در گذشته موسسین ایالات متحده صریحاً اعلام میکردند که نمیتوان به مردم اعتماد کرد. به نظر «جیمز مدیسون» چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بدون فیلتر کردن نظرات توسط نمایندگان سیاسی که بهتر از مردم میدانند که آنها چه میخواهند، نظر مردم بیارزش است. تنها با کنترل نظرات مردم اقلیت (توانگر) میتواند بر اکثریت (بینوا) حکومت کند. این تضاد در دمکراسی کاملاً روشن مورد بحث و گفتگو قرار داشت. بعد از آن در مقابل خشونت، مدیریت آراء بعنوان یک آلترناتیو کارا وارد صحنه شد زیرا در آن صورت برعکس خشونت، ترسی از مقاومت مردم وجود نخواهد داشت و این دمکراسی واقعی است که تهدیدی برای منافع توانگران میباشد.

منبع: راشیا تودی
تارنگاشت عدالت
اختصار سخنرانی پرفسور مائوسفلد در مورد کنترل عقاید: ، دمکراسی خالص یک رویا و برای خبرگان یک تهدید است
تاتر «لئو» مونیخ در خیابان لئوپولد شماره ۱۷ تا صندلی آخر پر بود. بیرون از تاتر باران میبارید با این حال تعداد علاقمندان به سخنرانی مدیریت آراء در به اصلاح «دمکراسی» زیاد بود.
روابط عمومی همان پروپاگاند است
پرفسور «راینر مائوسفلد» که تا سال ۲۰۱۶ در دانشگاه «کریستیان آلبرشت» در کیل در رشته روانشناسی عمومی تدریس میکرد سخنران جلسه بود. او برای آغاز سخنرانی خود به ۲۰۰۰ سال پیش برگشت، زیرا «مسائل در ابتدای کار روشنتر قابل رویت بود» امروز همه چیز توسط لفاظیهای گسترده در مورد مشروعیت سیستم پنهان میگردد. در گذشته موسسین ایالات متحده صریحاً اعلام میکردند که نمیتوان به مردم اعتماد کرد. به نظر «جیمز مدیسون» چهارمین رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا بدون فیلتر کردن نظرات توسط نمایندگان سیاسی که بهتر از مردم میدانند که آنها چه میخواهند، نظر مردم بیارزش است. زیرا تنها با کنترل نظرات مردم اقلیت (توانگر) میتواند بر اکثریت (بینوا) حکومت کند. این تضاد در دمکراسی کاملاً روشن مورد بحث و گفتگو قرار داشت. بعد از آن در مقابل خشونت، مدیریت آراء بعنوان یک آلترناتیو کارا وارد صحنه شد زیرا در آن صورت برعکس خشونت، ترس از مقاومت مردم وجود نخواهد داشت و این دمکراسی واقعی است که تهدیدی برای منافع توانگران میباشد.
نمایندگی منافع کارگران در آغاز موفقیتآمیز بود ولی این موفقیت در دهه ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ به کمک اندیشکدهها، دانشگاهها و علوم اجتماعی رشد یابنده توانگران مورد مطالعه دقیق قرار گرفت تا سرکوب شود. در مورد این روند بخوبی تحقیقات زیادی صورت گرفته که موجود است.
ولی آنچه که بسیار جالب به نظر میرسد اینکه «تنها بخشی ناچیزی از نتایج این تحقیقات، به فضای عمومی بحث راه یافت. از این طریق آنها هویت کارگران را نابود کردند و آنان را با حضور در انجمنهای فوتبال مثلاً توسط شرکت «بایر» سرمشغول کردند و یا محصولاتی را با آرم تبلیغاتی شرکت تولید کردند تا احساس وابستگی به کنسرن و هویت کاذب در مقابل کارگران دیگر بوجود آورند.
آنها در ابتدا آن را رسماً پروپاگاند نامیدند تا این که بعد بدهان نازیها مزه کرد و آنرا Public Relation و یا روابط عمومی نام نهادند. آنها کارگران را به جائی رساندند که رفاه و آسایش خود را به رفاه و آسایش کارفرما گره زدند که انحراف و وارونه کردن منافع آنان بود. با همین علم و همین زاردخانه تکنیکی امروز نیز جنبشهائی چون Occupy ، پودموس و یا جنبش حول کوربین قبل از این که به موفقیت برسند سرکوب میگردند. در این راه در اثر مصرفگرائی، حرص وآز سیراب نشدنی برای قبول اشکال مختلف هویتهای کاذب که با زندگی واقعی آنان غریبه است، به برکت فیسبوک با سرگرمیهای پیشپاافتاده و تقلید از به اصطلاح ستارگان سینما، به کنده شدن از ریشههای تاریخی و از دست دادن هویت آنها منجر شده است .
«سرمایهداری هرگز ارزشی برای دمکراسی قائل نبوده است» و کسی هم واکنشی نشان نمیدهد!
