زمانیکه جنگجویان حزب کارگران کردستان از مرز عبور میکنند و وارد ترکیه میشوند، به گفته ایالات متحده و اتحادیۀ اروپایی تروریست محسوب میشوند، اما زمانیکه آنها از مرز به سوریه بازگردند به نحو معجزهآسایی به جنگجویان «چریک» مبدل میشوند که به مثابه جزء اصلی «نیروی دمکراتیک سوریه» برای دمکراسی میجنگند. حزب کارگران کردستان برای رسیدن به هدف ایجاد یک دولت ملی کرد، به بهای تلاشهای سوریه برای حراست از استقلال خود در برابر تلاشهای چندین دهه ایالات متحده برای سلب آن، با ایالات متحده ساخت و پاخت کرده است. تقسیم سوریه در امتداد خطوط قومی-فرقهای، خواست حزب کارگران کردستان، واشنگتن و تلآویو است، و به هدفهای هم ایالات متحده و هم اسرائیل برای ضعیف کردن کانون مخالفت با پروژۀ صهیونیستی و سلطه ایالات متحده بر غرب آسیا خدمت میکند.

نویسنده: استفن گوانس
تارنگاشت عدالت
البته، واشنگتن به کمک میآید، نواب خود را با تمجیدآمیزترین اصطلاحات میآراید. شورشیان اسلامی-عمدتاً القاعده- تا چند سال پیش به مثابه یک جنبش دمکراسیخواه تحسین میشدند، و زمانیکه آن فریب دیگر قابل دفاع نبود، آنها میانهرو تلقی شدند. اکنون که برملا شده که به اصطلاحها میانهروها کاملاً خلاف چیزی که معرفی میشدند هستند، بسیاری از چپها به این امید چسبیده اند که در میان مخالفان اسلامی دولت سکولار، سوسیالیست عرب سوریه میتوان هواداران ارزشهای روشنگری را که دمشق دارد، یافت. مطمئناً در جایی چپهای سکولار مسلح ضددولت وجود دارند که بتوان از آنها حمایت کرد؛ به نظر میرسد که هدف این است که یک دلیل، هر دلیلی هر قدر ضعیف، برای ایجاد هالهای از برتری اخلاقی در اطراف برخی گروههایی که مسلحانه با دمشق مخالفت میکنند، پیدا کرد؛ گروههایی که بتوانند غیرسکتاریستی، ضدامپریالیست، سوسیالیست، متعهد به حقوق زنان و اقلیتها، و هوادار فلسطین به نظر برسند؛ به سخن دیگر، گروهی شبیه سوسیالیستهای عرب بعث سوریه، اما نه آنها.
برای برآوردن آن امید، حزب کارگران کردستان پا پیش میگذارد؛ حزب کارگران کردستان یک گروه چریکی آنارشیست است، که زمانی که در ترکیه علیه یک متحد ایالات متحده فعالیت میکند یک سازمان تروریستی دیوسان است، اما در سوریه زیر نام «یگانهای مدافع خلق» عمل میکند و بخش اصلی «نیروی دمکراتیک سوریه» مورد تمجید را تشکیل میدهد. «یگانهای مدافع خلق» در میان بسیاری از چپهای غربی چنان جذابیت دارد که برخیها تا آنجا پیش رفته اند که داوطلب جنگ در واحدهای آن شده اند. اما آیا «یگانهای مدافع خلق» آن امید بزرگی است که تصور میشود؟

- حزب کارگران کردستان «به مقامات ایالات متحده فشار آورد» تا طرح را به اجراء درآورند، و تعهد کرد به مثابه نیروی زمینی علیه «دولت اسلامی در عراق و شام» عمل کند.۱۶ گروه گفت که «مشتاق است در ازای به رسمیت شناخته شدن و حمایت واشنگتن و متحدین آن از منطقه خودگردان کرد که آنها در شمال سوریه تشکیل خواهند داد، به ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده علیه دولت اسلامی ملحق شود.»۱۷
کردها در سوریه
تعیین دقیق تعداد کردها در سوریه دشوار است، اما روشن است که آن گروه قومی فقط درصد کوچکی از جمعیت سوریه را تشکیل میدهد (به گفته «سیا» کمتر از ۱۰ درصد، و ۸٫۵ درصد براساس تخمین ذکر شده توسط نیکولاس ون دم در کتاب «مبارزه برای قدرت در سوریه»)۱ تخمین کل جمعیت کردی که در سوریه زندگی میکند براساس ارقام جمعیتی در «کتاب فاکت جهانی سیا» بین ۲ و ۷ درصد است. نیمی از جامعه کرد در ترکیه زندگی میکند، ۲۸ درصد در ایران و ۲۰ درصد در عراق. یک گزارش محرمانه وزارت امور خارجه ایالات متحده در سال ۱۹۷۲ تخمین زد که فقط بین ۴ و ۵ درصد کردهای جهان در سوریه زندگی میکنند.۲ گرچه تخمینها نادقیق است، روشن است که کردها بخش نسبتاً کوچکی از جمعیت سوریه را تشکیل میدهند و تعداد آن گروه نسبت به کل جمعیت جامعه کرد بسیار کوچک است.
حزب کارگران کردستان
جنگجویان کرد در سوریه زیر نام «یگانهای مدافع خلق» فعالیت میکنند، که «وابسته به حزب کارگران کردستان، یک جنبش چریکی رادیکال است که [ایدههای آنارشیستی] را با ناسیونالیسم کرد تلفیق کرده است. چریکهای حزب کارگران کردستان از ۱۹۷۸ با دولت ترکیه جنگیده اند» و حزب کارگران ترکیه «توسط اتحادیۀ اروپایی، ترکیه و ایالات متحده به مثابه یک سازمان تروریستی طبقهبندی شده است.»۳
جمیل بایک فرمانده میدانی ارشد حزب کارگران ترکیه در ترکیه و تجسم سوری آن، «یگانهای مدافع خلق» است. بایک «رییس «کمیته جوامع کرد» است که شاخههای حزب کارگران کردستان را در کشورهای گوناگون متحد میکند. همه از یک رهبر، عبدالله اوجالان که از ۱۹۹۹ در ترکیه زندانی است پیروی میکنند»،۴ او در آن سال با کمک «سیا» توسط مقامات ترکیه دستگیر شد.
