
امروز ما با اتحاد دو سیستم گروهی قدرت روبهرو هستیم. سروکار ما با بزرگترین قدرتهای سرمایهداری در جهان یعنی انگلستان، فرانسه، آمریکا و آلمان است، که کل سیاستهایشان طی سالهای متمادی در رقابت اقتصادی بلاوقفه سپری شده است. رقابت برای تسلط بر جهان و به بردگی کشیدن خلقهای کوچکتر برای تأمین سودهای سه و یا ده برابر سرمایه بانکها است که جهان را به کام نفوذ خود کشیده است. (…) برگزیده از آثار لنین جلد ۲۴ انتشارات دیتز، برلین، ۱۹۷۴، صفحه۴۰۰ تا ۴۱۶.
تارنگاشت عدالت
سیاست واقعی دو گروه از بزرگترین غولهای سرمایه، یعنی انگلستان و آلمان را که همراه با همپیمانان خود علیه یکدیگر پا به صحنه جنگ نهاده اند باید طی دهها سال قبل از جنگ در کل خود مورد تفحص و تحقیق قرار داد تا بتوان آن را درک کرد. اگر این کار را انجام ندهیم، نه تنها خواست اصلی سوسیالیسم علمی و یا هر علم اجتماعی دیگری را فراموش خواهیم کرد، بلکه این امکان را نیز از خود خواهیم گرفت که اصلاً چیزی از این جنگ درک نکنیم. در آن صورت به دام «پاول میلیوکف»* خواهیم افتاد، کلاهبرداری که شوونیسم و نفرت خلقی را علیه خلق دیگر با شیوههايی دامن میزند، که بیاستثنا همه جا مورد استفاده قرار میگیرد، شیوههايی که «کارل کلائوزویتز»** هشتاد سال پیش نوشته بود. فردی که در همان زمان این نظر را مورد تمسخر قرار داده بود که گویا خلقها در صلح و صفا در کنار یکدیگر به سر میبرند ولی ناگهان به جان هم میافتند! گويی که یک حقیقت است! آیا میتوان جنگ را توضیح داد بدون اینکه رابطه سیاستهای اعمال شده پیشین کشورهای مربوطه، سیستم کشوری کشورهای مربوطه و طبقات مربوطه را بررسی کرد؟ (…)
این سیاست در همه جا تنها مبین یک چیز است: رقابت بلاانقطاع اقتصادی دو غول بزرگ جهانی، دو گروه بزرگ اقتصاد سرمایهداری. از یک طرف انگلستان، کشوری که صاحب بزرگترین بخش از جهان است، کشوری که ثروتش رتبه اول در جهان را داراست، ثروتی که تنها در اثر کار کارگران این کشور انباشته نشده، بلکه در وهله نخست در نتیجه استثمار تعداد بیشمار مستعمرات آن پدید آمده است. (…) از طرف دیگر در مقابل این گروه عمدتاً انگلیسی-فرانسوی، گروه آزمندتر درندهتری به حرکت درآمده. گروهی از سرمایهداران که وقتی به پای سفره سرمایهداری آمده که دیگر جايی برای نشستن نبود ولی آنها فرآیندهای نوینی برای رشد و گسترش تولید سرمایهداری، فنآوریهای بهتر و سازماندهی غیرقابل قیاسی را عرضه داشتند که سرمایهداری کهنه را به سرمایهداری دوران رقابتهای آزاد، سرمایهداری تراستهای عظیم، سندیکاها و کارتلها مبدل نمود. این گروه پایه و اساس دولتی کردن تولید سرمایهداری، اتحاد قدرت عظیم سرمایه با قدرت عظیم دولت و تبدیل آن به مکانیسمی که میلیونها نفر انسان را تنها در یک دستگاه سرمایهداری دولتی سازماندهی میکند، تکامل بخشید. (…)
در مورد ورود آمریکا به جنگ*** مایلم مطالبی را بیان دارم. اشاره میشود که در ایالات متحده آمریکا دمکراسی حاکم است و کاخ سفید وجود دارد. من میگویم: بردهداری نیم قرن پیش لغو شد. جنگ علیه بردهداران در سال ۱۸۶۵ به پایان رسید. ولی از آن زمان به بعد میلیاردرها رشد کرده اند. آنها از نظر مالی تمام آمریکا را در چنگ خود دارند، آنها مقدمات بردگی مکزیک را فراهم میکنند و اجباراً برای تقسیم اقیانوس آرام به جنگ ژاپن خواهند شتافت. مقدمات این جنگ از دهها سال پیش در دست تهیه است. (…) و انگیزه اصلی ورود آمریکا به جنگ، فراهم آوردن مقدمات برای جنگ آتی با ژاپن است. خلق آمریکا از آزادیهای عظیمی برخوردار است و نمیتوان باور داشت که ایجاد نظام وظیفه اجباری و برپايی ارتشی عظیم برای یک کشورگشايی مثلاً جنگ علیه ژاپن، به آرامی مورد پذیرش مردم واقع خواهد شد. (…) و لذا سرمایهداران آمریکايی مجبور بودند در این جنگ شرکت کنند تا به بهانه ایدهآلهای والا و دفاع از حقوق خلقهای کوچک ارتشی پرقدرت تأسیس کنند.

