در سال ۱۹۵۰ ارتش آمریکا کوشش کرد تا از درگیری کره علیه جمهوری جوان خلق چین استفاده کند ولی این دخالت ۲۰ سال قبل از جنگ ویتنام آمریکا را با بدترین شکست خود روبرو کرد. همین که نیروهای آمریکا به مرزهای کشور نزدیک شدند صدهاهزار سرباز چینی وارد خاک کره شدند و بمعنی واقعی کلمه آمریکائیها را زیر پا له کردند. تنها زیر این فشار بود که واشنگتن راضی به مذاکره شد.جنوب شرقی آسیا برای اولین بار گورستان لهو و لعب کشورگشایانه امپریالیستی نبوده است. امروز دیگرحریفان ایالات متحده آمریکا یعنی چین و کره شمالی ارتشهای پیادهنظام با تجهیزات نامناسب و بدوی نیستند بلکه امروز با موشکهای اتمی مجهز می باشند.
دنیای جوان
سباستیان کارلنز
تارنگاشت عدالت

بورژوازی هم برای خود مسئلهای است: اگر رقیب نداشته باشد جهان را زمین و بازار خود محسوب میکند. برای طبقه حاکمه در آلمان و ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۸۹ هم درست همینطور بود. آنها بدون چالش سیستم سرمست میشوند و فکر میکنند میتوانند انظار عمومی را بدلخواه تحمیق کنند.
تشدید اخیر اوضاع در درگیری با کره (در حال حاضر آمریکا ناوهای هواپیمابر خود را بسوی کره گسیل داشته و با حمله نظامی تهدید میکند) توسط رسانههای هیات حاکمه بشکل نمایشهای تلویزیونی پراحساس ولی کم ارزش Soap Opera ارائه میگردد. ـ دو فرد دیوانه پوکر میزنند. برای نمایش کتککاری این دو باید دست بدامان تئوری بازی، روانشناسی عامیانه و ازخود متشکر بودن آلمانی شد.
به روایت روزنامه «بیلد» آلمانی یک دیوانه از پیونگیانگ «خواهان بمب است». آن دیوانه دیگر در واشنگتن این بمب را در اختیار دارد و با سرور و شادمانی زاردخانه خودبه اصطلاح موشکهای هدایت شونده و «مادر همه بمبها» را انگولک میکند. و اکنون مستر ترامپ مطمئناً قصد دارد رویش یک قارچ اتمی را بصورت زنده تجربه کند. واکنون سئوالی که بین ما و بدترین حالت Super GAU مطرح میشود این است: «کدام طرف اول کنار خواهد زد.» (دی ولت)
فاکتها را درنظر بگیریم: رئیس جمهور آمریکا میخواهد درس ادب بدهد (ترامپ روز دوشنبه گفت: کیم یونگ اون باید ادب شود.) مسئله برسر تجدید نظر در نظم سیاسی شرق آسیاست. در کره تقریباً ۶۵ سال است که جنگ حاکم است. مرز بین کره شمالی و جنوبی فقط یک مرز کشوری نیست بلکه یک منطقه غیرنظامی است. فقط یک قرارداد آتش بس در سال ۱۹۵۳ کشت و کشتار را پایان بخشید. تا امروز هنوز قرار داد صلحی به امضاء نرسیده است. در آنزمان ایالات متحده آمریکا یکی از جناحهای درگیر جنگ بود. (چین هم همینطور)
اکنون هرچه که برای تشدید اوضاع لازم است فراهم شده: رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا ترامپ که میخواهد با زور کیک را از نو تقسیم کند. دولت کره شمالی که احتمال آن میرود برایش رفته رفته جنگ سرد تبدیل به جنگ گرم شود و چین که نمیتواند اجازه دهد قرارداد ۱۹۵۳ پاره پاره شود زیرا که هزینه این صلح بسیار بالا بود و میلیونها نفر کرهای و چینی آن را با جان خود پرداختند.
در آن زمان (در سال ۱۹۵۰) ارتش آمریکا کوشش کرد تا از درگیری کره علیه جمهوری جوان خلق چین استفاده کند ولی این دخالت ۲۰ سال قبل از جنگ ویتنام آمریکا را با بدترین شکست خود روبرو کرد. همین که نیروهای آمریکا به مرزهای کشور نزدیک شدند صدهاهزار سرباز چینی وارد خاک کره شدند و بمعنی واقعی کلمه آمریکائیها را زیر پا له کردند. تنها زیر این فشار بود که واشنگتن راضی به مذاکره شد.
همه این چیزها واقعاً رخ داده است هرچند هم که رئیس جمهور ایالات متحده و رسانههای هیات حاکمه بخواهند آن را نادیده انگارند. بخاطر داشته باشید: جنوب شرقی آسیا برای اولین بار گورستان لهو و لعب کشورگشایانه امپریالیستی نبوده است. ولی تغییراتی را که بوجود آمده را نیز نباید فراموش کرد: حریفان ایالات متحده آمریکا در آن دوران یعنی چین و کره شمالی دیگر ارتشهای پیادهنظام با تجهیزات نامناسب و بدوی نیستند بلکه امروز با موشکهای اتمی مجهز می باشند.