به گفته کارنه راس که در سال ۲۰۱۵ در «تایمز مالی» شرححال رهبر ناسیونالیست کرد را نوشت، اوجالان «زمانی به مارکسیسم-لنینیسم متعهد بود.» اما اوجالان «به این باور رسید که کمونیسم مانند سرمایهداری ترجیح میدهد بر زور تکیه کند.» اوجالان که در جزیرهای در دریای مرمره زندانی است «شاهکار یک متفکر سیاسی نیویورک به نام موری بوکچین را کشف کرد.» بوکچین «معتقد بود که دمکراسی حقیقی فقط زمانی میتواند پیشرفت کند که تصمیمگیری به جامعه محلی تعلق داشته باشد و در انحصار نخبگان غیرپاسخگو و دور از محل نباشد.» بوکچین استدلال میکرد که دولت مطلوب است، اما تصمیمگیری لازم است غیرمتمرکز و فراگیر باشد. بوکچین آنارشیست ترجیح داد این رویکرد را «کامیونالیسم» بنامد. اوجالان ایدههای بوکچین را در ناسیونالیسم کرد تلفیق کرد و فلسفه جدید را «کنفدرالیسم دمکراتیک» نامید.۵
صهیونیسم کارگری ایدههای مشابهی درباره نظام سیاسی مبتنی بر کمونهای غیرمتمرکز دارد، اما آن در هسته خود یک جنبش ناسیونالیستی است. همینطور، نظرات اوجالان را نمیتوان خارج از چهارچوب ناسیونالیسم کرد درک کرد. حزب کارگران کردستان ممکن است اهداف اتوپیایی زیبای کنفدرالیسم دمکراتیک را اعلام کند، اما در قلب خود، به مثابه یک سازمان به ایجاد خودگردانی کردها –که همانطور که معلوم شده نه فقط در اراضی سنتاً کردنشین، بلکه در اراضی عربی هم- متعهد است، که شباهت آن با صهیونیسم کارگری را برجستهتر میسازد. جنگجویان کرد، هم در سوریه و هم در عراق، از کارزار علیه «دولت اسلامی در عراق و شام» به مثابه یک فرصت برای بسط کردستان به قلمروهای سنتاً عربی که کردها هرگز در آن اکثریت نداشته اند، استفاده کرده اند.
سام دَگر در «وال استریت ژورنال» مینویسد که هدف حزب کارگران کردستان «یک کنفدراسیون از قلمروهای بسته خودگردان کرد در ایران، عراق، سوریه و ترکیه است»،۶ کشورهایی که در آنها جمعیت کرد حضور دارد، گرچه همانطور که دیدیم در سوریه چشمگیر نیست. در تعقیب این هدف «حدود ۵۰۰۰ کرد سوریه در نبرد در کنار حزب کارگران کردستان از اواسط دهه ۱۹۸۰ کشته شده اند، و تقریباً همه رهبران و جنگجویان آبدیده در یگانهای مدافع خلق از کهنهکاران چند دهه مبارزه علیه ترکیه هستند.»۷
در سوریه، هدف حزب کارگران کردستان «ایجاد یک منطقه خودگردان در شمال سوریه است»،۸ منطقهای که جمعیت عرب آن چشمگیر است.

یک فرصت
واشنگتن دیرزمانی است که میخواهد ناسیونالیستهای عرب در سوریه را، که به گفته آموس رازوس «کانون مبارزه ناسیونالیستی عربی علیه حضور و منافع منطقهای آمریکا» هستند، سرنگون کند. ناسیونالیستهای عرب، به ویژه حزب سوسیالیست عربی بعث، که از سال ۱۹۶۳ در قدرت است، چیزهای بسیاری را که واشنگتن از آنها نفرت دارد نمایندگی میکند: سوسیالیسم، ناسیونالیسم عربی، ضدیت با امپریالیسم، ضدیت با صهیونیسم. واشنگتن حافظ الاسد، رییسجمهور سوریه از ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۰ را به مثابه یک کمونیست عرب تقبیح کرد، و پسر او بشار را که پس از او رییسجمهور شد، کمی متفاوت میداند.
وزارت امور خارجه ایالات متحده شاکی است که بشار اجازه نداده است اقتصاد سوریه-که به گفته پژوهشگران آن بر الگوی شوروی قرار دارد- در اقتصاد جهانی به سرکردگی ایالات متحده ادغام شود. به علاوه، واشنگتن از حمایت دمشق از حزبالله و جنبش رهاییبخش فلسطین شاکی است.
برنامهریزان ایالات متحده تصمیم گرفتند ناسیونالیستهای عربی آسیا را با حمله به کشورهای آنها، نخست عراق در ۲۰۰۳، که مانند سوریه تحت رهبری سوسیالستهای عربی بعث قرار داشت، و سپس سوریه، از میان بردارند. اما پنتاگون به زودی پی برد که با مقاومت در برابر اشغالگران در افغانستان و عراق منابع آنها محدود است، و اینکه حمله به سوریه امکانپذیر نیست. واشنگتن به مثابه یک گزینه فوراً یک کارزار جنگ اقتصادی را علیه سوریه آغاز کرد. آن کارزار، که هنوز پس از ۱۴ سال ادامه دارد، نهایتاً اقتصاد را تحت فشار قرار داد و مانع از آن شد که دمشق به بخشهایی از کشور خدمات آموزشی، بهداشتی و دیگر خدمات اساسی را ارايه دهد. در عینحال، واشنگتن گامهایی برای شعلهور ساختن جنگ مقدسی برداشت که اسلامگرایان سوریه از مدتها پیش-از دهه ۱۹۶۰- علیه دولت سکولار سوریه به راه انداخته بودند و در سال ۱۹۸۲ به تصرف خونریزانه حما، چهارمین شهر بزرگ سوریه انجامید. از سال ۲۰۰۶، واشنگتن با اخوانالمسلمین سوریه کار کرد تا جهاد اخوان علیه دولت سکولار اسد را احیاء کند. اخوان در کاخ سفید دو ملاقات داشتند، و مرتباً با وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی ملاقات میکردند.
همانطور که یاروسلاو تروفیموف در «والاستریت ژورنال» مینویسد حزب کارگران کردستان از شروع خشونت اسلامگرایان در مارس ۲۰۱۱ به مثابه یک فرصت استفاده کرد، «حزب کارگران کردستان، که زماتی متحد دمشق بود… از دیرباز در میان جوامع کرد در شمال سوریه حضور داشته است. زمانیکه امواج انقلابی به سوریه رسید، شاخه سوری گروه فوراً کنترل سه منطقه را که کردها در آن اکثريت دارند در سرحدّات ترکیه به دست گرفت. جنگجویان حزب کارگران ترکیه از دیگر بخشهای کردستان سلاح به آن منطقه منتقل کردند.»۹ جو پارکینسون و آیالا البایاراک، همکاران تروفیموف میگویند: «جنگ داخلی فرصتی بود تا شبیه نزدیکان قومی خود در عراق همسایه یک بخش از منقطه بسته خودگردان را جدا کنند.»۱۰ این منطقه بسته، از مدتها از طرف ایالات متحده و اسرائیل به مثابه ابزاری برای تضعیف دولت عراق حمایت میشد.
