
انقلاب اکتبر از دو راه اصلی جهان علوم را تغییر داد. راه نخست این بود که علم و فنآوری میتواند برنامهریزی شود؛ از طريق برنامهریزی علم، فنآوری و صنعت است که یک کشور عقبماندۀ فئودالی مانند روسیه میتواند در عرض فقط چند دهه به غرب بسیار پیشرفتهتر برسد. راه دوم این بود که انقلاب اکتبر راه نوینی را برای نگاه به علم، فنآوری و جامعه آفرید و حتا رشته پژوهشی جدید «مطالعات علم، فنآوری و جامعه» را به وجود آورد. نکته مهم دیگر این است که تأثیر انقلاب اکتبر بر دانشمندان فراتر از محدودۀ اتحاد شوروی رفت. برای نخستین بار پذیرفته شد که علم میتواند برنامهریزی شود-چیزی که جامعه علمی در غرب آنرا رد کرده بود.
منبع: دمکراسی مردم
نویسنده: پرابیر پورکایاستا
تارنگاشت عدالت
انقلاب اکتبر از دو راه اصلی جهان علوم را تغییر داد. راه نخست این بود که علم و فنآوری میتواند برنامهریزی شود؛ از طريق برنامهریزی علم، فنآوری و صنعت است که یک کشور عقبماندۀ فئودالی مانند روسیه میتواند در عرض فقط چند دهه به غرب بسیار پیشرفتهتر برسد. توانایی آن در نبرد با آلمان نازی بخشاً به دلیل صنعتی کردن سریع روسیه در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ بود. راه دوم این بود که انقلاب اکتبر راه نوینی را برای نگاه به علم، فنآوری و جامعه آفرید و حتا رشته پژوهشی جدید «مطالعات علم، فنآوری و جامعه» را به وجود آورد. این بدین معنی نیست که اشخاصی که در «مطالعات علم، فنآوری و جامعه» کارشناس میشوند لزوماً خود را مدیون اندیشه مارکسیستی و انقلاب اکتبر میدانند؛ گرچه آنها با بیمیلی میپذیرند که جان دزموند برنال، مارکسیست تيزهوش و دانشمند برجسته بریتانیایی بنیانگذار این رشته بود.
[جان دزموند برنال دانشمند ایرلندیتبار، عضو حزب کمونیست بریتانیا، و از پیشگامان بررسی ساختار اتمی و ملکولی کریستال با اشعه ایکس در زیستشناسی ملکولی بود. اثر چهار جلدی او به نام «علم در تاریخ» در سال ۱۹۵۴ منتشر شد. این اثر توسط حسین اسدپور پیرانفر و کامران فالی به فارسی ترجمه شده و توسط انتشارات امیرکبیر در دو جلد چاپ شده است.-عدالت]
کسانیکه از چون و چرای ناتوانی اتحاد شوروی در رقابت با غرب- ایالات متحده، قدرتهای اروپایی قبلاً استعمارگر- میگویند اغلب فراموش میکنند که زایش نخستین حکومت سوسیالیستی در یک کشور شدیداً عقبمانده و عمدتاً روستایی رخ داد. اتحاد شوروی علاوه بر مقابله با حملات قدرتهای استعماری غرب بلافاصله پس از انقلاب اکتبر، مجبور بود پیآمدهای جنگ جهانی اول را رفع کند، و سپس سریعاً صنعتی شود. اتحاد شوروی همچنین با محاصره اقتصادی مواجه بود که قدرتهای غربی تحمیل کرده بودند. برای رهبری اتحادی شوروی روشن بود که اگر نتوانند صنعت خود، و نتیجتاً قدرت نطامی خود را بسازند، قادر نخواهند بود با قدرتهای امپریالیستی مقابله نمایند.
