
در غرب برخی سالگردها به طور گسترده یادآوری و رعایت میشوند، از جمله حمله ژاپن به پرل هاربر، روز یادبود هولوکاست، و قساوتها در شهر نیویورک در سپتامبر ۲۰۱۱. اما دیگر سالگردهای نامطلوب عمدتاً به فراموشی سپرده شده اند. ۱۹۵۴: «سیا» به انقلاب ده ساله گواتمالا خاتمه داد؛ ۱۹۶۳: خوان بوش در جمهوری دومنیکن سرنگون شد؛ ۱۹۶۴: نیروهای تحت حمایت ایالات متحده دولت برزیل را سرنگون کردند؛ ۱۹۷۶: دولت آرژانتین توسط نیروهای مورد حمایت ایالات متحده سرنگون شد؛ ۱۹۸۳: حمله به گرانادا؛
منبع: صدای سوسیالیستی
نویسنده: شان کوئین
تارنگاشت عدالت
در غرب برخی سالگردها به طور گسترده یادآوری و رعایت میشوند، از جمله حمله ژاپن به پرل هاربر، روز یادبود هولوکاست، و قساوتها در شهر نیویورک در سپتامبر ۲۰۱۱. اما دیگر سالگردهای نامطلوب عمدتاً به فراموشی سپرده شده اند.
۱۹۵۴: «سیا» به انقلاب ده ساله گواتمالا خاتمه داد
گواتمالا، یک کشور کوچک آمریکای مرکزی تا به امروز در یک کابوس هولناک به سر میبرد. علل مصايب آنرا میتوان در کودتای «سیا» در زمان رییسجمهور آیزنهاور و سر کار آوردن دیکتاتوریهای نظامی متوالی ردیابی کرد.
گواتمالا ده سال انقلاب (۱۹۵۴-۱۹۴۴) را تجربه کرده بود، نخست تحت رهبری خوان خوزه آرِوالو که حداقل دستمزد را تعیین کرد و بودجه آموزش را افزایش داد. جاکوبو آربز جانشین آروالو که در سال ۱۹۵۱ به طور دمکراتیک انتخاب شد دست به اصلاحات ارضی زد و اراضی زمینداران بزرگ را بین دهقانان بیزمین تقسیم کرد.
آن اقدامات فراگیر یک تهدید غیرقابل قبول نسبت به سلطه ایالات متحده بر نیمکرۀ غربی تصور میشد. سیاستهای آربنز «شرکت یوناتید فروت»، شرکت قدرتمندی را که کارگران گواتمالا را استثمار میکرد و از طريق جان فوستر دالس (وزیر امور خارجه) و بردارش آلن دالس (رییس «سیا») پیوندهای مستقیم با دولت آیزنهاور داشت، تهدید میکرد. شرکت با لابیگری تهاجمی به آیزنهاور متوسل شد و او به «سیا» مجوز داد به یک نیروی تحت رهبری دیکتاتور آینده، کارلوس کاستیلو آرماس کمک کند.
با تهدید حمله نیروهای آمریکایی، ارتش گواتمالا نهایتاً از نبرد امتناع کرد-اشتباهی که ابعاد تاریخی داشت. در پی آن، تقریباً چهار دهه جنگ داخلی ادامه یافت و طی آن دیکتاتورهای متوالی تحت حمایت آمریکا مرتکب نسلکشی علیه خلق مایا شدند.
۱۹۶۳: خوان بوش در جمهوری دومنیکن سرنگون شد
مداخله ایالات متحده در جمهوری دومنیکن به دولتهای ویلیام هوارد تفت و وودرو وبلسون در اوايل قرن بیستم برمیگرد. به عنوان مثال، ویلسون در سال ۱۹۱۶ دستور حمله به آن کشور را صادر کرد، اشغال دومنیکن که شش سال ادامه یافت مورد نفرت جمعیت دومنیکن بود.
در فوریه ۱۹۶۳، انتخاب دمکراتیک یک سوسیالیست رفرمیست به نام خوان بوش به جای يک خونتای نظامی، موجب نگرانی شدید محافل آمریکایی شد. ترس آنها سریعاً تحقق یافت، زیرا بوش گامهای مترقی برداشت که جمعیت دومنیکن پیش از آن (و پس از آن) به خود ندیده است، از جمله برنامه برای کاهش فقر، اعلام حقوق کار، تقویت سندیکاها، حقوق برای دهقانان و غیره. بوش توسط سرمایهداران بزرگ هوادار آمریکا و اعضای ارتش «یک کمونیست» نامیده شد. در ۲۵ سپتامبر ۱۹۶۳، فرماندهان نظامی به رهبری الیاس وسین وای وسین، با حمایت اساسی ایالات متحده بوش را از کشور اخراج کردند.