دمشق با خروج سربازان خود از مناطق کردنشین تصرف آن مناطق توسط حزب کارگران کردستان را تسهیل کرد. پاتریک سیل، کارشناس خاورمیانه نوشت که کردها از «فرصتی» که هرجومرج شورش اسلامگرایان به وجود آورده بود استفاده کردند تا «برنامه سیاسی خود را پیش ببرند.»۱۱ و گمانه میزند که خروج ارتش دولت سوریه از مناطق کردنشین برای استقرار «سربازان در دفاع از دمشق و حلب»، مجازات ترکیه به خاطر حمایت آن از شورشیان اسلامگرا و «دلجویی از کردها، برای منصرف کردن آنها از پیوستن به شورشیان بود.»۱۲ همانطور که معلوم شد حزب کارگران کردستان به شورشیان اسلامگرا محلق نشد. اما آنها به بخش مهمتر اپوزیسیون ناسیونالیستهای عربی سوریه ملحق شدند: به خود عروسکگردان، به ایالات متحده.
تا سال ۲۰۱۴، حزب کارگران کردستان عراق «سه منطقه خودگردان، یا آنطور که آنها میگویند سه کانتون را در شمال سوریه اعلام کردند: عافرین در شمال غرب، نزدیک شهر حلب؛ کوبانی؛ و جزیره در شمال شرق که رأسالعین و شهر قامشلی را دربر میگیرد. هدف آنها مرتبط کردن سه منطقه بود.»۱۳ این به معنی کنترل فضاهای عربنشین میان این سه منطقه است.
معامله با واشنگتن
در این نقطه، حزب کارگران کردستان تصمیم گرفت که معامله با واشنگتن ممکن است برای رسیدن به اهداف سیاسی بهتر کار کند.
وزارت امور خارجه ایالات متحده «امکان شکلی از عدمتمرکز را که در آن گروههای گوناگون»-کردها، دولت سکولار، و شورشیان اسلامگرا-هر کدام در درون سوریه خودمختاری داشته باشند، در نظر گرفته است.۱۴ فرض ضمنی در این نظر این است که اعطای خودمختاری در درون سوریه در صلاحیت واشنگتن است، در حالیکه حق مردمی که در سوریه زندگی و کار میکنند برای تصمیمگیری در باره غیرمتمر کردن کشور در محدوده دمکراتیک خود سوریها انکار میشود. اگر قرار باشد ما ایدههای الهام گرفته اوجالان از بوکچین را درباره واگذاری قدرت تصمیمگیری به مردم جدی بگیریم، این پلیدی ضددمکراتیک را دشوار بتوان تحمل کرد.
با این همه، حزب کارگران کردستان از ایده ایالات متحده برای تقسیم «سوریه به مناطقی که تقریباً با مناطقی که اکنون دولت، دولت اسلامی و میلیشیای کرد و دیگر شورشیان در کنترل دارند منطبق است، هیجانزده شد.» یک «نظام فدرال»، «نه فقط برای مناطق کردنشین، بلکه برای تمام سوریه» ایجاد خواهد شد. «یک منطقه فدرال کرد در تمام قلمرویی که اکنون حزب کارگران کرد در کنترل دارد تشکیل خواهد شد.» منطقه گسترش خواهد یافت و شامل مناطقی خواهد شد که کردها امیدوارند «در نبرد، نه فقط علیه دولت اسلامی در عرق و شام، بلکه علیه دیگر گروههای شورشی عرب به دست آورند.»۱۵
حزب کارگران کردستان «به مقامات ایالات متحده فشار آورد» تا طرح را به اجراء درآورند، و تعهد کرد به مثابه نیروی زمینی علیه «دولت اسلامی در عراق و شام» عمل کند.۱۶ گروه گفت که «مشتاق است در ازای به رسمیت شناخته شدن و حمایت واشنگتن و متحدین آن از منطقه خودگردان کرد که آنها در شمال سوریه تشکیل خواهند داد، به ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده علیه دولت اسلامی ملحق شود.»۱۷

- نیروهای کرد نه فقط در سوریه شهرهای اعراب مسیحی و مسلمان را «بازپس میگیرند»، بلکه همین کار را در منطقه نینوای عراق انجام میدهند، «مناطقی که هرگز کردی نبوده اند. کردها اکنون قمیشلی و منطقه حسکه را بخشی از «کردستان» میدانند، گرچه آنها در بسیاری از این مناطق یک اقلیت را نمایندگی میکنند.۳۱
حزب کارگران کردستان، اسرائیلیها و آمریکایی تنها کسانی بودند که از این نقشه خشنود بودند.
رابرت فیسک خبرنگار مجرب «ایندیپندنت» در خاورمیانه نوشت: «حمایت ایالات متحده از گروههای کرد» نه فقط در سوریه، بلکه در عراق، که در آنجا نیز کردها از نبرد با دولت اسلامی در عراق و شام برای گسترش حکومت خود به مناطق سنتاً عربی بهرهبرداری میکنند، «به تقسیم هم سوریه و هم عراق» کمک کرد.۱۸ تقسیم به سود ایالات متحده و اسرائیل بوده است که هر دو از سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن برای برقراری سلطه مشترک خود بر جهان عرب استفاده میکنند.
پاتریک سیل اشاره میکند که نقشه ایالات متحده-کردها برای حکومت کرد در شمال سوریه، «در اسرائیل، که روابط طولانی پنهان با کردها دارد و از هر رویدادی که سوریه را تضعیف و تجزیه نماید استقبال میکند با خوشحالی مواجه شد.»۱۹
ترکها به نوبه خود با این تصور که واشنگتن با دادن یک دولت به حزب کارگران کردستان در تمام شمال سوریه موافق کرده است، با نقشه مخالفت کردند.۲۰ در عینحال، دمشق با نقشه مخالفت و «آنرا گامی در جهت تقسیم دايم ملت ارزیابی کرد.»۲۱
باید به یاد داشت که سوریه مدرن، محصول تقسیم سوریه بزرگ به دست انگلستان و فرانسه است، که کشور را به لبنان، فلسطین، ماورای اردن، و چیزی که اکنون سوریه است، تقسیم کردند. در مارس ۱۹۲۰، دومین کنگره سراسری سوریه اعلام کرد «سوریه در درون مرزهای «طبیعی» خود، از جمله لبنان و فلسطین کاملاً مستقل خواهد بود.» همزمان با آن، «یک هیأت عربی در فلسطین با یک قطعنامه در مخالفت با صهیونیسم با فرماندار نظامی بریتانیا درافتاد و خواهان آن شد که فلسطین بخشی از سوریه مستقل شود.۲۲ فرانسه ارتشی را که عمدتاً از مستعمره سنگالی خود تشکیل داده بود برای سرکوب قهرآمیز تلاشهای عربی شام برای تشکیل یک حکومت خودگردان به شام اعزام کرد.
سوریه که پیش از این پس از جنگ جهانی اول توسط توطئههای انگلستان و فرانسه کوچک شده، به نظر بشار الاسد رییسجمهور سوریه برای یک حکومت فدرال بسیار کوچک است. اما اسد بلافاصله میافزاید که این نظر شخصی او تعیینکننده نیست؛ او میگوید این پرسش که سوریه یک حکومت فدرال بشود یا حکومت واحد باقی بماند، موضوعی است که سوریها باید در همهپرسی قانون اساسی به آن پاسخ دهند،۲۳ در مقایسه با موضع غرب که میگوید واشنگتن باید دیکته کند سوریهای چگونه امور سیاسی و (اقتصادی) خود را اداره کنند، این نظر بسیار دمکراتیکی است.
