قابل درک است که امکان ایجاد یک اتحاد اقتصادی ـ سیاسی اور اسیائی حول محور اتحاد روسیه و چین ایالات متحده آمریکا را شدیداً نگران میسازد. در چنین حالتی ایالات متحده کنترل مهمترین راههای تجارت جهانی را از دست خواهد داد و جادههای آبی را به مراتع اوراسیائی منتقل خواهد کرد و در آن صورت در حاشیه تجارت جهانی ایالات متحده آمریکا بخش مهمی از فعالیتهای سرمایهگذاری خود را از دست خواهد داد و تثبیت و احیای سیستم بحران زده اقتصادیاش مشکلتر خواهد گردید. ایالات متحده آمریکا بدون داشتن امکان کنترل راههای تجارتی به « ولتای علیا موشکی» و بعد «ولتای علیای بی موشک» تبدیل خواهد شد.

منبع: http://vineyardsaker.de
جاده ابریشم ـ پروژه روسی ـ چینی و کوشش های همه جانبه برای نابودی آن
تارنگاشت عدالت
غیرمنتظره نبود که ، شعار «یک کمربند، یک راه» تم جاده بزرگ ابریشم جدید بیش از مسائل دیگر مذاکرات بین روسیه و چین را تحت تاثیر قرار خواهد داد. بویژه این که همانطور که قبلاً گفته شده بود این پروژه «شی جینپینگ» با پروژه پوتین در مورد اورآسیای بزرگ «از اقیانوس آتلانتیک تا اقیانوس آرام»کاملاً همخوانی دارد. علاوه برآن رئیس جمهور روسیه تاکید کرد که پروژه روسی و پروژه چینی مکمل یکدیگر است. در مقابل جمهوری خلق چین اعلام کرد که چین و روسیه اساس ثبات جهانی را تشکیل میدهند.
این تظاهر نمایشی در مورد وحدت اهداف برای تقویت همکاری و شراکت، رسانههای غربی را دچار هیستری کرد. در بهترین اشکال سنتی دیپلماسی جهانی« غربی» کوشش شد تا روسیه و چینرا علیه یکدیگر تحریک کرد و درگیری منافع در آسیای مرکزی را پیشبینی نمود و آن را نتیجه گرایش مفروض چین برای گسترش حیطه نفوذ خود معرفی کرد.
در روسیه نیز در بین بخشی از سیاسیون و کارشناسان جوی حکمفرماست که گویا در چین طرحهای وجود دارد که تسخیر نه تنها آسیای مرکزی بلکه حتا بخشهائی از سیبری را تا کوههای اورال را در نظر گرفته است. این جو مصنوعاً از طرف «دوستان و شرکای» غربی ما ایجاد شده و ترویج میگردد. این دوستان در دورههای تیرگی روابط متقابل با شور و علاقه روسیه و چین را علیه یکدیگر تحریک میکنند ولی ناگهان هنگامیکه روابط دو کشور بهبود مییابد نگران منافع روسیه و تمامیت ارضی و مالکیت روسیه بر مناطق اورال میشوند. در جلسات چینی نیز این دوستان و منابع آنان به شکل مشابهی در مورد «امپریالیسم روسی» که «سنتاً چشم طمع» به منطقه خودمختار «شینجیانگ» در اویغورستان دارد دست به تبلیغ میزنند.
قابل درک است که امکان ایجاد یک اتحاد اقتصادی ـ سیاسی اور اسیائی حول محور اتحاد روسیه و چین ایالات متحده آمریکا را شدیداً نگران میسازد. در چنین حالتی ایالات متحده کنترل مهمترین راههای تجارت جهانی را از دست خواهد داد و جادههای آبی را به مراتع اوراسیائی منتقل خواهد کرد و در آن صورت در حاشیه تجارت جهانی ایالات متحده آمریکا بخش مهمی از فعالیتهای سرمایهگذاری خود را از دست خواهد داد و تثبیت و احیای سیستم بحران زده اقتصادیاش مشکلتر خواهد گردید. ایالات متحده آمریکا بدون داشتن امکان کنترل راههای تجارتی به « ولتای علیا موشکی» و بعد «ولتای علیای بی موشک» تبدیل خواهد شد.
به همین دلیل ایالات متحده آمریکا با تحقق پروژه اقتصادی اورآسیائی روسی ـ چینی تاکنون مبارزه کرده و تا آخر نیز مبارزه خواهد کرد.
ایالات متحده برای نابودساختن پروژه نامبرده تقریباً تا سال ۲۰۱۵ از سه رویکرد منطقی استفاده کرد:
۱. «بهار عربی» وظیفه داشت منطقه خاور میانهرا برای مدت مدیدی (چندین دهه) بی ثبات سازد و زمینه مناسبی را برای گسترش اسلامگرایان افراطی که با هرنوع نشانهای از تمدن بیگانهاند فراهم سازد. ویرانیهای ناشی از روند در شمال افریقا (از تونس تا مصر)، سوریه و سپس ترکیه ضلع جنوبی جاده بزرگ ابریشمنوین را بطور کامل بلوکه میکرد.
