واقعیت این است که چپ لیبرال امروز خود را به همان صورت از منافع طبقه کارگر دور ساخته که «چپهای رفرمیست» در سال ۱۹۱۷ که مخالف بلشویکها بودند، و در حالی که میلیونها شهروند روسی از گرسنگی در حال مرگ بودند، فقط میتوانستند بگویند: «خواهش میکنیم صبر کنید تا انتخابات شورای قانون اساسی انجام گیرد.» صدمین سالگرد انقلاب اکتبر و ده روزی که دنیا را تکان داد باید چپهای واقعی را به حرکت درآورد. ولی اگر گرایشات لیبرالی موجود در بین چپها تفوق یابد، این راستها خواهند بود که در سال ۲۰۱۷ مجدداً با پشتیبانی طبقه کارگر به پیش خواهند شتافت
در سال ۱۹۱۷ ایالات متحده آمریکا به انزوای خود خاتمه داد و وارد جنگ اول جهانی گردید و این سال همان سالی بود که قرارداد بالفور آماده شد و نهایتاً به تأسیس کشور اسرائیل انجامید.
وقایع غمانگيز صد سال پیش هنوز جهان را تحت تأثیر قرار میدهند. از همینرو مهم است که ما این سال را بار دیگر در مخیله زنده کنیم و آن را مورد بررسی قرار دهیم، زیرا میتوانیم خیلی از آن و به ویژه از پرنفوذترین شخصیت سال درس بگیریم.
اگر دونالد ترامپ شخصیت سال ۲۰۱۶ بود، تردید نیست که چه کسی در سال ۱۹۱۷ شخصیت کلیدی محسوب میشد: ولادیمیر ایلیچ اولیانف معروف به لنین. او که در «سیمبیرسک» به دنیا آمده بود، سال ۱۹۱۷ را در مهاجرت آغاز کرد و همراه همسرش در یک اتاق مبله در کوچه اشپیگل شماره ۱۴ در زوریخ زندگی میکرد. آخر همان سال او رهبر اولین کشور کمونیستی در جهان شد.
پس از این که با انقلاب فوریه سلطه تزار نیکولاس دوم برچیده شد و دولت موقت پتروگراد را زیر کنترل خود گرفت، بسیاری که خواستار تحول بودند، فکر میکردند «مأموریت به پایان رسیده است.» ولی لنین اینطور فکر نمیکرد. بازگشت او به میهن در ماه آوریل وضعیت را از نظر تاریخی به کلی عوض کرد.
«کریستفر هیل» تاریخشناس، در کتاب خود لنین و انقلاب روسیه نوشت: «او خواستار صلح فوری، غصب فوری زمینها توسط دهقانان و انتقال فوری قدرت به شوراها شد.»
دولت بورژوايی موقت که در ابتدا عمدتاً از نیروهای محافظهکار و لیبرال تشکیل شده بود، پایههای خود را در بین چپها گسترش داد ولی متأسفانه به تعهد شرکت در جنگ سرمایهداران وفادار ماند.
حزب بلشویکی در ماه ژوئیه ممنوع اعلام شد و لنین مجدداً مخفی گردید. اما هنگامیکه ژنرال کورنیلف در ماه اوت دست به کودتا زد، کرنسکی نخستوزیر جنگطلب، برای حفظ قدرت به حمایت بلشویکها که در شوراها اکثریت داشتند، نیازمند بود. هرچه که پشتیبانی از بلشویکها در بین مردم رو به افزایش مینهاد، عمر دولت موقت کوتاهتر میشد. روز ۲۵ اکتبر (۷ نوامبر بنا بر گاهشمار گریگوری) لنین و رفقایش قدرت را به دست گرفتند.
بعدها لنین در مورد اهمیت آنچه که به دست آمده بود، نوشت: «از صدها سال پیش دولتها بر مبنای مدل بورژوايی بنا گردیده بودند و اکنون برای اولین بار یک دولت غیربورژوايی کشف شد.»
احتمالاً بخش بزرگی از نیروهای چپ که به لیبرالیسم مبتلا شده و شیفته سیاست هویت و سنجیدهروی سیاسی است، با لبخند در مورد جشنهای صدمین سالگرد انقلاب اکتبر بگوید: «رفیق، این مسأله ربطی به ما ندارد» و کماکان نامههای عاشقانه به آدرس خانم هیلاری کلینتون ارسال کنند. ولی من فکر میکنم آموزشهای مهمی وجود دارد که میتوان از سیاستهای کاربردی که لنین در سال ۱۹۱۷به کار گرفت، فرا گرفت و چپها آن را به مسؤولیت خود رد میکنند.