نوک نیزۀ ایالات متحده
برای واشنگتن، حزب کارگران کردستان علاوه بر استفاده از گروه چریکی کرد در پیشبرد هدف ایالات متحده برای تضعیف سوریه با تجزیه آن، سودمندی دیگری دارد، بدین معنی که حزب کارگران کردستان را میتوان به مثابه پیادهنظام ارتش آمریکا به کار گرفت، و از این طریق نیاز به اعزام هزاران سرباز آمریکایی به سوریه را رفع کرد، و نتیجتاً به کاخ سفید و پنتاگون امکان داد برخی مسايل حقوقی، بودجهای و روابط عمومی را دور بزنند.
پال سون در «والاستریت ژورنال» نوشت: «وضعیت، چالش حیاتی را که پنتاگون با آن مواجه است، یعنی، حمایت از نیروهای محلی، به جای قرار دادن سربازان آمریکایی در نوک نیزه را، نشان میدهد.»۲۴
ایالات متحده با تعهد به حمایت از حکومت کردی در شمال سوریه در ازای تبدیل شدن حزب کارگران کردستان به نوک نیزۀ ایالات متحده، «اسلحههای سبک، مهمات و مسلسل، و احتمالاً برخی کمکهای لجستيکی مانند کامیونهای سبک در اختیار نیروهای کرد قرار میدهد.»۲۵
تسلیحات به شیوه به اصطلاح «پرتاب، عملیات، ارزیابی» «بستهبندی میشوند.» محمولهها از هواپیما «پرتاب میشوند، عملیات انجام میشود و ایالات متحده موفقیت آن مأموریت را پیش از توزیع بیشتر تسلیحات ارزیایی میکند.» یک مقام ایالات متحده گفت: «ما فقط آنقدر اسلحه و مهمات به آنها میدهیم که بتوانند به هدف مورد نظر برسند.»۲۶
پیادهنظامهای حزب کارگران کردستان با «بیش از ۷۵۰ تفنگدار دریایی ایالات متحده»، سواره نظام، و نیروهای ویژۀ آمریکایی، فرانسوی و آلمانی «با استفاده از هلیکوپتر، توپحانه و حملات هوایی» حمایت میشوند، عروسکگردانهای غربی به طور غیرقانونی و برخلاف حقوق بینالملل در سوریه هستند.۲۷
پاکسازی قومی
«شمار زیادی از اهالی عرب در مناطقی که کردها از آن خود تعیین کرده اند، زندگی میکنند.»۲۸ حزب کارگران کردستان «بخش بزرگی از قلمرو در شمال سوریه را، شامل شهرها و شهرکهای عمدتاً عربنشین» گرفته است.۲۹ بنا به گزارش پاتریک کوکبرن خبرنگار خارجی مجرب «ایندیپندنت»، «رقه و بخشهای اطراف دره فرات که حزب کارگران کردستان به آن چشم دوخته، عمدتاً عربنشین است، و اعراب مخالف اشغال آن مناطق توسط کردها هستند.»۳۰
نیروهای کرد نه فقط در سوریه شهرهای اعراب مسیحی و مسلمان را «بازپس میگیرند»، بلکه همین کار را در منطقه نینوای عراق انجام میدهند، «مناطقی که هرگز کردی نبوده اند. کردها اکنون قمیشلی و منطقه حسکه را بخشی از «کردستان» میدانند، گرچه آنها در بسیاری از این مناطق یک اقلیت را نمایندگی میکنند.۳۱
حزب کارگران کردستان اکنون ۲۰ هزار مایل مربع از قلمرو سوریه،۳۲ یا ۱۷ درصد کشور را کنترل میکند، در حالیکه کردها کمتر از ۸ درصد جمعیت را تشکیل میدهند.
حزب کارگران کردستان در تلاشهای خود برای تشکیل یک منطقه کرد در درون سوریه «توسط غیرنظامیان عرب در سراسر شمال سوریه به سوءرفتار، از جمله دستگیری خودسرانه و آواره کردن جمعیتهای عرب به نام عقبراندن دولت اسلامی متهم شده است.»۳۳ «وال استریت ژورنال» گزاش میدهد که حزب کارگران کردستان «اعراب و ترکمنها را از بخشهای بزرگ سوریه اخراج کرده است.۳۴ همان نشریه اضافه میکند که «گروههای حقوق بشر [جنگجویان کرد سوریه و عراق] را متهم کرده اند که مانع بازگشت اعراب به مناطق آزادشده میشوند.»۳۵
نه سوری، نه دمکراتیک
«نیروهای دمکراتیک سوریه»، نام بیمسمایی است که ارباب آمریکایی به گروهی که عمدتاً از جنگجویان کرد تشکیل میشود داده، که زیر سلطه حزب کارگران کردستان قرار دارد. اين گروه نه سوری است، زیرا بسیاری از اعضای آن غیرسوریهایی هستند که خود را کرد میدانند و برای بهرهبرداری از هرجومرجی که شورش اسلامی در سوریه به وجود آورده برای ایجاد یک منطقه تحت کنترل کردها از ترکیه به سوریه سرازیر شده اند. گروه نه مشخصاً دمکراتیک است، زیرا به دنبال تحمیل حکومت کرد بر جمعیتهای عرب است. رابرت فیسک «نیروهای دمکراتیک سوریه» را به مثابه یک «نام بیمسما برای شمار زیادی جنگجوی کرد و تعداد اندکی جنگجوی عرب» رد میکند.۳۶
حزب کارگران کردستان به مثابه یک «نیروی دمکراتیک سوریه» ژست میگیرد، و برای پنهان کردن این واقعیت که اراضی عربنشین تحت کنترل آن، و مناطقی که قرار است تصرف کند، تحت اشغال کردها قرار میگیرند، با تعدادی نمادین از جنگجویان عرب سوریه کار میکند.
منطقهای در عمل (و غیرقانونی) پرواز ممنوع
در اوت ۲۰۱۶، پس از آنکه «بمبافکنهای دولت سوریه به مواضع کردها در نزدیکی شهر حسکه، جایی که ایالات متحده از نیروهای کرد حمایت کرده است» حمله کردند، پنتاگون «برای حمایت از آنها جتها را اعزام کرد. جتهای ایالات متحده درست هنگامی رسیدند که بمبافکنهای سوخو-۲۴ محل را ترک میکردند.» این «موجب شد ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده حراست از حریم هوایی بر فراز حسکه را شروع کند، و این به یک حادثه دیگر منجر شد… که در آن دو بمبافکن سوخو-۲۴ سوریه سعی کردند از طريق آن منطقه پرواز کنند اما با جتهای جنگنده ائتلاف روبهرو شدند.»۳۷
پنتاگون «به سوریها اخطار داد که از منطقه دور شوند. جنگندههای اف-۲۲ آمریکایی با گشت در منطقه پیام را رسانند.»۳۸
«نیویورک تایمز» گزارش داد که در استفاده «از قدرت هوایی برای حراست از مناطق شمال سوریه، جایی که مستشاران آمریکایی» جنگجویان حزب کارگران کردستان را رهبری میکنند، ایالات متحده عملاً یک منطقه پرواز-ممنوع بر فراز منطقه ایجاد کرده است، اما افزود که «پنتاگون سرسختانه از «به کار بردن اصطلاح» امتناع میکند.»۳۹
با این وصف، واقعیت این است که پنتاگون برای حمایت از چریکهای حزب کارگران سوریه، نوک نیزۀ ایالات متحده، که در میان شادی اسرائیل و منطبق با طرحهای ایالات متحده برای تضعیف ناسیونالیسم عربی در سوریه، در یک کارزار تقسیم سوریه، از جمله از طريق پاکسازی قومی جمعتی عرب درگیرند، به طور غیرقانونی یک منطقه پرواز-ممنوع عملی بر فراز شمال سوریه ایجاد کرده است.
