
نويسنده: عبدالکريم سيد قادر
برگردان: احمد مزارعی
توضيح مترجم به مناسبت بازانتشار مقالۀ زير:
مقاله حاضر که از نظرتان میگذرد از نوشتار شخصيت مترقی کرد عبدالکريم سيد قادر ترجمه و تلخيص شده است. دولت کردستان عراق اين دانشمند را به علت نوشتن همين مقاله به ٣٠ سال زندان محکوم نموده، آن هم در دادگاهی که در آن وکيل حضور نداشته و بيش از نيم ساعت بيشتر به طول نينجاميده است. وی در نامه کوتاهی که به بيرون فرستاد، نوشته است: «از من خواستند که گفتههايم را پس بگيرم و آزاد شوم و گرنه به سی سال زندان محکوم خواهم شد و من حاضر نشدم پای بر روی حقيقت بگذارم.»
بدون ترديد محتوای مقاله افشاگر بسياری توطئهها و سياهکاریهای دولت اسرائيل و آمريکا در منطقه است. اما چرا در ماههای اخير «بارزانی» امکاناتی چنين گسترده در اختيار تروريستهای مزدور «پژاک» قرار داد تا دوباره منطقه را به آتش بکشند؟ همگان شاهد بوديم که از چند ماه پيش مأموران عالیرتبه و شخصيتهای مهم سياسی آمريکا به عراق آمده و مستقيماً بدون صلاحديد دولت مرکزی عراق به کردستان میرفتند و با «بارزانی گل میگفتند و گل میشنفتند.» آخرين آنها «لئون پانهتا» رييس سابق «سيا» و وزير دفاع کنونی آمريکا بود که دو هفته پيش به حضور «بارزانی» شرفياب شد و او را مانند «جان شيفته» در آغوش گرفت.
به نظر میرسد اکنون آمريکا، درمانده و شکست خورده، پس از تخريب کشور عراق بايد دست از پا درازتر «دمکراسی» و «حقوق بشر» خود را بار کند و ببرد. آقای «علاوی» هم که روزگاری «کبکش خروس میخواند» به خدمت «بارزانی» رفته و در منزل وی رحل اقامت گزيده، مجاهدين هم که وبال گردن همۀ آنها شده اند و آنها نمیدانند با اين «کالا»ی تاريخ مصرف گذشته چکار کنند.
پس صلاح ديدند تا شايد با آتشافرروزی به وسيلۀ گروه «پژاک» بتوانند منطقهای از نوع بنغازی در شرق ليبی و يا شهر جسرالشغور در سوريه به وجود آورند و از موضع قدرت به ايران فشار بياورند.
خوشبختانه خلقهای خاورميانه به سوی انقلابای رهايیبخش در حرکت هستند و دير يا زود آمريکا، اسرائيل و ساير مرتجعان و مردوران استعمار را به زبالهدان تاريخ خواهند سپرد. به اين اميد که ملت زير ستم کرد بتواند بر حکومت استبدادی و وابسته به امپرياليسم و صيهونيسم و همچنين بر شرايط نابسامان داخلی خود غلبه کرده و جامعهای آزاد و دمکراتيک بنا نهد.

هر کشوری سياست خارجی خود را بر اساس سود و زيان بنا مینهند و مسأله اخلاق در اين ميان به طور کامل کنار گذاشته میشود. لذا نمیتوان سياست دولت اسرائيل را نيز مستثنا دانست. اما آنچه که بايد گفت سياست دولت اسرائيل در اين زمينه خصوصياتی دارد و آن به علت شرايط ويژهای است که اسرائيل در آن به سر میبرد و آن اين است که دولت اسرائيل يک جنگ مخفی و يک جنگ علنی را عليه همه کشورهای خاورميانه به پيش میبرد.
