظر من بخشی از یک استراتژی حسابشده برای جلب هواداران سرخوده برنی ساندرز و آراء طبقه کارگر است. یک منبع دیگر میتواند کینهورزی درون-نخبگان باشد-خشم شخصی بسیار از آریستوکراسی اتوخورده برجعاج نشینی که هرگز واقعاً مردک گستاخی مانند دونالد ترامپ را به محافل درونی و بالايی خود راه نداده است.
انگیزه او برای سیخونک زدن به نخبگان حاکم و سیاستهای امپریالیستی آنها هر چه که باشد، طبقه حاکم آمریکا که هنوز از پذیرش فاشیسم حتا در شکل ملایم و ترامپی آن بسیار دور است، ترامپ را به خاطر به صدا درآوردن آن انتقادات از درون یکدهم درصد بالا و در صحنه وسیع داخلی، نخواهد بخشید.
در عینحال، ترامپ که اکنون در نظرسنجیهای ملی از هیلری واقعاً متقلب ۱۱ درصد عقب است و امکان پیروزی او یک در شش است، به شیوهای بدیع و سیاه برای طبقه حاکم سودمند است. نزدیک به سه ماه پس از تسلیم قابل پیشبینی (و پیشبینی شده) جنبش نوعاً پوپولیستی، سوسیال دمکرات کارزار برنی ساندرز، ترامپ به طرح دیرپای رسانهها و فرهنگ سیاسی سرمایه بزرگ در بدنام ساختن پوپولیسم به مثابه یک غریزه ارتجاعی، و عقبگرای تودههای احمق و کثیف- « گله سردرگُم»- کمک و یاری میرساند.
مفسرین نخبگان دوست دارند باور کسانی را که فکر میکنند مردم عادی («ارازل») باید واقعاً سکان امور اجتماعی و سیاسی-اقتصادی خود را به دست گیرند (تصورش را بکنید!) و نتیجتاً نخبگان را از حقوق ظاهراً طبیعیشان محروم کنند، مسخره کنند و به حاشیه برانند.
پیوند دادن آن پوپولیسم به ابلههایی مانند دونالد ترامپ-یک عادات معمول در جاهایی مانند نیویورک تایمز و سی. ان. ان- یکی از راههای هموار ساختن راه برای نولیبرالهایی مانند باراک اوباما و هیلری کلینون است که بتوانند حداقل در واشنگتن اسماً قدرت بخش اجرایی را به دست آورند.
برگرفته از کانترپانچ
http://www.counterpunch.org/2016/10/14/the-ruling-classs-hatred-of-trump-is-different-than-yours/