امروز تصور اینکه اتحاد شوروی در سال ۱۹۱۷ تا چه حدّ عقبمانده بود، دشوار است. حدود ۸۰ درصد روسها بیسواد بودند، ۹۰ مؤسسه آموزش عالی با ۱۱۲ هزار دانشجو وجود داشت. تا سال ۱۹۴۱، این تعداد به ۸۰۰ مؤسسه با بیش از ۶۶۷ هزار دانشجو رسید. نه تنها تعداد این مؤسسات افزایش یافت، بلکه آنها از نزدیک در پیوند با حرکت اتحاد شوروی برای صنایع سنگین و ساختوساز بودند.
اتحاد شوروی نه فقط در علم و فنآوری سرمایهگذاری بسیار کرد، بلکه برنامهریزی خود را بر بستر برنامهریزی وسیعتر برای توسعه اتحاد شوروی قرار داد. ازدواج مؤسسات علمی و فنآوری با صنعت بود که به رشد سریع هر دو انجامید. برقرسانی به اتحاد شوروی و ایجاد صنعت هواپیمایی آن یک نتیجه چشمگیر این ازدواج بود.
این رشد سریع توان صنعتی اتحاد شوروی بود که شکست قدرتهای محور به سرکردکی آلمان نازی را ممکن ساخت. اگر ما تاریخ جنگ جهانی دوم را از دید نویسندگان و رسانههای غربی بخوانیم، نقش اتحاد شوروی در تحمل بار اصلی جنگ و تلفات انسانی عظیم آن تقریباً پاک شده است. آنها به این اشاره نمیکنند که چهار-پنجم نیروهای محور علیه شوروی در جبهه شرقی میجنگید: در اینجا بود که قدرت نظامی آلمان نازی عملاً نابود شد.
طی جنگ جهانی دوم، صنابع جنگی اتحاد شوروی نیز بسیار بیشتر از آلمان پیشرفته تولید داشتند. اتحاد شوروی نه فقط بخش عمده تسلیحات و تجهیزات خود را در داخل تولید کرد، بلکه با موفقيت اکثر صنایع و مؤسسات علمی خود را از بخش غربی روسیه که بیشتر صنعتی بود و تحت اشغال قدرتهای محور قرار داشت، به شرق منتقل کرد.
چگونه ملتی که پیش از انقلاب اکتبر نمیتوانست حتا یک لامپ بسازد توانست همه آنچه را که در بالا به آن اشاره شد انجام دهد؟ این نیتجه نه فقط سرمایهگذاری عظیم در ایجاد صنایع از تقریباً صفر، بلکه نتیجه سرمایهگذاری در مردم خود بود. اتحاد شوروی شدیداً در نسل جوانی از دانشمندان و فنآورانی سرمایهگذاری کرد که از نزدیک در صنعتیسازی آن ادغام شده بودند. صنعتیسازی به یک اندازه درباره کارخانهها و ماشینها و مردم و دانش آنها بود. همه اینها از طريق برنامهریزی قابل حصول بود. برنامهریزی، اقتصاد سوسیالیستی را از سرمایهداری معاصر که برتری بازار را میستود، متمایز ساخت.
برای یک دوره کوتاه پس از جنگ، اتحاد شوروری در عرصههای مشخصی در علم و فنآوری از غرب پیشی گرفت. اتحاد شوروی در فرستادن انسان به فضا پیشگام شد. در ریاضیات و فیزیک، اتحاد شوروی یک نیروی اصلی جدید به شمار میآمد و در فنآوریهای اساسی جدید مانند لیزر، آفریدن شیوههای پیشرفته شمارش مانند برنامهریزی خطی، توسعه شناخت از پویایی سیستمهای غیرخطی (که بعداً در غرب تحت نام تئوری هرجومرج/فراکتال «ازنو کشف شد») و یکسری پیشرفتهای دیگر پیشگام بود. اتحاد شوروی یک تپق برجسته نیز داشت: تئوریهای تروفیم لیسنکو را که یک پرورشدهنده گیاه بود در برابر رشته در حال ظهور ژنتیک در زیستشناسی ارتقاء داد. این یک انحراف به کنار، علم شوروی دستآوردهای بسیار زیادی داشت که امروز باید از دل تاریخ بیرون کشیده شوند.