۱۹۶۴: نیروهای تحت حمایت ایالات متحده دولت برزیل را سرنگون کردند
یک دولت ملیگرای متمایل به چپ، در سپتامبر ۱۹۶۱ زنگ خطر را در داخل دولت لیبرال کندی به صدا درآورد. [ژواو] گولارت دراین کشور از نظر منابع غنی آمریکای جنوبی به اصلاحات ساختاری [به معنی چپ کلمه] دست زد که به سود اکثریت جمعیت در جامعه بود. ایالات متحده از اینکه از روی ناچاری بنشیند و به گفته کندی بگذارد این جنبش به درون «نیمکرۀ ما» بیاید متنفر بود.
نظر گولارت نسبت به دمکراسی سرمایهداری ایالات متحده، که عمدتاً در خدمت قدرتهای نخبه است، خصمانه بود. کمی پس از مرگ کندی که زمینه را برای برکناری گولارت مهیا کرده بود، کمتر از پنج ماه پس از به قدرت رسیدن جانشین او-لیندون جانسون- یک کودتا در ۳۱ مارس تا ۱ آوریل رخ داد. جانسون اخطار داد که «ما اصلاً نمیتوانیم این یکی [جنبش اجتماعی] را تحمل کنیم.»
سرنگونی گولارت با حمایت مالی و تسلیحاتی اساسی «سیا» صورت گرفت، برزیل تحت رهبری یک دیکتاتوری نئونازی قرار گرفت که به مدت بیش از بیست سال به اذيت و آزار مردم پرداخت.
۱۹۷۶: دولت آرژانتین توسط نیروهای مورد حمایت ایالات متحده سرنگون شد
کودتای ۱۹۷۶ آرژانتین ششمین و آخرین تغییر عدوانی دولت در آن کشور در قرن بیستم بود. نیروهای مسلح آرژانتین که از حمایت ایالات متحده برخوردار بودند خبیثترین دیکتاتوری نظامی را در آمریکای لاتین مستقر کردند، که تحت رهبری جایتکاران جنگی محکوم شدهای مانند خورخه رافائل ویدلا و رینالدور بیگنون مسؤول قتل و «ناپدید شدن» دهها هزار نفر بود. بسیار گویاست که آن رژیم شبهنازی مورد علاقه رییسجمهور رونالد ریگان بود.
کودتا ایزابل پرون، نخستین رییسجمهور زن در تاریخ جهان، همسر و جانشین رییسجمهور فقید خوان پرون را سرنگون کرد.
هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه ایالات متحده چندین بار با فرماندهان نظامی آرژانتین ملاقات کرد، و پیشنهاد کرد که آنها پیش از آنکه موضوعات حقوق بشر به گوش افکار عمومی آمریکا برسد، دشمنان خود را نابود کنند. او گفت «ما پيرامون مشکلات حقوق بشر میخوانیم، اما خارج از بستر آن. هر چه سریعتر موفق شوید، بهتر خواهد بود.» بنابراین، کیسینجر (برنده جایزه صلح نوبل)، نه برای نخستین بار، در جنایات جنگی درگیر بود.
۱۹۸۳: حمله به گرانادا
حمله آمریکا به جزیره کوچک گرانادا در دریای کارائیب (در زمان رونالد ریگان) در مجمع عمومی سازمان ملل با پاسخ بینالمللی روبهرور شد. مجمع عمومی سازمان ملل حمله را که «نقض آشکار حقوق بینالملل» میدانست «عمیقاً محکوم کرد.» مجمع عمومی همچنین «مرگ غیرنظامیان… [و] کشتن نخستوزیر [موریس بیشاپ] را محکوم کرد.
حمله حتا توسط اکثر اعضای ناتو و متحدین ایالات متحده، از جمله فرانسه، پرتغال، استرالیا، اسپانیا و هلند محکوم شد-همه این انتقادات برای نخبگان غربی که معتقدند ایالات متحده بايد درخود قانون باشد، بیتأثیر بود.
دستآویز همیشگی برای حمله به گرانادا توسط دولت ایالات متحده مطرح شد و رسانههای آزاد مطیعانه آنرا تکرار کردند: گرانادا یک «دیکتاتوری مارکسیستی» بود و ارتش آمریکا یک «مأموریت نجات» را برای درهم شکستن حضور نظامی کوبا، «این پایگاه امپریالیسم شوروی» پیش برد. دلیل واقعی برای حمله؟ سرنگون کردن دولتی که رام تقاضاهای سلطهطلبانه آمریکا نبود و ممکن بود (پس از کوبا) سرمشق دیگری از نافرمانی بشود. پیآمدهای فجیع آن برای مردم گرانادا سریعاً از صفحه تاریخ پاک شد.
http://www.communistpartyofireland.ie/sv/10-anniversaries.html