میتوان اين ويژگی سياست دولت اسرائيل را در منطقه از خلال کتاب يکی از جاسوسان اسرائيل «ويکتور استروفسکی» به نام «از راه فريب» باز شناخت و مشاهده نمود که موساد، سازمان جاسوسی اسرائيل در منطقه چگونه عمل میکند. برای اينکه ما متهم به يهودیستيزی نشويم، کوشش گرديد تا عمده اطلاعات از منابع اسرائيلی آورده شوند و چند مورد هم از مأموران امنيتی کرد ذکر کرده ام که سابقاً با اسرائيل در اعمال جاسوسی شرکت داشته اند و من با آنان مصاحبه نموده ام. چيزی که در اينجا مايلم خاطرنشان سازم اين است که اسرائيل ضرورتاً به معنی دولت يهوديان نمیباشد. ملت يهود همچون ساير ملل در طول تاريخ چند هزار ساله زندگیاش خدمات ارزندهای به بشريت ارزانی داشته و دانشمندان فراوانی نيز از ميان آنها برخاسته اند. بايد بگويم اولين شهيد کمونيست که در عراق به شهادت رسيد يک يهودی به نام ابراهيم عيد بود و دهها يهودی مبارز و شرافتمند به خاطر مبارزه در راه آزادی و دفاع از حق ملت محروم فلسطين در زندانهای دولت اسرائيل به سر میبرند.
سياست دولت اسرائيل همانند همه کشورهای اروپايی، سياستی است ماکياوليستی که شديداً عليه ملتهای خاورميانه اعمال میشود. از اين منظر اسرائيل ملتهای خاورميانه را به دو بخش تقسيم میکند: يکم آنهايی که دشمنان اسرائيل میباشند و دوم آنانی که اسرائيل میتواند از آنها در جهت منافع خود بهرهبرداری کند. بر اين اساس من فکر میکنم که برای اسرائيل دوستانی در خاورميانه يافت نمیشود. در مورد سياست اسرائيل نسبت به کردها بايد بگويم که اين کشور کردها را در بخش دوم قرار داده، و از اين جهت اسرائيل میکوشد از ما کردها در جهت پيشبرد سياستهای منطقهای و بينالمللی خود استفاده ببرد. اما به قول استروفسکی کردها در خاورميانه موقيعت ويژه دارند و آن اين است که اينان در ميان چند کشور که همگی مخالف و دشمن اسرائيل هستند، تقسيم شده اند و مورد ظلم و اجحاف قرار میگيرند. استروفسکی در مقالهای که به علت دستگيری اوجلان نوشته بود، چنين توضيح میدهد که اسرائيل میتواند از آنهايی که تحت ظلم و ستم دولتها قرار گرفته اند در جهت جمعآوری معلومات، استفاده ببرد.
از نظر استروفسکی کردها دروازه شرقی اسرائيل به حساب میآيند و بايد از آنان به مثابه نگهبانان استفاده برد. اسرائيل با تمام توان میکوشد از مشکلات کردها حداکثر بهرهبرداری را بنمايد، آنچنان که در گذشته انجام گرفته است. سؤال ما اين است که اجحاف در حق ملت کرد به نفع چه کسانی تمام میشود. اسرئيل بارها و بارها از اين وضعيت کردها در جهت منافع خود سوءاستفاده کرده است. برای مثال هنگامی که کردها در زمان صدام مورد بمباران شيميايی قرار گرفتند، کسی اعتراضی نکرد و بعضی کشورها از صدام حمايت کردند. اما اسرائيل با سوءاستفاده از اين شرايط، در عرصه بينالمللی با به راه انداختن تبليغات، داشتن اسلحههای مختلف را برای خود مجاز شمرد. استفاده از اسلحه شيميايی عليه کردها توسط صدام، در عين حال يکی از بهانههای مهمی بود که دولت آمريکا جنگ عليه عراق را «مشروع» جلوه دهد و اين موضوع به ما میفهماند که آنکه به ديگران اجحاف کند، خود روزی به همان بلا گرفتار خواهد شد.
