
گیلار،گیلار است
حتی اگر دستهایش را در شالیزار
حتی اگر پرده ها
آینه و پنجره، رنگ زغال بگیرند.
گیلار، گیلار است
حتی اگر همسرش، در سیاهی معدن
ماه،قلب و چشمهایش را فراموش کرده باشد.
گیلار،گیلار است
وقتی خسته ی خسته
پلکهایش را به خواب میسپارد
وقتی همسرش، با اندامی زغالی
کابوسِ آوار میبیند.
گیلار،گیلار است
وقتی کیک تولد کارفرما
برابر است با چند ماه حقوق او
چند ماه جان کندن همسرش
و چند ماه مرگ در معدن.
گیلار ،گیلار است
گیلار، همیشه گیلار خواهد بود
همسرش با اندامی زغالی
همیشه میان اعماق،میان تاریکی گم خواهد بود
اگر ماه از شب انتقام نگیرد
و
اگر کارفرما، تا همیشه
کارفرما باشد.
گیلار…
گیلار است.
*گیلار: اسم زن. نوعی پرنده ی دریایی.گیلکی.
«علی رسولی»


یک پاسخ به “«گیلار»”
درود برفیق عزیز علی رسولی
عزیز جان چرا از قهرمانی های گیلار ها سخنی نمی گویی؟
گیلار ها را هر کجا که مرد زغال زده را راهی در پیش نیست جلو میاندازند. مامور بانک مامور دولت پاسبان صاحب خانه بقال سرگذر…
رفیق گویا شما بسیار جوانید و روزهای انقلاب را فراموش کرده اید؟ چه حماسه ها که گیلار ها خلق نکردند!
حتی ساواکی را که شب نامه پخش کنی را میخواست دستگیر کند، زن و دخترش با قابلمه برسرش میکوبیدند که بگذار دختر مردم بره خونش…
گیلار ها فقط چشمانی زیبا و دستانی پرکار و قلبی رئوف و اندامی نازک و تراش خرده … ندارند؛
آنان زنان کارند و افکاری بس بلند پرواز چون مردان زغال کن در در دل کوه دارند
درود بر گیلار ها
لایکلایک