لنین بیش از صد سال پیش در روزنامه پراودا، شماره ۱۶۴، ۹ نوامبر ۱۹۱۲طی مقالهای تحت عنوان نتایج و اهمیت انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا در مورد انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا نوشت: اهمیت این انتخابات در بحران عمیق احزاب بورژوايی است که اضمحلال آنها به نحوی تعجبآور و به وضوح آشکار شده است، که ناگهان و با یک ضرب یک حزب اصلاحطلب بورژوايی از خود بیرون داده.

تارنگاشت عدالت
(وودرو) ویلسون «دمکرات» به ریاست جمهوری ایالات متحده آمریکا انتخاب شد. او بیش از ۶ میلیون رأی به خود اختصاص داد. روزولت (حزب مترقی ملی) بیش از ۴ میلیون، تافت (جمهوریخواه) ۳ میلیون و یوجین دبز (سوسیالیست) ۸۰۰ هزار رأی آوردند.
اهمیت بینالمللی انتخابات آمریکا تنها به خاطر افزایش چشمگیر آرای سوسیالیستها نیست؛ اهمیت انتخابات آمریکا در بحران عمیق احزاب بورژوايی است که اضمحلال آنها به نحوی تعجبآور و به وضوح آشکار شده و مضاف بر این، اهمیت انتخابات را میتوان در ظهور روشن و برجسته و غیرمعمول اصلاحطلبی بورژوايی به عنوان وسیلهای برای مبارزه با سوسیالیسم مشاهده کرد.
در کلیه کشورهای بورژوايی احزابی که دارای موضعگیری سرمایهداری بودند، یعنی احزاب بورژوايی از مدتها پیش ایجاد شده بودند و هرچه آزادیهای سیاسی بیشتر بود، ثبات آنها نیز بیشتر بود. (…) مبارزه این احزاب بيشتر بر سر مسأله عوارض گمرکی بیشتر و یا کمتر بود. برای توده مردم این مبارزه دارای اهمیت جدی نبود. خلق فریب داده شده و توجه او به کمک درگیریهای زرگری و بیمحتوای دو حزب بورژوايی از منافع اصلی و اساسیاش منحرف میشد.
این به اصطلاح سیستم دو حزبی که در آمریکا و انگلیس حاکم بود، همواره وسیله مؤثری برای جلوگیری از ایجاد یک حزب کارگر مستقل، یعنی یک حزب سوسیالیست واقعی، بود. و اکنون آمریکا، کشوری با پیشرفتهترین سیستم سرمایهداری دچار شکست مفتضحانهای شده است! علت این شکست مفتضحانه چه بود؟ قدرت جنبش کارگری و رشد سوسیالیسم.
احزاب بورژوايی کهنه (دمکرات و جمهوریخواه) به گذشته و به دوران آزادی سیاهپوستان مینگریستند. حزب بورژوايی جدید، یعنی «حزب مترقی ملی» رو به آینده داشت. کل برنامه آن وقف مسأله بود یا نبود سرمایهداری، یعنی مسأله حفاظت از کارگران و «تراستها» (که در آمریکا به معنی انجمنهای سرمایهداران است) بود.
احزاب کهنه محصول دورانی بودند که وظیفه اصلی آنها رشد سریع سرمایهداری بود. مبارزه احزاب حول این محور دور میزد که چگونه میتوان این روند تکاملی را سرعت بخشید و به آن یاری رساند.
حزب جدید محصول زمان حاضر است که مسأله حیات سرمایهداری را در کل مطرح مینماید. در آمریکا، این آزادترین و پیشرفتهترین کشور جهان این سؤال روزبهروز روشنتر و با ابعادی گستردهتر در دستور روز قرار میگیرد.
تمام برنامه تبلیغاتی روزولت و «ترقیخواهان» متوجه این منظور است که چگونه میتوان با انجام اصلاحات بورژوايی … سرمایهداری را نجات داد.
همین اصلاحطلبی بورژوايی که در اروپای کهنه در پرحرفی پرفسورهای لیبرال خلاصه میشد، در جمهوری آزاد آمریکايی با یک ضرب یک حزب ۴ میلیونی را به وجود آورد. این واقعاً یک خصلت کاملاً آمریکايی است.
این حزب میگوید: ما سرمایهداری را به کمک اصلاحات نجات خواهیم داد. مايی، که مترقیترین قوانین کارخانهای را صادر خواهیم کرد. ما کنترل دولتی را بر همه تراستها حاکم خواهیم نمود (در آمریکا یعنی: کنترل تمام صنعت). ما کنترل دولتی را در مورد آنها حاکم خواهیم نمود تا دیگر فقر و فلاکت وجود نداشته باشد، تا همه دستمزدهای «آبرومندانه» دریافت کنند. ما «عدالت اجتماعی و صنعتی» را برقرار خواهیم کرد. ما حاضر به اجرای هرنوع رفرمی هستیم … ما تنها یک «رفرم» را نمیپسندیم: خلع ید سرمایهداران!
ثروت ملی آمریکا نزديک به ۱۲۰ میلیارد دلار یعنی ۲۴۰ میلیارد روبل است. تقریباً یکسوم این ثروت، یعنی ۸۰ میلیارد روبل، به دو تراست راکفلر و مورگان تعلق دارد و یا از طرف آنان کنترل میشود! فقط ۴۰ هزار خانوار که این دو تراست بزرگ را تشکیل میدهند ارباب ۸۰ میلیون برده دست به مزد هستند.
با در نظر گرفتن این بردهداری مدرن کلیه «رفرمها» بالطبع فریب و نیرنگ است. روزولت از طرف میلیاردرهای وقیح آگاهانه مأمور شده تا این دوز و کلکها را تبلیغ کند. اگر سرمایهداران مالک سرمایههای خود بمانند، «کنترل دولتی» که او وعده میدهد تنها به وسیلهای برای سرکوب و خفه کردن اعتصابات تبدیل خواهد شد. (…)

