نویسنده: والتر بنيامين/ نيما عيسيپور
تز یازدهم
يادداشت مترجم: فقرهي پيشرو دستنوشتهاي است از والتر بنيامين که در 1921 نوشته شده است. اين نوشتهي ناقص حاوي بصيرتهاي پرمغزي است که ما را با سيرِ تفکر او بيش از پيش آشنا ميسازد. از اشارات مستقيم و غيرمستقيم اين مقاله ميشود دريافت که بنيامين در اين دوره دلمشغول الهيات سياسي سرمايهداري است و ميکوشد تز «اخلاق پروتستانيِ» وبر را راديکاليزه کند. حتي ميشود ادعا کرد که تحليل فرهنگيِ جنبش اصلاح ديني در «خاستگاه درامِ سوگناک آلماني» و «کالاي بتواره» در «پروژهي پاساژها» جملگي پاسخهايي هستند به پرسشهاي طرحشده در اين فقره و يحتمل الهيات سياسي وبر. اين مقاله ترجمهاي است از Capitalism As Religion به ترجمهي رادني ليوينگستون در جلد نخست «گزيدهاي از نوشتههاي والتر بنيامين 1926-1913». لازم به ذکر است که به دليل ناتمامي اين مقاله برخي از جملات ناقص، مبهم و چندپهلو هستند.

شايد در [دلِ] سرمايهداري يک دين را بشود مشاهده کرد ـ اين بدين معناست که کار سرمايهداري تسکينبخشيدن به همان اضطرابها، رنجها و پريشانيهايي است که اديانِ شناختهشده پاسخهايي براي آنها در آستين داشتند. اثبات ساختار ديني سرمايهداري ـ نه صرفاً، طبق باور وِبِر، بهمنزلهي فورماسيوني مشروط و مقيّد به دين، بلکه در مقام پديدهاي ذاتاً ديني ـ حتي امروزه نيز به جدلي بيسروته، همگاني و بلاهتبار ميانجامد. نميشود خود را هرچه بيشتر در دامي فرو بريم که در آن گرفتار آمدهايم. گرچه، شايد بعدها بتوانيم به رئوس کلي آن دست يابيم.
معهذا، حتي هم اکنون نيز اين امکان وجود دارد که بشود سه جنبه از ساختار دينيِ سرمايهداري را از هم تميز داد. در وهلهي نخست، سرمايهداري ديني است که خصلتي مطلقاً کيشي[1] cultic دارد، آنهم يحتمل از افراطيترين نوع آن که تاکنون وجود داشته است. در سرمايهداري هر چيز تنها در نسبتاش با اين کيش است که معنا دارد[2]؛ سرمايهداري واجد هيچ مجموعهي ويژهاي از اصول اعتقادي dogma، يا الهيات، نيست. از همين نقطهنظر، فايدهگرايي نيز لحني مذهبي مييابد. اين [قسم] انضماميکردنِ کيش با دومين مشخصهي سرمايهداري در پيوند است: استمرارِ کيشِ [سرمايهدارانه]. سرمايهداري به جا آوردنِ يک کيش است آنهم بي هيچ [چشمداشتي براي] چيزي رؤيايي و سعادت. [براي اين کار] هيچ «روز غيرتعطيلي» وجود ندارد. روزي نيست که روزِ عيد نباشد، تعبير هولناک آن اين است که سرمايهداري تمام شکوه و زرق و برقِ مقدس خود را پيش روي ما به تماشا ميگذارد؛ حکم هر روزه اين است که هر عابد بايد وفاداري بيچونوچراي خود را به اثبات برساند. و سوم اينکه، کيش سرمايهداري گناه را به امري شايع بدل ميسازد. سرمايهداري احتمالاً نخستين نمونه از کيشي است که [خود] موجدِ گناه است، بي هيچ امکاني براي کفارهدادن. از اين لحاظ، اين نظام ديني زير هجوم پرشتاب جرياني بزرگتر گرفتار آمده است. [گونهاي] احساسِ شديد گناه که تسکيني [براي خود] نمييابد کيشِ [سرمايهداري] را مستمسک قرار ميدهد، نه بدين خاطر که ميخواهد کفارهي گناهاناش را بدهد، بل از آن روي که قصد دارد گناه را به امري جهانشمول بدل کند، تا آن را در ذهن آگاه فرو کند، تا يکبار براي هميشه خدا را در نظامي داخل سازد که بر گناه استوار است و بدين وسيله علاقه به چرخهي کفارهدادن را در دل او بيدار کند. نميتوان به اين اميد بست که خود کيشِ سرمايهداري يا اصلاح آن در مقام يک دين (که لازمهاش امکان توسلجستن به يک رکنِ پايدار در آن است) يا حتي اعلام انصراف کامل از اين دين امکان جبران گناهان [يا