رابطه اسرائيل و کردها در زمان حاضر
بايد يادآوری کنم که مبارزه آزادیبخش در ميان کردها سابقهای طولانی دارد و پيش از تأسيس دولت اسرائيل در سالهای بيست قرن گذشته توسط شيخ محمود عليه استعمار انگليس و برای تأسيس دولت کرد آغاز گرديد. سپس قيام مصطفی بارزانی در سالهای سی قرن گذشته و همچنين قيامهای مشابهی در کردستان ترکيه و ايران بر پا شد.
بايد بگويم که روابط ميان دولتها علیالعموم به دو صورت انجام میپذيرد، شکل علنی و رسمی و با روشهای ديپلماتيک شناخته شدۀ بينالمللی و نوع ديگر روابط ميان دولتها که مخفی و توسط سازمانهای جاسوسی انجام میگيرد. دولت اسرائيل به خاطر مشکل فلسطين به طور کلی روابط خود را به ويژه در خاورميانه با دولتها و گروها به شيوه مخفيانه پيش میبرد. بنا به نوشته «دانيل پرت» تحليلگر سياسی اسرائيل، دولت اسرائيل دو وزارتخانه خارجی دارد. يکی وزارتخانه خارجه که علنی است و ديگری وزارتخانه مخفی و غيررسمی که تحت نام فعاليتهای سياسی عمل میکند و تحت نظر موساد سازمان جاسوسی اسرائيل قرار داد. اين دومی مسؤول ارتباط با بسياری از کشورهای منطقه خاورميانه میباشد و رابطه دولت اسرائيل و کردها از طريق اين بخش انجام میگيرد. رابطه کردها و موساد از سالهای شصت ميلادی قرن گذشته در شکل نظامی و اطلاعاتی با ملامصطفی بارزانی شروع شد و تاکنون نيز ادامه دارد.
در آن زمان ميان مصطفی بارزانی و موساد، قراردادی محرمانه به امضا رسيد و از همان زمان برای پيشبرد امور اين فعاليتها در بخش «فعاليتهای سياسی» در اسرائيل بخشی تأًسيس شد. در آن زمان بيست نفر از شخصيتهای مهم سياسی اسرائيل در اين بخش فعال بودند که از آن ميان میتوان موشه دايان وزير دفاع کشور اسرائيل را نام برد. حزب دمکرات کردستان عراق عدهای را برای آموزش دورههای نظامی و اطلاعاتی به اسرائيل فرستاد که از ميان آنان دو نفر از فرزندان مصطفی بارزانی نيز شرکت داشتند، مسعود بارزانی و ادريس بارزانی. شخص مصطفی بارزانی نيز در دو نوبت در سالهای ١۹۶۷ و ١۹۷٢ از اسرائيل بازديد به عمل آورد.
در زمينه نظامی اسرائيل اسلحههای روسی را که در زمان جنگ از اعراب به غنيمت گرفته بود در اختيار کردها قرار میداد. اسرائيل اسلحههای پيشرفته همچون موشک و اسلحههای ضد هواپيما و ضد هلیکوپتر به کردها نمیداد و اين مشکل کردها را حل نمیکرد. اسلحههای اسرائيلی برای استفاده در مناطق صعبالعبور کوهستانی کاربرد نداشت، اما اين اسلحهها برای جنگ چريکی طولانیمدت مناسب بود و میتوانست لشکريان زمينی صدام را ضعيف کند. اسرائيل میکوشيد تا توازن نيرو را ميان کردها و ارتش عراق متعادل نگه دارد و بدينسان میتوانست همشيه کردها را در چنگال خود داشته باشد.