انقلاب اکتبر راه به فضا را باز کرد!
قصور اتحاد شوروی در این نبود که دانشمندان و فنآوران آن خوب کار نکردند، بلکه در ناتوانی آن برای انتقال این پیشرفتها به صنعت بود. چیزی که اکنون میدانیم این است که پیشرفتهای اتحاد شوروی در فنآوری نظامی و فضایی به بهای سنگینی به دست آمد. اتحاد شوروی در عرصههای محدودی-مانند تولید فضایی و نظامی-که منابع در آنجا متمرکز شده بود توانست پیشرفت کند، اما در اکثر عرصههای دیگر عقب افتاد. اتحاد شوروی برای پیشبرد تغییرات مستمری که توسعه در فنآوری لازم داشت فاقد منابعی بود که غرب بسیار صنعتیتر در اختيار داشت.
نکته مهم دیگر این است که تأثیر انقلاب اکتبر بر دانشمندان فراتر از محدودۀ اتحاد شوروی رفت. برای نخستین بار پذیرفته شد که علم میتواند برنامهریزی شود-چیزی که جامعه علمی در غرب آنرا رد کرده بود. جان دزموند برنال مارکسیست و دانشمند بریتانیایی در کتاب خود به نام «عملکردهای اجتماعی علم» مطرح کرد که پیشرفتهای عظیم اتحاد شوروی در آن مدت نسبتاً کوتاه، تنها به این علت ممکن شد که آنها علم خود را برنامهریزی کردند، بخش قابلتوجهی از بودجه خود را به تحقیق و توسعه اختصاص داده و آنرا با صنعت درآمیختند.
این الگوی برنامهریزی علم و توسعه است که الگوی هند و اکثر کشورهای تازه آزاد شده گردید. هند نه فقط الگوی برنامهریزی را از اتحاد شوروری گرفت، بلکه همچنین با برنامهریزی مؤسسات علمی خود را توسعه داد و در آنها سرمایهگذاری کرد. برنال یکی از مشاوران کلیدی هند در این دوره بود، همچنین جان برتون ساندرسون هالدین یکی دیگر از دانشمندان برجسته و مارکسیست بریتانیایی که به هند مهاجرت کرد و شهروند هند شد. برنامهریزی علم تقریباً در همه کشورهایی که از یوغ استمعار آزاد شدند، هنجار شد.
برنال از جمله دانشمندان بریتانیایی بود که در «کنگره تاریخ علم» در لندن در سال ۱۹۳۱ شرکت کرد. امروز، بدون بازگشت به سال ۱۹۳۱، به زمانی که یک تیم از دانشمندان برحسته شوروی به سرپرستی بوخارین نظرات خود را در «دومین کنگره جهانی تاریخ علم و فنآوری» در لندن مطرح کردند، درک تأثیر افکار مارکسیستی بر تاریخ علم دشوار است. بوریس هسن در اثر مهم خود درباره نیوتن نشان داد «الگوی ماتریالیسم دیالکتیک و شناخت از این روند تاریخی که مارکس آنرا برای تحلیل پیدایش و رشد کار نیوتن در ارتباط با دورهای که او در آن زندگی و فعالیت کرد به کار گرفت»، تأثير عظیمی داشت. برای نخستین بار، تاریخ علم نه فردی، بلکه به مثابه یک روند اجتماعی ارايه شد. برای گروهی از دانشمندان جوان- جان دزموند برنال، ژوزف نیدهام، جان برتون ساندرسون هالدین، لنسلوت هُگبن-و بسیاری دیگر، این در واقع یک راه کاملاً نوین برای نگاه کردن به علم بود. تاریخ علم برای همیشه تغییر کرد.
تأثیر این تفکر جدید درباره علم فقط به بریتانیا محدود نماند. این چهرههایی مانند ایرن ژولیو گوری در فرانسه، و بسیاری دیگر را در بخشهای گوناگون جهان دربر گرفت. همانطور که قبلاً اشاره کردیم، این تفکر جدید شالوده توسعه در بخش عمده جهان سوم و حتا در مؤسسات سازمان ملل متحد شد.
