
لنین در نوامبر ۱۹۱۶: تقسیم امپراتوری عثمانی هدف کلیه کشورهای اروپايی شرکتکننده در جنگ جهانی اول است. بریتانیای کبیر و فرانسه روز ۱۶ ماه مه ۱۹۱۶ در رابطه با تقسیم استعماری امپراتوری عثمانی پس از شکست محتمل این کشور بر سر قرارداد محرمانهای به توافق رسیدند. روز ۲۳ نوامبر ۱۹۱۷ دولت انقلابی روسیه این قرارداد را افشاء کرد.
تارنگاشت عدالت
لنین در نوامبر ۱۹۱۶: تقسیم امپراتوری عثمانی هدف کلیه کشورهای اروپائی شرکتکننده در جنگ جهانی اول است. این نقل قول از مجله سوسیال دمکرات شماره ۵۶ که در تاریخ ۶ نوامبر ۱۹۱۶ انتشار یافت، برگرفته شده است.
«بین روسیه و آلمان هماکنون تعاملاتی در مورد قرارداد صلح مجزا در جریان است. این تعامل رسمی است و هر دو قدرت روی مسايل مختلفی به وحدت نظر رسیده اند.»
این متن بیانیهای است که اخیراً به مناسبت خبری که در اختیار روزنامه سوسیالیستی در برن قرار گرفته، منتشر شد. هنگامیکه سفیر روسیه در برن با عجله تکذیبنامهای منتشر کرد و شونیستهای فرانسوی اشاعه چنین شایعههايی را «زايیده پستی و دنائت آلمانها» اعلام کردند، روزنامه سوسیالیستی از پذیرفتن این تکذیبیه، که آن را بیاهمیت نامید، سر باز زد و برای تأکید بر خبر منتشره به این واقعیت اشاره کرد که در حال حاضر در سوئیس هم آلمانها (…)، هم «دولتمردان» روس (…) حضور دارند و محافل تجارتی سوئیسی دارای ارتباطات معتبر مشابه با محافل تجارتی روس هستند.
(…) جنگ از بطن روابط امپریالیستی قدرتهای بزرگ پدید آمده، یعنی از مبارزه بر سر تقسیم غنايم، یعنی از مبارزه برای اینکه کدام کشور این مستعمره و یا آن کشور کوچک را تصاحب کند، که البته در این جنگ دو نوع تضاد منافع در وهله اول قرار گرفته است. اولی درگیری بین انگلیس و آلمان و دومی درگیری بین آلمان و روسیه. این سه قدرت بزرگ، این سه راهزن پرقدرت، عناصر تعیین کننده در جنگ اخیر هستند و بقیه کشورها نقش نوچهگان وابسته را ایفاء میکنند.
زمینه هر دو درگیری در اثر سیاستهای کلی این قدرتها طی چندین دهه قبل از آغاز جنگ آماده شده بود. انگلیس میجنگد تا مستعمرات آلمان را تصاحب کند و رقیب اصلی خود را از بین ببرد، رقیبی که با فنآوری، سازماندهی و انرژی تجارتی برتر خود ضربات بیرحمانهای به او وارد کرده و آنچنان او را هدف قرار داده که انگلیس بدون جنگ دیگر قادر نیست سلطه جهانی خود را بر پا نگه دارد. آلمان جنگ میکند، زیرا سرمایهداران این کشور (و این کاملاً منطقی است) بر این عقیده اند که این حق «مقدس» بورژوايی آنهاست که رتبه نخست جهانی در استعمار مستعمرات و کشورهای وابسته به آنها تعلق داشته باشد؛ به ویژه آلمان میجنگد تا کشورهای بالکان و ترکیه را زیر سلطه خود درآورد. روسیه میجنگد تا گالیسیا (اروپای شرقی) را تسخیر نماید که برای اسیر نگاه داشتن خلق اوکرائین بدان نیازمند است (گالیسیا تنها نقطه از جهان است که این خلق آزادی نسبتاً طبیعی داراست و میتواند داشته باشد)، روسیه میجنگد تا ارمنستان و قسطنطنیه را تسخیر کند و همینطور کشورهای بالکان را زیر یوغ خود قرار دهد.
در کنار درگیری «منافع» راهزنانه روسیه و آلمان یک درگیری عمیق، شاید حتا عمیقتر بین روسیه و انگلستان وجود دارد. هدف سیاستهای امپریالیستی روسیه را که طی سالها رقابت و روابط عینی متقابل بینالمللی که توسط قدرتهای تعیین میگردد، میتوان اینطور توصیف کرد: به کمک انگلیس و فرانسه آلمان را در اروپا سرکوب کرد تا بتوان اتریش و ترکیه را تاراج کرد (گالیسیا از اتریش، ارمنستان و به ویژه قسطنطنیه را از ترکیه گرفت). بعد از آن به کمک ژاپن و همینطور آلمان انگلیس را در آسیا به زانو درآورد تا بتوان تمامی خاک ایران را غصب کرد و تقسیم چین را به پایان برد و غیره (…) به هر حال این جنگ امپریالیستی با یک صلح امپریالیستی نیز پایان خواهد یافت، اگر به همت پرولتاریا به جنگ داخلی علیه بورژوازی و برای بنای سوسیالیسم متحول نگردد.»