یک مقایسه ناهمخوان
برخیها بین اتحاد «یگانهای مدافع خلق» با ایالات متحده و دریافت کمک از آلمان توسط لنین برای بازگشت از تبعید از سوئیس به روسیه، در پی انقلاب مارس ۱۹۱۷ شباهت میبینند. این یک مقایسه بیجاست. لنین یک قدرت امپریالیستی را علیه دیگری به بازی میگرفت. سوریه را دشوار بتوان با روسیه سلطنتی مقایسه کرد، که یکصد سال پیش، در مبارزه برای بازارها، منابع، و مناطق نفوذ با امپراتوریهای رقیب درگیر بود. بالعکس، سوریه همیشه کشوری بوده و هست که توسط امپراتوریها تقسیم شده، تحت سلطه قرار گرفته و استثمار و تهدید شده است. سوریه از استعمار رها شده، و اکنون برخلاف تلاشهای حزب کارگرات کردستان، برای مقاومت در برابر مستعمره شدن دوبارۀ خود مبارزه میکند.
حزب کارگران کردستان برای رسیدن به هدف ایجاد یک دولت ملی کرد، به بهای تلاشهای سوریه برای حراست از استقلال خود در برابر تلاشهای چندین دهه ایالات متحده برای سلب آن، با ایالات متحده ساخت و پاخت کرده است. تقسیم سوریه در امتداد خطوط قومی-فرقهای، خواست حزب کارگران کردستان، واشنگتن و تلآویو است، و به هدفهای هم ایالات متحده و هم اسرائیل برای ضعیف کردن کانون مخالفت با پروژۀ صهیونیستی و سلطه ایالات متحده بر غرب آسیا خدمت میکند.
یک مقایسه صحیحتر حزب کارگران کردستان را در سوریه با صهیونیسم کارگری، که تا دهه ۱۹۷۰ نیروی صهیونیستی مسلط در فلسطین اشغالی بود، برابر قرار میدهد. صهیونیسم اولیه، مانند اوجالان، بر کمونهای غیرمتمرکز تأکید میکرد. کیبوتصها جوامع تخیلی بودند که ریشههای آن در سوسیالسم قرار دارد. صهیونیسم کارگری، مانند تجسم آن در سوریه در حزب کارگران کردستان، بر حمایت از جانب قدرتهای امپریالیستی، به دست آوردن پشتیبانی آنها از طریق ایفای نقش نوک نیزۀ امپریالیستها در جهان عرب تکیه میکرد.
همانطور که صهیونیستها تصرف مسلحانه قلمرو عربی را، همراه با پاکسازی قومی و انکار بازگشت آوارگان برای ایجاد یک دولت قومی به کار گرفتند، انتظار میرود که حزب کارگران کردستان با نیروی مسلح حوزه دولت کرد را به درون قلمرو اکثریت عرب در سوریه گسترش دهد، و جنگجویان کرد در عراق همین کار را انجام دهند. آنارشیستها و چپگرایان ممکن است از جوامع کشاورزی اشتراکی یهودیان در فلسطین الهام گرفته باشند، اما آن مشکل بتواند پروژۀ صهیونیستی را مترقی و رهاییبخش نماید، زیرا ستم پسرفت کنندۀ آن و آواره کردن جمعیت عرب بومی، و همدستی آن با امپریالیسم غربی علیه جهان عرب، عناصر مترقی و رهاییبخش آن را نفی کرد.
نتیجه
حزب کارگران کردستان، یک گروه آنارشیست چریکی، که هم در ترکیه و هم در سوریه فعالیت میکند، یک جامعه قومی را که کمتر از ۱۰ درصد جمعیت سوریه را تشکیل میدهد، نمایندگی میکند و از ایالات متحده، نیروی هوایی آن، تفنگداران دریایی آن، سواره نظام ارتش و نیروهای ویژه و سربازان آن، در تلاش برای تحمیل تقسیم سوریه که در آن جمعیتِ از نظر تعداد غیرمهم کرد بخش مهمی از قلمرو سوریه را- از جمله مناطقی را که جمعیت عرب در آن در اکثریت است و کردها هرگز در آن در اکثریت نبوده اند- استفاده میکند.
برای رسیدن به این هدف، حزب کارگران کردستان نه فقط با یک رژیم استبدادی در واشنگتن که به دنبال مستعمره کردن دوبارۀ جهان عرب است، معامله کرده، بلکه بر پاکسازی قومی و انکار بازگشت اعرابی که خانههای خود را رها کرده اند، یا برای ایجاد منطقه تحت کنترل کردها در شمال سوریه از خانههای خود رانده شده اند، و بر تاکتیکهایی شبیه تاکتیکهای مورد استفاده نیروهای صهیونیست در سال ۱۹۴۸ برای ایجاد یک دولت یهودی در فلسطین که اکثریت جمعیت آن عرب بود، تکیه میکند. واشنگتن و اسرائیل (دومی یک رابطه نیمهپنهان دیرپا با کردها دارد) از یک نظام کنفدرال برای سوریه، به مثابه ابزاری برای ضعیف کردن نفوذ ناسیونالیسم عربی در آسیای عربی، از بین بردن یک قطب مخالفت با صهیونیسم، استعمار، و دیکتاتوری بینالمللی ایالات متحده حمایت میکنند.
نیروهایی که در برابر دیکتاتوری، از جمله در برابر نفرتانگیزترین دیکتاتوریها، یعنی دیکتاتوری ایالات متحده بر بخش بزرگی از جهان مقاومت میکنند، قهرمانان واقعی دمکراسی هستند، مقولهای که حزب کارگران کردستان، به گواهی اقدامات آن در سوریه، به آن تعلق ندارد.
زیرنویسها:
1. Nikolaos Van Dam, The Struggle for Power in Syria: Politics and Society under Assad and the Ba’ath Party, IB Taurus, 2011, p.1.
