مهم این نیست که این افراد چه کسانی هستند که اکسفام ثروت آنان را ۴۲۶ میلیارد دلار محاسبه کرده است. ولی جالب است بدانیم که این افراد چگونه و از کدام راه توانسته اند به این ثروت نجومی خود دست یابند. برای توضیح این امر دو دلیل اقتصادی وجود دارد: اول سیستم سرمایهداری به عنوان شیوه تولید غالب اجتماعی که اینگونه انباشت سرمایه را مقدور میسازد و دوم نحوه حرکت بلامانع آن که زیر عنوان جهانیسازی که از نظر سیاسی مطلوب و از نظر قانونی تثبیت شده است، صورت میگیرد.

تارنگاشت عدالت
کلیه توضیحات اقتصاددانان بورژوايی، کلیه به اصطلاح فرضیههای موجود در مورد «توزیع»، نه تنها غلط از آب درآمد، بلکه روزبهروز روشنتر شد که این فرضیهها در اصل داروی آرامبخش بوده است. خیر، اگر آنهايی را که در رأس نشسته اند آزاد بگذاریم، پول از بالا به پايین درز نمیکند. فرضیه «چکه کردن» (Trickle-down) مانند افسانه اگر در انتخابات ضربدر خود را در محل درست بگذاری «از بشقابشويی به میلیونری» خواهی رسید و یا «رفاه برای همه» ممکن خواهد شد!، بیمعنی از آب درآمد.
مهم این نیست که این افراد چه کسانی هستند که اکسفام ثروت آنان را ۴۲۶ میلیارد دلار محاسبه کرده است. ولی جالب است بدانیم که این افراد چگونه و از کدام راه توانسته اند به این ثروت نجومی خود دست یابند. برای توضیح این امر دو دلیل اقتصادی وجود دارد: اول سیستم سرمایهداری به عنوان شیوه تولید غالب اجتماعی که اینگونه انباشت سرمایه را مقدور میسازد و دوم نحوه حرکت بلامانع آن که زیر عنوان جهانیسازی که از نظر سیاسی مطلوب و از نظر قانونی تثبیت شده است، صورت میگیرد.
مارکس به ما آموخت که ثروت تصاحب میشود نه تقسیم. حتا اگر کشورها مالیات مقرر کنند تا بتوانند سیاستهای اجتماعی را به اجرا درآورند و گاه حتا نقش تاجر و بازرگان را ایفاء نمایند، باز این اصل برقرار میماند که: سرمایهدار سرمایهگذاری میکند. او نیروی کار و ماشین و دستگاه میخرد، کالا تولید میکند و یا خدمات ارايه میدارد و از این طریق ارزش تولید میکند و در این پروسه «ارزش اضافه» را به جیب خود میزند. یعنی آن «مازادی» را که مابهالتفاوت ارزش مصرف (توانايی تولید ارزش اضافه) و ارزش (معادل حفظ و تولید این توانايی) کالای «نیروی کار» است، یعنی آنچه را که به عنوان مزد پرداخت میشود، بالا میکشد. گرچه به نظر بغرنج میرسد ولی پیآمدهای سادهای را به دنبال دارد: غنیتر شدن روزانه سرمایهداران، قانون طبیعت اعلام میگردد، گویا در حرکت ماندن چرخهای اقتصاد و پدید آمدن فرصتهای شغلی و رفاه «نتیجه مساعی آنهاست. تا وقتی که این امر رسماً «شناختی بدیهی و به اثبات رسیده» تلقی شود، تغییری در آنچه که گفته شد به وجود نمیآید.