در مورد کمکهای مالی دانيال پرت میگويد که سالانه پانصد هزار دلار در اختيار حزب دمکرات قرار میدادند، اما من با اطلاعاتی که از يکی از مأموران امنيتی کردستان «پاراستن» به دست آوردم، دولت اسرائيل اين مبلغ را در لفافۀ ترجمه اسناد ربوده شده از عراق به آنان میداد. مأموران مخفی حزب دمکرات کردستان با جمعآوری اسناد مهم از درون ادارات مختلف دولتی در زمان صدام و سپس ترجمه آنها از عربی به انگليسی در حقيقت پول مزبور را حقالترجمه میدانستند. اين روابط در سال ١۹۷۵ پايان
گرفت، زيرا در اين سال دولت آمريکا و اسرائيل و شاه ايران تصميم گرفتند تا کمکهای خود را به بارزانی متوقف کنند. در اين سال هزاران نفر از نيروهای مسلح کرد مجبور به تسليم شدند. عده ای از اينان به ايران پناهنده شدند. نزديک به هشت هزار تن آنان توسط رژيم صدام به ا عدام محکوم گشتند. تجربه اين مرحله از رابطه ميان کردها و اسرائيل بر ما آشکار میسازد که دولت اسرائيل هيچگاه خواستار کمک واقعی و نجات کردها نبود، بلکه به اين وسيله میخواست تا ارتش زمينی صدام را در يک جنگ طولانی چريکی ضعيف کند و بر اين اساس اسلحه و اطلاعاتی در اختيار کردها قرار میداد.
ما نمیدانيم چه اطلاعاتی هم اسرائيلها در مورد کردها در اختيار صدام قرار میدادند. اين شيوه تضعيف دو طرف سياست اصلی دولت اسرائيل بود. بنا به نوشته استروفسکی، دولت اسرائيل در يک زمان به دو طرف جنگ در سريلانکا و نيروهای مخالف اسلحه و اطلاعات میرساند تا هر چه بيشتر عمر جنگ طولانیتر گردد. ما کردها در آن دوره، ضربه بسيار سختی از خيانت سه کشور ايران، آمريکا و اسرائيل متحمل شديم. در سال ١۹۷۵ هزاران نفر از کردها و خانوادههای آنها قتلعام و آواره شدند، صدها روستا با خاک يکسان شد و رژيم بعث بسياری از اين خانواده را با وضع فاجعهبار به مناطق دوردست عراق و در مرزهای عربستان و اردن کوچ اجباری داد. اين دورۀ پر از درد و رنج، بر روی زندگی و روح مردم کردستان سنگينی میکند. متأسفانه بايد بگويم که احزاب کرد از آن تجربه تلخ گذشته درس نگرفته و مجدداً پس از شروع مبارزه در سال ١۹۷۶ به سراغ اسرائيلیها رفتند. اين عمل کردها خطايی بزرگ و حق ناشناسی بود که در حق اعراب انجام دادند.
نمیتوان کمکهای فراوانی را که بعضی کشورهای عربی در جريان جنگ کردها عليه صدام در اختيار آنان گذاشتند، فراموش نمود. حتا سازمان آزادیبخش فلسطين نيز کمکهای فراوانی به کردها کرد و همچنين محمولههای فراوان اسلحه که از شوروی سابق به ما میرسيد. در همين زمان حزب کمونيست عراق نيز کمکهای مالی فراوانی در اختيار انقلابيون کرد گذاشت. با اين وجود احزاب کرد نمیبايست برای دريافت
کمک روی به سوی اسرائيل میآوردند.
پايان اين دوره با تهاجم وحشيانه صدام، با آتش کشيدن روستاها و شهرهای کردستان و استفاده از اسلحه شيميايی بود. نزديک به هزار روستاهای کردستان تخريب شد. من در اين دوره نشنيدم که اسرائيل اقدام به کمک و مساعدت به کردها کرده باشد تا به نوعی آنان را از اين کشتار جمعی برهاند. بدتر از همه، اسرائيل دوباره حملات صدام را وسيلهای برای توجيه جنگافروزی خود نمود تا بتواند به راحتی به ساخت و نگهداری انواع اسلحههای شيميايی مبادرت ورزد. رابطه احزاب کردی و اسرائيل بعد از سال ١۹۹٠ وارد مرحله ديگری شد به طوری که اسرائيل کوشيد اين بار کردستان را به پايگاه امنی برای اعمال جاسوسی خود تبديل نمايد و احزاب کرد هم بنا به وضعيت خود به اين امر تن در دادند.