2. “The Kurds of Iraq: Renewed Insurgency?”, US Department of State, May 31, 1972, https://2001-2009.state.gove/documents/organization/70896.pdf
3. Sam Dagher, “Kurds fight Islamic State to claim a piece of Syria,” The Wall Street Journal, November 12, 2014.
4. Patrick Cockburn, “War against ISIS: PKK commander tasked with the defence of Syrian Kurds claims ‘we will save Kobani’”, The Independent, November 11, 2014.
5. Carne Ross, “Power to the people: A Syrian experiment in democracy,” Financial Times, October 23, 2015.
6. Dagher, November 12, 2014.
7. Dagher, November 12, 2014.
8. Dagher, November 12, 2014.
9. Yaroslav Trofimov, “The State of the Kurds,” The Wall Street Journal, June 19, 2015.
10. Joe Parkinson and Ayla Albayrak, “Syrian Kurds grow more assertive”, The Wall Street Journal, November 15, 2013.
11. Patrick Seale, “Al Assad uses Kurds to fan regional tensions”, Gulf News, August 2, 2012.
12. Seale, August 2, 2012.
13. Dagher, November 12, 2014.
14. David E. Sanger, “Legacy of a secret pact haunts efforts to end war in Syria,” the New York Times, May 16, 2016.
15. Anne Barnard, “Syrian Kurds hope to establish a federal region in country’s north,” The New York Times, March 16, 2016.
16. Dagher, November 12, 2014.
17. Dagher, November 12, 2014.
18. Robert Fisk, “This is the aim of Donald Trump’s visit to Saudi Arabia – and it isn’t good for Shia communities,” The Independent, May 18, 2017.
19. Seale, August 2, 2012.
20. Yaroslav Trofimov, “U.S. is caught between ally Turkey and Kurdish partner in Syria,” The Wall Street Journal, May 4, 2017.
21. Anne Barnard, “Syrian Kurds hope to establish a federal region in country’s north,” The New York Times, March 16, 2016.
22. David Fromkin, A Peace to End All Peace: The Fall of the Ottoman Empire and the Creation of the Modern Middle East, Henry Holt & Company, 2009, p. 437.
23. “President al-Assad to RIA Novosti and Sputnik: Syria is not prepared for federalism,” SANA, March 30, 2016.
24. Paul Sonne, “U.S. seeks Sunni forces to take militant hub,” The Wall Street Journal, April 29, 2016.
25. Dion Nissenbaum, Gordon Lubold and Julian E. Barnes, “Trump set to arm Kurds in ISIS fight, angering Turkey,” The Wall Street Journal, May 9, 2017.
26. Nissenbaum et al, May 9, 2017.
27. Dion Nissenbaum and Maria Abi-Habib, “Syria’s newest flashpoint is bringing US and Iran face to face,” The Wall Street Journal, June 15, 2017; “Syria condemns presence of French and German special forces in Ain al-Arab and Manbij as overt unjustified aggression on Syria’s sovereignty and independence,” SANA, June 15, 2016; Michael R. Gordon. “U.S. is sending 400 more troops to Syria.” The New York Times. March 9, 2017.
28. Matt Bradley, Ayla Albayrak, and Dana Ballout, “Kurds declare ‘federal region’ in Syria, says official,” The Wall Street Journal, March 17, 2016.
29. Maria Abi-Habib and Raja Abdulrahim, “Kurd-led force homes in on ISIS bastion with assent of U.S. and Syria alike,” The Wall Street Journal, May 11, 2017.
30. Patrick Cockburn, “Battle for Raqqa: Fighters begin offensive to push Isis out of Old City,” The Independent, July 7, 2017.
31. Robert Fisk, “This is the aim of Donald Trump’s visit to Saudi Arabia – and it isn’t good for Shia communities,” The Independent, May 18, 2017.
32. Dion Nissenbaum and Maria Abi-Habib, “U.S. split over plan to take Raqqa from Islamic state,” The Wall Street Journal. March 9, 2017.
33. Raja Abdulrahim, Maria Abi_Habin and Dion J. Nissenbaum, “U.S.-backed forces in Syria launch offensive to seize ISIS stronghold Raqqa,” The Wall Street Journal, November 6, 2016.
34. Margherita Stancati and Alia A. Nabhan, “During Mosul offensive, Kurdish fighters clear Arab village, demolish homes,” The Wall Street Journal, November 14, 2016.
35. Matt Bradley, Ayla Albayrak, and Dana Ballout, “Kurds declare ‘federal region’ in Syria, says official,” The Wall Street Journal, March 17, 2016.
36. Robert Fisk, “The US seems keener to strike at Syria’s Assad than it does to destroy ISIS,” The Independent, June 20, 2017.
37. Paul Sonne and Raja Abdulrahim, “Pentagon warns Assad regime to avoid action near U.S. and allied forces,” The Wall Street Journal, August 19, 2016.
38. Michael R. Gordon and Neil MacFarquhar, “U.S. election cycle offers Kremlin a window of opportunity in Syria,” The New York Times, October 4, 2016.
39. Michael R. Gordon and Neil MacFarquhar, “U.S. election cycle offers Kremlin a window of opportunity in Syria,” The New York Times, October 4, 2016.
http://www.globalresearch.ca/the-myth-of-the-kurds-in-syria-ypgs-moral-excellence/5598751


3 پاسخ به “افسانه فضیلت اخلاقی کردها در یگانهای مدافع خلق سوریه”
کرمانشانی محترم من در این سایت کسی را نمی بینم که اسد را محبوب و معشوق بداند، اگر اسد در برابر تجاوز مسلمانان افراطی و امپریالیسم از کشورش دفاع میکند یک چیز است و حاکمیت سرمایه داری اسد چیز دیگری است، دفاع از مقاومت سوریه در برابر اشغال و رژیم چنج امپریالیستی و مزدوران کردش به معنی دفاع از حکومت بعث نیست. شما اما در رکاب امپریالیسم خونریز و زیر پرچم آن سعی در تجزیه و رژیم چنج کشوری را دارید که حتی 10 درصد جمعیتش نیستید و با همکاری آشکار با ارتجاع عرب یعنی عربستان و حتی اسرائیل به مردم سوریه خیانت میکنید اسمش را روژآوا گذاشته اید پیشنهاد میکنم در جنگ آتی کره هم دخالت کنید البته در رکاب آمریکا تا به چپ آسیا هم دست عدم درک صخیخ از مبارزه را بدهید، بابت اطلاع در ونزوئلا چپ با امپریالیسم و نوکران مزد بگیراش مبارزه میکند یعنی با امثال شما روژآوا های ونزوئلایی و نه برعکس.