کفارهدادن] را فراهم آورد. ماهيت اين جنبش ديني، که نامش سرمايهداري است، ايجاب ميکند که تا پايان تاب بياوريم، تا بدانجا که خدا نيز عاقبت بهتمامي بار سنگين گناهان را بر دوش گيرد، تا آن درجه که يأس و نوميدي بر جهان مستولي گردد، نوميدياي که فيالواقع اميد پنهانِ اين جهان است. سرمايهداري به هيچ وجه مسبوق به سابقه نيست، در دل آن ديني وجود دارد که [برنامهاي] براي اصلاح هستي ارائه نميدهد بلکه نابودي کامل آن را پيشکش ميکند. سرمايهداري بسط نوميدي است، تا زماني که نوميدي به وضعيتِ ديني جهان بدل گردد شايد که اين به رستگاري و رهايي بيانجامد. تعاليِ خداوند رو به پايان است. ليکن او [هنوز] نمرده است؛ بلکه در هستي بشري ادغام گشته است. اين عبورِ سيّارهي «انسان» از ميان منزل يأس و در تنهاييِ مطلق مسيرش همان خصايلي است که نيچه [برايمان] مشخص ساخت. اين انسان همان اَبرمرد است، يعني نخستين کسي که دينِ سرمايهداري را بازشناخت و به اطاعت از آن همت گماشت. چهارمين مشخصهي سرمايهداري اين است که خداي آن بايد از آن پنهان باشد و شايد تنها زماني نامش را صدا زنند که گناهاناش در اوج باشد. کيشِ [سرمايهداري] در برابر الوهيتي بجاي آورده ميشود که نابالغ است؛ هر ايده يا تصوري از اين خداي نابالغ بهمنزلهي زير پا گذاشتنِ رمز و راز اين خامي است.
نظريهي فرويد نيز در گرو اين است که کشيشانِ کيش سرمايهداري تفوق يابند. انديشهي اين کيش کاملاً و سراپا سرمايهدارانه است. به موجب يک قياس عميق، که همچنان جاي آن دارد روشنتر گردد، آن [ميل] سرکوبشده، [يعني] ايدهي گناه، خودِ سرمايه است، که بهره ميدهد [ليک] با دوزخ ناخودآگاه.
پارادايمِ تفکر سرمايهدارانهي ديني صورتبندي خود را عمدتاً مرهونِ فلسفهي نيچه است. ايدهي اَبرمرد به منزلهي جابجاشدن «جهشِ» آخرالزماني با تغييرِ دين، کفارهدادن، تزکيه و توبه نيست، بل به معناي قسمي تشديدِ آشکارا مداوم، و البته در تحليل نهايي انفجاري، منقطع و گسسته است. به همين خاطر، تشديد و توسعه بدين معنا که او چيزي را جا نمياندازد[3] non facit saltum با هم مغايرت دارد. اَبرمرد انساني است که بدون ايجاد کوچکترين تغييري در مسيرش به نقطهي کنوني رسيده است؛ او انساني است تاريخي که يکراست از ميان آسمان قد علم کرده است. نيچه پيشبيني کرده بود که اين شکافخوردنِ افلاک توسط [قسمي] انسانيتِ تشديديافته انجام گرفته که مشخصهاش (حتي براي خود نيچه نيز) در معناي ديني آن گناه بوده و است. مورد مشابه ديگر مارکس است: سرمايهدارياي که از تغيير جهت سر باز ميزند از رهگذرِ بهرهي ساده و مرکب که همان کارکردهاي گناه schuld[4] (توجه کنيد به ابهام شيطاني اين کلمه) هستند به سوسياليسم بدل ميشود.
سرمايهداري ديني است متشکل از [يک] کيشِ ناب، که فاقد هر گونه اصل اعتقادي است.
در غرب، سرمايهداري بهعنوان طفيليِ مسيحيت بسط و توسعه پيدا کرده است (اين چيزي است که نه فقط در رابطه با کالوينيسم، بلکه در خصوص ديگر کليساهاي ارتودکس مسيحي نيز بايد نشان داده شود)، تا بدانجا که تاريخِ مسيحيت اساساً ذيلِ تاريخِ طفيلي خود ـ يعني، سرمايهداري ـ قرار گيرد.
[ميشود مقايسهاي انجام داد] بين تصاوير مربوط به قديسانِ اديان مختلف و اسکناسهاي کاغذي انواع دولتها. [بايد ديد] روحي که از خلالِ طرح زينتيِ اسکناسها سخن ميگويد [چه ميگويد].
سرمايهداري و قانون. خصلت کفرآميزِ قانون. سورل، تأملاتي درباب خشونت [Reflexions sur la violence]، ص 262.
غلبه بر سرمايهداري با مهاجرت. [اريش] اونگِر، سياست و متافيزيک [Politik und Metaphysik]، ص 44.
