لیو قهرمان جنگ است، نه صلح. او حمله به عراق و افغانستان را تأیید کرده است، و در سال ۲۰۰۱ در یک مقاله جنگهای کره و ویتنام را ستوده است. لیو در مقاله «درسهای جنگ سرد» مینویسد «جهان آزاد تحت رهبری ایالات متحده تقریباً با همه رژیمهایی که حقوق بشر را پایمال میکنند جنگیده است… جنگهای اصلی که ایالات متحده در آنها درگیر شده همه از نظراخلاقی قابل دفاع میباشند.» او تقصیر درگیری اسراییل-فلسطین را بر دوش فلسطینیها انداخت و آنها را «اغلب پرووکاتور» خواند. لیو در سال ۱۹۸۸ در یک اظهار نظر معروف گفت: «۱۰۰ سال طول کشید تا هنگکنگ چیزی بشود که امروز هست. چین با توجه به وسعت آن، مطمئناً به ۳۰۰ سال مستعمره بودن نیاز دارد تا شبیه هنگکنگ امروز بشود. من حتا تردید دارم که ۳۰۰ سال کافی باشد.» او در سال ۱۹۸۸ در یک مصاحبه گفت که «انتخاب غربیشدن، انتخاب انسان بودن است.» لیو در «منشور ۰۸» خود خواهان یک نظام سیاسی سبک غربی و خصوصیسازی همه بنگاهها و اراضی کشاورزی در چین شد.

منبع: گاردین
نویسنده: بری ساوتمن و یان هیرونگ
تارنگاشت عدالت
آیا هواداران لیو شیائوبو میدانند مواضع او واقعاً چیست؟
در هفتههای اخیر، سیاستهای لیو شیائوبو به یک داستان درباره فرد قهرمانی که از حقوق بشر و دمکراسی پاسداری میکند خلاصه شده است. نظرات او، برای اهتراز از بحث درباره آنها، عمدتاً ناگفته میمانند، و این به یک بحث یکجانبه میانجامد. بعنوان مثال، در عرض یک هفته در هنگکنگ بیش از ۵۰۰ مقاله دربارۀ لیو منتشر شد، که فقط ۱۰ مقاله از او یا جایزه صلح انتقاد کردند.
طبق نوشته اندرو جاکوبز در «اینترنشنال هرالد تریبیون»، در چین، پیش از اعطای جایزه، اکثر مردم نه او را میشناختند و نه به او اهمیت میدادند؛ یک نظرسنجی رسمی از دانشجویان که پس از اعطای جایزه انجام شد نشان میدهد که ۸۵ درصد گفتند دربارۀ آقای لیو و منشور «۰۸» چیزی نمیدانند. یک چینشناس نروژی که نظر مردم چین را جویا شده میگوید جوانان چین هنوز به لیو اهمیت نمیدهند. روشنفکران مسنتر چین به بحث درباره جایزه علاقهنشان میدهند، اما بسیاری از آنها فکر نمیکنند لیو شخص مناسبی برای دریافت آن باشد.
زندانی کردن لیو کاملاً غیرلازم بود. اگر مردم سیاستهای لیو شیائوبو را میشناختند، اکثراً از دادن جایزه صلح نوبل به او حمایت نمیکردند، زیرا او قهرمان جنگ است، نه صلح. او حمله به عراق و افغانستان را تأیید کرده است، و در سال ۲۰۰۱ در یک مقاله جنگهای کره و ویتنام را ستوده است. همه این درگیریهای موجب نقض گسترده حقوق بشر شد. با این وجود، لیو در مقاله «درسهای جنگ سرد» مینویسد «جهان آزاد تحت رهبری ایالات متحده تقریباً با همه رژیمهایی که حقوق بشر را پایمال میکنند جنگیده است… جنگهای اصلی که ایالات متحده در آنها درگیر شده همه از نظراخلاقی قابل دفاع میباشند.» در جریان انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده در سال ۲۰۰۴، لیو به گرمی جورج بوش را برای تلاش جنگی او علیه عراق ستود و جان کری نامزد حزب دمکرات را به این دلیل که به اندازه کافی از جنگهای ایالات متحده دفاع نمیکند محکوم کرد:
«دستاورهای سترگ بوش در جنگ با تروریسم مطلقاً نباید با افتراهای کری پاک شود… اما، در ضربه زدن به صدام حسین ریسک زیادی وجود دارد، اما بیعملی به ریسک بزرگتری منجر خواهد شد. این با جنگ جهانی دوم و ۱۱ سپتامبر به اثبات رسیده است! هر چه بشود مهم نیست، جنگ علیه صدام عادلانه است! تصمیم رییسجمهور بوش درست است!.»