۲. برای انساد کامل تماسهای تجارتی ترانس اورآسیائی بین شرق و غرب ایالات متحده آمریکا بحران اوکرائین را ایجاد کرد. این بحران اول وظیفه داشت منابع روسی برای دهها سال گرفتار نماید و فعالیتهای مسکو در مناطقی که برای ایالات متحده حساس بود ازجمله خاور میانه را غیرممکن سازد. دوم بحران اوکرائین وظیفه داشت بین اروپا و روسیه گوه بنهد و از این طریق اتحادیه اروپا را پروژه اورآسیای بزرگ خارج کند. بدون اروپا و بدون تضمین امنیت نقل انتقال زمینی این پروژه بصرفه نخواهد بود. تنها راههای ابی شمالی که برای فراهم کردن امکانات استفاده حداقل دهها سال نیاز دارد، نمی تواند حجم لازم مبادلات کالائی را تضمین نماید.
۳. پروژههای همکاری و شراکت در سرمایهگذاری و تجارت ترانس آتلانتیکی TTIP و شراکت ترانس پاسیفیکی TTPوظیفه داشت آلترناتیوی در مقابل پروژه شکست خورده روابط اورآسیائی گردد و کلیه تجارت جهانی را به ایالات متحده آمریکا وابسته نماید. از این طریق ممکن میشد تفوق اقتصادی تجارتی و سیاسی نظامی واشنگتن را برای دراز مدت در کره زمین تضمین کرد.
در آن لحظه که روسیه گول نخورد و در دام بحران اوکرائین نیافتاد و با حداقل زحمت رژیم کییف را آچمز نموده و آن را محکوم به اضمحلال خود کرد، این طرح زیبا نقش برآب شد. در اصل اوکرائین بعنوان حفره سیاه منابع در نظر گرفته شده بود؛ یعنی از آنجا که این کشور خود دارای منابع داخلی نبود (زیرا که غرب هدفمندانه آنها را از بین برده بود)، مجبور بود در ابعاد روز بروز گستردهتری از منابع خارجی استفاده کند. بعد از این که این کشور نتوانست منابع روسی را به خود وابسته سازد، کوشش کرد تا به منابع غربی بچسبد و از این لحظه ببعد برای ایالات متحده و اتحادیه اروپا بیاهمیت شد.
همزمان با آن روسیه که امکانات خود برای اجرای سیاست خارجی فعال در مناطق مهم استرتژیک تثبیت میکرد با موفقیت خود را استحکام بخشید و باز با حداقل استفاده از منابع خود بحران سوریه را به عقب راند. جنگ داخلی در روسیه هنوز ادامه دارد ولی اسلامگرایان افرطی قادر نیستند پیروز شوند. در مصر ثبات سیاسی مجدداً احیاء شد، در ترکیه از بیثباتی جلوگیری بعمل آمد و در لیبی حتا گهگاه پرچم روسیه به اهتزاز در میآید.
ضلع جنوبی جاده بزرگ ابریشم نوین نه تنها تثبیت شد، بلکه روسیه ضامن نظامی سیاسی ثبات کشورهای منطقه گردید؛ و علاوه برآن روسیه سعی میکند این کشورها را وارد این پروژه کرده و سهیم گرداند (تٌرکاستریم و یا تقویت موضع مصر در راه آبی دریای سرخ). بعنوان پاسخ غیرمستقیم به فعالیتهای مستقیم ایالات متحده، روسیه میتواند تمامی منطقه عبور اورآسیائی از دریایشمال تا دریای سرخ و خلیج فارس را زیر کنترل خود قرار دهد و در این راه کشورهای شریک نه به کمک تهدید و زور در این اتحادیه نگاه داشته خواهند شد بلکه در دوستی و شراکت با روسیه تضمینی برای ثبات، امنیت و رفاه خود خواهند یافت.
جای تعجب نیست که بلافاصله بعد از این که تحول در جنگ داخلی سوریه به نفع اسد آشکار شد و کودتای نظامی در ترکیه (و همین طور کوشش برای تقابل نظامی کرملین و آنکارا) با شکست روبرو گردید، پروژه TTIP و TTP بی سروصدا منتفی گردید.
ولی همان طور که قبلاً هم اشاره شده بود ایالات متحده آمریکا هرگز حاضر به قبول شکست استراتژیک که این کشور را به حاشیه تجارت جهانی براند و آن را از نظر اقتصادی و همین طور سیاسی بی اهمیت کند، نخواهد بود. آنها دارای امکانات مختلفی ، هرچند نه آن قدر زیبا و راحت مثل گذشته ولی بسیار کارا برای مقابله هستند.
قبلاً در مورد امکان اول یعنی کوشش برای برانگیختن روسیه و چین علیه یکدیگر سخن گفتیم. برای این کار از امکانات دیپلماسی استفاده شد مثلاً به چین پیشنهاد شد اگر در فاز تشدید بحران در اوکرائین و سوریه فعالانه در جبهه سیاسی دیپلماتیک علیه روسیه وارد عمل شود، امتیازاتی دریافت خواهد کرد. ولی امروز برعکس به روسیه پیشنهاد می شود اگر روسیه از طرح ترامپ در مورد منزوی ساختن نظامی جمهوری دمکراتیک خلق چین پشتیبانی نمایدغرب امتیازاتی در رابطه با سوریه و اوکرائین در اختیار این کشور قرار خواهد داد.
