
از: پل کریگ رابرتز
منبع: لینکه تسایتونگ
تارنگاشت عدالت
روسها از تعطیل بیدلیل کنسولگری و جستجوی غیرقانونی مالکیت دیپلماتیک خود در سانفرانسیسکو از طرف واشنگتن نگران شدهاند. جای تردید نیست که واشنگتن قواعد و مقررات مصونیت دیپلماتیک و قوانین بینالمللی را زیر پا گذاشته است.
چرا واشنگتن چهره کریه قانون شکنانه خود را در معرض دید مردم جهان قرار میدهد؟
آیا مسئله فقط این بود که نشان داده شود، روسیه هرچند هم که قوی باشد قادر نیست ازخود در مقابل واشنگتن دفاع کند؟ بر سر راه واشنگتن نباید هیچ نوع حقوق بینالمللی و هیچ نوع مصونیت دیپلماتیکی بعنوان مانع وجود داشته باشد. واشنگتن میتواند بدون هیچ تبعاتی کلیه قوانین را زیرپا گذارد.
واشنگتن براین نظر است که قدرت و فقط قدرت حق را تعیین میکند. واشنگتن حق و حقوق را از پنجره بیرون میاندازد، پس چرا روسیه در روابط خود با واشنگتن اینقدر به حق و حقوق تکیه میکند؟
آیا مسئله تنها برسر این است که در مورد دخالت موهوم روسیه در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده اسناد و مدارک جعلی ارائه شود، که به انتخاب نامزدی انجامید که بجای درگیری، صلح با روسیه را ترجیح میداد؟
وزیرامور خارجه روسیه سرگئی لاوروف به اطلاع وزارت امورخارجه آمریکا رساند که روسیه علیه جستجو و ضبط مالکیت دیپلماتیک روسیه شکایت خواهد کرد. باز اینجا هم ما شاهدیم که روسها سعی میکنند تا از طریق حقوقی، دیپلماسی و اقدامات مشابه با واشنگتن کنار بیایند و بطور جدی به معضل واقعی نپردازند.
معضل واقعی چیست؟
معضل واقعی این است که مجتمع صنایع امنیتی و تسلیحاتی، یعنی قدرتمندترین بخش دولت ایالات متحده تصمیم گرفته که روسیه را دشمن اعلام کند تا بتواند بودجه بیلیون دلاری و قدرت ناشی از آن را توجیه کند.
بدیگر سخن روسیه دشمن شماره یک ایالات متحده آمریکا تعیین شد و مطلقاً هیچ چیزی وجود ندارد (نه دیپلماسی روسی، نه واکنش متناسب و یا نامیدن دشمن بعنوان «شریک» ) که بتواند تغییری در این وضعیت بوجود آورد.
بلی روسیه، باید درک کنی که لقب «دشمن» بتو اعطٲ شده است.
البته هیچ دلیل عینی وجود ندارد که چرا روسیه دشمن ایالات متحده است. بلی ولی سرنوشت روسیه این است. واشنگتن هیچ علاقهای به فاکت و مدرک ندارد. واشنگتن توسط دولت در سایه و یا دولت پنهان که از سازمان سیا، مجتمع صنایع تسلیحاتی و منافع مالی تشکیل شده حکومت میشود. این منافع در پس ایده سلطه ایالات متحده برجهان چه از نظر مالی و چه از نظر نظامی قرار دارد. روسیه و چین مانع این گروههای پرقدرت هستند.
مورد روسیه روبروز شکل احمقانهتر و بیمعنیتری بخود میگیرد. اخیراً نیوزویک مطلبی را منتشر ساخت که مدعی است روسیه در پس بمبگذاری در دو ماراتون بوستون بوده است.
روسیه نمیتواند هیچ اقدامی علیه سرنوشت خویش در مورد دشمن شماره یک بودن انجام دهد.
پس روسیه چهکار میتواند انجام دهد؟
تنها کاری که روسیه میتواند انجام دهد، روی برتافتن از غرب و در عینحال با درنظر گرفتن حملات ناگهانی آینده حفظ هوشیاری شدید است. در آمریکا چیزی برای روسیه وجود ندارد. هرنوع سرمایهگذاری آمریکائی در روسیه مورد استفاده قرار خواهد گرفت تا به روسیه لطمه وارد کند. روسیه نیازی به سرمایه آمریکائی ندارد. این باور بانک مرکزی روسیه در مورد نیاز روسیه به سرمایههای خارجی دلیلی بر شستشوی مغزی موفق اقتصاددانان روسی در دوران حکومت یلتسین است. بانک مرکزی روسیه دچار چنان شستشوی مغزی گشته که نمیتواند درک کند که بانک مرکزی روسیه قادر است بدون وجود وامهای خارجی، رشد و توسعه روسیه را تامین کند. این طور به نظر میرسد که دولت روسیه هنوز درک نکرده که تنها دلیلی که چرا روسیه میتواند مورد تحریم قرار گیرد، این است که روسیه گرفتار سیستم مالی غرب است. پیشنهادات اقتصادی که دولت روسیه از طرف دانشمندان نئولیبرال اقتصادی مورد شستشوی مغزی قرار گرفته کشور دریافت میکند در خدمت واشنگتن و نه روسیه است.
روسیه نباید از مکانیسمهای جبران مالی که در خدمت منافع واشنگتن است استفاده کند.
بالاخره دولت روسیه تاکی میخواهد دشمن خویش را شریک خویش محسوب دارد؟
چرا دولت روسیه نمیتواند واقعیتی که به او چشم دوخته، دائم به او توهین میکند و به آن دشنام میدهد را درک کند؟
چرا روسیه این قدر مصمم است بخشی از غرب فاسد و در حال زوال باشد که حتا حاضر است هرنوع توهین و دشنامی را پذیرا شود؟
چین که سعی دارد مثل سرمایهداران غنی باشد، ظاهراً به همین صورت در رابطه با روابط با واشنگتن غیرواقعبینانه عمل میکند.
منظور از صحنهسازی «بحران کره»، کره شمالی نیست. این تنها یک صحنهسازی است که واشنگتن برای استقرار سکوهای پرتاب موشکهای اتمی در مرز چین درست کرده درست مانند صحنهسازی «بحران ایران» که بهانهای برای استقرار سکوهای پرتاب موشکهای اتمی در مرزهای روسیه شد.
روسیه نمیتواند حاکمیت خود را حفظ کند و در عین حال بخشی از غرب گردد و چین نیز نمیتواند حفظ بقٲ و قراردادهای اقتصادی با ایالات متحده آمریکا را با هم مخلوط کند.
اگر هردو قدرت که قادرند عملکردهای یکجانبه واشنگتن را محدود سازند در مورد پیامدهای آن تردید و دودلی از خود نشان دهند، به احتمال وقوع جنگ خواهند افزود.

