
برتولد برشت بود که در دهه ۱۹۴۰ نسبت به خطر سهلانگاری درباره چشمانداز دوباره فاشیسم پس از جنگ جهانی دوم هشدار داد. او با کلماتی که امروز پژواک دارد گفت: «زهدانی که این هیولا از آن ظهور میکند بارور است.» اما، این بدین معنی نیست که دونالد ترامپ فاشیست است، یا هر کس که به او رأی داد نژادپرست یا بیگانهستیز است. اصلاً و ابداً. بالعکس، به معنی فهمیدن این است که کارزار ترامپ متکی بر خشم و عصیان تکوین نیافته علیه دستگاه لیبرالی فوقالذکر، فضا را برای نژادپرستی و بیگانههراسی باز کرد. به این دلیل است که هیچکس نباید در سوگ مرگ نظم لیبرالی، چه در ایالات متحده و چه در سراسر اروپا، بنشیند. نظم لیبرالی شکست خورده، و شکست مفتضحانهای خورده است، جوامع را نابود کرده و در داخل زندگی میلیونها نفر را متلاشی ساخته و در سراسر جهان هرجومرج و بیثباتی آفریده است.
منبع: روسیه امروز
نویسنده: جان رایت
تارنگاشت عدالت
در جریان کارزار برای کاخ سفید که طی آن بومیگرایی، تعصب و بیگانههراسی به راه افتاد، مخالفان ترامپ لقب «فاشیست» را به او چسباندند. قول او برای منع ورود مسلمانان به ایالات متحده، اخراج میلیونها مکزیکی مهاجر غیرقانونی، و ساختن یک دیوار بزرگ در مرز ایالات متحده با همسایه آن برای کنترل مهاجرت در جامعهای که از احترام به آزادی مذهب، تحمل، و تنوع نژادی و قومی خود مفتخر است، شبیه به پرتاب یک خمپاره سیاسی بود.
به باور منتقدان او، ترامپ در عرض کمتر از یک سال شرکت خود در روند سیاسی کشور، توانسته پیشرفتی را که توسط نسلهای گذشته طی یک مبارزه سخت علیه تبعیضات نژادی، جنسیتی، و مذهبی به دست آمده بود، به عقب براند. او به برتری سفیدها مشروعیت بخشیده و توانسته چنان تفرقه اجتماعی را به وجود آورد، که جامعه را در لبه انفجار درونی قرار داده است.
اما در اینصورت پرسشی که لازم است مطرح شود، این است: اگر یک کاندیدا در یک سال انتخاباتی قادر است ارزشهای فرهنگی را که چنان جاافتاده و جهانی است که واشنگتن تصمیم گرفته جهان نیز باید با آن ارزشها زندگی کند- تا جایی که برای تحمیل آن ارزشها به باقی جهان به موشکهای کروز، بمبافکنهای اف-۱۵، و هلیکوپترهای توپدار آپاچی متوسل میشود- این ارزشها در خود آمریکا چقدر جا افناده بودند؟
ترامپ واکنش علیه دستگاه لیبرالی را نمایندگی میکند که چنان با سیاستهای هویتی مشغول شده که از برخورد با اقیانوس از خودبیگانگی و فقر در بخشهای بزرگ کشور امتناع مینماید. امثال اوباما و کلینتون خود را به مثابه رهبران در ارتباط با نیازها و مبارزات مردم عادی نشان میدهند، در حالیکه در واقع در محراب بازار آزاد نیایش کرده و با دوستی با والاستریت به سلطه اقتصادیات نولیبرالی-آن نوع افراطی سرمایهداری که در آن بازار از یک جایگاه افسانهای، تقریباً الهی برخوردار است- خدمت میکنند.
این یک نظام اقتصادی است که به جای خدمت به نیازهای مردم مانند یک جبار بر جان تودههای مردم مسلط است، و با دامن زدن به رقابت میان کارگران سراسر جهان برای یک تکه نان از سفره دیکتاتوری شرکتهای چندملیتی، در توانایی برای نابود کردن یا افزایش استانداردهای زندگی از اکثر دولتها قدرتمندتر است.