اين اعمال جاسوسی اسرائيل در کردستان موجب وارد آمدن ضربات سختی بر منابع ملت کرد گرديد، به ويژه عمليات جاسوسی عليه همسايه ما ايران. در سال ١۹۹۸ دولت ايران بيست نفر از اعضای حزب دمکرات کردستان عراق را که بعضاً از ردههای بالای حزب بودند به اتهام جاسوسی دستگير کرد. دو نفر از آنان در زندان جان باختند و بقيه تاکنون در ايران زندانی اند. اين درست است که دولت ايران به کردها ظلم میکند ولی اين توجيهی برای جاسوسی نمیتواند باشد. دولت ايران در سالهای ۷٠ و ۸٠ قرن گذشته
به صدها هزار نفر از کردهايی که از عراق فرار کرده بودند، پناهندگی داد و بايد بگويم که اين خطاهای بزرگ متوجه مسؤولان دولتی کردستان است و ملت کرد در اين زمينه تقصيری ندارد. رهبران حزب دمکرات که به اين اعمال ناشايست همچون جاسوسی عليه کشورهای همسايه و به نفع اسرائيل دست میزنند، هيچگونه منفعتی برای ملت کرد نخواهد داشت. اين کار آنان موجب اختلاف و نفاق ما کردها با کشورهای همسايهمان میگردد.
بعضی از تحليلگران اسرائيلی باور دارند که رابطه ميان کردها و اسرائيل به نفع کردهاست و دليل آنان اين است که حزب دمکرات کردستان میتواند با استفاده از امکانات شرکت مخابراتی اسرائيل به نام BEZEQ به تبليغات راديويی بپردازد. ما باور نداريم که اين رابطه و استفاده تبليغاتی از شرکتی اسرائيلی به نفع ملت ماست، زيرا اولاً ما میتوانيم امکانات ديگر را که در منطقه و با قيمتی ارزانتر وجود دارد مورد استفاده قرار دهيم. ثانياً زيان اخلاقی و سياسی داشتن رابطه با اسرائيل را هم نخواهيم داشت. از طرف ديگر اسرائيلیها نمیتوانند با ما رابطهای سالم و دمکراتيک داشته باشند، زيرا بنا به گفته استروفسکی دولت اسرائيل به کردها با ديده تحقير مینگرد و اين تحقير و تبعيض را میشود به وضوح در جامعه اسرائيل در حق کردها ملاحظه کرد. آنان ما را مسلمان میشناسند و من به اين جهتِ استفاده دايمی دولت اسرائيل از ما کردها واقفم و باور دارم، زيرا که دولت اسرائيل ما را در همين حد بيشتر به رسميت نمیشناسد. توقع بيشتری هم از دولت آپارتايد اسرائيل ندارم.
چيز ديگری که بايد بگويم اين است که هدف دولت اسرائيل از جاسوسی در کردستان فقط کشورهايی همسايه نيست، بلکه اين تجاوز شامل ملت کرد نيز میشود. برای مثال اگر اسرائيليها بخواهند يکی از مخالفان خود را در کردستان که توطئه آنان را افشا میکند سر به نيست کنند، خود به اين کار دست نمیزنند، بلکه اين کار را از طريق خود ما کردها انجام میدهند. آنان از احزاب کردستان و افراد آن بر ضد مخالفان سياسی خود بهره میبرند. برای مثال میتوان از قتل يکی از استادان دانشگاه صلاحالدين در کردستان نام برد که رييس حزب دمکرات کردستان در آن جنايت نقش مستقيم داشت.