لایکلایک
دوست داشتم دربارۀ مقالۀ بالا صحبت کنم، اما شما بحث کلی تری را می خواهید. اگر اسد به عنوان دولتی مورد تهاجم امپریالیسم قرارگرفته و اسد به عنوان دولتی سرمایه داری را از هم جدا میکنید، و صرفاً از اولی دفاع میکنید، لطفاً بفرمایید خودتان و رفقایتان از 1971 در برابر دومی چه کار کرده اید؟ غیر از این است که حزب شیوعی سوریه قبل از جنگ هم با اسد بود و نزدیک به 1/5 میلیون کرد در حکومت نژادی سوریۀ عربی حتی شناسنامه هم نداشتند و سرزمین شان (برخلاف آگاهی نویسندۀ مقالۀ بالا) بارها مورد پاکسازی نژادی و کوچ اجباری واقع شد؟ «چپ محافظه کار» نمی توانست تشخیص دهد که «مسئلۀ کورد» در هر صورت بحرانزاست و می باید حل شود؟ چرا از یک حکومت نژادی عربی دفاع می کرد؟ آیا صرف ضد اسرائیل بودند دلیل خوبی است برای ائتلاف شیوعی لبنان و سوریه با «حزب نازی لبنان» و «حزب الله» بنیادگرای شیعه؟ چرا تا کومله با دو حزب ناسیونالیست کرد بیانیۀ مشترک امضا کرد رگ غیرت حضرات بیرون زد، اما ائتلاف پایدار شیوعی لبنان و سوریه که دقیقاً همفکران شما در آنجا هستند با «حزب نازی» و «حزب بعث» هرگز مورد انتقاد شما واقع نشد؟ شاید دروز کاغذ یا در سلول های خاکستری خیالباف مغزتان اسد را محبوب و معشوق ندانید، اما در وضع موجود بنده چیز دیگری نمی بینم، تلاش برای حفظ یک دیکتاتوری نژادی سرمایه داری گندیده که قبل از وقوع حادثه به دلیل فساد و دیکتاتوری حتی امکان گذار از شخص بشار و خانوادۀ اسد را هم امکانپذیر نکرده و اگر دخالت امپریالیستی هم صورت نمی گرفت، در هر صورت محکوم به تغییر و «رژیم چنج» بود و اعتراضات زیادی علیهش از جانب نیروهای مختلف وجود داشت. شاید به مانند خودنظریه پردازپندارهای مجله هفته ادعا کنید که «همۀ مخالفان اسد» از ابتدای جنگ تاکنون سلفی و آدمخوار بوده اند، اما واقعیت ها چیز دیگری می گوید و نیروهای دموکراتیک، سوسیالیست و فمینیست زیادی در میان مخالفان وجود داشتند که البته با دخالت ارتش مازاد وابسته به ترکیه و بعداً دخالت روسیه به نفع دیکتاتوری نژادی اسد و اسرائیل و آمریکا از سوی دیگر امکان حفظ خود را نیافتند و «توسط اسد» قتل عام و متفرق شدند. بسیار طبیعی است در کشوری که خاندانی علوی قدرت را از سال 1971 قبضه کرده باشند و اهل تسنن حتی حق مدیریت یک شعبۀ بانک را نداشته باشند، احساس تبعیض رشد کرده و بستر مناسبی برای سنی گرایی و ارتجاع سلفی بوجود بیاید. خاندان اسد برای حل این مسئله نزدیک به 4 دهه زمان داشتند، اما به مانند هر حکومت نژادی مرتجع دیگر «منافع» خود را ترجیح می دادند. ورود کردها و به طور مشخص جناح پ.ک.ک به جنگ یک ضرورت و یک امر قابل پیشبینی بود. بهتر از من میدانید که پ.ک.ک در زمان حضور در سوریه و مبارزه در لبنان با رژیم اسد در چارچوب منافع حزبی و خلقی همکاری کرده و تقریباً تشکیل پ.ک.ک بدون کمک خاندان اسد غیرممکن بود. پ.ک.ک در لبنان می جنگید و در زمانی که تمام احزاب لبنانی ناتوانی خود را نشان داده بودند، با تقدیم 20 شهید مانع ورود کماندوهای صهیونیست به حومۀ بیروت شد. تشکیل حزب اتحاد دموکراتیک در سوریه (دقت کنید: بدون کلمۀ کردستان در نام حزب) و همچنین حزب حیات آزاد کردستان در ایران پس از آن صورت گرفت که رژیم های ایران و سوریه که تا آن زمان وانمود به همکاری با پ.ک.ک می کردند و از «محور مقاومت» صحبت میکردند، به پ.ک.ک خیانت کرده و اسد در برابر ترکیه به خاطر سهم آب از فرات قصد تسلیم کردن اوجلان به رژیم تورکیه را داشت. ایران نیز مانع از ورود اوجلان به ایران و گریختنش به قندیل شد و پس از مدتی این خیانت ها ابعاد تازه ای هم به خود گرفت. تا آن زمان اوجلان حتی از ممکن بودن چشمپوشی کردن از کردستان سوریه صحبت می کرد، ولی با تغییر شرایط، سیاست پ.ک.ک نیز تغییر کرد و خیانت های اسد نیز نقش کمی در این مسئله نداشت. اسد می توانست وجود پ.ی.د را قبل از جنگ به یک فرصت تبدیل کند، اما حتی خواهان اعطای حق تابعیت به کردها نیز نشد و سیاست آواره کردن کردها و «کمربند» عربی یعنی جایگزین کردن قبایل عرب میان دومنطقۀ عفرین و کوبانی-جزیر را ادامه داد. با آغاز درگیری ها کردها اگرچه خواهان برکناری اسد و تغییر رژیم بودند و طبیعتاً از حق خودمختاری خود نیز دفاع می کردند، اما خواهان دخالت آمریکا یا هر نیروی خارجی دیگری نبودند. قدرت گرفتن پ.ی.د نیز تقریباً با نظر مساعد اسد به منظور فشار آوردن به ترکیه، مشغول کردن ترکیه در کردستان، ایجاد یک کمربند دفاعی در برابر ترکیه و افزایش تمرکزارتش سوریه بر روی سرکوب ارتش مازاد صورت گرفت. واقعیت این است که بمب باران های داعش در هنگام جنگ کوبانی را ارتش سوریه یا روسیه نیز می توانست انجام دهد و چه بسا این مسئله ی.پ.گ و اسد را باز به هم نزدیک می کرد، اما تعلل اسد و پوتین ابتکار عمل را به آمریکا سپرد. به باور من اسد فکر می کرد می تواند با تکیه بر حملات داعش، پروژۀ کردها را متوقف کرده و جلوی پیشروی آن را گرفته و یا آن را به پروژه ای موقتی تبدیل کند. در هر صورت روژاوا برای حیات دو آینده در پیش داشت: یا تبدیل شدن به دولتی محلی و اقلیمی، و یا پیشروی و تصرف کل کشور. اسد با هر دو مخالف بود، اما دومی قطعاً به نابودی اسد می انجامید. اسد باز هم می توانست با تضمین اولی جلوی دومی را بگیرد، اما با وقوع درگیری ها در حسکه، ناتوان تر شدن اسد و خودداری روسیه از دفع حملات ترکیه به ویژه پس از تغییرات موسمی در مواشغ اردوغان، پ.