لیو همچنین بطور یکجانبه موضع اسراییل را در درگیری خاورمیانه ستوده است. او تقصیر درگیری اسراییل-فلسطین را بر دوش فلسطینیها انداخت و آنها را «اغلب پرووکاتور» خواند.
لیو همچنین خواهان غربیشدن کامل چین شده است. او در سال ۱۹۸۸ در یک مصاحبه گفت که «انتخاب غربیشدن، انتخاب انسان بودن است.» او همچنین از یک فیلم مستند تلویزیونی به نام «هی شانگ» یا «مرثیه رودخانه» به دلیل انتقاد نکردن کامل از فرهنگ چینی و عدم جانبداری پُرشور کافی آن از غربیشدن انتقاد کرد «اگر من اینرا ساخته بودم نشان میدادم که چینیها چگونه واقعاً بُزدل و گیج هستند.» لیو اینرا مایه تأسف دانست که تکزبانی [عدم آشنایی با یک زبان خارجی] او را به گفتوگو با یک چیز «بسیار بیخطر و نافرهیخته، یعنی حوزه فرهنگی چین» مجبور کرده است. لین تونگی، یک پژوهشگر در دانشگاه هاروارد نوشت که نوشتههای لیو در اوائل دهه ۱۹۹۰ «حملات زننده به هویت ملی چینی» را در بر میگیرد. لیو در سال ۱۹۸۸ در یک اظهار نظر معروف گفت: «۱۰۰ سال طول کشید تا هنگکنگ چیزی بشود که امروز هست. چین با توجه به وسعت آن، مطمئناً به ۳۰۰ سال مستعمره بودن نیاز دارد تا شبیه هنگکنگ امروز بشود. من حتا تردید دارم که ۳۰۰ سال کافی باشد.»
او در سال ۲۰۰۶ در مجله «باز» با تأکید براین احساسات افزود که «ترقی در چین به غربیشدن وابسته است و غربیشدن بیشتر به معنی ترقی بیشتر است. گرچه هواداران لیو جانبداری او از استعمار را تحریک آمیز میدانند، اما آن منطقاً با حمایت کامل او از غربیشدن و جنگهای تغییر رژیم ایالات متحده همخوان است.
لیو در «منشور ۰۸» خود خواهان یک نظام سیاسی سبک غربی و خصوصیسازی همه بنگاهها و اراضی کشاورزی در چین شد. تعجبآور نیست که سازمانهایی که او رییس آنها بوده از «موقوفه ملی برای دمکراسی» دولت ایلات متحده کمک مالی دریافت کردند. اما تحقیقات نشان میدهد که در کشورهایی که از سطوح پایین توسعه برخوردارند گذار به دمکراسی انتخاباتی ضرورتاً به حاکمیت قانون نمیانجامد د، بلکه بیثباتی و سطوح پایین توسعه حاصل میگردد. تحت آن شرایط ، دمکراسی انتخاباتی نه به حکمرانی خوب میانجامد و نه خود پایدار میماند.»
در هیچ کجای جهان پسا-کمونیسم و جهان در حال توسعه خصوصیسازی مورد نظر لیو عادلانه نبوده است. خصوصیسازی در اروپای شرقی اغلب به سرقت گسترده داراییهای همگانی توسط اولیگارشها انجامید و شدیداً منفور است، و اکثریت مردم در همه کشورهای پسا-کمونیسم خواهان رهاکردن خصوصیسازی میباشند. خصوصیسازی در هند، آمریکای لاتین و خود چین نیز مورد حمایت مردم نیست، و مطالعات دربارۀ خصوصیسازی در بخشهای گوناگون جهان نشان میدهند که خصوصیسازی میتواند تأثیرات مخربی بر توسعه داشته باشد. خصوصیسازی اراضی در چین سریعاً به تمرکز زمین و ایجاد دهقانان بیزمین خواهد انجامید.