برنامهریزی علم، و نگاه به رشد علم به مثابه یک روند تاریخی، رشته جدیدی را به نام «مطالعات علم، فنآوری و جامعه» به وجود آورد. گرچه برنال متنفذترین بانی آن بود، تعداد کثیر دیگری نیز وجود داشتند. ژوزف نیدهام و اثر عظیم او درباره تاریخ علم در چین، دانکن هالدین و کار او در یونسکو، انیسور رحمان، و شمار دیگری در ایجاد این رشته جدید سهم داشتند.
دانشمندان رادیکال دهه ۱۹۳۰ نه تنها بر راه نوین برای نگاه کردن به تاریخ علم تأثیر گذاشتند، بلکه مسأله مسؤولیت اجتماعی دانشمندان را نیز مطرح کردند. دو جنگ جهانی- جنگ اول با گازهای سمی و جنگ دوم با سلاحهای اتمی- روشن ساخته بود که گرچه علم ظرفیت سود رساندن به بشریت را دارد، اما ظرفیت نابود ساختن آنرا نیز دارد. دو جنبشی که از این بیرون آمد، یکی جنبش صلح و دیگری جنبش مسؤولیت اجتماعی دانشمندان بود. آنها نه تنها جنگ، بلکه مصادره فزاینده علم را توسط سرمایه از طریق حق مالکیت فکری (ثبت اختراع، حق تکثیر، علايم صنعتی، و غیره) زیر سؤال بردند. بخش عمده جنبش نرمافزار رایگان یا نبرد جنبش درمانی علیه حق مالکیت فکری بر این شناخت استوار است که علم به همه بشریت تعلق دارد، و جامعه علمی و فنآوری برای رسیدن به این هدف مسؤولیت دارد.
انقلاب اکتبر یک گسست قطعی در شیوه نگرش دانشمندان و فنآوران به علم ایجاد کرد. امروز، همه کشورها و حتا شرکتهای بزرگ علم را برنامهریزی میکنند. برنال به مثابه یک آنارشیست و یک سوسیالیست رد میشود، اما باور او به اینکه علم باید یک فعالیت برنامهریزی شده باشد، و دولت باید مبلغ متنابهی در تحقیق و توسعه هزینه نماید، اکنون به بخشی از اوراد سرمایهداری مبدل شده است. چیزی که برنال و چپ پیشبینی نکرد سرسختی سرمایهداری و توانایی آن برای مصادره هر توسعه جدید در فکر است.
بخش عمده این تاریخ انقلاب اکتبر و تأثیر آن از تاریخ رسمی حذف میشود. برنال وجود دارد، اما در حاشیه. هسن و تأثیر عظیم او بر تاریخ علم مسکوت میماند. تاریخ جنگ جهانی دوم اکنون توسط هالیوود «مجسم» و در ویکیپدیا نوشته میشود. بر ماست که دین عظیمی را که به طور جمعی به انقلاب اکتبر داریم، ادا نماییم.
تاریخ را میتوان پوشاند، اما آنرا نمیتوان پاک کرد؛ تاریخ در قالب انديشهای فعال و زنده در حال حاضر وجود دارد. تاریخ به ما کمک میکند علم و پتانسیل آن را برای بشریت بشناسیم. تاریخ نه تنها دستآوردهای انقلاب اکتبر، بلکه تأثیر فزاینده آن را بر مبارزات کنونی ما برجسته میسازد.
چگونه ما از علم و فنآوری به سود عموم استفاده میکنیم؟ به جای آفرینش ثروت وقیحانه برای تعدادی اندک، و خطر نابودی محیط زیست و تمدنی که میبینیم، چگونه میتوان علم و فنآوری را در خدمت به مردم قرار داد؟ به هنگام يادآوری از انقلاب اکتبر، این چالشی است که امروز در مقابل خود قرار میدهيم.
http://peoplesdemocracy.in/2016/1106_pd/october-revolution-and-sciences

