لیو شیائوبو که برای مخالفت با حکومت چین برنده جایزه صلح نوبل شد، در ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۷ درگذشت. پس از مرگ او رسانههای غربی مرثیههای ستایشآمیز معمول برای «فعالین حقوق بشر»ی را که تصادفاً نظراتی همخوان با سیاست خارجی امپریالیستی دارند منتشر کرده اند. در مقایسه با تاکتیکهای «سخت» امپریالیستی مانند استقرار نیروی دریایی ایالات متحده در دریای جنوب چین زیر نام به اصلاح «محور آسیا» و همچنین نظامیکردن ژاپن، ستایش از ناراضیانی مانند لیو شیابوئو یک تاکتیک «نرم» امپریالیسم است. امپریالیسم آمریکا مانند دیگر قدرتهای امپریالیستی برای رسیدن به این اهداف تا حد ممکن از تلاشهای تبلیغاتی استفاده میکند. بالا به پایین، سیاه به سفید، و فتنهانگیزان راستگرایی مانند لیو شیابوئو به فعالین صلحدوست، دمکراتیک مبدل میشوند.

منبع: صدای سوسیالیستی
نویسنده: گراهام هارینگتن
تارنگاشت عدالت
لیو شیائوبو که برای مخالفت با حکومت چین برنده جایزه صلح نوبل شد، در ۱۷ ژوئیه ۲۰۱۷ درگذشت.
پس از مرگ او رسانههای غربی مرثیههای ستایشآمیز معمول برای «فعالین حقوق بشر»ی را که تصادفاً نظراتی همخوان با سیاست خارجی امپریالیستی دارند منتشر کرده اند.
«تایمز ایرلند» در ۱۹ ژوئیه نوشت: «با مرگ لیو، چراغی خاموش شد. اما در قلوب مدافعان حقوق بشر و آنهایی که در سراسر جهان عیله ستم ایستاده اند، روان او زنده خواهد ماند.» این پرت و پلاهای معمولی است که درباره آنهایی که در برایر دولتهای غربستیز میایستند نوشته میشود.
البته هیچ چیز مشخص یا سیاسی در اینگونه بیانیهها دیده نمیشود. شخص ممکن است فکر کند که در مرثیه برای یک فعال سایسی حداقل چیزی در ارتباط با مواضع سیاسی او وجود داشته باشد. شاید این حسابشده است.
لیو در مقاله «درسهایی از جنگ سرد» در «گاردین» (لندن) در ۱۵ دسامبر ۲۰۱۰ نوشت: «جهان آزاد تحت رهبری ایالات متحده تقریباً علیه همه رژیمهایی که حقوق بشر را زبرپا میگذارند جنگید… جنگهای اصلی که ایالات متحده در آنها درگیر شده همه از نظر اخلاقی قابل دفاع میباشند.» ظاهراً، برای این مدافع حقوق بشر، ویرانی که ایالات متحده در کره و ویتنام موجب شد قابل دفاع بودند. بمبهایی که بر روی آن کشورها ریخته شد، استفاده از سلاحهای شیمیایی، کشتارها، قتلهای فراقانونی و حمایت از دیکتاتورهایی مانند پینوشه نقض حقوق بشر نبود. به نظر لیو، حمله به گرانادا، قتل نزدیک به یک میلیون نفر از اعضای حزب کمونیست و دیگر چپگرایان در سال ۱۹۶۵ در اندونزی نیز حقوق بشر را نقض نکرد.
لیو همچنین از تجاوزات ایالات متحده به عراق و افغانستان حمایت کرد. و با مقصر قلمداد کردن خلق فلسطین، اسراییل را از اشغال سرزمین فلسطین و کشتار کودکان فلسطینی در حکومت نو-آپارتید آن تبرئه کرد.
لیو خواهان غربیشدن چین، خصوصیسازی همه بنگاهها و اراضی شد. حقوق بشر مردم چین-حق مسکن، اشتغال، مذاکره دستهجمعی، تأمین اجتماعی- باید بعد از حق مالکیت و منفعت خصوصی قرار گیرد. البته دقیقاً به این دلیل است که در غرب او را میستاید، و به این دلیل است که او از «موقوفه ملی برای دمکراسی»، یکی از آژانسهای دولت ایالات متحده، حقوق میگرفت. او در صف طولانی فعالین ضدکمونیست دارای نظرات راست افراطی و غیردمکراتیک قرار دارد.