چهل سال پیش، کمیته جایزه نوبل یک زندانی سابق و یک نویسنده به نام الکساندر سولژنیتسین را نماد آزادی علیه رژیم شوروی دانست. کمیته جایزه نوبل مانند مورد لیو یا با نظرات ارتجاعی کلاسیک سولژنیتسن آشنا نبود یا تصمیم گرفت آن نظرات را نادیده بگیرد: نظرات خودکامۀ خود او، روحیه دشمنی با یهودیان، محکوم کردن ایالات متحده به دلیل دنبال نکردن همهجانبه جنگ در ویتنام، محکوم کردن «عفو بینالملل» بخاطر بسیار لیبرال بودن، و حمایت از فرانسیسکو فرانکو دیکتاتور فاشیست اسپانیا.
جایزه صلح نوبل یک جایزه برای نوع مشخصی از سیاست است. سرپرست مؤسسه نوبل نروژ خاطره نشان شده که کمیته نوبل اغلب «کسانی را که علیه دیکتاتورهای کمونیست در مسکو و دیکتاتورها در پکن حزف زدهاند» انتخاب کرده است. ژان-پل سارتر فیلسوف فرانسوی نقش جایزه نوبل را در جنگ سرد میشناخت و در سال ۱۹۶۴ از پذیرش آن امتناع ورزید. ا. گفت: «در شرایط کنونی، جایزه نوبل بطور عینی امیتازی است که برای نویسندگان غرب یا یاغیان شرق محفوظ است.» آن نقش با جایزه لیو ادامه یافته است.
https://www.theguardian.com/commentisfree/2010/dec/15/nobel-winner-liu-xiaobo-chinese-dissident


یک پاسخ به “آیا هواداران لیو شیائوبو میدانند مواضع او واقعاً چیست؟”
به باور من، در چنبش چپ ایران و باصطلاح کمونیستی اش، نظرات منصور حکمت نزدیکترین نظرات به نظراتی هستند که در این نوشته ی به لیو شیائو پو نسبت داده می شوند. زیرا که تا آنجائی که من می دانم و خوانده ام ، منصور حکمت اولین کسی است که کمونیسم نه محصول مبارزه طبقاتی طبقه ی کارگر بر علیه طبقه ی سرمایه دار ، بلکه چیزی می داند(آرزوئی که در گوشه ای از وجود هر انسانی وجود دارد) می داند، او این را در اولین نوشته هایش در زمان تشکیل حزب کمونیست ایران در سال ۱۳۶۱ و در مقاله ی تشکیل حزب کمونیست در گرو چیست بیان می کند و بعد در متن برنامه حزب کمونیست کارگری ایران – دنیای بهتر- و بهتر از همه در مصاحبه ای در باره همین برنامه با رادیوی انترذناسیونال با پرسشگری مصطفی صابر به روشنی بیان می کند. منصور حکمت اولین «کمونیستی» ایرانی است که از وجود دولت فاشیست – صهیونیست اسرائیل به دفاع بر می خیزد و جامعه فاشیستی شده اسرائیل را «جامعه ای مدرت تر و دموکراتیک تر شده» می داند. مصاحبه با صفا هائری. منصور حکمت از کلیت غرب سرذمایه داری امپریالیست به نام جوامع غربی مدرن و ضد اسلام سیاسی به دفاع بر می خیزد و بر این مبنا از یورش به افغانستان (بردن طالبان به وسیله سربازان بیگانه به نفع ما است.) به دفاع بر می خیزد. در مقاله دوم از سری مقالات – جنگ تروریست ها- دنیا بعد یازدهم سپتامبر. او به طور آشکار دوستی با غرب را بعد از نوشتن مقاله سناریو سیاه و سفید آغاز و با سخنرانی در انمجن مارکس لندن ۲۰۰۱ تکمیل می کند. در این سخنرانی منصور حکمت پیروزی کمونیسم را در ایران با ۳ عامل تعریف می کند که یکی از آنها، دوستی با همین جوامع سرمایه دارذی امپریالیستی که به گفته ی خودش جوامع غربی متمدن، مدرن، ضد اسلام سیاسی هستند، می باشد. او در این سخنرانی خواهان باز کردن درب های جامعه ی به روی همین ها می شود و…
لایکلایک