ی.د به صرافت افتاد تا تمام تخم مرغ ها را در سبد اسد نچیند. آمریکا از بی توجهی روسیه و سوریه استفاده کرد و آنچه را که پ.ی.د به آن نیاز داشت در اختیارشان قرار داد. در همین هنگام نیروهای ناسیونالیست مخالف جناح پ.ک.ک، یعنی جناح بارزانی نیز درگیری محدود را شروع کردند. پ.ی.د کماکان انتخاب اول را دنبال می کند، اما به این نتیجه رسیده است که با تصرف مناطق بیشتر هم می تواند به آیندۀ احتمالی سوریۀ پس از اسد چشم داشته باشد و هم در صورت ابقای اسد از این سرزمین ها به عنوان وجه المصالحه برای حفظ فدراسیون شمال سوریه استفاده کند. تقریباً هیچ ائتلاف پایداری در جنگ وجود ندارد و کمک نیروهای آمریکایی به روژاوا نیز مقطعی و موقتی است. اینکه پس از نابودی داعش آمریکا به سمت اپوزیسیون پ.ی.د (پیشمرگان روژ نزدیک به خط بارزانی) بچرخد توسط خود پ.ی.د هم پیشبینی شده و تقریباً مسجل است که آمریکا پس از رفراندوم اقلیم برنامۀ آغاز جنگ در روژاوا را دارد. به همین خاطر هم پ.ک.ک و پ.ی.د که به لحاظ ایدئولوژیک هم با تأسیس دولت-ملت کرد و تأسیس کشورهای جدید در خاورمیانه مشکل دارند، از اساس با رفراندوم بارزانی مخالف اند. واقعیت این است که پ.ک.ک می کوشد خط سومی را در خاورمیانه تأسیس کند. خطی در برابر ترکیۀ وابسته به آدمخواران ناتو-عربستان-بارزانی و همزمان در برابر خط ارتجاعی بنیادگرایی شیعه متشکل از ایران-عراق-سوریه-لبنان. تاکنون روژاوا ومقامات پ.ی.د هیچ همکاری و نزدیکی با مقامات عربستان و اسرائیل نداشته و به جز اعلام آمادگی صرفاً برای گفتگو با عربستان که در همین زمان از جانب پوتین هم انجام شده و مذاکره ای سیاسی و دیپلماتیک است، نمی توان این انگ ها را به پ.ی.د چسباند و متأسفانه سایت هایی مانند هفته و عدالت که مواضع چپ محافظه کار ایرانی را بازتاب می دهند از درک این مسأله ناتوان اند که پ.ک.ک سیاست خط سوم را دنبال می کند و همکاری هایش با دو خط دیگر همواره مقطعی و تاکتیکی بوده وم همانطور که همکاری قاطعش با اسد در دهۀ 80 دوام نیاورد، همکاری با آمریکا هم تا جایی بیشتر نخواهد رفت. در رابطه با جنگ کره هم لطفاً پیشگویی نکنید، چون چین و روسیه که ابرقدرت و دوستان محور مقاومت هستند گویا در حال معامله از بالا هستند و هر اتفاقی که بیفتد مسئولیتش با این دو کشور خواهد بود که توان حفط شرایط کره را دارند، اما متأسفانه منافع خود را ترجیح می دهند. روزهای اول جنگ همه می گفتند پ.ی.د با اسد است. سپس از همکاری اسد با آمریکا صحبت کردند. حتی همین سایت مجله هفته در انتخابات ترکیه بارها خبر دروغ همکاری پ.ک.ک با اردوغان را منتشر کرد!!! اشکالی ندارد، اگر مسئولیتی باشد و نویسنده های عزیز پای این حرف ها بایستند و بعدها اشتباهشان را بپذیرند هیچ مشکلی وجود ندارد. در تمام این مدت پ.ک.ک و پ.ی.د به دنبال تبدیل به خط سوم بودند و صرفاً به صورت مقطعی با یکی از دو خط همکاری تاکتیکی می کردند. موفقیت انقلاب اکتبر از دید مسئولان پ.ی.د در نهایت در تشکیل خط سوم در خاورمیانه معنا دارد که آن هم بدون وقوع انقلاب اجتماعی در کردستان ترکیه و سقوط رژیم اردوغان ممکن نیست. در نهایت خط سوم استراتژی خود را همپیمان کردن چهار کشور و تشکیل یک بلوک قدرت واحد در سراسر خاورمیانه و نابودی تدریجی دو بلوک موجود می داند. بی شک اگر چنین چیزی دنبال نشود، نمی توان از روژاوا دفاع کرد.
لایکلایک
نویسنده زمین و زمان را به هم دوخته و از جعل تاریخ و به هم ربط دادن مسادل بی ربط فروگذار نکرده تا به صورت بک جانبه و بدون تحقیق پ.ک.ک و استراتژی دموکراتیک را زیر سوال برده و در ازایش از رژیم نژادپرست ملی عربی بشار اسد دفاع کند. از یک طرف ادعا می شود که قلب نظریۀ اوجالان ناسیونالیستی است و کنفدرالیسم دموکراتیک را تنها در بستر ناسیونالیسم کرد می توان فهمید، اما حرکت این نیرو به سمت مناطق عرب نشین و تسری دادن خودمدیریتی به جوامع غیر کرد به انکار اعراب و بسط قلمروی کردستان به محدودۀ (احتمالتاً به زعم نویسنده ملی) اعراب تعبیر می شود!!! این وسط هیچ چیز هم از اقدام کردها در تغییر نام منطقۀ خودمختار از «غرب کردستان» به «شمال سوریه» که مخالفت ناسیونالیست های کرد را نیز به دنبال داشته گفته نمی شود تا معادلۀ انتزاعی و دروغین نویسنده به هم نخورد. رابطۀ ناسیونالیست های حزب دموکرات با اسرائیل، رابطۀ «کردها» با اسرائیل نامیده می شود!!! و این این مسئلۀ شباهت دهکده های اشتراکی یهودی ها یا کمون های اشتراکی روژاوا که نویسنده تاریخ آن را هم اشتباه ذکر می کند و به هیچ عنوان نمی توان از آن استنتاج کرد که کردها سیاست مشابهی را دارا هستند و به همین خاطر هم نویسنده مخدعی می شود که کردها وارد خاک تاریخی اعراب شده اند و احتمالا آنجا را اشغال کرده اند و مدعی می شود که این سرزمین ها همیشه به اعراب تعلق داشته است!!! گویا ایشان چیزی از طرح کمربند عربی دوران حافظ اسد (محبوب و معشوق نویسندگان مجله هفته!!) نشنیده یا خود را به نشنیدن می زند، و بدتر از آن موضعگیری مقامات روژاوا را هم نمی تواند ببیند که به دنبال «انتقام گیری» نیستند و بارها اعلام کرده اند به هیچ عنوان به دنبال بازگرداندن کردهایی که «به زور» از این مناطق کوچ داده شده اند نیستند و موقعیت دموگرافیک فعلی را محترم می دانند. این مطلب جعل حقیقت و سرشار از دروغ و حتی جملاتی نفرت پراکنانه است و به نظر م نحتی ارزش ترجمه هم نداشته است.
لایکلایک