یک مورد مشابه، الکساندر سولژنیتسین بود که بخاطر مخالفت با حکومت شوروی در غرب ستایش میشد، «فعال حقوق بشری» دیگری که از فرانکو دیکتاتور فاشیست در اسپانیا، و از جنگهای آمریکایی در خارج حمایت میکرد، از مردم یهودی متنفر بود، و از استعمار اروپایی در آفریقا و جاهای دیگر دفاع میکرد. به او نیز جایزه نوبل داده شد.
اکثر مردم در ایرلند و جاهای دیگر، پیش از مرگ لیو شیائوبو نام او را نشنیده بودند. اکثر مرثیهها در دنیای انگلیسی زبان کلاً غیرانتقادی بودند. برخورد با لیو را با برخورد با فیدل کاسترو پس از مرگ او مقایسه کنید. کاسترو یک کشور را طی انقلابی که یک دیکتاتور را سرنگون ساخت رهبری کرد، به بهترین نظام طبی دست یافت، از سراسر جهان بطور رایگان پزشک آموزش داد. کوبا بدون مشارکت تودهای مردم خود، که در کمیتههای دفاع از انقلاب و مجالس دمکراتیک محلی متشکل میباشند، نمیتوانست اینرا انجام دهد.
کوبا هرگز به کشور دیگری حمله نکرده است؛ هیچکس در کوبا گرسنگی نمیکشد، یا در لیست انتظار بیمارستان قرار ندارد، یا بدون مسکن نیست. این دمکراسی حقیقی است -و همه اینها علیرغم محاصره اقتصادی توسط ایالات متحده و دههها اقدامات تروریستی صورت پذیرفته است.
روزنامهنگاران و «سازمانهای حقوق بشر» مانند عفو بینالمللی شبیه این برخورد را با فیدل کاسترو نداشتند. اما این یک روال عادی است. برخورد غیرانتقادی مشابهی نسبت به «کلاه سفیدها» در سوریه که با گروههای تروریستی مانند النصره مرتبط هستند، یا با آپوزیسیون ونزوئلا که مردم هوادار دولت را زنده میسوزاند، یا با تظاهرکنندگان «میدان» در اوکرائین که صفوف آنها با نئونازیهای آشکار پر بود، یا کنتراها در نیکاراگوئه و … وجود ندارد.
چین نه به دلیل به اصطلاح کمبودهای دموکراتیک آن، بلکه به دلیل نقش آن در مقابل سلطه ایالات متحده مورد افترا قرار میگیرد. چین دومین اقتصاد بزرگ جهان و بزرگترین اقتصاد کشورهای بریکس را دارد که چالش بزرگی در برابر امپراتوری رو به زوال ایالات متحده یشمار میآید. چین در آفریقا، یک منطقه مهم برای منافع امپریالیسم آمریکا، فرانسه و بریتانیا، سرمایهگذاری عظیمی کرده است. یکی از پایگاههای مهم پهپادهای ایالات متحده در جیبوتی در شرق آفریقا قرار دارد. چین میلیاردها دلار اعتبار برای ساختن زیرساخت و صنعت و همچنین سرمایه و وام با بهره بسیار کم به آفریقا میدهد. همچنین لازم به یادآوری است که نظام بانکی چین دولتی است.
اینها دلائل امپریالیسم آمریکا برای هدف قرار دادن چین است. در مقایسه با تاکتیکهای «سخت» امپریالیستی مانند استقرار نیروی دریایی ایالات متحده در دریای جنوب چین زیر نام به اصلاح «محور آسیا» و همچنین نظامیکردن ژاپن، ستایش از ناراضیانی مانند لیو شیابوئو یک تاکتیک «نرم» امپریالیسم است.
امپریالیسم آمریکا مانند دیگر قدرتهای امپریالیستی برای رسیدن به این اهداف تا حد ممکن از تلاشهای تبلیغاتی استفاده میکند. بالا به پایین، سیاه به سفید، و فتنهانگیزان راستگرایی مانند لیو شیابوئو به فعالین صلحدوست، دمکراتیک مبدل میشوند.
http://www.communistpartyofireland.ie/sv/14-rights.htmll
—————————————————————