[ادوارد] فوکس، ساختار جامعهي سرمايهداري، يا چيزي شبيه به اين.
ماکس وِبر، مجموعه مقالاتي درباب جامعهشناسيِ دين [Aufsatze zur Religionssoziologie]، جلد دوم، 1920-1919.
اِرنست ، آموزههاي اجتماعي کليساهاي مسيحي [Die Soziallehren der christlichen kirchen und Gruppen]، جلد اول، 2191.
مخصوصاً نگاه کن به کتابشناسيِ شوئنبرگ زير دو.
لَندائِر، دعوت به سوسياليسم [Aurfruf zur Sozialismus]، ص 144.
دلنگرانيها: يک بيماري ذهني وجود دارد که مشخصهي عصر سرمايهداري است. [نوعي] نوميديِ روحي (و نه مادّي) در فقر و زندگي زاهدانهي درويشوار بسان يک خانه بهدوش. وضعيتي اينچنين يأسآلود موجدِ انواع احساسِ گناه است. «دلنگرانيها» شاخصي است براي حس گناهي که به واسطهي يأس و نوميدي برانگيخته ميشود، يأس و نوميدياي که همگاني، غيرفردي و از اساس مادي است.
مسيحيتِ مربوط به دوران جنبش اصلاح ديني رشدِ سرمايهداري را تسهيل نکرد؛ بلکه خود را در سرمايهداري مستحيل ساخت.
از حيث روششناختي، ميبايست با تحقيق و تفحص در خصوص پيوندهاي موجود بين اسطوره و پول در سرتاسر جريان تاريخ آغاز کرد، تا بدان نقطهاي برسيم که پول توانست همينقدر از عناصرِ مسيحيت را به خود جلب کند که اسطورهي خود را بنا نهد.
خونبها / فرهنگ واژگان کارهاي نيک / مواجبي که بايد به کشيش پرداخت شود / پلوتو[5] بهمثابهي خداي ثروت.
آدام مولِر، سخناني درباب بلاغت [Reden uber die Beredsamkeit]، 1816، ص 56.
[يافتن] رشتهي اتصال بين اصلِ اعتقاديِ ماهيتِ تخريبگر ـ ليک براي ما رهاييبخش و نيز سبعانهي ـ دانش و سرمايهداري: اين ترازنامه بهمنزلهي دانشي است که هم رهايي و رستگاري را موجب ميشود هم نابودي و عدم را.
درک اين نکته که، در آغاز، کافران نه فقط بر اين رأي بودند که دين در خدمت به مصلحتي «والاتر» و «معنويتر» نيست، بلکه معتقد بودند به شدت عملي [و اينجهاني] practical است موجب غنايِ فهم و درک ما از سرمايهداري به مثابهي يک دين ميشود. به بيان ديگر، شفافيتي که دين در زمانهي خويش در خصوص ماهيت «ايدهآل» يا «استعلايي» خود بدان دست مييافت ابداً روشنتر از وضوح همين مقولات در امروزِ سرمايهداريِ مدرن نبود. از اينرو، دين نيز افرادي که بيدين بودند يا افکار و عقايدي جز دين در سر ميپروراندند را به منزلهي عضوي از اجتماع خود ملحوظ ميداشت. درست به همان شکل، بورژوازي مدرن نيز در رفتارش با اعضايي که سودآوري چنداني ندارند چنين مي کند.
اين فقره در سال 1921 به رشتهي تحرير درآمد و در طول حيات بنيامين هرگز به چاپ نرسيد. ترجمهي انگليسي از رادني ليوينگستون.

پانويسها:
. منظور ديني است که همچون ديگر اديان عشاقِ سينهچاک، مناسک، آيينها و فرقههاي خود را دارد. م. [1]
[2]. بايد به ياد داشت که سرمايهداري با اشتهاي سيريناپذيرش براي مصادره به مطلوب کردنِ همه چيز، به قول ژيل دلوز، حوزهها، مناسبات و زمينهاي جديدي را بهطور مداوم قلمروزدايي ميکند و سپس ديگر بار بدانها قلمرو ميبخشد. يا به زبان ماترياليسم تاريخي، سرمايه با آن ذاتِ انبساطي و همچنين ميل مفرطش براي اخذ ارزش اضافي از همه چيز و همه کس موجب تسلط ارزش مبادله بر ارزش مصرف ميشود.م.
[3]. Non facit saltum : در لاتين به معناي «او چيزي را جا نمياندازد» [معناي تحتالفظي آن ميشود: او قادر نيست بجهد] است. در فلسفهي عقلباور، اين فقره مبيّن اين انگاره است که خداوند نقطه ضعفي در طبيعت باقي نميگذارد. (مترجم انگليسي)
[5]. در اساطير يوناني، پلوتو Pluto يکي از نامهاي هادِس خداي مردگان و فرمانرواي زيرزمين به معناي ثروتمند است. م.