سياست مضر اسرائيل در مورد کردها تنها شامل کردستان عراق نمیشود. بخشهای ديگر کردستان نيز از مضرات آن در امان نمانده اند. نمونه عبدالله اوجلان بارزترين وجه اين سياست است. موساد، سازمان جاسوسی اسرائيل نقش اصلی را در ربودن اوجلال رهبر ملی خلق کرد به عهده داشت. وی را از کنيا دزديده، به ترکيه آورده و وی را دست بسته در اختيار پليس فاشيست ترکيه قرار داد. «ويکتور استروفسکی» مأمور عاليرتبه موساد شرح میدهد که چگونه از سال ١۹۹۶ واحد اطلاعاتی معروف به ۸٢٠٠، اوجلان را تعقيب مینمود و اطلاعات را در اختيار پليس ترکيه قرار میداد. در اين دوره دولت اسرائيل موفق شد چند قرارداد نظامی را با ترکيه به امضا برساند. دولت ترکيه و اسرائيل کوشيدند با کمک يکديگر اوجلان را ابتدا از سوريه بيرون کنند. اوجلان ابتدا از سوريه به ايتاليا رفت. اما موساد اطلاعاتی را از قبل در اختيار پليس ايتاليا قرار داد و موجب شد که دولت ايتاليا تقاضای پناهندگی اوجلان را نپذيرد. وی سپس مجبور شد با پاسپورت قبرسی خود که نام مافروس روزاروس را بر خود داشت به طرف کنيا برود. اما کينا از مراکز اصلی جاسوسی آمريکا و اسرائيل بود و به همين دليل، موساد به سادگی توانست اوجلان را در آنجا دستگير کرده، به ترکيه آورده و در اختيار پليس ترکيه قرار دهد. اوجلان خود اين را میدانست که ترکيه به دنبال دستگيری وی است و هنگامی که با روزنامهنگار فرانسوی «کريس کوچرا» مصاحبه نمود، اظهار داشت: «من میدانم ترکيه با کمک اسرائيل مرا دستگير خواهد کرد.» اوجلان در زندان در مورد دستگيری خود با وکيلش چنين میگويد:« از کنيا حرکت کرديم و در راه در يک کشور خاورميانهای احتمالاً «قبرس» فرود آمديم و از آنجا به ترکيه رفتيم.» اما به احتمال زياد اين کشور خاورميانهای اسرائيل بوده است. دولت اسرائيل نسبت به اوجلان دشمنی داشت زيرا موضعگيريهای وی را در دفاع از مبارزات مردم فلسطين میدانست.
در اينجا مجال بحث بر سر اين موضوع نيست که دولت اسرائيل در فردای ترور قاسملو و دو نفر از يارانش در تاريخ ۳٫۷٫١۹۸۹ به دولت ايران فشار زيادی وارد آورد تا خلبان اسرائيلی به نام آراده که اسرائيل فکر میکرد در ايران زندانی است، آزاد نمايد. اين خلبان اسرائيلی در سال ١۹۸۶ پس از آنکه هواپيمايش سقوط کرد دستگير شد و تاکنون سرنوشتی نامعلوم دارد.
در سطور بالا به اختصار به رابطه کردستان و اسرائيل اشاره شد و نتيجه اين است که ملت کرد از اين رابطه به جز زيان و ظلم و استبداد، چيزی دستگيرش نشد و ما از ملتهای منطقه به خصوص همسايگانمان انتظار داريم که حساب ما را با افرادی که با زور، کشتار ، زندان و تجاوز به حقوق مردم، حاکميت خود را بر ما تحميل کرده اند، جدا کنند. آنان درآمدهای ملی ما را که شامل حقوق گمرکی، مالياتها و غيره میشود، به حساب و به مصرف خود میرسانند. حقوق بشر در کردستان به وضوح پايمال میشود. قتل و شکنجه و ربودن افراد وجود دارد. آيا ما با ساير ملتهای ديگر خاورميانه که با همين مشکلات و سرکوبگريها روبهرويند، فرقی داريم؟ اين حاکمان، وابسته به بيگانگانند و به آنان خدمت میکنند و آنان نيز در مقابل، حاکميت اينان را حفظ میکنند. ما اميدواريم روشنفکران کشورهای همسايه ما موقعيت ما را در زير حاکميت استبدادی درک کنند. اتهام اين که ملت کرد وابسته به اسرائيل است، موجب آن خواهد شد که کينه و دشمنی ملتهای مختلف عليه ما دامن زده شود. اين سياستها در درجه اول به اسرائيل خدمت کرده و به ضرر ملت کرد است.