نتیجه در ایالات متحده این بود که مشاغل تولیدی که زمانی یک درآمد مناسب و یک حس حرمت و ارزش را برای جوامع طبقه کارگر تأمین میکردند، به خارج، به چین، مکزیک، ویتنام، و جاهای دیگر در جنوب جهانی صادر شد. جای آنها را مشاغل با دستمزد کم در بخش جدید خدمات اقتصادی گرفت، و مردم مجبور شدند برای بقاء حتا سه شغل داشته باشند. و اینها خوش شانسترینها بودند. برای بسیاری از آمریکاییها، بیکاری و کار غیردايم یک وضعیت عادی شد، وضعیتی که منجر به پیدایش یک توده عظیم بیطبقه در سراسر «کمربند زنگار» [مناطق میانی آمریکا که در گذشته قلب صنعتی آمریکا بود اما در نتیجه سیاستهای نولیبرالی و قراردهای تجاری مانند «نفتا» رو به افول نهاد-عدالت]، و نفرت از نخبگان لیبرالی در واشنگتن و در سواحل غربی و شرقی کشور شد.
در شرایطی که این سطوح زننده نابرابری، از خودبیگانیگی و فقر، سرنوشت بخش فزایندهای از جمعیت شده و با بدترین بحران اقتصادی از دهه ۱۹۳۰ تاکنون-که حاصل حرص سیریناپذیر کسانی است که در رأس هرم مضحک درآمد قرار دارند- تشدید گردیده، چیزی باید داده میشد. آن چیز انتخاب دونالد ترامپ به عنوان رییسجمهور بود، میلیاردری که به غیر از نفرت از نزاکت سیاسی و سیاستهای هویتی واشنگتن هیچ تجربه سیاسی ندارد.
با این وصف، یادآوری یک نکته لازم به نظر میرسد، نکتهای که از تاریخ به ما میرسد. همانطور که سقوط جمهوری وایمار در آلمان در دهه ۱۹۳۰ تحت شرایط اقتصادی رکود و جابهجایی به فاشیسم منتهی گردید، همانطور سقوط نظم لیبرالی در زمان ما به برادری و همبستگی بینالمللی به مثابه گفتمان غالب یک طبقه کارگر عریان و سرخورده فرای تفاوتهای ملی، مذهبی، قومی، یا فرهنگی نیانجامید، بلکه به برتری سفیدها، بیگانههراسی، و عروج و گسترش نژادپرستی منتهی شد.
در سراسر اروپا ما شاهد عروج راست افراطی هستیم-در اوکرائین، اسکاندیناوی، فرانسه، هلند و در جاهای دیگر ایدئولوژی «ما خودمان» فضای ایجاد شده توسط سقوط نظم لیبرالی را پُر کرده است. «خروج بریتانیا» صرفاً تظاهر بریتانیایی آن است، در حالیکه انتخاب دونالد ترامپ در ایالات متحده تردیدی باقی نمیگذارد که از دهه ۱۹۳۰ تاکنون پوپولیسم راست نتوانسته بود چنین حمایتی در غرب به دست آورد.
برتولد برشت بود که در دهه ۱۹۴۰ نسبت به خطر سهلانگاری درباره چشمانداز دوباره فاشیسم پس از جنگ جهانی دوم هشدار داد. او با کلماتی که امروز پژواک دارد گفت: «زهدانی که این هیولا از آن ظهور میکند بارور است.» اما، این بدین معنی نیست که دونالد ترامپ فاشیست است، یا هر کس که به او رأی داد نژادپرست یا بیگانهستیز است. اصلاً و ابداً. بالعکس، به معنی فهمیدن این است که کارزار ترامپ متکی بر خشم و عصیان تکوین نیافته علیه دستگاه لیبرالی فوقالذکر، فضا را برای نژادپرستی و بیگانههراسی باز کرد.
به این دلیل است که هیچکس نباید در سوگ مرگ نظم لیبرالی، چه در ایالات متحده و چه در سراسر اروپا، بنشیند. نظم لیبرالی شکست خورده، و شکست مفتضحانهای خورده است، جوامع را نابود کرده و در داخل زندگی میلیونها نفر را متلاشی ساخته و در سراسر جهان هرجومرج و بیثباتی آفریده است.
گرچه انتخاب ترامپ ممکن است برای همه لطمات و هرجومرج به وجود آمده راهحل نباشد، اما به مثابه فریاد کشيدن رد ارزشهایی است که به انسانی که در حال غرق شدن در یک باتلاق بدون راه نجات است، درباره عدم نزاکت سیاسی و رفتاری مؤعظه میکند.
https://www.rt.com/op-edge/366883-trump-liberal-us-split/