درست مانند صد سال پیش یک استابلیشمنت فاسد، زشت و دور از واقعیت در لبه پرتگاه در حرکت است. و درست مانند صد سال پیش شکاف میان فقیر و غنی واقعاً شگفتآور گردیده است. در ژانویه سال گذشته «اکسفام» اعلام کرد که نیمی از ثروت کره زمین در اختیار ۶۲ نفر قرار دارد. بله، درست است، ۶۲ نفر!
ولی برعکس ۱۰۰ سال پیش، اکنون پوپولیستهای راست- و نه چپها- هستند که پیشرفت میکنند. به جای آنکه مانند لنین و بلشویکها در سال ۱۹۱۷ پوپولیسم طبقه کارگر را تقویت کنند و خود را در صدر رهبری جنبش ضد استابلیشمنت قرار دهند، اینطور به نظر میرسد که چپهای غربی که امروز تحت تأثیر لیبرالیسم قرار دارند از تفکر طغیانگر پرولتری میهراسند. در عوض آنها گامبهگام به استابلیشمنت نئولیبرال و نظامیگر نزدیکتر شده و در کنار آن قرار گرفته اند.
این امر به خوبی در تعهد چپهای لیبرال به پارلمانتاریسم و ناتوانی آنان در تقویت سازماندهی امکانات دمکراتیک جامعه، مثلاً استفاده بیشتر از همهپرسیها، تشکیل شوراهای کارگری، کنوانسیونهای خلقی و دادگاههای منتخب خلق، مشهود است (جالب است که در سال ۲۰۱۴ وقتی که بسیاری از «لیبرالهای چپ» در غرب از سرنگونی خشونتآمیز دولت قانونی و دمکراتیک اوکرائین حمایت میکردند تعهد به پارلمانتاریسم صادق نبود).
این امر را میتوان در مورد مسايل اساسی مثل تهیه نان که زندگی روزمره مردم ساده را متأثر میسازد و غالباً نادیده گرفته میشود مشاهده کرد و به جای آن مبارزه تمدنها و تبلیغ برای «دخالتهای لیبرال» در خاورمیانه در مرکز توجه قرار داده میشود که در خدمت منافع خبرگان است.
واقعیت این است که چپ لیبرال امروز خود را به همان صورت از منافع طبقه کارگر دور ساخته که «چپهای رفرمیست» در سال ۱۹۱۷ که مخالف بلشویکها بودند، و در حالی که میلیونها شهروند روسی از گرسنگی در حال مرگ بودند، فقط میتوانستند بگویند: «خواهش میکنیم صبر کنید تا انتخابات شورای قانون اساسی انجام گیرد.» لنین توهمی در مورد «دمکراسی لیبرال» و چه کسی از آن بهره میبرد، نداشت. او در سال ۱۹۱۷ نوشت: «دمکراسی برای یک اقلیت بسیار کوچک، دمکراسی برای اغنیا، دمکراسی جامعه سرمایهداری است.»
او میدانست که باید شرکت روسیه در جنگ پایان یابد. که باید زمین فوراً در اختیار دهقانان قرار داده شود. که باید اقتصاد روسیه از پایه متحول گردد. شعار او «صلح! نان! زمین!» در سطح کشور طنین افکند.
شما حتماً نباید سوسیالیست و یا بلشویک باشید تا مجذوب صراحت و عزم جزم لنین شوید.
کریستفر هیل نوشت: «در سال ۱۹۱۷ بلشویکها بر فاکتهايی که تعیینکننده بود، سلطه داشتند. حزب دقیقاً میدانست که چه میخواهد، کدام انعطافها در مقابل کدام گروههای مختلف اجتماعی و در کدام زمان مشخص لازم است و چگونه میتوان توده مردم را از طریق انجام «اقدامات» مشخص متقاعد کرد.»
صدمین سالگرد انقلاب اکتبر و ده روزی که دنیا را تکان داد باید چپهای واقعی را به حرکت درآورد. ولی اگر گرایشات لیبرالی موجود در بین چپها تفوق یابد، این راستها خواهند بود که در سال ۲۰۱۷ مجدداً با پشتیبانی طبقه کارگر به پیش خواهند شتافت.