در این پیشنهادها نقاط ضعفی وجود داشت: مسکو و پکن بخوبی می دانند که رشد و توسعه اقتصادی هردو کشور در آینده و عبور ملایم از بحران سیستم در سطح جهان منوط به ثبات وحدت پیمان آندو می باشد؛ روسیه و چین متقابلاً بطور کامل به یکدیگر وابسته اند. همین طور رهبران روسیه و چین بخوبی می دانند که پس از نابودی یکی از دو کشور به کمک کشور دیگر، غرب بلافاصله به سرکوب هم پیمان سابق خود خواهد پرداخت. لذا تعظیم و تکریم های دیپلماتیکو پیشنهادات اغواء کننده سیاسی غرب تاکنون بی جواب مانده است.
البته استراتژی تهاجم اطلاعاتی بمعنی شکل بخشی و هدایت انظار عمومی در روسیه علیه چین و در چین علیه روسیهبا موفقیت بیشتری بکار گرفته شده است. البته کنترل بخشهای اطلاعاتی هردو کشور و پشتیبانی مردم از دولتهای خود تاکنون کافی بوده که این نوع فعالیتهای اطلاعاتی از حد و مرز فرضیههای توطئه فراتر نرود.
تنها یکراهکه مطلوبترین راه هم نیست ولی به اندازه کافی برای به هم زدن پروژه اقتصادی ـ تجارتی ترانس اورآسیائی موثر استبرای ایالات متحده باقی میماند. کلیه این پروژههامنوط به وجود یک شریک بزرگ یعنی اتحادیه اروپا است. اتحادیه اروپا بازار فروش بسیار عظیمی برای کالاهای روسی و چینی و منبع بالقوه فنآوری پیشرفته است. رویهم رفته انتقال کالاهای چینی از طریق راههای تجارتی تحت کنترل روسیه به اروپا میسر است و مستلزم انتقال کالاهای اروپائی در جهت معکوس به بازارهای آسیائی است.
حال که ممکن نشد روسیه و چین را از این روال خارج کرد؛ حال که مقدور نگردید با به آتش کشیدن خاور میانه و حاشیه شرقی اتحادیه اروپا نقل و انتقال زمینی کالا را متوقف کرد، تنها راهی که باقی میماند نابودی اتحادیه اروپا بعنوان شریک تجارتی پیمان روسی چینی است. بعد از آن میتوان سعی کرد تجارت اورآسیائی را بسوی بازارهای آمریکائی و یا بازارهای زیر کنترل آمریکا هدایت نمود.
البته این کار قادر نخواهد بود شراکت روسی چینی را بطور کامل نابود کند ولی از سود دهی آن خواهد کاست و نقاط اشتراک بین چین و روسیه را کاهش خواهد بخشید بطوری که به علاقه هر یک از این دو برای نزدیکی و شراکت با ایالات متحده افزوده خواهد شد.
متاسفانه وضعیت در اتحادیه اروپا جائی برای خوشبینی باقی نمیگذارد. سنتگرایان در سیکل انتخاباتی کنونی عموماً ناتوانند و قادر نیستند بقدرت برسند و اتحادیه اروپا تا سیکل بعدی انتخاباتی دوام پیدا نخواهد کرد. روند گریز از مرکز در اتحادیه اروپا شتاب پیدا کرده، دولتهای ملی توسط رهبرانی هدایت میشود که ظاهراً ضعیفند و زمان برای اتخاذ تصمیمات مهم روز به روز کوتاهتر میشود.
بدون شک تلاشی اتحادیه اروپا باعث از بین رفتن توسعه روابط چین و روسیه با اعضای سابق اتحادیه برپایه مشترک نخواهد شد.
ولی واقعیت نوین اروپائی و سیاسی را مشکلتر میتوان پیشبینی کرد؛ درگیری بین شرکای سابق در اتحادیه اروپا شدیداً رشد خواهد یافت و مکانیسمهای لازم برای تخفیف تضادها ناپدید خواهد گردید. بدنبال آن کشورهای مرزی در شرق اتحادیه به کمربندی بالقوه بیثبات بدل خواهد گردید و واشنکتن کوشش خواهد کرد یک «کمربند حفاظتی» جدید ایجاد کند تا اروپای غربی را از بقیه قاره اورآسیا جدا نماید.
نهایتاً در این مسابقه بین روسیه ـ چین ـ ایالات متحده آمریکا برای تعیین سرنوشت اروپا نقش سیاستمداران اروپائی تعیین کننده خواهد بود. اگر آنها نخواهند که کشورهایشان به سرنوشت کشورهای چون لیبی، سوریه و یا اوکرائین تبدیل شود، باید تصمیمات درستی اتخاذ نمایند.