در حال حاضر ساختارهای عظیمی از قدرت وجود دارد که نه دارای مشروعیت دمکراتیک است و نه میتوان آنها را از طریق انتخابات از بین برد. «وضعیت تقریباً یاسآور و نومید کننده است»
نفس همه حضار در سینه حبس شده و سکوت مطلق در سالن حمفرما بود.
«… و نئولیبرالیسم، که در ضمن هیچ غرابتی با لیبرالیسم کلاسیک ندارد توانست ساختارهای دولتی را برای تضمین منافع خویش، یعنی منافع توانمندان و کنسرنها در دست گیرد. تحقیقات دانشگاه پرینستون ثابت کرد که نظر مردم «تقریباً هیچ نقشی در تصمیمگیریهای سیاسی ایفاء نمیکند.»
ولی مقاومت تنها وقتی موثر است که ما دارای یک ارزشیابی و یک برداشت واقعی باشیم ولی ما درست از زیر همین کار شانه خالی میکنیم. ما در این رویا بسر میبریم که همه چیز تحت کنترل است و همین مسئله ما را تحمیقپذیر میکند. در واقع ما با یک جنگ اجتماعی روبرو هستیم. نئولیبرالیسم که شکل افراطی سرمایهداری است، بعد از کلنیالیسم بزرگترین پروژه توزیع ثروت از پائین به بالا و از جنوب به شمال و از بخش دولتی به بخش خصوصی در تاریخ بشریت است و ثروتمندانی مثل وارن بافت با صراحت به این واقعیت اعتراف میکنند. آنها برعکس بینوایان و مستضعفین از این مبارزه طبقاتی و از این جنگ علیه فقرا کاملاً آگاهند.
«وضع وحشتناک است ولی نه آنقدر که من مجبور باشم تکانی بخود بدهم.»
چگونه میتوان آراء عموم را هدایت کرد؟ بکمک عادت. اگر انسان کاری را برای مدتی طولانی انجام دهد، بالاخره دنیا آن را خواهد پذیرفت.
پرفسور مائوسفلد از یک حقوقدان ارتش اسرائیل نقل قول کرد: «ایده کشتار هدفمند، ایده ما بود (…) ۸ سال بعد پذیرفته خواهد شد.» و ما هم مشکلی نخواهیم داشت، زیرا ماهم به آن عادت خواهیم کرد.
بنابر تحقیقات متعددی که صورت گرفته است، این امر مربوط به گرایش ما برای حفظ وضعیت موجود می باشد که حتا در شرایطی که وضعیت آلترناتیو بطور وضوح بهتر به نظر میرسد، با این حال ما استاتوس کوو را ترجیح میدهیم و همین امر استقرار یک دمکراسی مطلوب بازار را میسر میکند. در مورد این که نفرت عمومی باید متوجه چه چیز گردد نباید هیچ ابهامی وجود داشته باشد. برای این کار کافی است که نظری به رسانهها بیافکنیم، که دائماً سوژههای جدید نفرت تولید میکند و یا اینکه مردم را با مسائل بیارزش سرگرم مینمایند تا از فکر کردن مستقل آنها جلوگیری کنند. تحمیق نظرات را میتوان بسیار خوب بکمک عکس و تصویر عملی کرد. پرفسور مائوسفلد تصویری از «بیل و ملیندا گیتز» ارائه میکند که نیتهای واقعی فعالیتهای آنان را نشان نمیدهد و میگوید به این صورت ما میلیاردهای آمریکائی را با احترام کامل انساندوست مینامیم و میلیاردرهای روس را با تحقیر الیگارش، «با این که هردوی آنها از طریق خیانت به جامعه و دزدی به ثروتهای نجومی رسیدهاند.» در این جا برای اولین بار طی این سخنرانی مدعوین با کف زدنهای شدید سخنران را مورد تائید خود قرار دادند.
«قدرت، آن توانائی است که در مورد مسائلی تصمیم میگیرد که کسی اجازه تصمیمگیری در مورد آنها را ندارد.»
ولی این خبرگان قدرت چه کسانی می باشند و کجا هستند؟ در فئودالیسم خیلی ساده ممکن بود آنها را با لباسهای فاخر و ثروت ظاهرشان شناسائی کرد و این امر باعث خشم و شورش میگردید. لذا مراکز قدرت ناپدید و غیرقابل رویت شد. در یک دمکراسی پارلمانی آنطور که در دوران «ادوارد برنه» کاملاً عیان بود، بطوری که اشاره به آن معمولاً تلویحاً مطرح میشد، مردم رئیس نیستند. امروز رئیسهای واقعی که در ۱۴۷ کنسرن بزرگ جهانی خلاصه شدهاند را نمیتوان دید.
پرفسور مائوسفلد با اشاره به شبکه گسترده گولدمان ساکس در سطح اروپا یادآور میشود که در اتحادیه اروپا کلیه مراجع تعیین کننده و تصمیم گیرنده دارای مشروعیت دمکراتیک نیستند و ما شاهد «قانونی شدن» بزهکاری اخلاقی به نفع طبقه توانگران هستیم. مثل ترامپ که با خشککردن دولت از طریق کاهش مالیات ثروتمندان آمریکائی مانع از این میشود که دولت بتواند وظایف خود را اجرا کند.
این روند از طریق کمک به احزاب و لابیگری نهادینه میشود. مائوسفلد اشاره کرد که مجله خبری سابق! اشپیگل (خنده و کف زدن حضار) در سال ۲۰۰۴ گزارش کرده بود که دولت یک میلیارد یورو طی یک سال هزینه کرده بود تا از «خارج» کمک بگیرد در حالیکه این مشاورین غیردولتی هیچ «نتیجه منطقی» تولید و ارائه نکردند بلکه تنها یک تغییر ساختار اساسی ارائه نمودند. هیچ یک از این اقدامات نه قابل رویت بود و نه تحت کنترل و کسی نیز پاسخگوی آن نبود. لابیگری در پارلمانها بقدری موثر کار میکند که هیچ گامی که به برکت وجود آنها برداشته میشود قابل برگشت نیست. شعار آنها «همیشه به پیش، عقبگرد هرگز!» است.
مثلاً پس از بحران مالی، وال استریت ۳۰۰۰ لابیگر به کاپیتول اعزام کرد یعنی ۶ لابیگر در اذای هر نماینده کنگره تا از تنظیم و کنترل بازارهای مالی توسط اوباما بشکل موثری جلوگیری کند. برای تشکر از این کار اوباما امروز برای ایراد چند کلمه دوستانه در مقابل نمایندگان همان وال استریت کذائی بطور کاملاً قانونی ۴۰۰ هزار دلار دریافت میکند.
در پایان پرفسور مائوسفلد روشن میکند که روایت اخبار جعلی FakeNews در اصل خود FakeNews است و یک «شیوه معمولی عملکرد پروپاگاند» تا از طریق آن خبرهای جعلی برای تحمیق مردم جاسازی شود. در اینجا حضار با کف زدنهای شدید سخنان پرفسور را قطع میکنند. مائوسفلد سئوال میکند: چه کسانی پروپاگاند میکنند؟
وظیفه هدایت انظار عمومی را سازمانهای خصوصی و آژانسهای روابط عمومی متخصص عهدهدار شدهاند زیرا که امروز هیچ جنگی بدون آژانس روابط عمومی قابل تصور نیست. مائوسفلد میگوید ۴۰ درصد و یا به گفته گاردین حتا ۵۰ تا ۸۰ درصد اطلاعات یک روزنامه از طرف آژانسهای روابط عمومی تهیه میشود، که به کاهش مخارج روزنامهها نیز میانجامد.
پرفسور مائوسفلد چندین نمودار دیگر عرضه میکند که مثلاً سازوکار اشتوتگارت ۲۱ ( راه آهن آلمان (دویچهباهن) اکیداً علاقمند بود این سازوکار زیاد مطرح نشود) توسط یک آژانس روابط عمومی ارائه شده بود و یا دروغ انکوباتور از طرف روانشناسان آژانس روابط عمومی هیل&نولتن که به سازمان سیا نزدیک است، طراحی شده بود. در آن زمان دختر ۱۵ ساله سفیر کویت در ایالات متحده به نحو موثری با چشماناشکآلود در مقابل دور تلویزیونها گفت که او بعنوان پرستار کویتی شاهد بوده که سربازان عراقی پس از حمله به کویت نوزادان زودرس را از انکوباتورها بیرون کشیده به قتل رساندهاند. بعد از این خبر جعلی FakeNews آمادگی مردم آمریکا برای جنگ بشدت افزایش یافته بود. و با این که این دروغ در آن زمان بسادگی قابل شناخت بود، با این حال رسانهها آن را اشاعه دادند. فعالیتهای غیرشفاف نتایج جستجوگر گوگل نیز در جهت نظرسازی صورت میگیرد.
ما مسئول گامهائی هم که برنمیداریم هستیم.
باا وجود همه اینها و با این که ما هرروز با سیاست نئولیبرال «بیالترناتیوی » روبرو هستیم، به بهانه در نظر گرفتن منافع عام به خبرگان در گردش هنوز هم مشروعیت میبخشیم تا « به خرج ما منافع خود را دنبال کنند و در این میان نیز کسی متوجه نیست که « دمکراسی از بین میرود». ما نیازمند داشتن یک هدف مشخص هستیم زیرا بدون هدف میتوان در انتخاب راه دچار اشتباه شد. در خاتمه پرفسور مائوسفلد گفت ما خواستار تصحیح مسیر برای رسیدن به جامعهای که در شان کرامت انسانی، عادلانه و همبسته باشد میباشیم.

